ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

با تنی خسته و کوفته از خونه تکونی تقریبا یک تنه که بقیه از جمله پدر گرامی مشغول تماشا هستن و مادر هر از گاهی تکونی به خود میدند و برادر گرامی تر هم هر از گاهی برای اینکه نگیم تنبله یه کاری انجام میده خب دیگه حالی به آدم می مونه؟ نه والا   احوالی به آدم می مونه ؟ نه بللا 

پس الان از من اصلا و ابدا توقع پست بلند بالا و مشتی نداشته باشید.فقط خدمتتون عرض کنم که به محض اینکه کمی سرم خلوت شد احتمالا دوم عید میام و چند سطری مینویسم تا بماند

راستی سال 94 واسه من در کل سال خوبی بود.اما نمیدونم چرا اکثرا میگن سال بدی بود.من قبول دارم که هنوز به هدفام نرسیدم ولی اونقدرا بد نگذشت بهم.فقط سال بسیار پر رکودی در امر شریف خواستگاری بود که من کلا 3 تا خواستگار سنتی و یکی دو تا خواستگار مدرن داشتم.خب سال دیگه بی خواستگار نشیم صلوات








۱۴ نظر ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۳۸
✿✿ یاشل ✿✿

قصد داشتم امشب ننویسم چون حسابی خسته م و از صبح کلی کار کردم ولی خب دلم نیومد .گفتم بزار یکم بنویسم خودمم سبکتر شم.

تصمیم گرفتم از این به بعد بجای اینکه وبلاگا رو نقد کنم هر دفعه وبلاگ خوب و به درد بخوری پیدا کردم که اقلا واسه دخترای مجرد سرگذشتش مفید و اموزنده بود بهتون معرفی کنم هرچند اگه خیلی باهوش باشید و همیشه به آخر لینکای من سر بزنید وبلاگای جدیدی که تازه کشف کردم و لینک کردم رو مشاهده خواهید کرد.نمیدونم این لینکا قراره به کجا برسه.اگه کسی راهکار بلده که من یه منو واسه لینکام اضافه کنم که وبای آپ نشده رو اونجا قرار بدم خیلی خوب میشه اقلا از دایره دوستام خارجشون میکنم.


این هفته با این وب آشنا شدم که از روی نوشته های بدون رمزش یه چیزایی دستگیرم شد ولی وقتی رمزشو داد و بقیشم خوندم خیلی زندگیش واسم جالب شد.به نظرم پر از درسه و یکم آدمو به خودش میاره.قصه ی زندگیش به طور خلاصه اینه که یه مورد خیلی آس و اکازیون براش پیدا میشه که طرف خارج زندگی میکنه و خب اکثر دخترا به خاطر موردای آس تقریبا عقل و هوششونو از دست میدن و نشناخته بله رو میگن.ولی خب زندگیه اینطور افراد بعد از مدتی روی دیگه خودشو نشون میده و طرف میفهمه چه اشتباهی کرده.البته این مسئله فقط در مورد افراد مقیم کشورای دیگه و خارج رفته ها نیست کلا وقتی یه مورد خیلی همه چی تموم واستون پیدا میشه قبل از اینکه دهنتون از مدارک بلند بالا و پرونده عالی و به قول دوستمون درخشانش آب بیفته شاید بهتره کمی هم وقت واسه شناختش بزاریم و اگه در باطن هم اونیکه میخواستیم بود قبولش کنیم.در ضمن من سریع یاد یه خواستگار که تو این پست راجبش نوشتم افتادم.

یادمه اون موقع که این آقا پیدا شده بود با اینکه اصلا مورد آس و اکازیونی نبود ولی این قسمت خارج رفتنش و شغلش که با رفتن به کشورای دیگه ارتباط داشت منو یه کم وسوسه کرد اینکه بتونم باهاش به سفرای خارجی برم و به هر حال این یه پوئن مثبتی هست.اما خواهر بزرگترم که متاهله و به هر حال بیشتر از من سرد و گرم چشیده هست میگفت اینایی که بخاطر شغلشون میرن خارج یکم ازدواج باهاشون ریسکه و مواظب باش. 

