ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

۱۰ مطلب با موضوع «نظرسنجی» ثبت شده است

من بعد از چند هفته ی سرگردون و حسابی گیج و منگ و بلاتکلیف و هرچی خودتون فکر کنید هنوز تصمیمی نگرفتم.الان تو این شرایط وبلاگ از سمت خواستگاری به سمت کاری سوق داده میشود.

بنابراین منتظرم منو تو این زمینه هر اندازه اطلاعات دارید راهنمایی بفرمایید.

الان با وجودیکه شاید سنم اجازه نده و  مسخره به نظر بیاد ولی در صدد انتخاب شغل هستم.من تو هر بازه زمانی تصمیم به تغییر شغل گرفتم و همیشه یه پله به بالا حرکت کردم.شاید از سیر شغلاییکه تو گذشته داشتم بتونید اینو متوجه بشید.اما الان با این وقفه ای که به اجبار بین کار کردن من پیش اومده و هنوز موفق به پیدا کردن شغل درست حسابی نشدم دارم مشاغلی که مد نظرمه رو بررسی میکنم تا اگه خدا بخواد بازم یه پله پیشرفت کنم و به شغل بهتری دست یابم.

حالا پس از بررسیای اخیر من 4 تا شغل در نظرم اومد که البته اولش 3 تا بود ولی با هوایی کردن یکی از دوستان به چهارمی هم فکر کردم.

الان تصمیم دارم در مورد هر کدوم از این 4 تا شغل یه نظری بدم و بعد نظر شما رو بدونم.بعد از اون یه جمع بندیه اساسی میکنم و انشالا تصمیمم رو میگیرم

1- شغل شماره یک حسابداری هست.با تحقیقاتی که اخیرا کردم متوجه شدم که میتونم با گذروندن یه دوره 3 ماهه کامل و نیاز بازار و صفر تا صد حسابداری با مبلغی در حدود 700 تومن اونم سه روز در هفته و عصرها موفق به یادگیریه حسابداری بشم و بعد از اونم آموزشگاه تضمین به کار داره که منو به شرکتا معرفی کنه.از نظر علاقه من به ریاضیات علاقه ندارم ولی با تجربه ای که در مورد حسابداری قبلا داشتم و با یه نرم افزار کار کردم فکر میکنم علاقه دارم تقریبا.از نظر روحیه هم خیلی به روحیه م نزدیکه چون آدم دقیقی هستم و دقتم تو کار بالاست و از اونجاییکه در فن بیان و مخ زنی و روابط عمومیه خیلی بالا یکم معمولیم شاید این رشته از کار مناسب روحیه و شخصیت من باشه.در مورد در آمدش هم اینطور که متوجه شدم اون اول کار که سابقه ای نداریم اداره کاری و بعد از اون بیشتر میشه تا جاییکه به دو میلیون هم میرسه.خب به نظرم این درآمد برای یه خانم مناسب و کافی باشه.از نظر اسم هم تقریبا پرستیژ لازم رو داره و اقلا یکم بهتر از کارمندی ساده هست.


2-شغل شماره دو نمایندگی بیمه هست که به اصرار پدرم بهش فکر کردم ولی در موردش هیچ تحقیقی نکردم تا حالا.از اونجاییکه من یه دختر خاله دارم که با شوهرش حدود 10 سال پیش رفت تو این شغل و بسیار موفق شد و از نظر مالی پیشرفت کردن پدرم همیشه پیشنهاد میده برم یاد بگیرم و واسه خودم دفتر بزنم.ولی خب منم برای این قضیه حرفای خودمو دارم.اینطور که من میبینم بازار کار بیمه الان خیلی رو به اشباع هست و هر کوچه خیابونی یه دفتر بیمه داره.پدرم میگه خب یه دفتر خرج خودشو در میاره.من اطلاعی از بازارش دقیقا ندارم ولی میدونم اگه کسی فروشش خوب باشه شاید ماهی دو میلیون رو داشته باشه.چون درصدی کار میکنن.بعد از اون من دوس ندارم دختر خاله ی عزیز فکر کنه حسودی کردم،کما اینکه قبلا خواهرم ازش راهنمایی خواسته بود و گفته بودن خیلی بده و نیا تو این شغل.بعد این شغل ظاهرا نیاز به بازاریابی و فن بیان خیلی خوب داره که شاید من تو این زمینه زیاد موفق نباشم ولی اونا بودن.و در آخر اینکه باید یه دوره رو تقریبا بگذرونم که نمیدونم اصلا چطوریه و کارشو یاد بگیرم و بعد در آزمونش شرکت کنم و اگه موفق به مجوز شدم یه جا رو هم اجاره کنم و دفتر بزنم.خوبیای این شغل اینه که رئیس خودتی و یه جورایی مستقلی.اکثر زنا حتی بعد از ازدواجم این شغلو از دست نمیدن چون همون استقلالش باعث کم شدن خیلی از دردسرا میشه


