ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

به دلیل اینکه اخیرا بازدیدکننده های این وبلاگ زیادتر شده و کامنتای تبلیغاتی هم زیادتر، من یه راهکار پیدا کردم که کامنتای بی ربط این افراد هم تو پستا نباشه هم تو پستا گم نشه.اینجا واسه تبلیغات شما آزاده.از این به بعد اینجا کامنت تبلیغاتی بزارید. تو پستای دیگه بزارید حذف میکنم.


                                                                                           با تشکر



۵۷ نظر ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۲۷
✿✿ یاشل ✿✿

پست بعدی رو ان شا الله راجع به معایب مردم شهر اصفهان مینویسم تا جانب انصاف رو رعایت کرده و دوستان یک طرفه با مردم این شهر آشنا نشن


پی نوشت :

دو تن از دوستان محترم من رو از نوشتن این پست منع کردند.راستش من قصد ندارم وجهه ی مردم شهرم رو خراب کنم.ولی چندین بار شده که از من تو کامنتای خصوصی در مورد مردم شهرم نظر خواستن.مثلا گفتن ما یه خواستگار اصفهانی داریم میشه راهنماییمون کنی و من نتونستم اونطور که باید راهنماییشون کنم.خب البته که راهنمایی کردن اونا به من مربوط نیست و گردن من نیست ولی خب دوست داشتم کمکی کرده باشم.الان که پست قبلی رو گذاشتم با خودم فکر کردم نکنه کسی بخاطر نوشتن این خوبیا جذب مردم شهر ما شه و بعد مثلا یه تجربه ی تلخ براش به جا بمونه و منو نفرین کنه که بیخودی کلی خوبی گفتم.به نظرم باید کفه ی ترازو میزان باشه و من اگه چیزایی اینجا نوشتم که فقط خوبی بوده حقایقی رو هم با رعایت حدود و حریم بنویسم که یه جورایی معایب مردم این شهر باشه.تا اگه کسی مثلا خواست تصمیمی بگیره کاملا آگاه باشه نه نصفه نیمه.همین 3 ماه پیش من بخاطر یه راهنماییه غلط یه نفر که فقط و فقط از یه موردی خوبی گفت و در پستای آتی راجع بهش مینویسم کلی دردسر کشیدم و از طرف شاکی شدم که چرا بیخودی تعریف کردی ؟

حالا اگه موافق این پستای من نیستین عدم موافقتتونو اعلام کنین من دیگه درباره این موضوعات نمینویسم و به همون پستای آبگوشتیه خواستگاری و  اینا میپردازیم خخخ

۷ نظر ۳۱ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۰
✿✿ یاشل ✿✿


دیدم همه فقط از مردم شهر من بدی دیدن در حالیکه خیلی از بدیا بخاطر بی سیاست بودن مردم این شهر در ظاهر اتفاق میفته ولی در باطن ممکنه خوبیایی هم داشته باشه.به قول شاعر عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

خب مردم شهر ما اون سر و زبون و چاپلوسی و دلبری بعضی از شهرا رو ندارن و خودشونو بد جلوه میدن ولی باید همیشه جانب انصاف رو رعایت کرد من واسه اینکه مردم شهر ما بهتر شناخته بشن یکم راجع بهشون بیشتر توضیح میدم.باشد که پند گیرید خخخخ


البته این پست باید در اصل اصفهانی شناسی باشه چون تاریخ و جغرافیای شهر به نظرم به حد کافی شناخته شده هست ،ولی خب این اسم براش جالب تر بود

مردم اصفهانیِ اصیل خیلی خیلی پایبند به زندگی هستن به طوریکه آمار طلاق (تو خود مردم اصفهان، نه مردم غریبه و مهاجر و اینا)خیلی خیلی کمه.من که خودم از اصفهانیای اصیلم تو فامیل خیلی بزرگمون که مثلا پدربزرگا اقلا 10 تا بچه داشتن و کلی نوه و نبیره ما فقط 2 مورد طلاق داریم.اون دو موردم واقعا استثنایی بودن وگرنه کارشون به طلاق نمیرسید.این به نظر من یه حسنه که میشه فهمید بنیان خانواده هنوز اینجا معنی داره و زن و شوهرا با وجود مشکلات بازم با هم تا اخر عمر زندگی میکنن.شنیده شده که بعضا دخترای تهرانی قاپ پسرای اصفهانی رو میدزدن چون میدونن اهل زندگی و خانواده دوستن خخخخ
درصد سالم بودن جوونا خیلی بالاست .با اینکه قلیون و تریاک اینجا رو هم گرفته ولی واقعا جوونای این شهر درصد بالاییشون هنوز سالمن و طرف دود نمیرن چونکه اون خصلت زرنگی درشون وجود داره.خودشونو اسیر چیزی که جز ضرر عایدی براشون نداره نمیکنن
اون عقاید مذهبی تو خون همه ی جوونای این شهر حتی کم رنگ هست و این باعث میشه دور خیلی از کارای بد رو خط بکشن.من دلیل دوام داشتن ازدواجهاشونو هم  همین وجود داشتن عقاید حالا حتی کم میدونم.

همون عقاید که شاید بعضی جاها ظاهری باشه و اصلا هم واقعی نباشه از خوردن مال حروم بازشون میداره به طوریکه من فکر میکنم اصفهانی جماعت ممکنه خسیس باشن ولی ماله کسی رو نمیخورن.البته بلاخره ناتو هم درشون وجود داره ولی من در مورد اکثریت صحبت میکنم

چون اون ویژگی خساست درشون هست خیلی صرفه جویی در این شهر وجود داره و مطمئنا کمتر اسراف میشه.این به نظرم ویژگی خوبی هست چرا که اسراف چه از نظر دین و چه از دید انسانی عمل خوبی نیست.

