ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

یکسال گذشت

چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۱۶ ب.ظ

سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

من بلاخره برگشتم ولی قرار نیست بمونم و بازم میرم چون کناره گیری من از وبلاگ خیلی به نفعم تموم شد.هرچند ذوق نوشتن رو در من کور کرد ولی معتقدم با ننوشتنم چیزی در درون من از بین نمیره و اون هنر (اگه بشه اسمش رو هنر گذاشت) و ذوق و قریحه در گوشه ای از ذهن من باقی میمونه

راستش اینقدر وقت برام طلا شده و برنامه هام زمانبره که مونده بودم امروزم بنویسم یا ننویسم.به قول شاعر حیف این عمر که یکدم به بطالت گذرد.ولی از اونجاییکه آدم مناسبتی هستم گفتم باید امروز حتما بنویسم و تنبلی رو بزارم کنار.الان فکر نکنید دارم جت و آپولو هوا میکنم نه ولی تو زندگیم با برنامه جلو میرم و واسه هر روزم کار و مشغله دارم.

در مورد علت ننوشتن من که شاید خیلیا در جریانش بودن و عده ای هم نبودن موضوعی پیش اومد که تلنگری برای من بود و حس کردم دارم وقتمو بیخودی اینجا تلف میکنم چرا که نوع زندگی امروز و دنیای مجازی بیش از حد داره ما رو از زندگی عقب میندازه و زمانمونو به سرقت میبره و تازه برای این هدر دادن زمان جایزه که دریافت نمیکنیم هیچ فحشم میخوریم.خب راستش منطقی نبود بازم بشینم اینجا و بنویسم.اصلا از وقتی درد و دلامو اینجا ننوشتم با دنیای واقعی آشتی کردم و با مردم واقعی که بشه لمسشون کرد درد و دل میکنم و بیشتر لذت میبرم.اینجا به شدت منو افسرده و از مردم گریزون کرده بود.

و اما علت ننوشتن من چی بود؟ واسه اونایی میگم که در جریان نبودن.من بخاطر خصلت رک بودنم همیشه پستای جنجالی میزاشتم و انگار سرم درد میکرد برای بحث و انتقاد و این صحبتا.یه روز پست راجع به شهرهای مختلف ایران گذاشتم و یکی دو نفر جوش اوردن و اول در کامنت با لحن تند نظرشونو گفتند و بعدم یه نفر دیگه که از قضا همشهری هم بود خصوصی بهم گفت دیگه این بحثو ادامه نده.راستش یکم بهم برخورد.خب هم من حق داشتم هرچی دلم میخواست بنویسم و هم اون حق داشت اگه چیزی ناراحتش میکرد بهم تذکر بده.اولش موضع گرفتم و قبول نکردم ولی بعد که بیشتر فکر کردم دیدم راست میگه خب من دارم اشتباه میکنم و جای عمومی مثل وبلاگ که شاید کمی هم پر بازدیده جای نوشتن این عقاید که به مذاق همه خوش نمیاد نیست و اصلا نفس حرفش درست بود.هرچند من اصلا ادعای نژادپرستی و برتری جویی نداشتم و اصلا نمیخواستم بگم ما خوبیم و بقیه بد و حتی این حس رو تقویت کنم یا ترویج بدم.حتی میخواستم از بدیها هم بنویسم ولی به قول اون فرد این حرفا از اساس اشتباه بود و من به اشتباهم پی بردم و معذرت خواهی کردم ولی خب دیگه یه چیزی در من شکسته بود. و اون حس ذوق و شوق و غرور نوشتن بود.به من گفتند بنویس و هرچه دوس داری بنویس ولی به قول شاعر :


پر و بال ما بریدند و در قفس شکستند       چه رها چه بسته مرغی که پرش شکسته باشد


بعد از اون راستش از اون همشهری هم در وبلاگش پستایی مرتبط و کاملا محسوس با موضوع پستای اخیرم میدیدم که ناراحتم میکرد و وقتی میگفتم اینا رو واسه من نوشتید؟ به راحتی انکار میکرد و چقدر این انکار و دروغ (دیوار حاشا بلنده) آدم رو میسوزونه.تصمیم گرفتم دیگه به وبلاگ ایشون هم سر نزنم تا اذیت نشم ولی بعدها گاهی که سر میزدم نشونه های بارزی از همون موضوعی که من رو ازش منع میکرد در نوشته هاش مشخص بود و من میگفتم رطب خورده منع رطب کی کند؟!

