ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

مصاحبه های کاری (2)

شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۵۰ ب.ظ

به دلیل اینکه این مدت دنبال کار میگردم به طبع مصاحبه های زیادی تا الان داشتم.بازم از بینشون چند تا جالب انگیز ناکاشو تعریف میکنم

یه روز که تو ایستگاه نشسته بودم یه خانمی حدودا 40 ساله که روزنامه دستش بود به یه جا زنگ زد و بعد از رفتنه سریع سر اصل مطلبه حقوق ،سریع قطع کرد.خیلی باحالن این زنا بعضا بدون هیچ پرستیژی میگن : سلام واسه آگهیتون زنگ زدم.حقوقش چنده؟نه کمه خداحافظ خخخخخخ

بعد که قطع کرد گفتم واسه چه کاری بود؟گفت پرستار سالمند.گفتم حقوقش چقدر بود؟گفت میگه 800.کمه من از موسسه میرم میگن 1200 تا 1500 میدن.یکمم راجع به کار حرف زدیم.گفت برو پرستار کودک بشو.خیلی خوبه هیچکاری نداره حقوقشم خوب میدن.منم که این روزا حزب باد.هر وری بگن میرم همون ور.گفتم باشه .از این تلنگرا بود که یهو تو مغزم جرقه ش زده شد.(تازه خدمتکار تالارو هم بهم پیشنهاد کرد خخخخ )بعد با خودم گفتم اینکار به درد همین خانما میخوره نه به سن و سال من.ولی خب گفتم حالا بزار چند تا آگهی زنگ بزنم.(تلفنم رایگانه به لطفه همراه اول) یه روزی هم خودمونو مشغول این قضیه نمودیم و چند جایی زنگ زدیم که یکیش این بود :

 آگهی پرستار کودک دوساله، تماس که گرفتم میگه خانم ما میخوایم یکی باشه زیر 35 و یه بارم بچه دار شده باشه. هنوز من چیزی از شرایط خودم نگفتم که میگه راستش ما برای رحم اجاره ای آگهی زدیم چون نمیشد اون آگهیو بزنیم زدیم پرستار کودک.خخخخ

دیگه من تا چند دقیقه خنده از لبم محو نمیشد.بعد گفت حالا اگه بین آشناهاتونم کسیو سراغ داشتین بگین.گفتم چشم و قطع کردم.

بعدم دیدم اصلا حقوقش اونقدار خوب نیست که میگن.بعد بازم یه جا یه بچه یکم جیغ و شیون کرد دیدم من الان اصلا اعصاب بچه رو ندارم.بعدترشم دیدم اصلا شغل با پرستیژی نیست و حتی موقتا هم توصیه نمیشه.خلاصه اینم به افق پیوست

دومی آگهی منشی دفتر دکوراسیون داخلی بود.آقا میگه ما یکیو میخوایم ریلکس و آزاد باشه.میگم منظورتون از ریلکس و آزاد دقیقا چیه؟ میگه محدودیت نداشته باشه، مذهبی نباشه کلا آزاد باشه.حقوقشم خوب در نظر گرفتیم همه چیزم میدیم.

منم که تا این حد که ایشون میخواد ریلکس نیستم،گفتم میریم یه دوری میزنیم و برمیگردیم خخخخ

باز یه آگهی بود حسابدار ساده پاره وقت میخواست 4 روز در هفته روزی 3 ساعت اونم به انتخاب خودم.دیدم بد نیست یه قراری هماهنگ کردم و رفتم.بعد آدرسشو پیدا نمیکردم اومد با ماشین دنبالم.یه آقای تپلو بود از اینا که خیلی فت و فربه هستن.بعد گفت حالا من جایی کار دارم میخواین بعدا محیطو ببینین یا الان؟گفتم نه دیگه تا اینجا اومدم ببینم.نمیخواست انگار من ببینم فهمیدم کلکی تو کارشه.نگو وقتی رفتم دیدم یه خونه ی مجردیه مبله هست و فضا کلا فضای خونگیه و اون کنارا یه سیستم عهد دقیانوسم دیده میشه که ایشون گذاشتن احیانا کسی خواست اونجا کار کنه باشه.منم گفتم اینجا که خونه س!فرش داره.گفت بله دیگه جاییو نداشتیم و این حرفا.(گفتم باشه بشین تا بیام)بعد بازم تا یه جایی برم گردوند خخخ.آدرسش لامصب بد مسیر بود.تو راه بهش گفتم والا راستش من شرایطم معلوم نیست بلاتکلیفم میخوام برم کلاس، ممکنه نتونم دائمی بیام .ایشونم گفتن نه من دائمی میخوام باشه.فرداش اس داده که نظرتون چیه؟گفتم ممکنه نتونم دائمی بیام .گفت حالا شما بیاین بعد برای کلاستونم یه جوری کنار میایم باهاتون.دیدم ول کن نیست گفتم آخه ببخشید ولی محیطتونم اداری نبود خانواده مخالفن.گفت اکی موفق باشید.خودش تا ته خطو رفت.آخه برادر من ،من از کجا بدونم تو نیتت خوبه، بده، سوئه ،چیه؟میخوای نیرو بگیری مکانو درست براش آماده کن نمیشه که واسه یه کار پاره وقت تازه تو محیط خونگی آدم آرامششو بزاره استرس بگیره.

