ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

تجربه های کاری (1)

سه شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۲۶ ب.ظ

خب از مصاحبه ها که بگذریم میریم سر تجربه ی دو روز کاری در زمینه ی بازاریاب حضوری

راستش من اصلا و ابدا نمیخوام تو این زمینه ی بازاریابی دائمی مشغول بشم ولی الان بخاطر رفع بیکاری و با توجه به شرایطم تصمیم گرفتم تا زمانی که جایی رو پیدا نکردم که باب میلم باشه برم و کلا تجربه ش کنم.اولش واقعا به هدف تجربه و محک زدن خودم رفتم.

اول یه شرکتی واسه مصاحبه رفتم که تقریبا بزرگ و با شرایط عالی و معتبر بود.ولی خب اونجا یه شرایط سختی رو واسه استخدام گذاشته بود که من ابدا نمیتونستم فراهم کنم.یه چک 50 میلیونی کارمندی + گواهی عدم اعتیاد و سوپیشینه!خب آخه کدوم کارمندی واسه من یه چک به این مبلغ میده؟هرچند ظاهرا حقوقی که میداد خوب بود ولی بیخیالش شدم

بعد رفتم یه شرکت دیگه که کوچیکتر بود ولی تو آگهی یه رقم فضایی زده بود واسه حقوق.به تجربه و حتی با عقل هم میشد فهمید که دروغه ولی من گفتم بزار از یه جایی شروع کنم.وقتی رفتم اونجا یه شرکت ساده بود که البته یه مدیر فروش خانم خیلی زبون باز و کاملا عملی با آخرین متد روز داشت.اینجا بعد از توضیح شرایط و آموزش کار انگار که ازم بدشون نیومده باشه سریع گفت کارت شناسایی داری؟منم که کارت ملی همراهم بود دادم،گفت این پوشه رو بگیر و از فردا برو تو مسیر.گفتم باشه.بعدم واسه اینکه تشویق بشم یه مسیر نزدیک به خونمون رو هم داد.منم گفتم حالا که یکی داره هلم میده بزار برم.کارش در رابطه با فروش مواد غذایی بود.

فرداش پامو تو اولین سوپر مارکت که گذاشتم یه ویزیتور دیگه که از قضا اونم دختر بود اونجا بود.خب من تو اولین تجربه نمیدونستم چیکار کنم.ولی اون دختر که معلوم بود حسابی حرفه ایه و با فروشنده آشناست به فروشنده خیلی خودمونی تیکه انداخت که با ویزیتور درست برخورد کن، به ویزیتور احترام بزار خخخ .خب فهمیدم برای موندن در این شغل احتمالا منم باید مثل این خانم پرو باشم (که البته نتوانم، نتوانم) و آینده ی اینطوری رو برای خودم متصور شدم.فروشنده هم که الحق بداخلاق نبود واسه اینکه دلمو نشکنه یه نگاهی به کاتالوگا انداخت و گفت دفعه ی بعد حتما بیاید الان چیزی نمیخوام.خب معلوم بود فعلا داره با اون خانم که ظاهرا داشت براش از خانواده ش درد و دل میکرد اوقات میگذرونه و حسابیم خرید میکرد.منم بعد از نوشتن گزارش از مغازه بیرون اومدم و یه نفس راحت کشیدم که بلاخره شروع شد خخخخ


بعد از اون حدود 16 تا مغازه رو البته با ماشین رفتم.چون پام درد میکرد و اصلا نمیتونستم پیاده روی کنم.واقعا پیاده خیلی به نظرم سخته چون سوپریا که بغل هم نیستن اغلب چند فرسخی فاصله دارن.بعد همه تیپی هم داشتن.تحصیلکرده ،خوش اخلاق ، بداخلاق،پیر، جوون و ...

حالا با وجودیکه من سعی کردم با ماشین برم که به پام فشاری وارد نشه ولی وقتی میرفتم تو مغازه ها بعضا 10-15 دقیقه باید رو پا می ایستادم تا مثلا مشتریاشو راه بندازه و باهاش صحبت کنم تا شاید چیزی بخره.