به نظر من کسیکه مقیم کشورای خارجی میشه یا حتی تو کشور خودش از خانواده جدا میشه و مجردی زندگی میکنه به دو تا چیز عادت میکنه یکی تنهایی و دومی روابط آزاد و متنوع هست.چون تقریبا محدودیتی نداره کم کم به این سمت میره و اکثرا دیگه قصد ازدواج هم ندارن چون به تنهایی و روابط آزادشون خو میگیرن و ترک عادتم موجبه مرضه

خب از این بحث که خارج شیم به تازگی کشف جدیدی کردم اونم اینه که من از نظر تیپ، ظاهر، اندام، شخصیت و حتی قیافه شباهت زیادی به ترانه علیدوستی دارم.البته که کاملا شبیهش نیستم و حتی شاید اصلنم قیافم شبیهش نباشه ولی یه بار که به مدت 5 دقیقه داشتم سریال شهرزادو میدیدم به چهره ترانه توجه خاصی کردم و گفتم اِا این چرا اینقدر لباش ظریفه چقدر چهرش ساده و معصومه چقدر صداش تن پسرونه داره چقدر جدی بازی میکنه و ... خلاصه گفتم چقدر به من شبیهه بعد هرچی بیشتر بهش دقت میکردم شباهتا بیشتر میشد تا جاییکه فهمیدم بله من اگه بخوام یه بازیگرو مثال بزنم که بهش تا حدودی از نظر کلی شبیهم اینه.چهره من یه سادگیه خاصی داره که خودمم بکشم تغییر زیادی نمیکنم.البته اصلا از این بابت ناراحت نیستم و خدا رو شکر میکنم که چهره موذیانه بهم نداده.ولی خب چهره آدما تا حدود زیادی میتونه بیانگر شخصیتشونم باشه.یا مثلا صدام که اون ظرافت دخترونه رو نداره و همیشه دلم میخواست مثل این دخترا که صداشون نازکه حرف بزنم ولی نتونستم.البته کلفتم نیستا یه چیزی تو مایه های همین ترانه یا باران کوثریه.خب خدا خواسته منو اینطوری بیافرینه.از نظر اندام خیلی از خودم راضیم خخخخ چون انداممو ظریف آفریده و این باعث میشه من کلا معدم کوچیک باشه و نتونم زیاد بخورم از اون طرفم همیشه لاغر بمونم.شاید باورتون نشه که حتی موهامم شبیه این ترانه س.تو بعضی فیلما که موهاشو به حالت طبیعی میزاره اون پیچ و تاب موهاش عینهو موهای منه.یا حتی اون سادگیه لباس پوشیدنش که اصلا تجملاتی نیست یا روحیه ش که مشخصه خیلی خاکیه.خب خیلی از خودم تعریف کردم بسه دیگه.فقط خواستم اوناییکه عکسمو ندیدن بتونن منو تو ذهنشون تجسم کنن

بریم سر موضوع فالبداهه بعدی 

چند روز پیش همکار عزیز که قبلا معرف حضورتون بود نمیدونم چی شد که بهم گفت تو بلد نیستی قربون صدقه کسی بری و بعدها با شوهرت دچار مشکل میشی و ازت سرد میشه.من یکم فکر کردم و گفتم از کجا میگی بلد نیستم؟منکه اینجا قرار نبوده قربون صدقه کسی برم اینجا جز همکار کسی نیست.شما رو چه حساب اینو میگی؟!! گفت چون خیلی اخلاقت غده و من رو این حساب گفتم.راستشو بخواین پر بیراهم نمیگفت ولی خب من یکم از خودم الکی دفاع کردم و گفتم که نه من الان قرار نیست قربون صدقه کسی برم ولی به موقش وقتی ازدواج کردم و تو شرایطش قرار گرفتم قربون طرفمم میرم خخخخ.گفت نه مطمئن باش اون موقع هم نمیتونی اگه ندیدی زنگ بزنی به من بگی راست میگفتیا.سعی کن خودتو تغییر بدی از الان.