یکی از ویژگی هایی که تو مردم این شهر جز عجایبه اینه که با وجودیکه به خساست معروفن به نقطه مقابل اون یعنی خیّر بودن هم معروفن.شما هیچ شهری رو پیدا نمیکنین که اینقدر تو سطح شهر نذری بدن حالا نه فقط تو ایام خاص بلکه همه طول سال روضه و نذری و اینا وجود داره.منکه از نزدیک تو این خانواده ها بودم میبینم مثلا فلان خرجو نمیکنن میگن اسرافه نیازی نیست ولی اگه بهشون بگن برای نیازمند کمک کنید و یا حتی خودشون نذری بکنن راحت پولی که ذخیره کردن رو در این راه خرج میکنن.چون بخاطر همون عقایدشون فکر میکنن این پول از دستشون نرفته و واسه مثلا آخرتشون ذخیره میشه.اینم یه نمونه دیگه از زرنگیاشونه خخخ.البته به اینکه خدا به مالت برکت میده و در همین دنیا هم با انفاق زیادترش میکنه هم اعتقاد دارن.البته ممکنه بعضیاشون هم تصورشون چیز دیگه ای باشه.

یکی از ویژگیای دیگه ی جوونا مخصوصا پسراشون غروری هست که در مورد ازدواج دارن طوریکه تا وسایل زندگی از جمله خونه و ماشین و واسه دخترا هم جهیزیه یا پول اونو فراهم نکنن ازدواج نمیکنن.معمولا پسرا بخاطر اینکه میخوان با دست پر برن خواستگاری صبر میکنن و وقتی یه پس انداز قابل توجهی جمع کردن میرن سمت ازدواج.به نظرم این کارشون هرچند باعث میشه دیر ازدواج کنن ولی خوبه.مسلما زنشون تو اون زندگی احساس راحتی بیشتری میکنه .دلیل اینکه جهیزیه زیاد میدن هم همینه یه جورایی میخوان زندگی همه چی تموم باشه.

خود مردم اصفهان کمتر اهل خلاف هستن اینو با توجه به آمار فامیل خودمون میگم.یه مثل هست که میگه مشت نمونه ی خرواره من فکر میکنم همینکه من از یه فامیل پونصد نفری یه خلافکار از نوع سارق و قاتل و قاچاقچی ... نداشته باشیم میشه به بقیه هم تعمیم داد.شاید درست نباشه ولی من اینطوری فکر میکنم.

این آینده نگریشون هم خیلی خوبه چرا که مثلا شما بجای اینکه یه عمر خوش باشید ولی خوشیای بزرگتر رو نداشته باشید یه سال میخورید نون و تره ده سال میخورید نون و کره که البته معمولا افراد به همون نون و تره عادت میکنن و دیگه از اون نون و کره هم خبری نمیشه خخخخ.اینو از این بابت میگم که مثلا طرف چند سال با سختی پولاشو جمع میکنه و از خوشیای کوچیک میزنه تا یه خونه بخره بعد تا آخر عمرش خودشو از اجاره نشینی راحت کرده.یا 2 سال با اتوبوس رفت و امد میکنه تا یه عمر ماشین زیر پاش باشه.یعنی به هدف بزرگتر فکر میکنن نه هدفای کوچیک و جزیی که الان مثلا بریم خوش بگذرونیم خدا بزرگه.خدا بزرگه ولی میگه خودتم باید به فکر باشی.به نظرمن ماها اکثرا عمر طولانی داریم پس باید برای سالهای بعد حتما برنامه داشته باشیم که عمرمونو زجر نکشیم اقلا یه مدت سختی بکشیم و بعد راحتی

ظاهرا اینطور که میگن فقط تو اصفهان  جلوی هر مهمون یه ظرف بشقاب میوه گذاشته میشه (الله اعلم)و این با اون خساستشون منافات تام داره چرا که برای هر مهمون ارزش خودشو قائلن و هرچند اون ظرف میوه خوری خیلی شکیلتره ولی مهمونا رو محدود میکنه که مثلا یه تعداد خاصی میوه بخورن در حالیکه این روش بشقاب باعث میشه طرف راحت تر باشه البته که یکی از ویژگیای خیلی بدشونم همین تعارف کردن زیاد هست که از اون خجالتشون نشات میگیره و چون اصولا آدمای پرویی نیستن خیلی باید تعارفشون کرد تا چیزی بخورن.حالا یکمش بد نیست ولی بعضیا تو تعارفی بودن شورشو در میارن خخخ

یه ویژگی دیگه شون ماخوذ به حیا بودن و کمرویی هست که من خیلی زیاد دیدم.این ویژگی اگرچه ویژگیه خوبی به شمار نمیاد ولی به ذات خودش بهتر از پرو بودن هست.

در مورد مراسمات عقد و عروسی من چیزی که از شهرای دیگه شنیدم به جز شهرای بزرگ معمولا انگار خیلی مردم تجملاتی نیستن و مثلا ممکنه شام عروسی رو قرمه سبزی یا  شام شب عقد رو استامبولی بدن(نمونه شو از دوستام تو همین اصفهان شنیدم که البته اصالتا از شهرستانای دیگه بودن) ولی ما اصفهانیا یا کاری رو نمیکنیم یا درست میکنیم.اگه قرار باشه غذایی به مهمون بدیم حتما جوجه و کباب با مخلفات داده میشه.

