ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

مصاحبه های کاری (1)

دوشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ق.ظ

در این پست تصمیم دارم یکم از مصاحبه ها و کلا شرایط کاری که این مدت و شاید قبلا داشتم بنویسم

بعضیاش واقعا واسه خودم عجیب و جالب بود.

امسال اولین کارخونه ای که واسه مصاحبه رفتم، تو دفتر مدیر یا اون کسی که قرار بود باهام مصاحبه کنه و ظاهرا معاونی چیزی بود موکت پهن بود و باید کفشاتو دم در، در میووردی و میرفتی تو.اون روزم از قضا کفشای من بندی بود .با خودم گفتم یعنی یه آدم بخاطر راحتیه خودش که دلش میخواد تو محل کار بدون کفش باشه باید بقیه رو معذب کنه؟5 دقیقه کفش در بیار 5 دقیقه بپوش خخخخخ

کارخونه ی بعدی که رفتم مدیرش یه مرد قد کوتاه نسبتا مسن حدود 50 ساله بود.ماشین شاسی بلند آخرین مدلش که دم در پارک بود .بعدم وای که چقدر دوس داشت کلاس بزاره و بین حرفاش از کلمات انگلیسی استفاده کنه.منم میگفتم اکی اکی که کم نیارم.خب یعنی چی آخه؟اینجا هنوز ایرانه ها بعضیا خیلی جوگیر شدن.بعد ایشون فرمودن باید یه سفته 50 میلیونی بیاری، در طول سال سفرای کاری هم واسه نمایشگاه و اینا داری .یکمم سوالای شخصی مثل چندمین بچه ای و خواهر برادرات چیکارن و اینا پرسید که بنده فهمیدم داره میزنه جاده خاکی.وقتی سوالای زیادی بی مورد میپرسن و از اصل کاری که کار هست چیزی نمیگن آدم میفهمه چه خبره.بعدم تازه چون از منشیه قبلیش خوش تیپ تر و خوشگل تر نبودم منو نپسندید.حیف شد سفرای کاریشو نمایشگاهو و اینا خخخخخ

بعد اون کارخونه ای که گفتم منو پسندید و سه روز آزمایشی رفتم و در نهایت پذیرش نکرد،اصلا یه آدم عجیبی بود.طرف یه مرد احساساتیه خیلی مهربون بود که با من تو جلسه اول 1 ساعت و نیم مصاحبه کرد.واقعا برام عجیب بود یه مدیر اینقدر بیکاره؟حسابی مغزمو تکوند ببینه چه اخلاق و روحیاتی دارم انگار که من دوس دخترشم روحیمو خوب واکاوی کرد نظرشم خیلی مثبت بود نمیدونم بعضی آدما چرا اینطورین؟یهو آدمو میبرن به آسمون یهو از اون بالا ولت میکنن رو زمین.بعد از اینکه نظر مثبتشو بهم اعلام کرد و تماس گرفت برم واسه دوره آزمایشی ،رفتم و محیط بسیار بسیار با پرستیژ و تجملاتی بود.مشخص بود روحیه مدیران که دو نفر بودن از این آدمان که واسه کارمنداشون ارزش قائلن و کم نمیزارن.محیط شیک و نوساز و تمیز و همراه با ناهار و در کل یه شرکت همه چی تموم بود.بعد فضا خیلی خشک بود و کارمندا زیاد با هم صمیمی نبودن منم که قبلش تو محیطی که پرسنل زیاد باشه نبودم یکم واسم فضا غریب بود.استرسم تو اون روزا زیاد بود.تا روز دوم خودم نمیخواستم برم بخاطر همین مسائل ولی روز سوم من راغب شدم.ولی دختری که بهم کار یاد میداد باهام چپ افتاد و احتمالا همون باعث شد نظر مدیر منفی بشه.(حدسم اینه)انتظار داشت من کارو تو یه هفته یاد بگیرم.خب وقتی کار واسه آدم جدیده انتظار بی جاییه.بعد از روز سوم هم با وجودیکه داشتم جا میفتادم تو کار ولی وقتی تماس گرفتم همین مدیر خجسته دل منو رد کرد.البته خودش روش نشد بگه به کارمندش گفت.خب آخه یعنی واقعا از همون روز اول نمیفهمن مناسب کارشون هستم یا نیستم؟منم دیگه بیخیالش شدم.


کارخونه بعدی یه محیط خیلی بی کلاس و کارگاهی داشت بعد من واسه حسابداری رفتم و خواستم با اطلاعاتی که دارم تو این زمینه کار پیدا کنم.مدیر اونجا وقتی فهمید من حسابدار نیستم و میخوام خودمو حسابدار جا بزنم یکم عصبانی شد و موقع صحبت با تلفن گوشیشو رو میز پرت کرد که من ملطفت شدم اعصاب نداره..منم خیلی ریلکس خونسردیمو حفظ کردم و گفتم خب اگر اطلاعات من براتون کافی نبود میتونید منو قبول نکنید.ایشون هم چند تا سوال تخصصی از این فرمولای تئوری از من کرد که نتونستم جواب بدم ولی بهش گفتم من عملی واردم ،تئوریشو قبلا تو دانشگاه پاس کردم ولی الان یادم رفته.حالا ایشون میپرسن ماهیت برگشت از فروش چی میشه؟گفتم خب مرجوعی .گفتن نه ،میشه بدهکار. با خودم گفتم خب اینو که میدونم ولی الان اینجا میخوای امتحان ازم بگیری؟خلاصه گفت شاید شما با همین اندازه از اطلاعات هم قبول بشید هرچی قسمت باشه همونه و این حرفا.فکر نمیکردم زنگ بزنه ولی بعد از حدود دو هفته که فکر کنم کسیو پیدا نکرده بود چون کارخونه ش اصلا دلچسب نبود ساعت یازده شب روز جمعه به من زنگ زد.خیلی تعجب کردم از اینکه اینقدر وقت نشناسه و این زمانو واسه تماس انتخاب کرده.بعد گفت شما از فردا میتونید بیاید و باید یه سفته 50 میلیونی هم برام بیارید.منم که نظرم راجع به کارش منفی بود و دنبال بهانه بودم با اس ام اس گفتم من این سفته رو نمیتونم بیارم شرمنده و خداحافظی کردم.

