ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

۱۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

خواستگار سمج رو که یادتونه؟

نیومده خوشحال نشین فقط یه اتفاقاتی افتاده بد نیست تعریف کنم واستون

موضوع تا اونجا تموم شد که این آقا در یک چشم بهم زدن واسه اینکه دل منو بسوزونه در کمتر از یه ماه زن گرفت و باعث تعجب من بود که چطور به این سرعت تونست منو بیخیال شه ضربه ای که خورده فراموش کنه و تصمیم به ازدواج با شخص دیگه بگیره .اگه من بودم یه مقدار زمان نیاز داشت تا خودمو پیدا کنم ولی پسره دیگه، عاشقیاش فیلمه دلش سنگه و اگه بگه دیگه ازدواج نمیکنم یعنی همین فردا میره ازدواج میکنه.چندبار تا حالا امتحانشون کردم عشقشون تو زرد از آب در اومده

میدونم خواننده پسر هم دارم از دستم شاکی نشین من واقعیت ها رو مینویسم

خلاصه این آقا رفت زن گرفت، کارت عقد واسه فامیل ما فرستاد که مطمئن شن راست میگه و کلی پز در کرد زنم فلانه بهمانه.منم از ته دل خوشحال شدم واقعا چون هیچ حسی بهش نداشتم.

گذشت و من 7-8 مورد بعد اون خواستگار داشتم و دیدم بازتر شد عیبو ایرادای خودم برام واضح تر شد موردایی که میومدن بهتر از اون آقا نبود و من حدود 3 ماه پیش فهمیدم ای دل غافل این مورد بدم نبوده زیاد من سخت گرفتم مخصوصا که با وبلاگ یه نفر آشنا شدم به اسم کنس میرزا

این خانم با موردی مشابه مورد من ازدواج کرده بود و زندگیه خوبی داشت هرچی بیشتر وبشو میخوندم بیشتر حس میکردم که این خیلی زندگیش شبیه من بوده و منم اگه با این فرد ازدواج میکردم خوشبخت میشدم و مته به خشخاش گذاشتم.خیلی پشیمون بودم

میدونید زندگی با پسرایی که اهل زندگی هستن خیلی بهتر از اینه که با پسری ازدواج کنی که اخلاق خوب نداره و مرتب باید ازش ترسید در عین حال که ممکنه ظاهر خوبی داشته باشه.من تقریبا اخلاق و شخصیت کلی آدما رو تو جلسه اول تشخیص میدم واین آقا به نظر من اخلاق خوبی داشت .

اون زمان برگه معیارامو اوردم و گفتم به جز پول این آقا هیچکدوم از معیارای منو نداره در حالیکه داشت ولی من معیارو تو قیافه، قد ،اندام، تحصیلات ،خانواده بافرهنگ و ... میدیدم اما الان معیارای من شده اخلاق، ایمان، سالم بودن و پول کافی .این آقا جز ظاهر بقیشو داشت.

البته نباید فراموش کرد که چندتا از رفتاراشون منو دلچرکین کرد و یه ذره امیدی که به مثبت شدن جواب من بود رو از بین برد.مثلا مادرش تو جلسه اول یه دروغی گفت که ما شاخ در اوردیم نمیدونم ذاتن اینجوری بود حرف الکی میزد یا جوگیر شده بود .بعد دروغشون بوسیله اطلاعات فامیل لو رفت حتی از خود پسر هم که پرسیدم گفت راست میگن.دروغشم اصلا مهم نبود ولی مارو بهشون بدبین کرد.

یا گل ارزون که خریده بود و دم از رفاه واسه من میزد میگفتم با این خرید کردنت معلومه رفاه آیندم چیه.ناگفته نمونه من بعد از کلی تجربه فهمیدم از مردم شهرمون نباید انتظار لارج بودن زیادی داشت چون 90 درصد اهل بریز بپاش نیستن.

حالا همه اینا رو گفتم که به اینجا برسیم من از 2 ماه پیش که همش تو دلم احساس پشیمونی میکردم  و حتی به فامیل هم گفتم که کاش زود ردش نمیکردم بیشتر میشناختمش و یا کاش الان که تجربم بیشتره میومد نه همون اول ،فامیل دوهفته پیش بهم زنگ زد که خواهرومادر طرفو دیده و گفتن پسرمون داره جدا میشه و کارشون به دادگاهو این حرفا کشیده گفت دختره کلاهبردار از کار دراومده و تو دوران عقد گفته مهریشو میخواد و... منم گفتم اول مطمئن شو راست میگن چون اینا سابق دروغ دارن گفت نه من اینا رو میشناسم آدمای آرومین و احتمال زیاد راست گفته.