خلاصه بحثو کش دادیم و من به حقایق جالبی رسیدم و اون اینکه بهش گفتم اگه قرار بود همه مثل هم باشن خدا هم همه بنده هاشو یه جور می آفرید و اینهمه تنوع به خرج نمیداد.اگه تو تونستی یکی از اخلاقاتو عوض کنی منم میتونم.البته اون هدفش اصلاح عیوب من بود ولی من به نظرم نشدنی اومد.اینکه من کلا یه خصوصیت که درم پر رنگ هست و اون غروره رو بتونم تغییر بدم به نظرم نشدنیه.اما اگر من با شخصی که مقابل اخلاق من و بی غرور باشه پیوند بخورم مسلما ترکیب خوبی از آب در میاد که رابطه رو بهبود میبخشه.بعدم به نظر من سعی کنید در جهت تغییر خصوصیات اصلی دیگران و حتی خودتون تلاش بی فایده نکنید چون تغییر به ندرت به وجود میاد اما از اول درست انتخاب کنید که بعدا دچار مشکل تغییر دادن نشید.

در ضمن همکار محترم خودشم از لحاظ اخلاق و غد بودن کپیه منه اما نمیدونم چرا اینو به من گفت!یکی نیست بگه تو اگه بیل زنی به کت خودت بزن والا

راستی رفتم یه مغازه لباس بخرم فروشنده آی مغرور و سر و سنگین بود آی سر و سنگین بود نه از اون گنده دماغا نه کلا اخلاقش این بود به چشم خواهر برادری بسیار خوشم اومد بعد گفتم اینکه اخلاقش مثله خود منه پس حتما این اخلاق واسه همه که نه ولی واسه بعضیا خواهان داره و اصلا این غرور همیشه هم عیب نیست شاید از جهاتی حسنم باشه.

دیگه فعلا بستونه نه؟

تا هفته آینده شب خوش






۲۴ نظر ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۰۱
✿✿ یاشل ✿✿

سلام علیکم  علیکم سلام


چقدر بده یه مدت ننویسی انگار دستت کند میشه واسه نوشتن.شایدم ذهنت خخخ

چندتایی از دوستان درخواست کرده بودن وب اونا رو هم نقد کنم راستش من میتونم نظرمو در مورد وبشون بگم اما به نظرم نیازی به نقد کردن همه وبلاگا نیست چون لزوما همه وبا مشکل خاصی ندارن که بخوای بگی من هر چیزی که در وبی به نظرم اومد نوشتم الانم مثل دفعه قبل فقط چیزاییکه به ذهنم میرسه میگم.

بعضی از این وبلاگا هستن مثل این مثَل که میگن طرف وقتی به اوج میرسه خداحافظی میکنه میبینی زمانیکه خیلی بازدیدکننده داشته و کلی برو بیا یهو دیگه تصمیم میگیره ننویسه و تقریبا خداحافظی میکنه.نمونه ش این و این وب که خیلی از ننوشتنشون ناراحت شدم چون حس کردم اطلاعات خوبی میدن و قلم خوبی هم دارن ولی خب هرکس نظری داره و حتما صلاح دونسته اینکارو بکنه

وب اولی که بعد یک سال برگشته و هر از گاهی مینویسه ولی دومی ظاهرا تو افق محو شده و من کل وبشو که زیرو رو کردم به این پست برخوردم که به نظرم خیلی میتونه مفید باشه.


بعضی وقتا با خودم فکر میکنم ایناییکه میان وبه من شاید نهایتا 100 نفرشون رخ نشون داده باشن و عرض سلام و اندامی کرده باشن ولی بقیه که شاید حدود 200 نفری باشن جز اون دسته آدمایین که انگار میان وب غیر مجاز (همونا که فیلتره خخخ) میخونن چون نمیخوان خودی نشون بدن و بگن ما هم از این وبا (احیانا خاله زنکی و دنبال خواستگار ماستگاری و اینا) میخونیم واسه همین خیلی با احتیاط میان و میرن.یعنی به اون دسته از افراد که فکر میکنم خنده م میگیره.