یه بار 2 سال پیش که بازم دنبال کار بودم یه مصاحبه ای رفتم دفتر یه روزنامه.بعد ایشون یه خلاقیتی در زمینه ی مصاحبه به کار برده بودن.گفته بودن همه سر یه ساعتی بیان.بعد 6 نفر ،6 نفر میرفتن تو اتاقش دور میز کنفرانس مینشستن.در حضور همه مصاحبه میکرد.من که اولش فکر میکردم سخت باشه اینطوری ولی بعد تو شرایط راحت از خودم رزومه ارائه دادم.بعد یه برگه ی شرایط کار فوق الاده یه طرفانه و سخت به نفع خودشون هم پرینت گرفته بودن و به هر نفر میدادن که پر کنیم و موافقم اینا بزنیم.کار با اضافه کاری بدون حقوق،بدون هیچگونه مرخصی،برای دیرآمدگی در حد کم کردن ساعات کاری و ... بود.منکه از ترسم همه رو قبول دارم زدم ولی واقعا از ته قلبم قبول نداشتم.به نظرم اینطور مدیران حتی اگه نخوان این اصولو پیاده کنن و فقط واسه ترسوندن کارمند بزارن بازم خیلی روش چیپ و مسخره ای هست.در نهایتم باهام تماس گرفته نشد.

چند وقته پیش که یه داستان گذاشتم تو وبو هی شماها تشویقم نمودین و منم ذوق بسیار نمودم گفتم برم ببینم تو این زمینه میتونم کار پیدا کنم.اتفاقا همون موقع یه آگهیه نویسندگی نزدیک محل سکونتم بود و رفتم.تو مصاحبه سردبیر مرد خوبی به نظر میومد.حتی نمونه داستانمم براشون ایمیل نمودم.اما نمیدونم چرا همش میگفت نیومده خخخخ.خب حقوقش یکم از سطح معیار من پایینتر بود.من دوست داشتم اقلا اداره کاری باشه ولی ایشون گفتن در حدود 600-700 با 6 ساعت کار هست.به نظر کم نیست و با ساعات کاری میخونه ولی سطح انتظار منو براورده نمیکنه.منم اینو که دنبال کار با حقوق اداره کار هستم رو عنوان کردم.دیگه زنگ نزدن.اصلا هم برام مهم نبود.به نظرم کار تو دفتر روزنامه از نظر مادی منو راضی نمیکنه هرچند شاید از نظر اسم و رسم بد نباشه.

یه کار صندوقداری هم تو خیابونی نزدیک به خونمون پیدا شد.واسه شبا بود.همینجوری گفتم بزار برم ببینم شاید محیطش خوب باشه و بد نباشه به عنوان شغل پاره وقت برم.ولی متاسفانه هم محیطشو دوس نداشتم هم اصلا خودمو که تو اون شغل تصور کردم بدم اومد.کلا فکر نکنم بتونم هیچوقت چنین شغلی رو داشته باشم.یه جوریه واسم.شاید چون مشاغل قبلیم یه پله بالاتر بودن

بعد تا حالا دوبارم تو مشاغل خونگی یعنی مثلا کار هنری که از خودم باشه یا چیزی بخرم و بفروشم گریزی زدم و هر دو بار ناموفق بودم.چرا؟اول بخاطر نداشتن تجربه ی کافی.دوم بخاطر نداشتن صبر و حوصله.سوم بخاطر نداشتن هنر فروش و چهارم و مهمتر از همه بخاطر نداشتن شانسسسسسسس تو این زمینه.متاسفانه من به ندرت یه جاهایی به این شانس اعتقاد دارم.