چون تحقیق درست حسابی نکردن و واسه عقد عجله کردن نتونستن بشناسن.میگفت دایی دختره گفته چرا خوب تحقیق نکردین اینا کلاهبردارن تو فامیل.قاضی دادگاهم گفته این دختره چند وقت پیشم اینجا بوده سر یکی دیگه کلاه گذاشته.

نمیدونم حرفشون چقدر راسته فقط میدونم پسری که من دیدم حرف از اهل زندگی بودن میزد، سالم بود ،خانوادش آبرو دار بودن، سابقه طلاق نداشتن تقریبا پسر خوبی بود یکم ندونم کاری دراوردن شاید از بی تجربگیشون بود.در هر صورت فعلا من منتظرم خبرای جدید برام بیارن .

مادرش به فامیل گفته کاش این دختره(من)پارسال قبول میکرد پسرم دوسش داشت و دختر خوبی بود حالا ما دچار این شدیم.منم گفتم اونموقع که پز عروستونو میدادین که شغلش اینه و تیپش اینه که خوشحال بودین.یا یکم واسه من خرج درست حسابی نکردن الان باید 100 میلیون مهریه بدن .نمیدونم همشو میده یا چیکار میکنه.

من الان هنوز در حال خواستگار بازیم ولی ته دلم دوس داشتم این پسره زود از این ازدواج خلاص میشد نمیدونم الکی بهش فکر میکنم

 

۱۵ نظر ۳۱ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۵۱
✿✿ یاشل ✿✿

حتما عنوان پستای من جنجالی و بحث برانگیزه .خب منم مثل خیلی از دخترا که مطمئنم سر راهشون مرد متاهلی قرار گرفته چند باری این تجربه رو داشتم چون تو فضای مجازی زیاد بودم و اینجور اشخاص اکثرا از طریق اینترنت اقدام به آشنایی میکنن.

بعضیاشون فقط در حد صحبت کردن و درد دل و بعضا شیطنت باب آشنایی باز میکنن و به ندرت قصد جدی برای رابطه و داشتن همسر دیگری دارند.همه اونا از زناشون گله مندن و این کلمه سرد بودن زنشون دیگه کاملا کلیشه ای شده و حالا راست یا دروغ نباید باور کرد

من یه نظریه واسه خودم دارم اونم اینه که اگه همه کارا اصولی پیش بره با استانداردای بین مردم که به شکل عرف در اومده و اکثریت قبولش دارن زندگی دچار مشکل نمیشه.این نظریه در اینجا اینطور کاربرد داره که دختر مجرد بهتره با پسر مجرد ازدواج کنه ، زن مطلقه یا بیوه بهتره با مرد مطلقه یا همسر فوت شده ازدواج کنه،مرد متاهل تا وقتی زن داره نباید زن دیگری رو به عنوان همسر قبول کنه و ...

البته یه استثنا هم دارم اونم اینکه اگه کسی تو دوران عقد جدا شده بعد از تحقیق کامل مشکلی نداره با مجرد ازدواج کنه چون تو دوران عقد خیلی از آدما متوجه میشن اشتباه انتخاب کردن و هنوز ازدواج کامل صورت نگرفته .

وقتی دختر مجرد با مرد مطلقه ازدواج میکنه مرد همه شور و هیجان ازدواج رو یه بار پشت سر گذاشته و دیگه تجربش بهش اجازه نمیده اشتیاقی نشون بده. دختر باید قید خیلی چیزا رو بزنه مثل هیجانات همسر یا گرفتن جشن خوب چرا که بعضا طرفه مطلقه دلش نمیخواد تجربه جشن رو تکرار کنه.به نظر من در حق طرف مجرد ظلم میشه.همینطور بلعکس برای پسر مجرد و زن مطلقه

اما زمانی که مرد متاهلی تصمیم به گرفتن زن دوم میکنه در واقع داره زن اول رو از دور خارج میکنه که در اکثر مواقع مرد از زن اول سرد شده و میخواد اونو رها کنه تا به سراغ دومی بره .خیلی نادر پیش میاد که همزیستیه مسالمت آمیز با هر دو داشته باشه.در این صورت زن دوم داره جای اولی رو میگیره و در اول کار اوضاع خوبه به ظاهر زندگی شیرینه و همه چیز بر وفق مراده اما 

اما در این بین دل زن اول شکسته شده و حتما همه میدونین که شکستن دل چه تاوان سنگینی داره .پس خوشیهای زن دوم زیاد طول نمیکشه یا حالا اگه حتی طول هم بکشه بلاخره زمانی میرسه که مرد به اشتباهش و غلطی که کرده پی میبره اونروز معلوم نیست کی اتفاق بیفته ولی نتیجه ای که بدنبال داره اینه که مرد زن دوم رو رها کرده به سراغ زن اول و احیانا بچه ای که وجود داره میره و سعی میکنه جبران گذشته کنه.