اصفهانیا یه مقدار نژاد پرستن البته نه اینکه خودشونو برتر بدونن نه،چون خودشون از اخلاقای خاص خودشون خبر دارن برای ازدواج زیاد با غیر همشهری وصلت نمیکنن و این میشه که نژادشون زیاد ناخالصی نداره و ما مثلا تو کل فامیل فقط دو تا عروس تهرانی و یه داماد خوزستانی بزرگ شده ی اصفهان داریم.معمولا نمیتونیم با غیر خودمون وصلت کنیم و خانواده ها خیلی خیلی به اصالت طرف کار دارن.مثلا حتی باباها به محله های خود شهر هم اهمیت میدن که مثلا از فلان محله که خوب نیست نباشه.منظور از محله خیابون نیستا.منظور محله های قدیمی هست که افراد رو تو شهر از هم متمایز میکرد و واقعا هم یه سری تفاوتای فرهنگی بینشون وجود داشته و داره.همین امر به نظرم باعث دوام ازدواج هم میشه چون سعی میکنن تفاهم فرهنگی در ازدواج رعایت بشه.من چند ازدواج که در دوست و آشنا با قوم و شهرای دیگه بوده دیدم اکثرا به مشکل برخوردن مخصوصا ازدواج با خوزستانیا و مخصوصا ازدواج با پسرای خوزستانی برای دخترای اصفهان زیاد خوشبختی به دنبال نداره.چون این دو طایفه به شدت متضاد هم دیگه هستن و طرف اصفهانی تو این ازدواج بهش ظلم میشه

دیگه اینکه خیلی کم ازدواج فامیلی میکنن.چون از یه زمانی از طریق علم و تکنولوژی متوجه شدن بچه ها ممکنه مشکل دار بشن و هم اینکه دوس دارن اون روابط بین خانواده ها پا برجا بمونه.معمولا تو ازدواجای فامیلی اگه دو خانواده خونگرم باشن ممکنه مشکل کمتر پیش بیاد ولی خب اصفهانیا که خونگرم نیستن تقریبا تو این قضیه با مشکل مواجه میشن و رویه ی دوری و دوستی رو در پیش میگیرن.چند مورد ازدواج فامیلی هم که داشتیم از اقوام دور با هم وصلت کردن و فامیل نزدیک هم نبودن.به نظرم این ویژگی خوبه چون ازدواج فامیلی دیگه داره منسوخ میشه و اگه هنوزم انجام میشه شاید به هر دلیلی برای خود افراد خوشایند باشه.(به غیر از دلایلی که برای خوب نبودن ازدواج فامیلی ذکر شد من یه دلیل دیگه هم برام وجود داره اونم اینکه فرد برای من میتونه به شدت تکراری باشه چون از بچگی همدیگه رو دیدیم و آدم دلش میخواد با یه فرد جدید ازدواج کنه تا یه تنوعی در زندگیش بوجود بیاد.شاید اگه علاقه ی زیاد در کار نباشه اینطور ازدواجا کسل کننده بشه)

من مطمئن نیستم ولی حدس میزنم اصفهانیها از نظر تغذیه هم بیشتر اهل خوردن غذاهای سالم باشن.هرچند الان دیگه این غذاهای مشکوک الهویت سر سفره ی همه هست ولی خب شاید یه سری شهرا که هنوز سنتی تر هستن سیستم غذاهای سالمتر رو در پیش بگیرن.مثلا تو خونه ی ما کمتر غذاهای فست فودی و تنقلات ناسالم و نوشیدنیهای مضر یافت میشه و معمولا همه چیز رو به صورت فله ای هم با کیفیت بهتر و هم با قیمت مناسب تر میخریم.مثلا شیر گاو به جای پاکتی-دوغ لیتری به جای بطری ها-آبلیمو لیتری و تازه به جای صنعتی و ... همین مسئله باعث طول عمر و سلامتیشونم میشه .فامیل ما تقریبا عمرای طولانی میکنن و کمتر دچار بیماری های خاص میشن

در مورد جهیزیه دادنِ اصفهانیا شنیدم اقوام لر عقیده دارن که ما دخترامونو میفروشیم و با دادن جهیزیه اونو سبک میکنیم.چون میدونید که تو بعضی از شهرا از جمله لرها و جنوبیها رسم جهیزیه اوردن برای دختر نیست و دختر نه تنها جهیزیه نمیاره بلکه شیربها هم میگیره.اما ما تو این قضیه هم جانب اعتدال رو رعایت کردیم به این صورت که تقسیم وظایف کردیم و تهیه ی خونه رو به عهده ی مرد و تهیه ی جهیزیه رو به عهده ی زن گذاشتیم که همون خونه خیلی ارزشش بیشتر و تهیه ش سختتر از جهیزیه هست.معمولا هم درصد بالایی از پسرا بخاطر همون آینده نگری خود یا خانوادشون خونه دارن.پس بی انصافیه که همه چیزو گردن پسر بندازیم.در مورد مراسمات عقد و عروسی هم باز خیلی با انصاف برخورد کردن و جشن عقد که سبکتر هست رو به عهده ی خانواده ی عروس و جشن عروسی که سنگینتر هست رو به عهده ی خانواده ی داماد گذاشتن.پس اگه دقت کنیم میبینیم که ما مطابق با شأن هرکس براش برنامه تنظیم کردیم.خخخخ

اصفهانیای قدیمی (مثل پدر و مادرامون) به شدت اهل نگه داشتن چیز میزاشون هستن به طوریکه هر اصفهانی به نظر من یه عتیقه شناسم هست و تو خونه هاشون کلی چیزای عتیقه پیدا میشه .من همین چند روز پیش وقتی داشتم یه صندلی که ارثیه ی مادرم بود رو براش رنگ میزدم به زیرش توجه کردم و این برچسب رو دیدم.کلی هم تو صندوقچه ش چیز میز قدیمی داره که خودش نوستالژی هست خخخ خیلی تلاش کردم خیلیاشو بریزم بره ولی نمیزاره .