به نظرم ما انسانها اکثرمون دچار پدیده جمع بستن هستیم (جمع بستن مثلا : فلان شهر اینطوریه، فلان کشور اونطوریه، فلان روستا اینطوریه، فلان قبیله اونطوریه، فلان خیابون اینطوریه، فلان محله اونطوریه، فلان فامیلی اینطورین ،شهرای کوچیک اینطورین، شهرای بزرگ اونطورین و ...)  و ما مرتب در طول زندگیمون جمع میبندیم و جمع میبندیم و اصلا یادشم نمیفتیم که اینکارو کردیم.هرکسم گفت من اینطور نیستم دروغ میگه حتی کسی که شما رو امر و نهی میکنه خودش تو زندگیش اون صفت رو داره و انجامش میده فقط باید اون زمان به روش اورد،ولی تا بوده همین بوده و هست و خواهد بود.

خب سرتونو درد نیارم دیدم دارم هجویات مینویسم و به مذاق بعضی افراد خوش نمیاد کرکره رو کشیدم پایین و از این خودآزاری دست کشیدم و از دنیای وبلاگ نویسی و شایدم اراجیف نویسی فاصله گرفتم .الان با توجه به شرایطم و شغلم یه پیج تو اینستاگرام باز کردم و هر از گاهی از یه منظره جالب عکس میگیرم و دو خط کوتاه زیرش مینویسم و فالوورامم که شاید فراتر از 100 نفر نباشن میبینن و بی صدا لایک میکنن و حتی کامنتم نمیزارن و من با وجودیکه دنیای اینستا دنیای خاموشیه (اقلا برای من)،از وجود همون لایکا لذت میبرم و همینکه افرادی هستند که عکسامو میبینن و وقت زیادی ازم نمیگیرن برام کافیه

هنوز ازدواج نکردم چون هنوز برای من این اتفاق عظیم نیفتاده و چند ماهی هست کار خاص و متفاوتی پیدا کردم و باهاش به تجربه های خیلی زیادی رسیدم.شغلم هرچند موقتیه ولی حس خوبی بهم میده و منو از افسردگی در میاره.

تو این یه سال خیلی اتفاقا افتاده که حوصله ش نیست تعریف کنم و دیگه لزومی هم نمیبینم از سیر تا پیاز زندگیمو اینجا بگم.

در نهایت ممنونم که اینقدر به وبم سر میزدید و سراغمو میگرفتید و بعضی وقتا واقعا از اون 100 نفر بازدیدکننده ایکه به وبلاگ متروکه من سر میزدن تعجب میکردم نمیدونم واقعی بودن یا ساختگی و الکی.ولی به هر حال جالب بود که آدمای پیگیری بودن.

یکی دو نفر رو هم تو این وبلاگ باهاشون درگیری پیدا کردم که الان نمیدونم به اینجا سر میزنن یا نه ولی اگه سر زدن من ازشون معذرت میخوام اینجا به من یه حس غرور کاذبی داده بود که منو از اون درجه ی انسانیت و ذات همیشگی خودم دور کرده بود.البته با وجودیکه خیلی آدم کینه ای هستم و نمیتونم کسی که بهم بدی کرده ببخشم ولی فراموش میکنم و کردم خدا رو شکر.این دنیا ارزش هیچیو نداره

اگه یه روزی تو زندگیم اون اتفاق عظیم (خخخ) ازدواج افتاد ایشالا میام اینجا خبرشو میدم و از کم و کیفش مینویسم.کامنتاتونو اگه رسیدم سر بزنم تایید میکنم ولی دیگه ممکنه حوصله جواب دادنشو نداشته باشم.امیدوارم تو زندگیتون فقط خوب بیارید و خوب بیارید و خوب بیارید.