به نظرتون این وسط کی ضرر میکنه؟

مطمئنا زن دوم چون خونه اش رو روی آب ساخته و فکر آخرشو نکرده.

پس به نظرم اگه دو نفر با هم اختلاف دارن بهترین کار اینه تکلیف اولی رو معلوم کنه و جدا بشه و بعد دنبال زن مطلقه مثل خودش باشه.نه اینکه بازم دنبال دختر مجرد بگرده که مشکلاتی که گفتم اتفاق بیفته.

اینا تحلیلای من بود با توجه به اینکه پیشنهاد ازدواج از مردای متاهل و مطلقه برای ازدواج و زن دوم شدن داشتم و خودمم مردد بودم تا اینکه با مطالعه وبلاگ بعضی دوستان که این راهها رو تجربه کرده بودن به یقین کامل رسیدم

 برای مورد ازدواج با مرد مطلقه میتونید وبلاگ دوست خوبم الین  رو بخونین مخصوصا اون تیکه معرفی کوچیک گوشه وبلاگش لپ کلامه.

 

۹ نظر ۳۰ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۴۴
✿✿ یاشل ✿✿

یکمی این چند روز دستم بند بود ،خواستم به دستمم استراحت بدم از بس با هیجان تایپ میکردم مچم درد گرفته بود.

من ترجیح میدم به جای پرداختن به دونه دونه خواستگارام درمورد هرچندتاییشون که وجه مشترک دارن کلی گویی کنم.اینطوری حوصله خواننده هم سر نمیره با توجه به اینکه من زیاد حوصله تعریف جز به جز ندارم وخیلی از مطالبم فراموشم میشه.

موضوع این دفعه ممکنه واسه خیلیا جای سوال زیاد داشته باشه همونطور که خودمم قبل از ورود به این سایتا دنبال این بودم ببینم کسی تایید یا ردشون میکنه و خوبه یا بد و ....

قبلا که چت روم بود من از اون طریق آشنا میشدم البته فضاش خیلی بدتر از این سایتا بود واکثرا واسه تفریح و دوستی میومدن 

من نمیتونم یه نظر قطعی و کلی راجع به این مسئله بدم اما میتونم از تجربه و نظر خودم بهتون بگم شاید کسی موافقش باشه شایدم نباشه.

دقیقا 1 سال پیش بود که 2 نفر از طریق یه سایتی که عضو بودم و با خانمای مجازی صحبت میکردیم بهم پیشنهاد عضویت تو این سایتا رو دادن و میگفتن خودشون از همین طریق ازدواج کردن چون تا حدودی همدیگه رو به صورت مجازی میشناختیم حرفشونو باور کردم ولی چون دنیای مجازی هست نمیشه مطمئن بود.غیر از این خیلیا تو دنیای امروز از طریق نت ازدواج میکنن چیز عجیبی نیست.

ولی سایت همسریابی یه چیز دیگس چون وقتی تو نت میچرخی حتما واسه ازدواج نیومدی و ممکنه با کسی هم این وسطا آشنا بشی و به ازدواج منجر بشه اما وقتی تو سایت همسریابی عضو میشی یعنی علنا داری دنبال شوهر یا زن میگردی.

من تا اون زمان جبهه گیری میکردم و اینکارو کسر شان میدونستم ولی بعد از شنیدن داستان ازدواج اون دو نفر که تقریبا راضی بودن نظرم عوض شد جرات خرج کردم و عضو سایت شدمبعد از اون  حدود یه هفته 3 تا سایت دیگه هم عضو شدم که تقریبا شبیه هم بود ولی اعضا فرق داشت.خلاصه خیلی فعال شدم .اولش واقعا واسه سرگرمی رفتم چون مطمئن نبودم کارم درسته یا نه یه جورایی خجالت میکشیدم  ولی کم کم جدیش گرفتم و روز به روز پیشرفت اساسی کردم.