یه آگهی واسه ویزیتور حضوری با خودرو بود با یه حقوق نسبتا خوب.گفتم بزار زنگ بزنم .طرف میگه فروش دخانیات و تنباکو به سوپریا هست.خخخ صبح به صبح بسته هاشو تحویل میگیرید تا عصر میبرید میفروشید .خیلیم خوب و عالی.حالا روش فروششو کاری نداریم ولی آخه دخانیات؟! قاچاقچی نبودیم که شدیم خخخخ(میدونم تنباکو قاچاق نیست )

بعد یه روش بامزه ی دیگه از بازاریابی این بود که یه شرکتی میگفت ما جنس که لوازم خانگی و روتختی و اینجور چیزاست رو با ماشین ون و راننده در اختیارتون میزاریم شما از صبح تا عصر باید به مکانایی که خانما هستن سر بزنی و بهشون بفروشی.به نظرم جدای از اینکه از صبح تا عصر خیلی خسته کننده هست و جدای از اینکه من باید سوار ون بشم و کنار راننده بشینم و تو سطح شهر بگردم ،آخه اینم شد روش؟به نظرم خیلی روش سختیه برای فروش.چون باید جنس رو به کسایی بفروشی که شاید اصلا نیاز نداشته باشن و کلی مخشونو بزنی تا بخرن.

خلاصه تا دلتون بخواد از این شیوه های مدرن بازاریابی اومده که من هر از گاهی برای رفع کنجکاوی هم که شده زنگ میزنم ببینم کارش چطوریه.

یه شرکتی هم با زیرکی آگهیه منشی با حقوق عالی زده بود.بعد وقت مصاحبه رو یه 5 روز بعد داده.قبل رفتن بازم زنگ زدم بگم من دارم میام.وقتی رفتم اونجا دختره با یه نگاه مرموزی میگه راستش مهندس همین امروز صبح گفتن منشیشونو گرفتن و حالا واسه بازاریاب نیرو میخوان حقوقشم فلان تومنه و شما میخواین تو این زمینه مشغول شید؟گفتم شرمنده من واسه منشی اومده بودم.کارش دکوراسیون داخلی و ساختمانی بود من دیگه تو این زمینه ها بازاریابی نتوانم که.بعدم همون موقع بود که میخواستم برم شرکت قبلی انصراف بدم (ماجرای شرکت قبلی در پست بعدی خدمتتون تقدیم میشود)از هرچی بازاریابیه بدم میومد.بعد که سریع خداحافظی کردم و اومدم بیرون به دختره زنگ زدم و گفتم ببینید خانم من میدونم شما از اولشم نیروی بازاریاب میخواستین وگرنه وقتی من زنگ زدم میتونستین اینو بگید و این کارتون درست نیست مردمو میکشونید این همه راه و مسخره شون میکنید اونم کم نیوورد و زد به دیوار حاشا که ما منشیمونو گرفتیم و به ما چه شما دیر اومدین.گفتم من دیر اومدم؟!! شما خودتون اینقدر دیر نوبت مصاحبه دادین.خلاصه اینکه گفتم بزار فکر نکنه ملت هالو ان نمیفهمن .واقعا چقدر مردم ما کثیف و شیاد شدن.


یه کاریم آگهی زده بود از این مشاغل خونگی کار در منزل با شرایط خیلی عالی.چون تو مسیرم بود گفتم سر بزنم ببینم چیه.خیلی از شغلا رو تا تو محیطش قرار میگیرم میفهمم میخوام برم یا نه.بعد این کارش به این صورت بود که باید با کاغذ رنگی و مقوا جعبه واسه مهدکودکا میساختی.دانشجوها و زنای خونه دار اومده بودن واسه اینکار و اموزش میدیدن.حقوقشم به نظرم خیلی زیاد نبود یعنی با توجه به توانت در روز نمیشد بگی حقوق بالایی گیرت میاد.میگفت واسه هر کدوم 3000 تومن که مثلا در روز بتونی 5 تا هم درست کنی 15 تومن میشه.بعد من یه لحظه فکر کردم که از کارای دستی و هنری اصلا خوشم نمیاد.یه جورایی هم حوصله زیاد میخواد که من ندارم هم کلا از کارای هنری فراریم هرچند بعضا استعدادشو دارم ولی پشت میز نشینی آدمو یه جورایی تنبل میکنه این بود که از این شغلم فرار کردم.

بعد یه کاری هم زنگ زدم گفت ما کارمون آمارگیریه فروشگاهاس و چون شرکت اصلی از آلمانه تو شهرا ما دفتر نداریم و قرارشو تو هتل میزاریم.راستش من قبلا چنین چیزی نشنیده بودم و بخاطر همین چون شرکت جا و مکان خاصی نداشت اعتماد نکردم.