3-شغل شماره سه کارمند آژانس های مسافرتی هست.من چون رشته کارشناسیم مدیریت جهانگردی هست به این شغل هم بارها فکر کردم.تو دوره دانشگاه یه مدت 10 روزه کارآموز بودم و اون زمان چون از کار فراری بودم احساس کردم کارش خیلی پر استرسه ولی الان میبینم کلا من اون زمان به هر کاری آلرژی داشتم وگرنه اونقدرام سخت نیست.مزایای این کار اینه که یه شغل با پرستیژ برای خانماس و تقریبا جز مشاغل آزاد به حالت دفتری با ارباب رجوع ولی از نوع با کلاسشه.خب برای این شغل چون هم یادگیریه سیستماشون سخته و هم کلی ناز داره میگن باید 3 ماه کارآموزی بدون حقوق بگذرونی.بعد از اونم تازه ممکنه استخداممون کنن و ممکنه نکنن.من همیشه بخاطر اون 3 ماه مجانی کار کردن از زیرش در میرفتم.خیلی بهم زور میگفت.ولی این مدت تصمیم گرفتم برای تصدی این شغل این دوره رو بگذرونم و گفتم بادا باد.اما به هر آژانسی که تو محدوده خونمون تا یه حدودی بود سر زدم همه یا کارآموز داشتن و نیروهاشون تکمیل بود یا اگه جای خالی داشتن با پشت چشم نازک کردن ما رو رد کردن.خب گفتم که این شغل خیلی با کلاسه و اغلب دخترای خوشگل مشگل و تیشان فیشان کرده رو میگیره و چون نیروی این مدلی زیاد و آژانس تو سطحه شهر کمه اونا انتخابشونو از بین همونا میکنن.در ثانی خیلی بهت لطف کنن و دوستت داشته باشن بعد از اون 3 ماه کارآموزی بازم اگه استخدامت کنن نهایت حقوقشون اداره کاری هست و اگر با سابقه بشی ممکنه اونم بازم مطمئن نیستم ولی ممکنه حقوق بیشتر بگیری.بعد اکثر آژانسای سطح شهر ما بالای شهر هست به دلیل اینکه مشتریای این شغل بیشتر مردم مرفه هستن که در بالا شهر سکونت دارن و خب من چون اینور شهرم برای رفت و آمد مشکل دارم.


4- شغل شماره چهار وکالت هست که اگر در جریان کامنتای پست قبل بوده باشید من ابراز علاقه کردم و یکی از دوستامون به اسم زری جون منو تشویق به اومدن تو این شغل کرد.راستش یکم وسوسه انگیز بود و هواییم کرد و باعث شد یه هفته ای بهش فکر و در موردش خوب تحقیق کنم.نتیجه این شد که با وجودیکه این شغل از بعضی جهات مثل نداشتن رئیس و استقلال کاری و داشتن درآمدهای بالا و نداشتن بازنشستگی  و اسم بامسما مورد خوبیه ولی به نظرم یه سری نکات ریز و درشت داره که نباید ازش رد شد.