چیزی که متوجه شدم این بود کلا انگار دوس داشتن تو بار اول خرید نکنن تا طرف دوباره بیاد و بعد با منت یه چیزی بخرن.تو دلم گفتم به لطف این بازار داغ ویزیتور شما هم خودتونو تحویل گرفتینا .واقعا رویه ی بدی شده که این مغازه دارا رو پررو کردن با این کاراشون.خب نمیشد خودشون مثل بچه ی آدم خرید کنن اینطور مجبور به منت کشی شون نشن ملت؟فکر میکنم مشکل از سیل زیاد محصولاته که باعث بازارهای رقابتی میشه و این وضعیت بوجود میاد.


تو یکی از مغازه ها هم یه برگه ی جالب دیدم که حیفم اومد به عنوان خاطره ازش عکس نگیرم 



اون روز با همه ی تازه کار بودنم 4 تا فاکتور گرفتم که نزدیک 300 تومن میشد.فکر میکردم خیلی کمه ولی وقتی رفتم شرکت،مدیر فروش خیلی تشویقم کرد.چون مارک محصولاتشون برندای معتبر نبود و به سختی فروش میرفت و میگفت بقیه تو روزای اول هیچی نفروختن.حتی یه پسری هست بعد 8 روز یه دونه فاکتور برا من اورده و ... .راست یا دروغش الله اعلم ولی من میدونستم زیادم موفق نبودم چون اون زبون ریختنه رو نداشتم.یه خانمی اونجا بود با هم واسه مصاحبه اومدیم و باهاش آشنا شدم خیلی جالب بود.میگفت من تلفنی ویزیت میکنم بعد یه بار که مکالمه هاشو میشنیدم میگفت: سلام خوبی ؟اینا رو داریم، حالا یه چی بخر بخدا صبح تا حالا فاکتور نداشتم.یه التماسی میکرد.میگفت بعضیاشونم میگن شب بهمون زنگ بزن تا ازت خرید کنم خخخ.بعد به منم اصول صحبت کردنشو (همون تو رو خدا یه چی بخر ) رو آموزش میداد ولی من شیک و پیک می کردم و خیلی محترمانه کاتالوگا رو نشون میدادم و یه توضیحی میدادم و اگه نمیخواستن منتشونو نمیکشیدم خخخ فکر کنم ویزیتور خوبی بشم نه ؟؟؟

 یکی دو جا از سر دلسوزی بهم سفارش دادن چون از رفتارم میفهمیدن تازه کارم و تسلط به اجناس ندارم و میخواستن بهم روحیه بدن که ناامید نشم.یه جا هم ویزیتور اون شرکت اولی که گفتم بزرگ بود رو دیدم و کاتالوگشو که همه مارکای معروفو داشت و فروشنده هم مثل چی ازش خرید میکرد.گفتم واقعا باید اینطوری کار کرد.یکمم ازش سوال و جواب کردم ولی این یکی چون پسر بود زیاد نمیشد ازش پرسید

خلاصه با وجودیکه به دلیل پا و کمر درد شدید میخواستم اون روز انصراف بدم مدیر فروش زبون باز با زبون چرب و نرم منو راضی کرد که بازم برم و منم گفتم شاید سری بعد بتونم و بیخیال درد پام بشم.روز بعد با وجودیکه یه استراحتی به واسطه ی روز جمعه کرده بودم ولی اینبار حتی بخاطر اینکه بیشتر سر زدم و 21 مغازه رو ویزیت کردم پا دردم از روز قبلم بدتر شد.دیگه به ناچار گفتم انصراف میدم و ما این شغلو نخواستیم.یه جورایی انگار هم خوشم اومده بود هم نمیتونستم برم.از این بابت خوشم اومده بود که برام جالب و آسون بود.

روز دوم با وجودیکه تونستم 3 تا فاکتور بگیرم ولی فروشه مبلغی از روز اول خیلی کمتر بود و نزدیک 100 تومن شد.من به این نتیجه رسیدم که اگه هم قراره خودمو تو این راه شهید کنم اقلا این تلاش من یه حاصل و نتیجه ای  داشته باشه.نه اینکه واسه برندای نامعتبر که هرجا میرم حرفشون همینه،(برند معروف نیست) خودمو بیخودی خسته کنم.زمانی که خواستم انصراف بدم مدیر اونجا گفت اگه خواستی بیا واسه فروش عروسک اون مسیرای مشخص شده داره و بارمون هفته ی دیگه میرسه،هرچقدر تونستی برو تا کمتر خسته بشی.گفتم باشه هرچند دیگه اصلا دلم نمیخواست برم و حدس میزدم بازم همون آش و همون کاسه باشه.