بازم یه کار از همین گرفتن اشتراک روزنامه و اینا پیدا کردم طرف پول نداره یه دفتر تو جای خوب بگیره جنوبی ترین و پایین ترین جای شهرو شما تصور کنید رفته تو محله های وحشتناک و بد نام دفتر گرفته بعد میخواد حقوق 2 تومن بده.منم با خودم گفتم نمیخواد این حقوقو بدی بزار واسه خودت دفترتو جای بهتر بگیر.اصلا خدا میدونه واقعا این آدم نیتش چی بود.با یه نفر که مشورت کردم گفت حتی واسه مصاحبه هم پاتو اونجا نزار چه برسه بری واسه کار

بازم یه کار متفاوت رو تصمیم گرفتم در حد مصاحبه تجربه کنم.پشتیبان قلم چی خخخخ

خب آگهی که نوشته بود مشاور ولی وقتی اونجا میرفتی ظاهرا اولش باید واسشون بازاریابی تلفنی میکردی.بعد یه خانم پر مدعایی هم بود که هرچی قیافه نداشت ادعا و باد داشت.کلی از منصب بالا با ما صحبت کرد و تعریف دفتر و دستکشونو کرد و اینکه شما جای خیلی معتبری اومدین و اینجا کاملا امنیت دارین و بعدم  الکی توجیه کرد که قلم چی نیاز به تبلیغات و بازاریابی نداره و خودش به اندازه ی کافی معروفه ولی شما باید به خانواده ها آگاهی بدین راجع به موسسه خخخخ

خب واسه من بعد از یه عمر کار اداری کردن ،قرار گرفتن تو محیطای آموزشی برای کار، زیاد خوشایند نیست.نمیدونم چرا به اینطور محیطا آلرژی دارم.همیشه از درس و کتاب و مدرسه فراری بودم.حالا تصور می کردم بخوام جایی که شبیه مدرسه هست کار کنم.بعدم خانمه فیسو فرمودن این شغل حقوق بالایی اون اوایلش نداره و اگه دنبال پول هستین بفرمایید برید خخخ منم که پولکی ،میدونستم چیزی عایدم نمیشه.بعدم تازه باید با یه بچه که سهله فرمودن 100 تا بچه سر و کله بزنی و پشتیبانشون باشی.من حس میکنم روحیه این کارو ندارم.صبری که واسه سر و کله زدن با بچه ها نیازه رو.من نمیتونم تو محیطای آموزشی مخصوصا با کودکان کار کنم .خلاص






۹۵/۰۵/۰۹
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۲)

۰۹ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۹ گمـــــــشده :)
منم خیلی از بازاریابی بدم میاد
:|
پاسخ:
تقریبا شغل سختیه و استعداد میخواد
سلام!
تجربه‌ی خوبی بوده به نظرم!
همین که افزوده شده به تجربیاتت خوب است به نظرم!
سلامت باشی و خوب!
پاسخ:
سلام
بله من واسه تفریح و تنوع بعضی از این شغلا رو رصد میکنم وگرنه میدونم فقط واسه کارای دفتری ساخته شدم
ممنون به همچنین
سلام یاشل وای چه تجربه هایی .
آره منم یه بار به فکرم افتاد برم پشتیبان بشم ولی واقعا نمی ارزه. یعنی صد رحمت به معلمی.
بازاریابی که کلا پر شده. من برام سواله این همه تولید و واردات از کجاست که فقط لنگ فروختنش به مردمن. از مردم نیرو کار می گیرن تا به مردم قالب کنن (برخی مشاغل و تولیدات که بدرد مردم نمیخوره نه همه) 
اینم از سیستم گل و بلبل وزارت علوم که نتونستن یه تخصصی به ما یاد بده که تو جامعه بخوان. 
یعنی درود بسیار بر دولت ها و وزارت ها با این همه پیگیریشون برای اشتغال جوان ها .
پاسخ:
سلام عزیزم
حالا خوبه یا بد؟خخخ
منکه نفهمیدم دقیقا حقوقش چقدره از بس گفتت تو پول نباشین و این حرفا مبلغی صریحی نمیگفت.ولی فهمیدم چیزی به آدم نمیماسه
منم واسم سواله مگه این جنسا چقدر براشون در میاد که حاضرن اینقدر هزینه کنن تا فقط فروش بره.حقوق بازاریابی خیلی بالاست
خب اشتباه از انتخاب خودمونم بوده اگه یکم بیشتر تحقیق و تفحص میکردیم رشته به درد بخورتری میخوندیم خوب بود
ای دیوونه عجب جاهایی رفتی ها؟ من جرأت نکردم اینقدر برای مصاحبه برام تو این سوراخ سمبه های دور و بر شهر که تو رفتی!!!
پاسخ:
خخخخ دیگه دیگه
اون اوایل یادمه میترسیدم خیلی جاها برم.اگه با یه دفتر تنها و در بسته روبرو میشدم زود فرار میکردم.حتی جایی رفتم که از پله ها برگشتم .ولی الان دیگه نمیترسم.خیلی وقتا ترسی وجود نداره و میشه فهمید کجا خطرناکه و کجا نیست 
سلام!
بزودی پستی که توضیح بدم تخصصی‌هارو میذارم!
بعدم، سفر برای مسیرش خوبه، نه به مقصد رسیدن!
و من مسیر رو دوست دارم و نه فقط مقصد!
پس مرگ بر هواپیما! 
سلامت باشی و خوب!
پاسخ:
سلام
به هر حال ما که از وب شما سر در نمیاریم
خب من فکر میکنم هر دوش خوبه نه فقط یکی.اینقدر تو اتوبوس سختیه راه کشیدم که دیگه باهاش موافق نیستم