اول اینکه این کار دوندگی داره.حالا چقدر و به چه صورت نمیدونم ولی مسلما تا دنبال پرونده ها نری نتیجه نمیگیری و من از نوشته های دیگران اینو متوجه میشم.خب منم که یکم با این دوندگیه بخاطر مشکل پام مشکل دارم.خب بعد از اون میایم سر ویژگیای دیگه.اینکه الان ورود به این رشته خیلی راحت شده و غیر از رشته های دیگه حتی خود کارمندای حقوقی و قاضی ها هم بعد از چند سال میان تو این شغل فعالیت کنن یه زنگ خطر داره اونم اینکه این شغل در حاله اشباع شدنه و چند سال دیگه و شایدم همین الان، دیگه از اون رونق به علت دست زیاد، درش خبری نباشه.

 یه قاعده ای این آقای بهنام کیامرزی میگه که من اعتقاد دارم .اونم اینه که وقتی یه شغل یا بازار تو کشور صدا میکنه همه سرمایه ها به سمتش سرازیر میشه و اونو از اون اوج به حالت تعادل در میاره.الان تو این شغل هم من فکر میکنم داره همینطور میشه و شاید دیگه از اون درآمدای کلان به غیر از بعضی استثناها خبری نباشه.البته اینا همه نظر منه و ممکنه اشتباه باشه.بعد از اون من اصلا به این فکر کردم که در صورتیکه این شغل خوب باشه و من بخوام بیام در این زمینه فعالیت کنم چه مسیری رو پیش رو دارم : اقلا باید یه سال درس بخونم یا حالا 4 ماه تا از این رشته یه چیزایی بدونم و تو کنکورش قبول شم. بعد از اون 3 سال اقلا باید بخونم تا مدرک لیسانسشو بگیرم.بعد از اون باید بخونم و تو آزمون وکالت شرکت کنم و در صورتیکه قبول شم یک یا یکسال و نیم کارآموزی برم.میبینید که اقلا من 5 سالی دستم به درس خوندن بنده(در حالیکه به درس هم علاقه ای ندارم ولی بالاجبار باشه میخونم) و تقریبا تو سن 37 سالگی من میتونم استارت این شغلو بزنم.اونوقتم باید اونقدری پول داشته باشم که یه جا رو (مخصوصا تو بالای شهر چون دادگاهای شهر ما بالا شهر هست و اجاره ها گرون) اجاره کنم و از پس هزینه های یه دفتر تا اقلا یک سال که ممکنه گشنگیه اول کار باشه بر بیام.خب من فکر میکنم شاید یکم برای اینکه من به این شغل برسم دیر باشه و اگه سنم مثلا 20 بود خیلی وقت داشتم تا الان که بخوام به این مراحل برسم.نمیدونم تو اون سن من تو چه مرحله ای از زندگی هستم.آیا ازدواج کردم یا نه.بچه دارم یا نه.نیاز به کار دارم یا نه.ولی در هر صورت ممکنه دست و پام زیادم باز نباشه برای کار.خب بعد از اون من سری به سایتایی که گوگل در اختیارم میزاشت زدم و از نوشته های مردم هم استفاده کردم که یکی از اون سایتا رو لینکشو میزارم این وبلاگ  که اکثر مردم از این شغل تعریف کردن ولی خب یکی دو تا کامنت هست که من برام جالب بود و عین کامنت طرف رو میزارم واستون چون بسیار شبیه شرایط من بود :