این وبلاگ فرانسوی رو یه بار یه نفر بهم معرفی کرد که واسم خیلی جالب بود.من معمولا تو وبای خارجکی نمیرم چون از زبانشون سر در نمیارم ولی خب این وب از بس عکس داره خیلی خوشم اومد و دوس داشتم مخصوصا که از اول زندگیشون شروع شده و ادامه داشته و خیلی راحت عکسای خودشونو تو وبشون شیر میکنن. این نشون میده خارجیا مثل ما مخفی نویس نیستن و شجاعن.اما بیشتر از اینا چیزی که خیلی تو این وب توجهمو جلب کرد اینه که پسره به طرز واضحی از دختره کوچیکتر و حتی زیباتره و واقعا برام عجیب بود که اونا اصلا به این مسائل اهمیت نمیدن و دارن زندگیشونو میکنن.چیزیکه تو کشور ما خیلی کم اتفاق میفته هرچند به تازگی این نوع ازدواجای نامتناسب داره زیاد میشه ولی بازم خیلی کمه.دیگه اینکه چقدر کشورای اروپایی تو رفاهن.خونه زندگیشونو که ببینی اینقدر از رنگای شاد استفاده کردن که آدم کیف میکنه البته اینهمه رنگ واسه بچه هاست ولی بازم خیلی خوبه.امیدوارم کشور ما هم یه روزی به اون سطح از رفاه برسه.

خب یکی دو تا از وبا هم هستن که من بیشتر از بقیه جذب قلمشون شدم و همیشه منتظر آپ کردنشون هستم.نمیدونم شما هم همینطور هستین یا نه؟ولی وابستگی خیلی بده امیدوارم به سرشون نزنه دیگه ننویسن یا مثلا دیگه پیداشون نکنم که خیلی ناراحت میشم.نمیگم کین که پرو نشن خخخ

جدیدا کرم وبلاگ جدید پیدا کردن گرفتم هی میگردم تو لینکای بقیه و وب جالب پیدا میکنم و شروع میکنم آرشیوشو خوندن و بعدم لینکش میکنم این میشه که خیلی وقته به دوستای خودم سر نزدم.خلاصه بزودی بهتون سر میزنم دوستان.

بعد وقتی صفحه وبمو باز میکنم و به لینکام نگاه میکنم حس میکنم چقدر عیالوار شدم خخخخخخ

یه موضوعیم هست نمیدونم شماها که وب دارین هم همینطورین؟وقتی یکی واسه اولین بار میاد وبم و میره مثلا آرشیومو میخونه زیاد علاقه ای ندارم بره واسه پستای قبلیم کامنت بزاره بیشتر دوس دارم واسه پست آخری کامنت بزاره چون پستای قبلی دیگه گذشته و انگار آدم تو حال و هواش نیست اصلا مطالبشم یادم رفته باید به خودم فشار بیارم یادم بیاد مثلا چی نوشته بودم.خلاصه اینکه تازه واردا تو همون پست آخر کامنت بزارین بسه.این صرفا یه حس بود.

نظرمو در مورد شبکه های اجتماعی پرسیده بودین من همیشه سعی میکنم به چیزی یا کسی وابسته نشم که بعد زندگیمو تحت الشعاع قرار بده همیشه هم اندازه رو تو هر کاری نگه میدارم ولی خب اگه بخوای عضو این شبکه ها نباشی انگار از زمونه عقبی و منم برای خالی نبودن عریضه عضو تلگرام و واتس اپ هستم.قبلنا هم عضو فیسبوک بودم که دیگه الان بخاطر نبود فیلترشکن سر نمیزنم.اینستاگرامم ندارم چون لزومی ندیدم و درگیرش نشدم.همون تلگرام واسه هفت پشتمون بسه.هرچی بخوای داره.چت.کانال.خیلی کم چت میکنم و به زور با دوستام هم حتی میچتم.اما اگه کسی تو زندگیم باشه واسش وقت میزارم.چندتا کانال جک و کلیپم عضو بودم که از بس کلیپ دانلود کردیم و دیدیم حجم وای فای شرکتمون زود تموم شد.خلاصه گندش در اومد دیگه باید کمتر بدانلودم خخخخ .حالا نظر کلیم راجع به این شبکه ها اینه که باید باشه ولی واسه مواقعی که واقعا بیکاری و میخوای یه تفریحی داشته باشی.نه اینکه از صبح تا شب سرت تو گوشیت باشه.من حتی تو اتوبوسم سعی میکنم از گوشیم استفاده نکنم تا از دیدن مناظر اطرافم غافل نشم.به نظرم دید زدن هم جزئی از نیازای روحیه آدمه خخخ والا