می گم شرایط هردومون یکیه بیا تبریز دفتر بزنیم :(((((
یه کار دیگه ای هست که منم خیلی علاقه دارم کار اتلیه ای ،فتوشاپ و اینا
چون علاقه داشتم کتاب دانلود کردم و تا حدودی که بشه گلیم خودمو از آب بکشم بیرون بلدم
حالا اگه یه کم علاقه داشته باشی کار خوبیه ...من خودم برا کار پاره وقت قراره اقدام کنم
حالا پیشنهاد از من سرمایه از شما خخخخخ
من اگه سرمایه داشتم و تخصصی بلد بودم دنبال وکالت نمی رفتم چون عاشق این جور کارام،کار تمیزیه
اینم جز گزینه های روی میزت بذار
پاسخ:
خخخخخ آخه منکه یه کلمه م ترکی بلد نیستم نمیتونم شهرای ترک نشین برم که 
من فتوشاپ بلدم .یه نمه هم عکاسی و روتوش و اینا واسه خانواده انجام میدم ولی هیچوقت سراغ کاری که درش فتوشاپ باشه نمیرم میدونی چرا؟چون من چشمامو لیزیک کردم و فتوشاپ دشمنشه.خیلی باید زوم کنی رو مانیتور تازه اکثرا بخاطر طبیعی بودن رنگ مانیتورای لامپی (این قدیمیا) از اونا استفاده میکنن که پدر چشمو در میاره.خلاصه فتوشاپ خوبه ولی فقط واسه خودم.من خیلی از هنرا رو در حد خودم واردم ولی برای شغل نه
من اگه الان مدرک وکالت داشتم حتما میرفتم دنبال کارش چون با وجود همه ی مشکلاتش ارزششو داره.شغل با پرستیژی هست .به نظرم تو بعضی شهرا هم خوب میشه درآمد داشت.حالا شاید شهرای بزرگ اشباع شده باشه.اما الان بخوام برم دنبالش یکم زورم میاد.
بعد تو منو چطور سرمایه دار دیدی؟هان؟ خخخخخ
وای یاشل الان که گفتی فتوشاپ و روتوش رو تا حدی بلدی دیگه مطمئن شدم خیلی خیلی شرایطمون شبیه همه خیلی، خیلی از خصوصیات اخلاقی ات رو که می نویسی انگار خودم نوشتم تنها تفاوتی که متوجه شدم من عاشق درس و دانشگاهم و یه چیزی که ازت نفهمیدم اینه که رمان خونی یا نه...چون من عاشقققققق رمانم
دختر نکنه همزاد من باشی ، همزاد اصفهانی من
پاسخ:
بازم خخخخخ
فتوشاپ و کار عکس شیرینه
من درس رو واقعا دوس ندارم ولی مجبور باشم میخونم
رمان که خیلی ولی الان نه زمانی که 16-17 سالم بود رمان زیاد میخوندم.الان برام مسخره س.حس میکنم گول زدنه.رمان واقعی دوس دارم که همون وبلاگای آدماس.
من خوره ی اطلاعاتم حالا قبلا کتاب زیاد میخوندم و مجله الان نت و وب گردی جاشو گرفته ولی همیشه این تغذیه روحم باید باشه 
راستش من زیاد نمیشناسمت یعنی به نظرم از دوستان جدیدم باشی شاید. فقط فهمیدم تبریزی هستی و حقوق خوندی و میخوای آزمون وکالت بدی که ایشالا قبول بشی 
یه چیزی به نظر خودم خوب به ذهنم رسید. مربی باشگاه چطوره؟ آدم هر چند شیفتم بره در روز, عوض این که خسته بشه حال می کنه. تازه دوره هاشم کمتر از دو ساله. حین کارم کلاسایی میذارن مربیا روزآمد شن. مستقلم هستی رئیس نداری میتونی سالن اجاره کنی. فقط کارت مربیگری می خواد. الآن مربی باشگاه ما دو سالم از من کوچیک تره. صفا می کنه به نظرم.
پاسخ:
ببین مربیه باشگاه رو از نزدیک دیدم چون یه مدت رفتم باشگاه.باید خیلی پرانرژی و اکتیو باشی.آدم تنبل به درد این کار نمیخوره من نمیگم تنبلم ولی اون حس و حالو واسه این شغل ندارم.به نظرم کسایی میرن تو این رشته که خوره ی ورزش باشن.من از بچگی زیاد اشتیاقی به ورزش نداشتم.کلا موجود بی خاصیتی بودم نه؟خخخخ
واقعا وقتی بررسی میکنیم چقدر شغل وجود داره ها
به نظر من برو تو آتلیه عکاسی کار کن.کار عکاسی و فیلم برداری وادیت.
پاسخ:
تو کامنت رویا در این مورد نظرمو گفتم بخون عزیزم
وای چقدر وحشتناک شده مملکت ادم بدش میاد از هرچی مرده. نمیدونم چی بگم ولی کاش یه کاری خودت راه مینداختی نمیدونم اخه اوضاع کار اونجام که شهر بزرگیه من فکر میکردم باید خوب باشه .