زهرا

سلام . وکیل دادگستری هستم یک ساله پایه یکم و سه سالم هست کارورزی کردم .....خانم هستم ... دلم میخواد براتون تجربیاتم رو بگم ....
ببینید در وکالت عامل صبر و بنیه مالی خوب و حمایت اطرافیان وروحیه بالا خیلی تعیین کننده در داشتن داآمد بالاس .......
بنده به شخصه از نظر علمی در بهترین دانشگاه های کشور تحصیل کردم عضو کانون هستم و  علاقه مند به وکالت بودم .....اما چند عامل باعث شد که کم کم علاقم تحت شعاع قرار بگیره که بزرگ ترینش نداشتن دامد و ابتداعا نداشتن فاکتور های ذکر شده بود ..متاسفانه حمایت مالی خوبی نشدم ... روحیه محکمی هم نداشتم و وقتی تو دادگستری کارمندی بهم بی احترامی میکرد خیلی ناراحت و عصبی میشدم.... با نداشتن پرونده و شروع مشکلات روحیم رو میباختم ....و به خاطر نداشتن  روابط و ارتباط خانودگی ضعیف و دوستان کم به سختی پرونده بدست می آوردم ولی در راس همه این ها نداشتن اعتماد به نفس کافی، بود ... خلاصه کنم وکالت شغل سختی هست و روحیه بالایی میخواد....که متاسفانه نداشتم ونتونستم هم در خودم ایجاد کنم .. هر طور با خودم حساب کردم دیدم فعلا بهتره برم کارمندبشم ... چند تا آزمون استخدامی شرکت کردم ... اگر قبول بشم ترجیح داره برام .. حد القل از این همه فشار کاری و استرس و ناراحتی راحت میشم ولی خوب پرستیژ و فراغ بالی وکالت  رو از دست دادم .......امیدوارم اگر خواستید وکالت رو انتخاب کنید واقعیت های زندگیتون و خودتون رو در نظر بگیرید .. و با توجه به واقعیت های خودتون انتخاب کنید .شاید یکی بگه بی عرضگیه انسان استعادا داشته باشه و وکالت رو ول کنه ولی به نظر اشتباه اینه در شغلی وارد بشید که براش ساخته نشدید .... 


سعید 

سلام بنده وکیل پایه یک هستم حدود 6 ماهه پایه یک شدم مشکلات من عبارتند از 1 هزینه دفتر حدود ماهیانه یک میلیون با 10 میلیون اجاره هزینه انتقال 14 میلیون البته در اصفهان که ماهیانه دارم 1 میلیون پرداخت میکنم به کانون محترم کلا با اقساط بانک ماهی 2 میلیون قسط دارم رجوع موکل با تابلو صفر هست پرداخت حق امشاوره به زور رفتار موکل که من رفتم پیداش کردم نه اون بسیار طلبکار هر روز هم تهدید میشوی میرویم شکایت میکنیم رفتار قضات و مدیر دفتر مثله افراد عادی شاید هم بدتر  راستی هزینه وسایل دفتر و رفت امد و هزینه 800 هزار تومان در سال به کانون و دادگستری به عنوان حق عضویت و حق بیمه بازنشستگی 3 ماهی 300 هزار تومان اضافه کنید بله این هست اینده شغلی وکالت برای افرادی که خانواده با درامدی متوسط دارند تمام کسانی که روزی به انها میگفتند فلانی را ببین یاد بگیر در بازار کار با سیکل از من موفق ترند فرزندشان به مدرسه میرود وحالا انها کاری هستند و ما نیستیم من که چندی دیگر تحمل میکنم نشد پروانه وکالت را به کانون محترم تودیع میکنم 


عاطفه غلامعلی 

با سلام دوست گرامی شما با یک سرچ مختصر می توانید نام مرا د اعضای کانون وکلای اصفهان بیابیدشما درست تشخیص داده ای باید بگویم به راستی کارمندی بهت است من قبل از گرفتن پروانه کارشناس حقوقیدارایی بودم با بهترین مزایا و حقوق و متاسفانه استعفا دادم امدم وکالت الان بعد از ده سال سابقه فقط برای خودم متاسفم نه شانی وجود داره نه همکاران خوب نه کانون قانون گرا بلکه کانون وکلا خود بدترین تیشه ها را به ریشه وکلا زده است 

من فوق لیسانس دارم و مدرس دانشگاهم اما احترام از خود کانون هم ندیدم چه برسه بخواهیم از دستگاه قضاوت توقع داشته باشیم حرمت امامزاده با متولی است اما کانون خود بدترین توهینها را می کند حتی یک نمازخانه در کانون وکلای اصفهان نیست متاسفانه وضعیت حجاب و عفت خانمها و حتی اقایان بسیار بد است اصلا ادب و عفت در کانون وکلا شناخته شده نیست اگر خانمی باشی سانتی مانتال و بد حجاب احترام بیشتری در کانون داری اصلا پاتو نذار وکالت