بعد خب اینا از حقوقای فضایی دم زده بودن و منم یه جورایی میخواستم دیگه نرم.به خانم مدیر فروش زبون باز گفتم من میخواستم اگه ممکنه حقوق این دو روز کار منو بدید تا بدونم اقلا اینکار چقدر حقوق برای من داره.گفت این دو روز حقوق نداره و شما تا یه هفته آزمایشی هستی.گفتم چی؟!!گفت ما روز اول گفتیم یه هفته آزمایشی هست.گفتم بله گفتین ولی نگفتین بدون حقوق که!بعدم من هزینه کردم واسه اینکار کلی خسته شدم و فروشم داشتم بی انصافیه چیزی بهم ندین.گفت نه و با زبون توجیه میکرد. داشتم یکم باهاش بحث میکردم که دیدم یه آقای دکتر نامی(بهش میگفتن دکتر) که ظاهرا رییس اونجا بود رد میشد و گفت چه خبره و از جریان مطلع شد.بهش گفتم اون حقوق ثابتی که اول تو روزنامه زدین که دروغ بود، تو آگهی زدین 1.600 ثابت وقتی میایم اینجا میگین بین 300 تا 500 حقوق ثابتتون هست و یه چیز دیگه میگین. بعدم واسه دو روز کار من ایشون میگن حقوق نداره.بعد آقای دکتر مثلا جلوی کارمنداش از من حمایت کرد و گفت نه ما نمیزاریم ویزیتور از دستمون ناراضی باشه و ما از سال 85 داریم کار میکنیم و اینقدر تا حالا فروش داشتیم و .... حقوقشونو بدین و رفت.

منکه دیگه اون حس بد به سراغم اومده بود و داشت گریه م میگرفت از اینهمه پروییه اون خانم و خرد شدن غرورم گذاشتم و رفتم.بعد خانمه هی زنگ زد که بیا پولتو بگیر گفتم من دیگه سوار شدم و دارم میرم.گفت ما پولتو گذاشتیم تو پاکت و فردا بیا بگیر.فرداش رفتم و بعد از کلی معطلی از اون پاکت که خبری نبود و خانم زبون باز گفت الان پاکت پیش دکتره و جلسه داره و من گفتم پس فردا بیا .راست میگفت گفته بود پس فردا ولی من تو مسیرش بودم.خلاصه کلی معطل کرد و دیگه داشتم بیخیالش میشدم که اون مدیری که پیشنهاد فروش عروسکارو داده بود خواست باهام صحبت کنه.

تو اتاق کلی بازخواستم کرد که شما واسه 4 ساعت کار حقوق میخوای و کسی که جایی کار میکنه باید 8 ساعت کار کنه.گفتم کار بازاریابی به اندازه کافی سخت هست که با کار هشت ساعته مقایسه ش نکنید و خود این خانم به من گفت 9.30 -10 برو تا 2 و بعد اونم تا 4 بیا شرکت.من طبق گفته ی خودتون عمل کردم.بعد خانمه رو صدا زده میگه شما گفتی؟گفت آره.بهش گفت باید از ساعت 8 برن ویزیت.

 بعد که دید من دیگه دارم قید این یه ذره پولو میزنم و غرورمو ور میدارم و میرم کوتاه اومد و ازم امضا گرفت و با منت 50 تومن داد و گفت اینم اقای دکتر لطف کردن.اون موقع بود که دیگه گریه امونم نداد و زدم زیر گریه خیلی از خودم بدم اومد که باهاشون واسه چندغاز اینقدر کل کل کردم و این برخوردو میکنن.این اقا که تا چند دقیقه قبل از موضع قدرت حرف میزد، با دیدن گریه ی من یهو نرم شد و گفت شما هم مثل خواهر منی و از این خزعبلات و این حرفا.گفتم همه آدما بی انصافن و دوس دارن حق این و اونو بخورن.شما اگه خودتو میزاشتی جای من این حرفارو نمیزدی که آزمایشی بوده و این حرفا.بعدم محترمانه خداحافظی کردم و اومدم بیرون.

حسم هم ناراحتی بود هم خوشحالی.ناراحت از اینکه چقدر مردم حقه بازن و خوشحال از اینکه حقمو گرفتم.