۹۶/۰۶/۱۵
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۱۷)

هر جا هستی انشاءالله دلت خوش باشه آبجی.
پاسخ:
ممنون
سلام. من همیشه وقتا به این وبلاگ سر می زنم و پیوندهاشو می خونم.  منتطرت بودم.حالا که خودت برگشتی . هنوز پستتو نخوندم. امیدوارم شاد باشی
پاسخ:
ممنون
من هم امیدوارم شاد باشی. هر جا دوست داری بنویس. اگر هم دوست نداری ننویس
پاسخ:
ممنون
آها یادم رفت بگم. امیدوارم هر چه زودتر عاشق بشی
پاسخ:
دیگه بسمونه
ان شاالله موفق باشی هرجا هستی خوشو خرم باشی
پاسخ:
ممنون
سلام خانوم
چه عجب گفتم دیگه نمیای 
خدا رو شکر که خوبی 
کاش آدرس اینستات رو میذاشتی برام
به نظرم ماهی یه بار بنویس
پاسخ:
سلام عزیزم تو خوبی؟
نمیشه آدرس بزارم.بیخیال
نه کلا دیگه حوصله و وقت نوشتن ندارم
سلام یاشل جان
خیلی خوشحال شدم که دوباره برگشتید
بازم بنویس 
ادم منتقد،همه جا هست باید از کنارش بیتفاوت گذشت
انشالا اتفاق عظیم هم سرفرصت مناسب رقم بخوره براتون
پاسخ:
سلام عزیزم آخه بعد از اینهمه توضیح بازم میگید بازم بنویس؟خدایا
خخخ
من اسم کوچیک ننوشتم/ این نظر هم فعال بشه احتمالا باخبر نمیشم مگر اینکه سر بزنم. خب زیاد فرصتش رو ندارم. اما با فاصله زمانی سر میزنم
امیدوارم خوشبخت بشی
پاسخ:
ممنون
به قول خودت یاد باد ان روزگاران یاد باد...
خیلی وبلاگ جالبی داشتی یادش به خیر.خیلی خوشحال شدم که پست گذاشتی.
امیدوارم همیشه خوشحال و موفق باشی.و بهترین ها برات پیش بیاد.
پاسخ:
ممنون عزیزم به همچنین
سلام امیدوارم شاد و موفق باشید.
پاسخ:
سلام.ممنون.به همچنین
سلام خوبی خوش باشی
پاسخ:
سلام ممنون به همچنین
سلام یاشل جان خوبی؟
والا چی بگم ؟ وب نویسی به نظرم دزد وقت نیست اما میشه در مظنه اتهام قرار دادش ، چیزی که دزد وقته شبکه های اشتباهی هستن که بعضی از ماها بهش وابسته شدیم ولی وب نه چون ثبت روزها و خاطراته و الان من میخوام شبکه های اشتباهی رو ترک کنم و برگردم وب نویسی رو ادامه بدم.

اما اینکه بخاطر انتقاد دیگران و حرفها و این صوبتا دیگه نمی نویسی خب دختر خوب ، تو خونه خواهر برادرا که محصول یه کارخونه هستن و یه غذا رو میخورن با هم نمی سازن شما انتظار داری خوانندگان وبلاگت ، در قبل بعضی حرفها موضع نگیرن ؟ نه این اشتباهه ، ممکنه یه چیز بگن ادمو ازار هم بدن ولی خب این طبیعت هر کسیه که شاید آستانه تحملش بالا یا پایین باشه یا تو پست هاش مطالبی بنویسه که ممکنه مستقیم یا غیر مستقیم به مطالب شما اشاره کنه و اصلا" این از خاصیت های وب نویسی هست و عالیه.

الان شما نگاه کن به شبکه های اجتماعی ، تا یه چیزی میشه صریع سوژه میشه و ملت کلی پست میذارن اما کجاست ؟ تو فضایی که حتی نمیشه تو گوگل ا<ردش بالا و هیچ هیستوری ای مثل گوگل ندارتش ، پس از این موضوع نباید ناراحت بود.