اینم یه سایت دیگه.
البته مطمئنا از اینجور سایتا زیاده.ولی خب من فکر میکنم اولین کامنتی که از طرف خانم زهرا گذاشتم کاملا در مورد من صادقه .اون روحیه حساس رو منم دارم.اون نداشتن روابط خانوادگی و دوستان کم رو منم دارم.اون نداشتن اعتماد به نفس کافی رو منم دارم.و در نهایت سعی کردم واقعیت خودمو در نظر بگیرم.شاید من برای این شغل که اعصاب فولادین میخواد ساخته نشدم.در هر صورت با همه احترامی که برای اون دوستم زری جون قائلم فکر میکنم تقریبا دلایلم قانع کننده باشه که از این شغل صرف نظر کنم.شاید خیلیا تو این شغل موفق باشن ولی هر کسی نمیتونه 


راستش به تازگی فهمیدم بعضی وقتا دیگران شاید خوب از شرایط ما آگاه نباشن ولی وقتی بدونن و خوب ما رو بشناسن خیلی وقتا بهتر میتونن تصمیم بگیرن.شاید براتون پیش اومده باشه که بگید مثلا من اگه جای فلانی بودم اینکارو میکردم ،از سرمایه م این استفاده رو میکردم و ... ولی خیلی از ما در مورد خودمون گاها نمیتونیم درست تصمیم بگیریم.اگه کسی منو اینجا خوبه خوب شناخته و میتونه تصمیمات خوبی واسم بگیره نظرشو اعلام کنه.من از نظرات همه استقبال میکنم ولی خب در نهایت مجبورم تصمیم گیرنده خودم باشم.اما شاید فکر نابی به ذهن شما هم برسه.

حالا این گوی و این میدان .شما هم نظرتونو بگید و منو کمی روشنتر کنید.به نظر شما من چه کنم ؟


پیشاپیش از همفکریتون ممنونم


 امروز 95/05/05 است خخخخخ






پی نوشت :

در مورد شغل بیمه یه تحقیق کوتاهی از نت کردم به نظر میاد با تحصیلات من ، بعد از یه سال سابقه تو این شغل و گذروندن دوره ی 15 روزه و قبولی در آزمونش میتونم نمایندگی بگیرم که ظاهرا خیلی هم سخت نیست اما چیزی که تو این شغل مشخصه اینه که 80 درصد دفترای بیمه ای درآمدای معمولی دارن و فقط 20 درصد اونا رشد قابل توجهی میکنن و اونم از طریق جذب مشتری و بازاریابی درست، میتونن درآمدای بالایی داشته باشن
در مورد شغل آژانس هم باید بگم یه موردشو یادم رفت بگم و اون اینکه اخیرم فهمیدم یه دوره ی یک ماهه با مبلغ 800 تومن کلاس آموزشی برای این رشته گذاشته میشه و بعد از اونم یه مدرک معتبر هواپیمایی بهمون میدن و بعد باز ما رو به آژانسا برای کارآموزی معرفی میکنن اما بازم تضمینی برای استخدامش نیست.بعد از اون باید بازم خودم دنبال کارش بگردم.
تقریبا بین گذروندن این دوره و دوره ی حسابداری دو دل هستم.نمیدونم کدوم بهتره و آینده شغلیه بهتری داره و زودتر کار پیدا میکنم.هر دو رو هم دوست دارم.اما بعضی وقتا به کار بیمه هم فکر میکنم.از خود شغلش خوشم نمیاد و حس میکنم خیلی لوث شده دیگه مثل بقالی همه جا هست اما اینکه یه شغل کوچیک و مستقل برای یه خانمه به نظر بد نمیاد.