روزای اول 30 تا پیام داشتم چون پروفایلم واسشون جدید بود ولی به مرور تعداد پیاما کمتر میشد.بعد از یه هفته عضویت تو سایت همزمان با خواستگار سمج یه آشنایی از سایت داشتم دقیقا پشت سرهم بود.حالا خواستگار سمج 8 سال بزرگتر و مسن تر بود وپسری که باهاش قرار داشتم 1 سال کوچیکتر خودم و از نظر قد هم قد من بودخیلی بچه به نظر میومد میگفتم خدایا ندادی حالا هم که دادی هیچکدوم نرمال نیست .آخرم هر دو رو رد کردم.پسره انتظار داشت باهاش صمیمی تر بشم میگفت چقدرخشکی ،در حالیکه من به اقتضای سنم رفتار میکردم و سنگین بودم و اون یه دختر شنگول کم سن میخواست خودشم از اینکه اومده سراغ بزرگتر از خودش پشیمون شد.

بعد از اون دوهفته یه بار با یه مورد از سایت آشنا میشدم و اکثرا تو جلسه اول تموم میشد و بعضی به جلسه دوم و سوم هم کشیده میشد ولی نتیجه نداشت.الان 10 روزه از سایتا زدم بیرون و دیگه بهشون سر نمیزنم یه جمله تو پروفایلم نوشتم همه بخونن :

تو این سایت ها کسی قصدش واسه ازدواج جدی نیست همه واسه سرگرمی میان 

چون یقین پیدا کردم ازدواج از این راه یه آدم زرنگ میخواد که بتونه این پسرا رو دور بزنه چون اکثرشون دنبال ازدواج نیستن.یا شایدم هستن ولی اومدن سایت خودشونو محک بزنن ببینن چند چندن تجربه پیدا کنن واسه بعد.خیلیاشون آدمای مشکل داری بودن مثلا نقص عضو یا بیماریای خاص یا خیلی زشت و ...

چند مورد عملا با رفتارشون نشون میدادن که قصدشون دوستی بوده نه ازدواج ولی منم با کات کردن رابطه ناکام میزاشتمشون 

تو این یه سال حدود 15 مورد آشنا شدم شاید به جرات بگم 3 مورد واسه ازدواج جدی بودن که اونا هم به من نمیخوردن.در کل بگم من تو آدمای شهر خودم جدیت ندیدم .شاید شهرای دیگه فرهنگ استفاده از این سایتو داشته باشن مثلا اون 2 تا دختر هردو از تهران ازدواج کرده بودن.ولی پسرای شهر ما کمی تعصبی هستن و فکر کنم بهتر میدونن از طریق مامانشون همسرشونو پیدا کنن فقط میان سایت تنها نباشن اوقات فراغتشون پر بشه.

چند تا از تجربه هامو هم بگم : 

1- من به هیچ عنوان واسه این سایتا خرج نکردم و اینو وظیفه طرف مقابلم میدونستم که عضو ویژه بشه و واسه آشنایی با من کمی هزینه کنه.

2- بعد از مدتی با صحبت با مردم شهرای مختلف و یه مورد آشنایی از تهران که واسه دیدنم اومد و فهمید خیلی تفاوت فرهنگی وجود داره تصمیم گرفتم فقط و فقط با همشهری خودم ازدواج کنم .

3- دور پسرای مطلقه و کوچکتر از خودمو هم خط کشیدم 

فکر میکنم اینا بعد از تجربیات من واسم مهم شد و جز معیارام قرار گرفت.

 

 

۵ نظر ۲۹ شهریور ۹۳ ، ۱۷:۴۳
✿✿ یاشل ✿✿

بعد از عید که سرم تا حدودی به سنگ خورده و عاقل تر شدم به سن زیاد هم گیر نمیدم چرا که قبول کردم سن خودمم کم نیست دیگه و نباید به این خاطر ایراد بگیرم واسه همین آسیابم همه جوری خرد میکنه و فرصت آشنایی مدرن با 41 ساله ،44،45 ساله وحتی50 ساله ها رو هم از دست ندادم.این آخریا که به مرز 50 سال رسیدن واسم اصلا قابل قبول نبود ولی واسه تجربه هم شده بهشون میدون دادم.