بعد از اون چون برخورد آخرشون باهام خوب بود تو ذهنم رفت که چون خیلی آسون میگرفتن بهم و هر ساعتی میخواستم میتونستم برم واسه کار و اینا ،واسه عروسکا برم آزمایشی.تو این هفته بعد از کلی سبک سنگین کردن زنگ زدم ولی بعدش پشیمون شدم.از اینکه بازم به این آدمای حقه باز اعتماد کردم.خدا رو شکر بهم زنگ نزدن.

یه جایی رو هم پیدا کردم که حقوق ثابت خوب و ظاهرا واقعی برای ویزیتور تلفنی تعیین کرده بود و از نظر محیط و مسیر خوب بود.فقط کارش بازاریابی تلفنی بود.گفتم من این موردو نمیتونم چون اون زبون مخ زنی رو ندارم.گفت کم کم یاد میگیری .جالب بود این شرکت هرچی برای ویزیتور حضوری اصرار کردم قبول نکرد و گفت برای خانما سخته و ما اصلا اینکارو به خانما نمیدیم.راستم میگفت .حالا تصمیم داشتم اینو هم واسه یه روز امتحان کنم ولی فعلا به دلیل یه مسئله ای نرفتم.شاید چند روز دیگه برم.

نمیدونم چرا اینقدر شغل ویزیتوری زیاد شده و حقوقای خوب هم میدن.حتی از حقوق بعضی شغلای سخت به مراتب زیادتره.مثلا همون که کار فروش لوازم خانگی رو به خانما  داشت میگفت خانمایی هستن که در ماه 2800 حقوق میگیرن.یعنی فقط یکم زبون میخواد این شغل و البته خیلی هم سخته از نظر دوندگی.





۹۵/۰۵/۱۲
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۱۵)

یاشل تو خیلی قوی و جسور هستی، از ته قلبم میگم، مطمئنم روزای خوبت خیلی زود از راه میرسه
من یه روز رفتم ویزیتوری لوازم آرایش، همون روز انصراف دادم برگشتم خونه،خخخخخ انصافا سخته، منم خیلی تنبلم
پاسخ:
جدی میگی؟
شاید
ممنون
خیلی سخته.من اگه از نظر فیزیکی مشکلی نداشتم شاید بازم میرفتم.هرچن سخته ولی بعض بیکاریه
منم تنبلم ولی جاییکه پول باشه زرنگ میشم خخخخ
سلام!
تجربه جالبی بود!
ویزیتوری!
من که قطعا۱ ثانیه هم دوست ندارم تجربه کنمش!
البته سوم دبیرستان تجربه کردم و پولمون رو یکی از شرکت‌های زیرمجموعه دانشگاه محترم شریف خورد و ما هم بچه چیزی حالیمون نبود! فکر کنم نزدیک ۳ میلیونمون رو خورد! یه آبم روش! :))
امیدوارم خوب بگذره اوقاتت!
شاد باشی و خوب!
پاسخ:
سلام
بله
منم واقعا از خود شغلش خوشم نمیاد خیلی افت داره .وای من اگه کسی پولمو بخوره دمار از روزگارش در میارم اونم مبلغ بالا .خدا واسه کسی نخواد
اتفاقا باید مراقب همین بود که جایی کار کنی که پولتو نخورن چون بعضیاشون با اون حقوقای فضایی رسما کلاهبردارن
ممنون به همچنین
منم یه مدت ویزیتور بودم و چون شهر کوچیک بود فروش کمی داشت
امیدوارم موفق و موید باشی
پاسخ:
اگه فروش خوب باشه این شغل فایده داره.وگرنه زحمت بی نتیجه س
ممنون به همچنین
چرا اینقدر دم دمی مزاجی یاشیلی؟ دیگه زنگ زدنت برای عروسکا چی بود؟!!!