۴۲ نظر ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۰
✿✿ یاشل ✿✿

 من وقتی با همسرم اشنا شدم انقدر دوسش داشتم انقدر دوسش داشتم که تو تایمی که دوست پسرم بود همه خانواده من و خانواده همسرم در جریان بودن و مثلا من خونشون دعوت میشدم یا ایشون خونه ما دعوت میشد من انقدر من عقده ای ذوق میکردم که کلا تو اسمونا بودم حتی چند بار مامانم بهم گیر داد دیگه یعنی میگفتم از این بهتر واسه من نیست اخه خانواده همسرم از ما از نظر مالی و فرهنگی بالاترن و میشه گفت جز ثروتمندای تهرانن ولی ما متوسطیم و البته از نظر تحصیلات خانواده ما باهاشون هم سطحه البته من ظاهرم جوریه که تو سطح خوبیم و تقریبا اکثر پسرا خوششمون میاد و خودم خیلی  خوب بلدم مخ پسرارو بزنم. خخخخخخ حالا من با اینهمه ذوق الان که یکسال از عقدمون میگذره تقریبا همه چی عادی شده البته هنوز خیلی خیلی دوسش دارماا ولی کلا یهو طرفت که میشه همسرت اون کشش دوستی کم میشه حتی الان بعضی وقتا حالشو ندارم یعنی فکر میکنم ادم اگر اولش نسبت به طرف گرایش نداشته باشه دیگه بعدش چه شووووووووود ما که داشتیم خودمونو میکشتیم این شدیم حالا بقیه چی میکشششششششششن.




دوستان این متن رو یکی از بچه ها در کامنتشون واسم نوشته بودن که سوالی هست که مدتهاست واسه من پیش اومده.از چند نفر دیگه هم شنیدم.این حالتی که بعد ازدواج به آدم دست میده علتش چیه؟

چرا ماییکه در تب و تاب یه نفریم وقتی بهش میرسیم دیگه اون لذتشو برامون از دست میده و برا هم عادی میشیم؟

راستش یه بار از یکی از پسراییکه میگفت هیچوقت قصد ازدواج نداره هم اینو شنیدم که بعد از ازدواج دو طرف جذابیتشونو واسه هم از دست میدن ولی تا وقتی دوست هستن جذابن و کشش بیشتره واسه همین میخواست همیشه تو اون مرحله دوستی که واسش جذابه بمونه.میگفت وقتی دیگه ماله هم میشیم و میدونیم همیشه همو داریم نسبت به هم بیخیال و بی تفاوت میشیم

 (حالا این دلیل بهونه ش بود یا هر چیز دیگری رو نمیدونم ولی با شناختی که ازش داشتم میدونستم از اون دسته پسراست که هیچوقت ازدواج نمیکنه )


راستش من در این مورد هنوز تجربه ای ندارم ولی دوس ندارم برای منم بعد از ازدواج این اتفاق بیفته چون من ازدواج رو خیلی باارزش میدونم و اینکه بخوام به چنین مرحله ای برسم باورش برام سخته


میدونم کسی اینجا حالشو نداره جواب بده ولی خب من دوس دارم سوالمو بپرسم همون عده ی کمم جواب بدن و برام قانع کننده باشه کافیه.در ضمن بقیه هم تماشاگر باشن فقط انگیزه منو واسه نوشتن میگیرن 


دوست خوبم که این کامنتو دادی اگر راضی نیستی بگو کامنتتو سانسور کنم .من با اجازه ت عین نوشتتو گذاشتم




۴۷ نظر ۰۷ تیر ۹۵ ، ۱۷:۲۵
✿✿ یاشل ✿✿


اینم یه درخواست نظرسنجیه دیگه.هرچند موضوع خیلی جای بحث داره و تقریبا مشکل همه هست.پس هرکی راهکار مفیدی داره بیاد رو کنه مخصوصا با تجربه هاش



موضوع رابطه بین عروس و مادر شوهر ، علت مشکلاتی که بینشون پیش میاد و اینکه اون شوهر باید طرف کدوم باشه یا باید چکار کنه که نه طرف این باشه نه طرف اون ، یا طرف کدوم :/

چون تو تعدادی از وبلاگا که رفتم اکثرا از مادر شوهر و روابطشون هم نوشته بودن
فکر میکنم قابل بحث باشه ...