در نهایت هم دختر و پسرای بسازی داره مخصوصا دخترا که با کم و زیاد و بد و خوب شوهراشون میسازن و معمولا خیلی زود شوهرشونو میفرستن مکه(کنایه از پولدار کردنش)

نمیدونم الان در مورد ما دقیقا چی فکر میکنید ولی من نمیخوام بیخود و بی جهت در حق مردم مظلوم (خخخخ)شهرم جفا بشه.البته که بدیاشونم جای خودشو داره و اصلا جای شک و تردید نیست که هر قومی و مردمی خصلت های خوب و بد دارن






پی نوشت:

در مورد مطلبی که در مورد قوم لر نوشتم معذرت خواهی میکنم.چون ظاهرا اینطور که معلوم شد همه ی این اقوام چنین رسمی رو ندارن یا رعایت نمیکنن.به هر حال ما چیزی که دیده و شنیده بودیم بیان کردیم و فکر میکردیم منبعمون که از خود این قوم بودن موثقه ولی اشتباه شد.در ضمن همه ی چیزایی که نوشتم کاملا نسبی هست و ممکنه شما با همه ی این موارد تو این شهر برخورد نکنید.پس لطفا بنده ی حقیر رو عفو بفرمایید و دنبال ریزبینی و جزئیات نگردید.

۳۸ نظر ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۱۹
✿✿ یاشل ✿✿

این پست رو علی الحساب میزارم براتون تا یه پست درست درمون بنویسم

به درخواست یه دوستی قراره اینجا سوتیای خواستگاری رو بنویسیم.یکمم بیایم تو بحث اصلی وبلاگ.یعنی چی همش شده متفرقه؟ والا

خب من اینور سالی خواستگار خیلی کم داشتم و فقط موفق به دیدن همون یکی شدم که تو پستای قبل راجع بهش نوشتم.فکر کنم هرچی سن بالاتر بره خواستگارا هم کمتر میشن.الان مرتب زنگ میزنن ولی برای بار دوم قرار اکی نمیشه.منم که بیخیال خخخ خب چیکار کنم ؟به نظرم خدا به موقعش میرسونه وگرنه من بالا برم پایین بیام این تقدیر عوض بشو نیست.

راستش خودم خیلی سوتی تو خواستگاری نداشتم ولی اونچه که یادم بیاد مینویسم

یه بار تو یکی از خواستگاریا وقتی رفتیم تو اتاق صحبت کنیم تلفن همراه من زنگ خورد.اتفاقا همون روز و فقط 3 ساعت قبل از اینکه این آقا بیاد خواستگاری من این گوشیو خریده بودم.بعد یکمم پیشرفته تر از گوشی قبلیم بود کار کردن باهاشو درست بلد نبودم .بعد یه مزاحمی هم داشتم که البته میدونستم کیه ولی هرچی جوابشو نمیدادم ول کن نبود.یه دفعه همون زنگ زد.شما تصور کنید اتاق ساکت و من بلد نبودم جواب بدم میخواستم قطعش کنم که اشتباهی جواب دادم.صدای طرف هم از گوشی میومد بیرون و فکر کنید صدای یه پسر از گوشی بیاد که بگه الو الو.منم هول کرده بودم گفتم این گوشی خواهرمه و بردم تو اون اتاق و با تلاش زیاد قطعش کردم.وقتی برگشتم بخاطر اینکه سوتی رو گرفته باشم گفتم گوشی خواهرمه و تازه خریده و من کار باهاشو بلد نیستم ولی خب از هول شدن و رنگ و روی پریدم فکر کنم فهمید دروغ میگم.به هر حال به نظر خودم سوتی بزرگی بود.

یه بارم مثلا خواستم باکلاس بازی در بیارم شربتو هم نزده بیارم که دو رنگ بشه .ته لیوان کمی از اون شربتای سن ایچ ریختم و آب رو هم روش و نی رو گذاشتم داخل لیوان و تازه چند عدد یخ کوچیک هم روش ریختم.ولی وقتی بردم خواستگار و مادر و خواهرش هرچی تلاش میکردن با نی هم بزنن نمیشد خخخخخ.بعد یهو یادم افتاد باید قاشقم میذاشتم.سریع رفتم قاشق اوردم براشون ولی آخه هم زمان قاشق و نی تو لیوان جالب نیست.مونده بودم چیکار کنم.بعد دیدم این شربتا چقدر غلیظه و راحت مخلوط نمیشه و اینا دارن چه تلاشی میکنن واسه اینکه هم بزنن و اینطوری نمیشه فهمید مقدار شربت مناسب بوده یا کم بوده یا زیاد.بخاطر همین  واسه دفعات بعدی از خیر این کار گذشتم و شربت آماده با نی براشون بردم.


باید بیشتر فکر کنم.اگه موردی یادم اومد اضافه میکنم

شما هم اگه چیزی برای گفتن دارید بسم الله

این گوی و این میدان





حدود دو سال پیش تو یکی از خیابونا این آگهی رو دیدم خخخخیلی خفن بود

طرف چه با دقت مراحلشم قید کرده.تونستین بخونین که؟

حالا زنگ نزنید مزاحم شیدا 

حیف که میان سال میخواست :(   :)))



۱۶ نظر ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۰۰
✿✿ یاشل ✿✿


تو پست قبل ازتون خواستم راجع به اطلاعاتتون برام بگید ولی به هر دلیلی جز چند نفر بقیه استقبال نکردن و فکر میکنم دلایلشون برای خودشون محترمه .ولی من از اونجاییکه این بحث رو دوس داشتم نظر خودمو میگم .

نقشه ی ایرانو باز کردم و گذاشتم جلو روم و از هر شهری که خرده اطلاعاتی دارم براتون میگم.