نمی دونم اون رمانی که قبلا" نوشته بودم در باره اون دختری که خبر مرگش تو وب پیچیده بود رو خوندی یا نه ، البته واقعی بود و کل وب متاثر از اون اما بعدا" ماجرا وارونه شد و همه رفتن بهش بد و بیراه گفتن ، این اتفاقات جزئ حواشی وب نویسی هست و شاید ننوشتن راه فرار ازش باشه البته من عذر میخوام ولی همینش هم لذت بخشه یاشل عزیز ولی الان شاید کامنت منو بخونی بگی چی میگی ؟؟

آره حق داری ، حق با شماست و اینکه چطور با اینجور مخاطبا رفتار کنه ولی خب این هم از خواص وبلاگ نویسی هست و جنس نویسندگان اینجا با اونهایی که تو شبک های اجتماعی هستن فرق میکنه و اولین فرقشون اینه که اینا واقعا" مطالب رو دنبال میکنن برعکس نویسندگان شبکه های اجتماعی که با یه ویس و یه تویئیت و یه جمله کل ماجرا رو سرهم میارن و جنس این دوتا خیلی فرق میکنه البته خودت بهتر میدونی ولی دور شدن از این فضا شاید بگی که من وقت زیادی پیدا کردم ولی اگه باشی و ثبت کنی حالا نه الزاما پست حاشیه ساز بنویسی به نظرم خیلی بهتره تا نباشی و بگی اگه مشکل منم پس همون بهتر که نباشم!

البته تصمیم خودته ولی اینقدر نبودی حرفا قلمبه شده برای نوشتن!
پاسخ:
ای بابا امیر جان من دیگه رسما حوصله ندارم.عکس رو بیشتر دوس دارم و اونجام دنبال کننده های جدی پیدا کردم ولی خدا رو شکر ازم نمیخوان بنویسم فقط مرتب لایک میکنن همین کافیه
اهان اینو خواستم در ادامه بگم که همین که ادم دیگه حس نوشتن رو نداره میتونه یه اتفاق نه چندان جالب باشه ، البته خودت میدونی و صد البته دوست ندارم نه تحمیل کنم نظرمو و نه بگه اخی ، چرا نیستی ؟ موفق باشی و این صوبتا ، میدونی چرا نمیگم ؟

چون خودت و وبت یه وزنه سنگین تو وب نویسی بودین که نبودنتون حس میشد و اگه نباشین کی میخواد جاشو بگیره ؟ منتقدین شما ؟ اونا چه باشین یا نباشین ، شما نبودین میان به من گیر میدن ، من نباشم میرن به یکی دیگه گیر میدن ، خب با ننوشتن ازشون میشه فرار کرد ؟ نه!


پاسخ:
وابستگی همیشه بده.منم خواستم خودم و بقیه رو از این وابستگی در بیارم
کلا دیگه حوصله نوشتن ندارم.اینجا سوهانه روحه
کاامنت ویدا رو نگاه کن 
دیدی گفتم صبر ادما کم شده و ترجیح میدن یه پست و یه جمله و یه عکس و یه ویس بذارن
وب نویسی در وبلاگ خیلی با کلاس تر از بودن در فضائیه که محدود شده به فالورا و فالوئینگ ها که بیان و لایک کنن و ...

اونجا ادم با فشار یه دکمه میتونه لایک بگیره اما اینجا با نوشتن کلمات هست که سمت و سو میگیره و فیبدک پیدا میکنه مطالبش 
---------------------------------------------
خلاصه خود دانی ، هر جا که بودی و هستی و در انتظارت هست امیدوارم بهتیرن ها برات اتفاق بیفته یاشل عزیز ،

اون منتقدینت هم یادشون باشه که یه روز یکی مثل خودشون پاچشونو میگیره بی برو برگرد و این قانون این دنیاست.
پاسخ:
بله کاملا درسته قانون کارما جواب میده
سلام خوش آمدی دلم برات تنگ شده بود
پاسخ:
سلام.ممنون
امروز از صبح بدجور یادت افتادم! 
با خودم فکر کردم بیام اینجا شاید مطلب جدید گذاشته باشی
من خیلی وقته دیگه وب گردی نمیکنم
ولی 
وبلاگت از اونهاییش بود که همیشه تو خاطرمه
برات آرزوی خوشبختی وموفقیت دارم عزیزم❤❤❤
پاسخ:
ممنونم عزیزم
اسم شما هم از اوناییه که تو خاطرم می مونه چون جز اولینها بودین در وب من

دنبال چه گزینه ای برای ازدواج بودی که هنوز پیداش نکردی؟؟؟؟؟؟؟؟
کسانی که دنبال ایده آل ایده آل بهترین کاملترین هستند هیچوقت کسی را پیدا نمیکنند.
پاسخ:
دنبال ایده آل نبودم دنبال مناسبم بودم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">