۲۱ نظر ۳۱ تیر ۹۴ ، ۲۰:۱۵
✿✿ یاشل ✿✿


اینم درخواست یکی دیگه از دوستان برای نظرسنجی

هرکی نظر و راهکاری داره واسه حل این مشکل ارائه بده.خیلی خیلی ممنون میشیم



سلام مجدد 

یه پیشنهاد مطلب خواستم بهت بدم. اگه دوست داشتی و تجربه ای داشتی ، نظرت در مورد رفتار متفاوت پدر و مادر ها بین بچه های مجرد و بچه های متاهل چیه؟ به نظر من در خانواده های تک فرزند و یا حتی دو فرزند مشکل خاصی نیست زیاد. ولی در خانواده های چندفرزند به خصوص وقتی فقط یکی مجرد مونده باشه ، این تبعیض مادی و معنوی خیلی ازار میده. 

سامان


۱۷ نظر ۲۸ تیر ۹۴ ، ۱۳:۰۱
✿✿ یاشل ✿✿

این کامنت یکی از دوستان هست 


سلام

ممنون از پستهای خوبت
میگم کاش یه پست می ذاشتی راجع به ازدواج خواهرهای کوچکتر
ببینیم نظرات مختلف جمع چیه؟
واقعا معضلی شده واسه خودش
البته اگه فرصتش بود و زحمتی نبود
چقدم رو دارم.
ممنونم

خب اگه دوس دارید بحث کنید بیاین وسط
منم در نهایت نظرمو میدم چون چنین مساله ای واسه خودم پیش اومده و تجربه ش کردم.


پی نوشت :

ممنون که همکاری کردین.کسی که این کامنتو گذاشته بود ظاهرا پیداش نیست چون چند وقت پیش ازم خواسته بود ولی یادم رفته بود بزارم.به هر حال امیدوارم سر بزنه و جوابشو بگیره .

اینم نظر من :


وقتی تو شرایط جامعه ما سن ازدواج رفته بالا نباید به هیچ وجه این ترتیب بزرگتر کوچکتری تو ازدواج رعایت بشه چون باعث از دست دادن فرصت ها واسه دختر کوچکتر شده و در حقش ظلم میشه .خود من خواهر بزرگترم نزاشت تو سن 22 سالگی که همکارم ازم خواستگاری کرده بود باهاش ازدواج کنم و اون احساس علاقه ناب اولیه واسم مرد و تا الان نتونستم کسیو باب میلم پیدا کنم وقتی این جفا رو در حق خودم دیدم واسه خواهر بعد خودم اجراش نکردم و با وجود ناراحتیم اجازه دادم اونم با همکارش که ازش خواستگاری کرده بود ازدواج کنه.الانم خوشبخته.تفاوت سنی ما خواهرا 3-4 ساله.سخت بود مطمئنا نگاها به آدم بدتر میشه همه فکر میکنن خیلی پر توقع
و سختگیر بودیم ولی اشکالی نداره.
تبعات مثبتش واسم این بود که تو خانواده عزیزتر شدم و فکر میکنن باید بیشتر بهم توجه کنن که خرد و شکسته نشم.تو فامیلم همه واسم دعا میکنن که ازدواج کنم.یه جورایی حس ترحم بهم دارن ولی من اصلا به این حرفا کاری ندارم فقط میگم به هیچ وجه نباید جلوی ازدواج کسیو گرفت.یه دخترم تو فامیلمون هست بخاطر خواهر بزرگترش خواستگارشو که همکارش بود از دست داد و حالا 38 سالشه و هنوز مجرده و حتما خانواده و خواهر بزرگترش در برابر مشکلات و ناراحتیاش مسئولن.باید با عقلمون زندگی کنیم نه با فرهنگای غلط جامعه که قدیمی شده



۲۷ نظر ۲۹ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۴۶
✿✿ یاشل ✿✿