از خراسان شروع میکنیم که من جز شهر مشهد به بقیه شهراش سفر نکردم.کلا زیاد سفر مشهد رفتم ولی اونجا زیاد با مردمش نشست برخاست نداشتم که چیزی ازشون ببینم.یکی دوتا دوست مشهدی هم دارم که دخترای گل و خوبین.اما تو محل کارم یه مشتری مشهدی داشتیم خیلی اذیتمون کرد.انگار اصلا حلال حروم سرش نمیشد.با وجودیکه آدم از شهرای مذهبی بیشتر انتظار داره ولی بعضی وقتا برعکس عمل میکنن.بعد همکارمم رفت اونجا رو برای کارش ویزیت کرد ولی اصلا اصلا استقبال نکردن.در واقع چون مشهد شهر ارزونی هست زیاد از جنسای گرون استقبال نمیکنن.آب و هواش که تقریبا شبیه شهر خودمون بود و مردمش هم مثل شهر ما ولی یه مقدار مذهبی تر بودن.وقتی تو شهر میری آدم خیلی بدحجاب نمی بینی.البته دوستان میگفتن دورو بر حرم اینطوره و بقیه جاها اینطور نیست.

بعدش میرسیم به شمال.راستش ماهایی که تو شهرای کویری زندگی میکنیم طراوت و شادابی شمال رو خیلی دوس داریم.هرچند شهر من خیلی تلاش کرده که شهر سرسبز و زیبایی داشته باشیم ولی اون آب و هوا و طبیعت بکر شمال یه چیز دیگه س.تقریبا 3 سال پیش که به شمال سفر کردم دلم میخواست واسه همیشه اونجا بمونم اینقدر که روحیه من باز شد و شاداب شدم.البته ما تابستون رفتیم و خبری از بارونای سیل آسا نبود.فقط تنها عیبی که از شهرش دیدم این بود که لباس بخاطر شرجی بودن هوا خشک نمیشد.بابت این مساله خیلی حرص میخوردم.با مردمش حقیقتا سر و کار نداشتم ولی از مغازه ها و پاساژا به نظر میومد دخترای خوش تیپی داره.شنیده هام حاکی از اینه که گرونتر از جاهای دیگه س که حتما به دلیل توریستی بودن شهرای اون و مسافرای همیشگیشه.

قسمت شمال غربی رو نرفتم ولی میدونم که مردم ترک زبان ما اونجا هستن و تعصبات خاصی هم دارن.هرچی میدونم شنیده هاست پس بهتره نگم مخصوصا که دوستای خوبم تو پست قبل خودشون راجع به مردمشون صحبت کردن.اون غرورشون رو زیاد دوس ندارم.چون بنده های خدا نباید خودشونو برتر بدونن و بابتش فخر بفروشن.حالا این برتر دونستن هم از کجا ناشی میشه من نمیدونم.اما میدونم که مردم ترک پشتکار بسیار زیادی دارن و همینطورم هوش خوبی.من همیشه آرزو داشتم یکم پشتکار و همت زیاد اونا رو داشتم.یعنی بعضی وقتا از اون تنبلیه درونم خیلی شاکی میشم.

میریم پایینتر میرسیم به مردمان کردمون.راستش یه آشنای کرد داریم از این دوستای خانوادگی و یه بارم خیلی سال پیش تو اوج جوونی(17سالگی)به کردستان و کرمانشاه سفر کردم.خود سنندج رو نرفتم ولی یکی از شهرای اون (بانه)محل سکونت دوستمون بود.اون زمان نسبت به شهر ما خیلی بی امکانات بود به طوریکه آب لوله کشی و گرم نداشتن و مجبور بودن از جایی بشکه آب بیارن و با علاالدین گرم کنن و استفاده کنن.حتی تو دشت و دمن با حلبیا خونه ساخته بودن.من وقتی برگشتم شهر خودم از اینهمه امکانات و حتی ظاهر شهرم خدا رو شکر کردم و انگار خیلی خوشحال بودم.اما دخترای بسیار زیبایی داشتن و خیلی هم مهمون نواز بودن بطوریکه با وجودیکه وضع مالیشون خیلی مناسب نبود بخاطر ما شام مفصلی تدارک دیده بودن .من واقعا اون زمان شرمنده شون شدم.تو شهر با همون شلوارای محلیشون رفت و آمد میکنن و میگن خیلی از شیعه ها خوششون نمیاد و باید با احتیاط تو شهرشون بود.والا نمیدونم راسته یا نه ولی ما رو خیلی میترسوندن.

بعد از اون رفتیم کرمانشاه که من بازم از اونا مهمون نوازیه زیادی دیدم .چیزی که بازم از اون زمان یادمه این بود که اونا به ماشین خوب داشتن خیلی اهمیت میدادن و مثلا نصفه مردم شهرشون پاترول(اون زمان شاسی بلند پولدارا بود)داشتن.از اون همه پاترول تو خیابونا خیلی تعجب کرده بودم و فکر میکردم خیلی پولدارن ولی خب ظاهرا بیشتر سرمایه شونو ماشین خوب میخرن.بعد تو زندگیشون که میرفتی خونه هاشون خیلی ساده بود . این دکور و ظواهر و تجملات ما رو نداشت ولی مثلا سیستم صوتیه خونه که شامل تی وی و ضبط و این حرفا بود بازم خیلی توپ بود.به نظرم نگاهشون به زندگی با ما یکم فرق داشت.

لرستان نرفتم ولی یه دختر لرستانی تو دانشگاه تو کلاسمون داشتیم یکم زناشون خشونت مردونه دارن و یه پا مردن.مرداشون رو هم باز اون خشونت رو زیاد درشون حس میکنم به طوریکه گاهی رعب آور میشه واسم.نژادشون بازم دخترای زیبایی داره که تو شهر ما فت و فراوون یافت میشن البته بیشتر لرهای شهرکرد هستن.فرهنگشون زیاد با ما جفت و جور نیست و من نتونستم تا بحال باهاشون صمیمی بشم.زیاد مذهبی نیستن.خیلی خیلی زرنگن از ما اصفیا به مراتب زرنگتر.باهوشن و خوش گذرون.کباب خورای حرفه ای هم هستن و خوراکشون خوبه ماشالا