اولی یه مورد مطلقه 49 ساله بود که دنبال دختر 30 ساله زیبا تحصیلکرده خوش اخلاق و .... همه محاسنی که تو یه دختر هست میگشت .گفتم آخه یه دختر اگه همه این خصوصیاتو داشته باشه چرا بیاد زنه تو بشه که هم سنت زیاده هم مطلقه ای ولی قبول دار نبود میگفت من وضعم خوبه شرایطم عالی .بعد ایشون زحمت کشید لطف بسیار کرد و منو نپسندید خدا رحم کرد بهم 

مورد دومی رو حدود 1 ماه پیش با وبلاگش آشنا شدم تمام آرشیوشو خوندم واسم جالب بود اونم داستان همه آشناییاشو نوشته بود .ولی احساس میکردم مشکل ذهنی و فکری داره خیلی ایراد تو وبلاگش وجود داشت بی سرو سامون بود پستای تکراری زیاد داشت اس ام اسایی که بینیشون ردو بدل شده بودو میزاشت تو وبلاگش شماره و اسم افرادو هم همینطور

 خلاصه من از اول تا آخر وبلاگش یه کاغذ برداشتم و همه این مواردو نوشتم و واسش به صورت نظر گذاشتم ولی خب معلومه انتقاد پذیر نبود.مثل این پیرمردا که حافظشون ضعیف شده بود.بعد کلی با بد رفتاری جواب منو داد .این آقا هم با وجود سن 50 سال خودش انتظار دختر 30 ساله زیبا با قد بلند داشت ادعا میکرد قد خودش (که 175 هست) بلنده و قیافشم خوبه حالا میگفت شبیهه سیاوش قمیشی ام .بچه آبادان بود و کمی ادعای تو خالی و لاف همراهش بود.

کلی بهش گفتم سنی که انتظار داری رویاییه ولی قبول نداشت.آخرش وقتی فهمید من 30 سالمه گفت بیا آشنا شیم ببینم شما رو .گفتم من قدم کوتاهه همونا که تو دوس نداری گفت اشکال نداره خلاصه ایمیل زد و گفت به شمارم پیام بده عکسمو تو واتساپ میدم بهش گفتم چون اسم و شماره دخترا رو تو وبت میزاری بهت اعتماد نمیکنم و همینجا با ایمیل عکستو بده و واسه اینکه اعتماد کنه عکسمو واسش ایمیل کردم.

حالا فقط میخواستم عکسشو ببینم ک چه ریختیه اینقدر لاف میادو ادعا و توقع داره اونم نامردی کردو عکسشو نفرستاد

 حتما من اون دختر چشم عسلی و زیبا که میخواست نبودم دیگه .پیرمرد هنوز دنبال زن زیبا میگرده یکی نیست بگه ببین اصلا بهت میدن؟؟

و اینطور شد که فهمیدم اینجور آدما علت مجرد و تنها موندنشون همین اخلاقای خودخواهانشونه و هنوز تو رویا هستن.دیگه از اینجور آدما دیدین دلتون واسشون نسوزه  

۳ نظر ۲۸ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۲۶
✿✿ یاشل ✿✿

یه هفته قبل از ماه رمضون امسال یه خواستگار واسم اومد همه معیارای منو داشت از لحاظ قد و ظاهر، اخلاق و...اما من قبل از اینکه بیاد شغلشو دوس نداشتم مربوط به تعمیر ماشین میشد ولی قول داده بودم ایراد نگیرم یادتونه که؟

گفتم اومدن و برخلاف چیزی که از شغلش حدس میزدم پسر جذاب و خوشتیپی بود .واسه اولین بار تو دیدار اول واسم یه سبد گل خیلی قشنگ اورده بودچیزی حدود 50 خرج کرده بود که از پسرای سرزمین من (شهرم) بعید بود.بعدا فهمیدم هم وضعش خوبه هم لارجه و هم تازه کاره زیاد خواستگاری نرفته وگرنه فکر نکنم واسه جلسه اول که هنوز دخترو ندیدن دیگه اینکارو بکنن صحبتهای اولیه شد و رفتیم تو اتاق صحبت کنیم حتی تو ماه تولد و یه سری مسائل ریزه دیگه هم تفاهم داشتیم صحبت طولانی شد نزدیک 1 ساعت و نمیخواست بره. گفتم دیگه خانواده گناه دارن معطلشون نکنیم و رفتیم بیرون نمیدونم حرفم بد بود یا خوب!

 بعدم کمی حرفای حاشیه ای زدیم و رفتن من نظرم مثبت بود اما اونا نه  دلیلشم این بود پسره از لحاظ قیافه از من زیباتر بود.خواهرشم همینطور و قرار بود من عروس اول بشم .خب بهشون حق میدم زیبایی براشون مهم بوده باشه.بعد از چند روز که ازشون خبری نشد فهمیدم نظرشون منفیه دیگه بیخیال شدم.گلشو تا 4 روز تونستم نگهداری کنم بعد پژمرد ، ریختم دور

 

۱ نظر ۲۷ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۲۳
✿✿ یاشل ✿✿