پاسخ:
چند بار راه انداختم خیلی سخته من اون قدرت ریسکو ندارم
شهر ما معروفه که سخت پول میدن واسه همین بیشتر باید گشت تا جای مناسب پیدا کرد
کارخونگی هم خوبه ها هر جعبه سه تومان. تو خونه میشینی لباس راحتی جلوی تلوزیون واسه خودت حال میکنی البته من محیط خونه خودمون رو دوست ندارم چند تا دوست جمع شید یه خونه ارزون اجاره کنید و شبانه روزی کار قبول کنید و واسه خودتون کار کنید و حال کنیدددددد
پاسخ:
آخه جعبه هاش زیاد راحت نبود روش نقاشی داشت.از این باکسای هدیه نبود.جعبه های مخصوص مهد کودک با نقاشی بود که باید کاغذ رنگی رو تازه روی مقوا میچسبوندی.به نظرم دنگ و فنگ داشت و حوصله میخواست
خب تو که دوس داری برو تو اینکار حتما موفق میشی وقتی اینقدر با شوق حرف میزنی راجبش
بنظرم قلم چی برخلاف شهرتش مزخرفترین جا برای کاره. من سال هشتاد و یک که از لیسانس اولی ام  فارغ التحصیل شده بود رفتم قلم چی تهران، از شانسم دنبال یکی بودند که آزمون ببنده و من هم تو رشته ی خودم که عربی بود قرار شد آزمونها را ببندم و از همه ی درس های انسانی سختتره بستن آزمونش چون تایپیست ها یه عالمه غلط داشتند که باید قبل از مرحله چاپ ایرادها گرفته میشد. بجز غلط های علمی و رتبه بندی سوالات.  خدایی اش از وقتی من رفتم دیگه خیالشون از درس عربی انسانی راحت شد تازه طرح تست هم میکردم و تو چاپ فلش کارت هم اسمم بعنوان مولف اومد. من کلا هفت ماه اونجا موندم اما شیوه اشون دقیقا همین بود که اول طرف را خورد و کوچیک میکنن و هر دقیقه بهش القا میکنن ما لطف کردیم بهتون کار دادیم و دقیقا شعارشون اینه که اگر کسی نیاز به کار داشته باشه با هر شرایطی میمونه:( برام جالبه بعد از این همه وقت هنوز هم همون روش خبیثانه را دارند
پاسخ:
چقدر گفتن تجربه ت جالب بود برام.پس با همه اینطور رفتار میکنن.من فکر کردم گیر این خانمه افتادم و شانس ما این اینطوریه
وقتی معروف میشن غرور میگیرتشون فکر میکنن مردم باید براشون مفتی کار کنن
بیرون از اونجا خیلی کار بهتر از اون هست تازه اینم یه نوع بازاریابی تلفنی بود دیگه تازه بدون حقوق 
بعد میگه امنیت داره اینجا.خب جاهای دیگه هم آدم با تحقیق و دقت بره میتونه امنیت داشته باشه
یاشل در جست جوی کار خخخخ وای اون  جعبه های 3000 تومنی خیلی کلاه برداری بوده بابا روزی 15 هزار خرم اب نمیدن چه برسه به کار کردن وای خدایا کار پیدا کردن چه سخته خدا بهت صبر بده ایشالله یه کار خوب پیدا کتی
پاسخ:
خخخخخخخ
خب بیشتر از اونم نمیرزید.
من فکر کنم کسی از صبح تا شب بشینه میتونه 10 تاشو درست کنه میشه 30 تومن.بد نیست
واسه دانشجوها و خانمای خونه دار خوبه
ممنون ایشالا
۱۰ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۵۱ ستاره باران
وای چقدر تجربه داری دختررر 
درباره پشتیبان قلم چی ... من خودم قلم چی میرفتم ، اکثرا مدیر شهر ها پول پشتیبانارو نمیدن ، مثلا برا هر دانش آموز باید 10 تومن بدن ولی حتی نصفشم نمیدن ... 
بعدشم بستگی به وجدان کاری پشتیبان داره ، من یه پشتیبان داشتم هفته ای دو سه بار زنگ میزد هر دفعه هم 20 دیقه اینا حرف میزد ولی یه پشتیبان دیگه داشتم دو هفته یه بار شب های جمعه زنگ میزد میگف فردا آزمون داری خدافظ :|
تازه پول همین پیشتیبان دومیه بیشتر از اولیه بود ...
پاسخ:
بله به من میگن همه کاره و هیچ کاره 
چه نامردن پس.منم حدس زدم پولا فقط تو جیب مدیرا بره چون درآمدش نباید بد باشه
آره یه جوری گفت صد نفر گفتم میخواد چقدر دانش اموز بده به طرف
چه بامزه بودنا.خوبه تجربه شو داشتی