خوزستان رو هم بازم نرفتم ولی بازم به وفور تو شهر ما یافت میشن و خصوصیاتشون خیلی شبیه به لرها هست و تقریبا چیزاییکه در مورد اونا گفتم در مورد اینا هم صادقه.ادعا میکنن که لارجن اما به نظر من فقط واسه خودشون هستن و بیشتر این ادعاشون حرفه تا عمل.خیلی خیلی زبر و زرنگن و تو شهر ما تونستن مشاغل زیادی رو به خاطر ویژگیای ظاهری که دارن از آن خودشون کنن.یه شهرستان نزدیک اصف هست که به پاریس کوچولو معروفه و اکثر ساکنینش خوزستانی هستن در واقع خوزستانیا اونجا رو به قلمرو خودشون در اوردن خخخ.من وقتاییکه صف اتوبوس اونا رو نگاه میکنم از اینهمه رنگ روحیه میگیرم از بس رنگ و وارنگ میپوشن و ابایی از تیپای جیغ زدن ندارن.بعضیاشون جلفن ولی بعضیاشون واقعا خوشتیپن.تیپشون از نون شبشون واجبتره.اونا اغلب شغلای خوبی تو شهر پیدا میکنن و درامدای خوبی هم دارن ولی چون درصد بالایی از اونو خرج میکنن انگار همیشه در جا میزنن و پیشرفتی نمیکنن.معروفن به پز عالی و جیب خالی.اون شم اقتصادی اصفیا رو ندارن.اما شهر ما به ظاهر و سر و زبون اونا نیاز داره.اونا خیلی راحت بدون لهجه حرف میزنن و بعضا فن بیان خوبی دارن.دیگه از اون ویژگی بارزشون که لاف زنی هست هم بگذریم که به نظرم باعث میشه بالاتر نشونشون بده و معمولا در مواجه با ما بسیار متکبرن در حالیکه شهر ما رو قرق کردن خخخ.ولی خب ما تقریبا ازشون فاصله میگیریم چون به قول خودشون (غریبه نیاد داخلمون) رو رعایت میکنیم.

خیالتونو راحت کنم من کلا جنوب ایران نرفتم .بوشهر جز شهرایی هست که به نظرم با اینکه جنوبیه ولی مردمش چندتایی که دیدم سفید پوست بودن.برام همیشه سواله مگه جنوبیا از گرمای هوا و آفتاب شدید سبزه نیستن؟پس چرا اینا سفیدن.شایدم من اشتباه میکنم.اما یه مورد از نزدیک هم کلام شدم خیلی خونگرم و مهربونن.

میرسیم به بندرعباس و جزیره های اطرافش.اطلاعاتم از بندرعباس در حد یکی دو تا مشتری و یه مورد خرید که داشتم و پست شرک و نوشتم هست.راستش اولش که خواستم از این آقای شرک خان خرید کنم وقتی صداشو شنیدم فکر کردم یه جوونه 17 ساله س از بس صداش نازک بود.مثل پسر بچه ها که هنوز صداشون دو رگه نشده حرف میزد.بعد که سر حساب شدیم دیدیم 38 سالشه.بعد از اونم یکی دو تا مشتری از بندرعباس داشتیم که صداشون همینطور بود.تن صدای خیلی پایینی دارن که بازم آدم بخاطر شهرشون و اون چهره های آفتاب سوخته انتظار چنین صدایی رو از مرداش نداره.یعنی تصورم اون صدای کلفت خوزستانیا بود ولی خب شاید تن صدا به این چیزا ربطی نداره.بعدم همونطور که یکی از دوستان تو پست قبل گفتن و من یه مقدار با این شرک خان صحبت نمودم اکثر پسرا بازاری و دخترا خونه دارن.و دید مردا به زن یه دید همراه با تعصب هست که از زن خوششون نمیاد.من به این شرک میگفتم چرا تا این سن زن نگرفتی ؟میگفت زنا خوب نیستن و همشون مریضن!گفتم یعنی همه ی زنا مریضن ؟گفت خودت ببین زنا بیشتر از مردا مریض میشن.واقعا نتونستم این جملشو هضم کنم که چرا چنین دیدی راجع به زن داره.حالا شاید این یه نمونه باشه ولی معلوم میکنه به زن به چه دیدی نگاه میکنن.

زاهدانم ندیدم ولی اینقدر از شهرش البته لب مرزش بد گفتن که اسم شهرش برام وحشت برانگیزه.شایدم اشتباه میگن ولی مثل وجه ی ایران که تو دنیا بی دلیل خرابه و همه ما رو تروریسم و کشورمونو ناامن میدونن شهر زاهدانم از دیگر شهرا به نظر چنین وجه یی داره.چند بار از همکارام شنیدم که خیلی خطرناکه و واسه طلبت بخوای بری اونجا تیکه بزرگه ت گوشته و از این حرفا.میدونم خود شهرش ناامن نیست ولی چه کنیم که الکی ما رو میترسونن.

خب میریم سر کرمان اونم بازم در موردش بیشتر بد شنیدم تا خوب و شاید جالب نباشه ازش بگم.اما حتما خوبیای هم داره که من نمیدونم و بهتر میدونم چیزی نگم.البته میدونم که شهر کویری و گرمیه و پسته شم که معروفه.واقعا تا حالا از نزدیک با مردم این شهر صحبتی نداشتم

شیراز رو نمیدونم چرا اسمشو خیلی دوس دارم تو دهن قشنگ میچرخه و خب مردمشم خودشونو زیاد معروف کردن.با وجودیکه بازم بخاطر مرزی بودنش با استان ما کم و بیش تو شهرمون شیرازی یافت میشه ولی خب بازم برخورد زیادی باهاشون نداشتم.میدونم که مردمش خیلی راحت گیرن.زناشون خیلی سالارن.به شدت خوش گذرونن.زیاد مذهبی نیستن هرچند من تو همسایگیمون مذهبیشونم دیدم.از انگورم زیاد استفاده های اونجوری میکنن خخخخ.به نظر میاد خیلی خونگرم باشن ولی بیشتر با خودی حال میکنن و در واقع با خودشون بهتر کنار میان.دیگه بیشتر از این نگم که نمیدونم