ای بابا خیلی دو دل هستی همیشه تردید تردید دو دلی دو دلی! چراااا؟
پاسخ:
زنگ زدنم برا این بود که دوس داشتم بیکار نباشم.کارش به ظاهر برای شرایط الانم بد نبود
اینو کاملا قبول دارم.جز یکی از بدترین خصوصیاتمه.قدرت تصمیم گیریم بالا نیست همیشه سر هر انتخابی دودلم
کاریشم نمیشه کرد
من هم اصلا در خودم روحیه ی بازاریاب بودن را ندارم. ولی یاشل بنظر من هم برا پهارصد تومن فاکتور پنجاه تومن دادن، زیاد بوده. ببین کاری با زحمت تو ندارم،فقط با توجه به میزان فروششون میگم.
پاسخ:
آخه اگه بخوای با اون حقوقی که اولش میگفتن حساب کنی کمم بوده ولی اگه با اون حقوق دوم که بین 300 تا 500 بوده حساب کنی با 5 درصد پورسانتش تقریبا درست در میاد.من نمیدونم واسه اونا چقدر سود داره چون خبر ندارم از ایناش ولی بهشون گفتم هرچقدر حقمه بهم بدین من یه ریال اضافه تر نمیخوام و اینایی که من شناختم آدمی نبودن که زیادتر به کسی بدن.دو روز اداره کاری حساب کردن ظاهرا با کمی کمتر
اینا تو آگهیاشون مینویسن حقوق ثابت 1 میلیون(مثلا) + پورسانت +هزینه موبایل+هزینه ایاب ذهاب+بیمه+پاداش خخخخ دیگه اینکه به نسبت اینهمه هزینه چیزی نبود .پول بنزینم شد و موبایل و یکمم پاداش 
انشالله که یک کار درست حسابی جور میشه و اینقدرم تو اذیت نمیشی .
ول یاینها واسه بازاریاب خیلی دروغ میگن ها نمیشه اعتماد کرد .
ببین برادر من خودش مرکز پخش مواد غذایی داره چون مرکز پخش هست خو بکارخونه ها براش میارند معمولا بعد خودش بازاریاب داره میده بازار تو استان خودمون و یا گاها هم اصلا بازار یاب نمیخواد و بااعتماد بهش و شناخت جنس هاش رو میخرند حالا چیزی که میخوام بهت بگم من دونمونش رو دیدم هم اون ها که براش میارند هم اونها که حقوق بگیرش هستند.
تو اینها فقط بازاریاب ها یکارخونه خوبند وضعیتشون و بقیه ول معطلند کافیه یک واسطه باشه این وسط مثلا یک ی بین کارخونه و خودش باشه لابی میزنند به کارخونه اصلی
الان بازار یاب با فروش ماهیانه بالای 10 میلیون زیر 1ت میگیره .....

پاسخ:
انشالله
دقیقا همینطوره نصفه حرفاشون دروغه .باید اول به نظرم راستی ازمایی کرد بعد جایی مشغول شد
متوجه شدم برادرت کارش چطوریه
درست میگی.اینجاییکه اول رفتم کارخونه بود ولی بازم یه سوله بود و اینا نماینده فروش محصولات کارخونه ها بودن.یعنی بازم ظهرا واسطه.ولی دومی دیگه یه واسطه ی کوچیک بود و واقعا میفهمیدم اوضاع شرکتشون زیادم خوب نیست.
شاید بازاریاب تو شهر شما حقوقش اینطور باشه ولی تا جاییکه من میدونم اینجا بازاریابا حقوقشون بد نیست.ولی بگم اون شرکت اولی میگفت وقتی در ماه 45 میلیون فروختی حقوق ثابتت رو داری و از اون به بعد پورسانت برات حساب میشه.بعد بهش گفتم اول کار چقدر میشه رو حقوقش حساب کرد گفت راحت ماهی 1600 رو داری.ولی باید روزی 12 تا فاکتور بیاری.خب وقتی برندش معتبر و قیمتاش مناسب باشه سوپریا هم بخرن حتما به اون فروش میرسه.نمیدونم 
ای دلم می خواد منم زودتر وارد بازار کار بشم :(
پاسخ:
ایشالا میشی صبور باش
سلام یاشیل جان
چرا برای پا درد و کمر دردت کاری نمی کنی؟
ورزش ملایم مثل پیاده روی, شنا و چه میدونم هرکار دیگه ای که با مشورت پزشک یا دوستان بشه انجام داد؟
آخه تو این سن حیفه , گناه داری (آیکون خودشیرینی)
پاسخ:
سلام عزیزم
کمر درد رو ندارم اون روز به خاطر زیاد رو پا ایستادن به وجود اومده بد.ولی پا دردم رو از 10 سال پیش تا الان دارم که هر کاری کردم خوب نشده.دیگه منم بیخیالش شدم.یه درد مزمن زانو هست که معمولا بهش فشار نیارم کاری بهم نداره.
پیاده روی که بدترش میکنه.شنا رفتم آبش سرد بود بدتر شد.
حالا دارم یه درمان جدید رو به توصیه ی یه دوست امتحان میکنم ببینم چی میشه
دیگه هر کسی یه مریضی داره منم تنها مریضیه جسمیم همینه .بازم خدا رو شکر بدترشو ندارم