سلام 
این آگهی کار را که دیدم یاد شما افتادم شاید بدردتان بخوره مرکز مشاوره راه عشق اول خیابان نظر بالای مجتمع نگین منشی می خواهد .
@raheeshghclinic
📢📢استخدام منشی خانم📢📢
شرایط: 
📍لیسانس، ترجیحا روانشناسی و مشاوره
📍مجرد
📍روابط عمومی بالا.مسلط به کامپیوتر و آفیس
📍عصرها٤ تا ٩ شب
📍مسول کارگاهها در روزهای تعطیل
📍ترجیحا ساکن محدوده خیابان توحید
📍حقوق مکفی
🔴مرکز مشاوره تخصصی خانواده راه عشق
☎️☎️
٣٦٢٥١٢٣١
٣٦٢٤٣٣٦٠

🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉
@raheeshghclinic
پاسخ:
سلام
مرسی از لطفت
راستش من هر روز همه ی روزنامه های دارای آگهیه شهرمون رو سر میزنم.قسمت استخدام سایت دیوار و سایت کاریابیایی که توشون عضو هستم هم همینطور.ولی خب یه شرایط خاصی دارم که خیلی از شغلا تو نگاه اول رد میشن.حالا ایشالا پیدا میکنم.
ممنونم که به یادم بودی
azizam, az man be to nasihat... say kon tooye kolle raftaret tajdide nazar koni, hamoon karayi ke baraye entekhabe shohar kardi, hamoonaro baraye entekhabe shoghl dari mikoni!!! kollanam be hich ja naresidi! in che vazeshe akhe!! bebin to adat nadari chizi ro ke emtehan mikoni behesh forsat bedi yekam jaa biofte!! migam ashpazi baladi? fek konam ghazahaa ro ham ja nayaftade va ba'zan napokhte var midari az sare gaz bas ke bi sabro hosele ee! age yekam az mizane tavagho-aatet kam koni ( man nemigam ba kar kaso na kasi ezdevaj kon ya har shoghli ke shod boro!! ) mitooni zendegito az in belataklifi nejat  bedi! to be ayande daar boodane har chizi fekr kon na haalesh!! to mikhay yek shabe rahe sad sale beri!  charactere khande daari dari, vase hamin miam mikhoonamet!
پاسخ:
هرچند اصلا کامنتت با اون تیکه های آخرش محترمانه نبود ولی در خودم دیدم که تاییدش کنم و جوابتو بدم.
 اینکه انواع کار رو محک زدم و نرفتم دلیل نمیشه که اینطور که شما میگی باشم.الان شرایط من طوری هست که دنبال کار موقت میگردم چون به دلیل خاصی نمیتونم کار دائم پیدا کنم.البته دائم و خوب پیدا بشه چه بهتر ولی اینکه هر شغلی رو این چند وقته امتحان کردم دلیلش همون مسئله بود.خب اینکه ما هر شغلی رو در حد یه مصاحبه یا یکی دو روز امتحان کنیم دلیل نمیشه که بخوایم حتما درش بمونیم.خیلیا برای پیدا کردن علایقشون راههای زیادی رو امتحان میکنن تا بفهمن در نهایت به چی علاقه دارن و میتونن درش بمونن و موفق باشن
من از این شاخه به اون شاخه میپرم درست، کم صبر و عجولم درست،به آینده ی کار فکر نمیکنمم درست،ولی اصلا دلیل نمیشه که غذاهام جا افتاده نباشه خخخخخ
ببین همه ی آدما که نباید مثل هم باشن.بعضیا با اولین خواستگارشون ازدواج میکنن بعضیا با وسطی بعضیام مثل من با آخری.حالا یکم به جای اینکه منو مسخره کنی به روحیات و شخصیتهای متفاوت آدما فکر کن و سعی کن یه ذره کسیو درک کنی.همین
خیلی ممنون از تجربیاتتون مینویسین ،خیلی واسم جذابه 
پاسخ:
خواهش میکنم عزیزم
خوشحالم که واست جذابه
واقعا با تجربه ای ها تو زمینه کار و شغل.
امیدوارم تلاشت به نتیجه برسه وشغل دلخواهت رو پیدا کنی.
خواهشا ناامید نباش دوست خوبم.

