ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

۱ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

سلام و صد سلام به دوستای قدیمی وبلاگی که شاید یه روزی گذرشون بازم به این وبلاگ بخوره و بخوان از حال و روز من خبر بگیرن

دیدم دیگه بدقولیه که نیام بنویسم و الان بعد از 2 ماه که از ازدواجم میگذره یه کوچولو وقت پیدا کردم بنویسم.البته علت نوشتنم وقت نیست بلکه یکم به مغزم زیادی فشار اومد و احساس کردم نیاز به یه تخلیه روحی روانی شدید دارم.متاسفانه ازدواج با همه ی خوبیاش زیادی آدمو درگیر خودش میکنه و من با اینکه از کارم هفته اول ازدواجم استعفا دادم واقعا بازم وقت کم میارم.اون اولش خیلی آدم وقت نیاز داره هر شب بیرون هر هفته مهمونی هی خرید و آرایشگاه و لباس و ....

براتون از این کمبود وقتا آرزو میکنم خخخخ

خب قرار بود من بیام و از ازدواجم بنویسم.اول از همه میخوام از خدای مهربون تشکر کنم که بلاخره صدای منو شنید و جواب منو داد.راستش دیگه از خدا قطع امید کرده بودم ولی چنان ماهرانه در موقع مناسب برام برنامه ریزی کرده بود که فقط کار خودش بود.اوسا کریم نوکرتیم

دیگه از خواستگارای این چند وقته که نبودم نمیگم و فقط یه شرح مختصر و اجمالی در مورد ازدواجم میدم به دلایل خیلی خاص که نمیشه گفت

جونم براتون بگه ما یه خواستگاری پیدا کردیم و کاملا سنتی با هم آشنا شدیم و کاملا سنتی ازدواج کردیم و من بسیار از این قضیه که یه ازدواج سنتی داشتم خوشحالم چون همیشه این نوع از ازدواج و آشنایی رو برتر میدونستم.الانم خدا رو شکر از زندگیم با همه ی خوب و بدش راضیم و سعی میکنم فقط شاکر باشم چون خدا بهم رو کرده و باید ممنونش باشم.

دوستای خوبم شما هم صبر کنید و به خدا امید داشته باشید من خودم جز ناامیدترین بنده ها بودم ولی خدا شرمندم کرد.ازدواج منم مثل همه کاستیایی داره و شاید از دید بقیه خیلی خاص باشه ولی من به خیلی از آرزوها و معیارام رسیدم و تا الان خدا رو شکر راضی بودم.تا خدا چی بخواد و بعدش چی باشه.دعا میکنم همه به آرزوهاشون برسن و خوشبخت بشن

از کم و کیف همسرم و ازدواجم به خاطر مسائل امنیتی نمیتونم بگم و امیدوارم بهم حق بدین چون نمیخوام خدای نکرده شناخته بشم.

الان دوباره چون وقتم آزادتر شده و مشکلات مالی بهم فشار اورده افتادم دنبال کار و البته از کار قبلیمم راضی نبودم و بهونه ای بود که بیام بیرون.دعا کنید یه کار خوب پیدا کنم و دغدغه بزرگم که الان تهیه جهیزیه هست با موفقیت و سربلندی انجام بشه.


شاید بازم سر بزنم به اینجا ولی وقت نوشتن نمیکنم احتمالا

یه عالمه براتون آرزوهای خوب دارم

فعلا خدانگهدار















۲۰ نظر ۲۶ تیر ۹۷ ، ۲۲:۴۰
✿✿ یاشل ✿✿