خدا قُوِت آباجی،حالا یوخده ب خودِدون استراحت بِدِین
انصافا اعلامیه خییییلی بامزه بود ب خصوص ک  با لهجه اصفهانی خونده بشه،چ ابتکاری
پاسخ:
خخخخ چشم دارم میدم.فقط منتظر بودم تو بوگوی خخخخخ
آره کارش با مزه بود.فقط قسمت بستگانش اصفهونی بودا خخخخخ
نکنه تو هم اصفهانی هستی؟
آباریکِلا،زِدی تو خال
پاسخ:
خخخخ 
پس چرا با فیلترشکن میای آی پیت معلوم نبود

سلام یاشل جان از سایت همسر یابی تبیان چه خبر آیا کیسی بهت معرفی شد ؟

واقعا کار بازار یابی یه اعتماد به نفس بالا با یه زبون چرب ومی خواد .
پاسخ:
سلام اعظم جان
نه هیچ کیسی معرفی نشد.فکر کنم باید بریم سراغشون به اونام التماس کنیم تا معرفی کنن.کلا اینا هم مثل کاریبابیا هستن خود شخص باید بره سراغشون چون سرشون حتما شلوغه.منم که عمرا واسه این قضیه برم سراغشون
با اینکه حافظه خوبی داری ولی زود یادت میره  چه بلاهایی سرت اومده و چرا ولشون کردی
اول فک میکردم راجع به جنس مخالف اینطوری هستی ولی میبینم که تو کارم ثبات نداری و نمیتونی تصمیم بگیری!وقتی دیدی چقد بی وجدان و کلاهبردارن باز چرا زنگ زدی!!
کار کردن تو اصفهان باید سخت باشه چون همه میخوان بیشترین سود رو خودشون ببرن!
پاسخ:
میدونی چیه.یادم نمیره.ولی دیدم پولمو دادن گفتم شاید بشه بازم براشون کار کرد.بعدم الان بیکاری واقعا اذیتم میکنه اینا هم هیچ سختگیری درمورد کار نداشتن.همینش باعث شد بازم اعتماد کنم که در واقع اشتباه بود
آره من نمیتونم زود تصمیم بگیرم.اغلب اوقات تو خرید بین دوتا جنس دو دل میمونم و حتی یمرم فکر میکنم و بعد میرم میخرم.این نداشتن قدرت تصمیم گیری خیلی بده.دست خودم نیست.میخوام انتخابم درست باشه واسه همین دودل میشم
درسته خیلی سخته مخصوصا پول گرفتن ازشون.با زبون خوش پول نمیدن باید حتما کلی حرف بارشون کرد
ویزیتور تلفنی خوبه راه میفتی امتحان کن باور کن ضرر نداره...
پاسخ:
قبلا تو محیطای کاری امتحان کردم ولی خوشم نمیاد
ولی فعلا به دلیل یه مسئله خونه نشینم و شاید اینم نرم.نمیدونم

جدی؟نه با فیلتر شکن نمیام،جلل الخالق
پاسخ:
آخه آی پیتو واسه آلمان نشون میده 
ولی نتت ماله شرکت پارس آنلاینه ظاهرا
عزیزم هرکاری اولش سختی داره تو نمیتونی انتظار داشته باشی همون اول کار یه حقوق خوب و شغل عالی بدون پارتی داشته باشی .درضمن روشتو تو ویزیتوری دوست داشتم به نظرم خیلی عالی و خوب برخورد کردی .خیلی هم شخصیتتو حفظ کردی و واسه خودت کلاس کاری داشتی به نظرم .درضمن یه مدت بری فروشنده ها باهات اشنا میشن و خودت هم میتونی ویزیتور یه برند معتبر بشی .درضمن شغل خوبیه رئیس نداری و وقتت مال خودته 
پاسخ:
درسته منم واسه همین میخواستم ادامه بدم چون بخاطر همون آزادی وقت و اینا به نظرم بدنبود ولی خب فعلا منصرف شدم
من تریپ تحصیلکرده رفتار میکردم و آویزون نمیشدم شاید به همین خاطر یه مقدار فروش داشتم.بلاخره هر کسی شیوه ی خودشو داره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">