و اما مهمترین نکته که هر از گاهی بهش فکر میکنم و یکمم سیاسیه اینه که چقدر زیبا و متین دولتمردان واسه ما تصمیم میگیرن و هرچیزی باب میلشون باشه و نباشه حلال و حروم میکنن.کاری به بقیه چیزا ندارم ولی مگه این شبکه های اجتماعی تا چند صباح پیش اخ و جیز نبود؟مگه اینقدر فیلترش نمیکردن؟چطور الان یهو اینقدر آزاد شده که رسانه ای هم تبلیغشو میکنن.تو هر شبکه تلویزیونی و هر برنامه ای میری دارن آدرس کانال تلگرامشونو تبلیغ میکنن همه هم کانال دارن.خب من فقط موندم ما چطور از اینا تقلید میکنیم و چطور افسارمونو دستشون دادیم؟اقلا اینقدر تابلو نباشین خب.

پاشم تا نیومدن جمعم کنن برم 

در مورد وب اون چند نفری که خواستن نظر بدم یکیش آقای نسخه پیچ بود که به نظرم وب خوبیه فقط وقتشو یکم بیشتر کنن.آخه یعنی چی دو ماه یه بار یه پست هوا میکنی؟هان؟خخخخ میدونم سرتون شلوغه ولی خب من فکر کنم زودتر بنویسید بهتر باشه.

دومی دختری به اسم لبخند بود که به نظرم وبش مشکل خاصی نداره و داره روزمرگیاشو مینویسه و خوبه

سومی هم سانیا جون بود که به نظرم وبش مشکلی نداره ولی نکته ای که من همیشه تو نوشته هاش دیدم و برام جالب بود اینه که همیشه در حال شکرگذاریه خداست والا من با اینکه اینهمه مشکل اقلا به اندازه اون ندارم خیلی وقتا ناشکری میکنم ولی اون اصلا.یعنی به نظرم خیلی اینکارش خوبه و باید بهش آفرین گفت.

دیگه کسی دوست داشت بگه من یه پستو اختصاص بدم وب همتونو از دم نقد کنم یکم حالتونو بگیرم خخخخ

یه سورپرایز وبی هم دارم واستون فقط باید تا عید صبر کنین میخوام هیجانش بیشتر بشه خخخخ



قابل توجه دوستان عزیز به گفته برخی دوستان اون وبلاگ سوئدی می باشد نه فرانسوی 





اینم نظر من راجع به خونه تکونی 

چقدر من مهم شدما هی نظر میدم خخخ




۲۳ نظر ۱۴ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۰۸
✿✿ یاشل ✿✿

پوزش مرا بپذیرید


میدونم جمعه ننوشتم ولی خب حتما در جریان بدو بدوهای شب عید هستید که همه مسابقه دوی ماراتن میزارن که پیش به سوی بازارا بدوون تا جنسا تموم نشده و خوباش از دست نرفته.ولی من اصلنم دنبال خرید نیستم چون خریدامو از قبل کردم که تو این ماه ندووم ولی خب برای خونه تکونی و اینا که بلاخره باید بدووم پس ننوشتن جمعه منو درک کنید.حالا ایشالا به زودی شاید فردا یا پس فردا یا پسون فردا مینویسم .ممنونم که وقتی غیبم میزنه فکرای خوب راجبم میکنید ولی متاسفانه فکراتون همه پوچه و خبری نیست که نیست.

دلم میخواد بنویسم ولی خسته م و حوصله ای نیست.ایشالا بعدا با یه پست خوب در خدمتتونم



شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد



۸ نظر ۱۱ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۴۹
✿✿ یاشل ✿✿

مژده مژده


دوستای همشهری بلاخره یه شعبه از این خانه و کاشانه تو شهر ما زده شد.اونم مرکز شهر.کجا؟دروازه دولت.اگه دوست داشتید خرید شیرینی داشته باشید بهش یه سری بزنید. با قیمتای باور نکردنی و اشیای فانتزیه به درد بخور و جالب شگفت زده میشید.فقط نمیدونم چرا تو شهر ما اینقدر دیر زده شد.

برم پورسانتمو ازشون بگیرم واسشون تبلیغ کردم خخخخ




۱۵ نظر ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۱۰
✿✿ یاشل ✿✿