پاسخ:
میدونی بیشترشو به خاطر اینکه سر در بیارم چه خبره زنگ میزنم.بد نیست آدم اطلاعاتش زیاد باشه
ممنون.خدا بزرگه ایشالا پیدا میشه
چشم حتما عزیزم
یاشل خدا خیرت بده روده بر شدم ....

مشاور مادو صد نفر را به تنهایی سا پورت بخودنsapuort میکرد ...فک کنم ماهی چهارصد بهش میدادن .... 
قلم چی بد نیستاااا ولیی پشتیبانی و سر و کله زدن با یه مشت آدم پرتوقع خل و دیووونه سخته ...
پاسخ:
واقعا؟نترکن روده هات ؟ خخخخ
تو هم مشاور داشتی؟به به من تو عمرم از این سوسول بازیا نداشتم خخخخ
همین دیگه اعصابتو داغون کنی برای یه ذره پول.نمیصرفه.اقلا اگه یه کار منشی گری آسون بود میگفتیم طوری نیست
یادش بخیر. من اولین کار رسمیم پشتیبانی تو قلمچی بود. وقتی 19 ساله بودم. البته واقعا پشتیبان بودم، نه بازاریاب. به درد بازاریابی نمی خوردم و نمی خوردم. اما حقوقش اون موقع هم خداییش خیلی کم بود.
پاسخ:
اینجا میگفتن اولش باید تا 3 ماه برامون بازاریابی کنی اسمشم گروه پیام بود مثلا.از واژه ی بازاریابی استفاده نمیشد.بعدش اگه صلاح میدیدن میشدیم پشتیبان.اتفاقا امروز زنگ زدن گفتم نمیام.دیگه من سنی ازم گذشته نمیتونم با حقوق کم سر کنم.ولی واسه اون تازه کارا بد نیست
مشاور ما منظورم همکارمه! بابا اینجانب هم در یک شرکت آموزشی مشغول به کار میباشم ....
البته اون زمان که میرفتم قلم چی مشاور داشتم زنگ میزد سلام چطوری؟ چی خوندی؟ چی میخونی؟ ۳۵ ساعت خوندی؟ چه کمممممم.... و تمام! 
زری جون قلم چی که همه سوالاشو از کتاباش کپی میکنه یعنی در این حد کارمنداش توانایی ندارن؟
پاسخ:
آهان
خب عزیزم منکه نمیدونستم تو شرکت آموزشی کار میکنی.یه جوری گفتی مشاور فکر کردم منظورت مشاور خودته خخخخ
چه پشتیبانای بیخودی.البته حقم دارن با این حقوق کم ولی مردم چه گناهی کردن؟اصلا به نظرم این پشتیبان داشتن چیز بیخودیه 

شنیده بودم به بهانه کار آگهی میزنن و قصد شومی دارن ولی فک نمیکردم انقد زیاد باشن
پاسخ:
خخخ حالا فکر کن
البته از صد تا یکیش اینطوره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">