یزد رو 4 سال پیش یه سفر رفتم و تقریبا باهاش آشنایی پیدا کردم.مردمش خیلی محجوبن و اصلا پرو نیستن.دختر اصلا تو خیابوناش پیدا نمیشد به نظر میومد که خوب نمیدونن دختر تنها تو خیابون بره.مردم ساده و مهربونی داشت.شهر به جز بناهای تاریخی به نظرم زیباییه خاصی نداشت که البته به خاطر کویری بودن و کمبود آب بود.یه جورایی درختای خیابوناش باطراوت نبود.یه مهمونی اون موقع خونه ی صاحب پانسیون به مناسبت شیرینی ماشینش اونجا دعوت بودیم که خیلی خیلی تجملاتی و چند نوع غذا ترتیب داده بود و معلوم بود مثل مردم شهر ما واسه مهمون زیادی سنگ تموم میزارن .بعد با وجودیکه زنش مذهبی و چادری بود ولی خیلی راحت اجازه میداد شوهرش دختر پسرای دانشجو که همه از شهرای دیگه و بدحجاب و راحت بودن رو مهمون کنه و یه جورایی در کمال رعایت حریم از این مهمونی استقبال میکرد.این نشون از تعصب نداشتن مردا و زناشون داشت مخصوصا که زناشون یه جورایی خیلی مطیعن و در مقابل حساسیتایی که ممکنه نسبت به همسرشون پیش بیاد منطقی برخورد میکنن.در کل مردمش با اون لهجه ی شیرینشون خوبن و بدی ازشون ندیدم با وجود اینکه یه مشتری داشتیم که خیلی راحت یه میلیونمونو تو شرکت قبلی خورد و یزدی بود ولی من بخاطر اون یه نفر تعمیم به همه ندادم.کلی نظرمو گفتم

اصفهان شهر خودمون رو نه میشه بگی خوبه نه میشه بگی بده.به نظرم معایب و مزایاش مساویه واسه همین خیلیا واسه سکونت انتخابش میکنن.مردم هنر دوستی داره.رو به پیشرفته.ارزونه.مردمش آرومن.مذهبین البته بیشتر مذهبی ظاهرین و در باطن مذهبی واقعی کم هست.خیلی به سختی پول میدن.حساب یه ریال دوزار خرجشونو دارن.واسه همین اکثرا پیشرفت مادی میکنن.به نظر من زیاد اهل مهمونی و خوشگذرونی نیستن.هرچند همه جوری وجود داره ولی چیزی که من تو فامیلو آشنا میبینم اینطوره.هم بدلیل خرجش و هم کلا زیاد اجتماعی نیستن.اون لهجه کوفتیو(دوسش ندارم)به سختی میتونن کنار بزارن.من فکر میکنم به اندازه ی بعضی شهرا فعال نیستن یعنی یه تنبلی درشون وجود داره.چون به مادیات زیاد بها میدن خیلیاشون مشاغل آزاد پیشه میکنن.شهر صنعتی هست و مردم با وجود داشتن اون شم اقتصادی و سرمایه داری تو این زمینه حرفی برای گفتن دارن.از نظر تمیزی هم فکر میکنم خیلی اهمیت بدن هم داخل شهر هم داخل خونه ها.اون خساست تا حدودی درسته ولی مردم بقیه شهرا اسمشو میزارن خساست ما اسمشو میزاریم آینده نگری.به طوریکه ما فکر چند سال بعدو از الان میکنیم نه وقتی زمانش رسید و این باعث میشه یکم چاک و چوک خرجو بگیریم و به طبع کمتر خرج کنیم و خسیس شناخته بشیم.مردمش به نظر من کم رو هستن.زیاد به تیپشون اهمیت نمیدن البته همه جوری داره ولی خب مثلا یکم تو تیپ عقبتر از بعضی شهرا هستن.اون سردی رفتار و بی تفاوتی خیلی وجود داره.اون بی حالی هم همینطور.من بعضی وقتا آرزو میکنم تو شهر دیگه به دنیا میومدم بخاطر اینکه یکم با انرژی تر باشم خخخخ.معمولا از روی همون بی تفاوتی و بیخیالیشون جووناشون تو سن بالا ازدواج میکنن.یکم مغرورن که البته غرورشون از فخر فروشی نیست.چون اکثرا سرمایه دارن یا زیادی مومن هستن شاید اینا باعث غرورشون میشه.مرد سالاریم که حکم فرماست ولی ظاهرا زنا زیرپوستی عمل میکنن و حرفشونو با پنبه سر بریدن به کرسی میشونن.یکمی هم همچین باکلاس نیستن و اون بافرهنگیه لازم رو ندارن.زیاد به داد هم نمیرسن ولی مردمش سعی میکنن به خاطر غروری که دارن مشکلشونو خودشون حل کنن.مردم شوخ طبعیم داره.به نظر من از نظر زیبایی هم زیاد خوشگل نیستن.یعنی خوشگل توشون کمه.حالا شاید تو سطح شهر زیاد باشن ولی ممکنه نصفه این مردم اصلا اهل اصف نباشن.اینجا مهاجر زیاد داره.دیگه بسه یا بازم بگم ؟خخخخخخ


در مورد سمنان هیچ اطلاعاتی ندارم جز اینکه یه دوستی داشتم که دوست پسر سمنانی داشت و میگفت خ س ی س ن.خب من میدونم که جز شهر ما اقلا 6 تا شهر دیگه به این ویژگیه خوب و عالیه خساست معروفن.البته شدت و حدت داره ولی خب واقعا وجود داره.جهت اطلاعتون میگم : مشهد-یزد-سمنان-همدان-تبریز-اراک و اصفهان.اگه بازم بود بگید اضافه کنیم

قم رو باوجودیکه زیاد رفتم بخاطر جمکرانش ولی از مردمش زیاد نمیدونم جز اینکه بخاطر نزدیک بودنشون به تهران راحتتر تهرونی صحبت میکنن و خیلی خیلی ظاهر مذهبی دارن حالا باطنشونو الله اعلم.چون تعصب خاصی رو این شهر هست بهتره زیاد ازش چیزی نگم که ترورم نکنن خخخخ

در مورد اراک خیلی اطلاعاتم اندکه ولی یه دوستی تو دانشگاه داشتم که اراکی بود.خب در موردشون چیزایی که شنیده بودم این بود که خیلی با سیاستن (زرنگن)و قپی زیاد میان.این دوستم بهم ثابت کرد در موردشون دروغ نگفتن.در برخورد خیلی سرد و به شدت محافظه کار بود.نمیزاشت کسی از کارش سر در بیاره البته از گوشه و کنار خود به خود کاراش لو میرفت.دیگه بیشتر از این نمیگم دعوا نشه


قزوینیا رو فقط از طریق تلفن یکی دو بار مشتری داشتیم که صحبت میکردن به نظرم فرهنگشون به تهران خیلی نزدیکه و گرم و خوش صحبتن.دیگه چیز زیادی ازشون نمیدونم

زنجانی ها رو راستش بخاطر فقط و فقط شغلم باهاشون آشنایی پیدا کردم.همکارای من چندتا شهرو ویزیت حضوری کردن بیشتری شهری که از جنس جدید و با کیفیت سریع استقبال کردن و خیلی لارج و خوش حساب بودن زنجانیا بودن.یه بدحساب توشون نداشتیم.خیلی مهربون و بامحبت و ساده بودن.به نظرم مردای خیلی خوبی از این لحاظ دارن.اما از سایر لحاظ هیچگونه شناختی ازشون ندارم.البته قبل از عید یه سفره هفت سین سفالی خریدم که بخاطر خرید زود هنگام من با ورود مدلای جدیدتر دلمو زد و تصمیم گرفتم بفروشمشون.گذاشتم تو سایت دیوار و یکی دو تا زنگ زدن.اما یه خانمی از زنجان زنگ زد و گفت من اینا رو میخوام.باورم نمیشد از شهر دیگه اعتماد کنه و پول واریز کنه ولی کرد و منم بسته بندی کردم  و براش یه یادداشت تبریکم گذاشتم و به باربری دادم خخخ. به نظرم خیلی اهل ریسکن.شاید اگه من بودم اینکارو نمیکردم.خانمه یه معلم بازنشسته بود.

در مورد همدانم جز اون ویژگی خساست که شنیدم شدیدتر از مردم شهر ماست و حتی واسه خودشونم خرج نمیکنن چیز دیگه ای نشنیدم.ظاهرا آب و هوای خیلی سردی هم داره

خب فقط میمونه تهران که به نظرم گفتن در موردش یکم سخته چون به قول دوستان شهر فرنگه و از همه رنگه.من میدونم از همه جا تو این شهر پیدا میشه ولی خداییش بعد یه مدت همه شبیه هم نمیشن؟بلاخره به خلق و خوی هم عادت میکنن و یکپارچه میشن.تهران حرف زیاد واسه گفتن داره و من قبلا هم در موردش سخنها راندم ولی خب اینجا هم یه مختصری میگم.یکم مردمش خودشونو از بقیه بالاتر میدونن.به نظرم باکلاس تر از شهرای دیگه هستن.از نظر روحیه گرم و پر انرژی هستن.یه مقدار عصبی هستن.به هم نوع خودشون کمک میکنن ولی گرگ توش زیاد هست و اونجا باید خیلی مواظب بود کلاتو باد نبره.درندشت و بزرگه.لهجشون بیسته.دلم میخواست یه مدت اونجا زندگی کنم لهجمو به طور کامل طلاق بدم.راستش لهجمونو زیاد دوس ندارم و با وجود تلاش زیاد نمیشه کامل عوضش کرد.شهر گرونیه و باید درامداشم بالا باشه تا زندگی اونجا بصرفه.میگن زلزله خیزه .یه نفر میگفت قضیه خیلی جدیه ولی ظاهرا کسی جدیش نمیگیره و نمیشه هم یهو شهر به این بزرگی رو خالی کرد.کمتر مذهبی هستن و تقریبا جسورن و دختراش خلافای کوچولو مثل سیگار و مشروب رو راحت تجربه میکنن.میگن پول در اوردن توش راحته ولی چقدر راسته الله اعلم.


این پست فکر کنم طولانی ترین پستم شد

حالا من آماده م بیاین منو تیکه پاره کنید خخخخخخ








۲۹ نظر ۲۲ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۱۰
✿✿ یاشل ✿✿

خب حالا که میگین بزار میزارم ولی عواقبش با خودتون خخخخخ

راستش من به خاطر اهل سفر نبودن خانواده م خیلی سفر نکردم و شاید اطلاعاتم در مورد مردم شهرای مختلف زیاد نباشه .یه زمانی از طریق چت سعی میکردم اطلاعات کسب کنم ولی بازم اونقدر نیست که کافی باشه.اینجا دوس دارم هر کی اطلاعات خاص از مردم هر شهری داره و یا اهل اون شهره و یا ساکنه و یا سفر کرده در اختیارمون بزاره.اطلاعات هم میتونه مثبت باشه هم منفی.خودمم بزودی پایین همین پست نظرمو میزارم ولی الان وقتم کمه.لطفا هر ویژگی که میگید بدور از توهین باشه ولی حتما بیاید و بنویسید.این پست باید خیلی پر بار بشه چون به درد همه میخوره

فقط لطفا ظرفیتمونو در برابر انتقاد ببریم بالا

                                                                                             با تشکر






۲۶ نظر ۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۴۰
✿✿ یاشل ✿✿