نمیدونم چرا همه جا اینقدر مبلغ سفته رو بالا میخوان ؟منکه میترسم چنین مبلغی بدم.فقط یه بار به شرکت قبلی 5 میلیون با ترس و لرز دادم و پس گرفتم.والا باید احتیاط کرد.اعتماد نداری استخدام نکن.من جاهایی بوده که طرف از برخوردم کلید دستم میداده دفترو باز کنم .کاش میشد همه از روی شخصیت طرف بشناسن و این قانونای دست و پا گیر و نذارن


یه کارخونه هم رفتم واسه مصاحبه که به شدت دفتر کارش کثیف و خاک گرفته بود.جالب بود که با کار قبلیمم هم شغل بودن.بعد گفتن ما داشتیم دفترو درست میکردیم و دیواراشو کار کردیم و اینا و یعنی یکم دیگه کار داره.من تو دلم همون موقع به محیط کار نمره منفی دادم.بعد میگفتن اینجا یکیو میخوایم همه کاره و مدیر.از کارش که گفتن دیدم حجم کار چقدر سنگینه.میخوان یه نفرو بگیرن کلی کار سرش بریزن بعد تازه با نهایت پرویی میگن یه کارگاه دیگم داریم کارای اونم خیلی جزئیه ولی میخوایم اینجا انجام بدی.گفتم دیگه خیلی کار سنگین میشه .گفتن نه اون زیاد چیزی نیست.بله از نظر ایشون چیزی نیست ولی حتما بعد چیزی میشه.بعد بخاطر دوریه مسیرش که آخرای خیابون واقع در آخرای شهرک صنعتی بود و محیط کثیف و حجم زیاد کار و همه کاره بودن (مثل محل کار قبلی) نظرم منفی بود،ولی اینکار دوتا حسن داشت.یکی اینکه بازم اینجا یه نفر بودم و مستقل واسه خودم،و دیگری ساعات کار کمتر از جاهای دیگه بود .یه جورایی ساعتای کاریش وسوسه انگیز بود.از 8 تا 3 بعدازظهر.وقتی بهم زنگ زدن شک داشتم که برم یا نرم.گفتم بهتره یه روز برم تا مطمئن شم اینکار مناسبم هست یا نه.وقتی رفتم دیدم بعد از چند روز همچنان دفتر خاک گرفته و شلخته و کثیفه.من روحیه م خیلی منظمه و اصلا نمیتونم بی نظمی رو تحمل کنم.بعد دیدم آقای مدیر میگن ساعات کار بخاطر کارگرا از 7 تا 3 شده.گفتم آخه 7 که خیلی زوده من نمیتونم.یعنی باید 6و نیم بزنم بیرون.تا بعدازظهر که اونجا بودم احساس کردم اینجا همه سختیای کار قبلیمو تو حجم وسیعتر داره.اونجا اگه اقلا محیط و دفتر کار تمیز بود و کار کم ،اینجا کارشم زیاده و محیط دلگیر و کثیف.بعد منو برد تو کارگاه مثلا اونجا رو هم نشونم بده دیگه اصلا نظرم کامل منفی شد.من محیطای کارگاهی رو به زور میتونم تحمل کنم ولی نه دیگه خیلی کثیف .دوتا پا داشتم دوتا هم قرض کردم و فرار کردم.بعدازظهرم نظر منفیمو اعلام کردم.


یه جاییم رفتم مدیر وقتی باهام حرف میزد اصلا نگام نمیکرد .یه پسر جوون بود که کلی خودشو باد کرده بود.شرایط کارم کامل به نفع خودش کرده بود .تیر خلاصو دو تا چک بانکی زد و من گفتم نمیتونم جور کنم و اومدم بیرون.اگه مدیر آدم افاده ای باشه اصلا تحملش نمیکنم.


یه کارخونه رفتم نسبتا کوچیک و تازه تاسیس بود بعد یه فرم تست روانشناسی با کلی سوال گذاشته بود.با خودم گفتم آخه مگه اینجا کارش چی هست که این ادا اصولا رو در میارید.بعد مدیر موقع مصاحبه فرمودن اینجا اضافه کاری داره مشکلی باهاش نداری؟گفتم نه مثلا چقدر گفت مثلا بعد ساعت کاری من بگم باید بمونی تا هر موقع کار داشتم باهات باید بمونی.گفتم نه مشکلی ندارم ولی تو دلم گفتم نمیشد این مسئله رو یه جور بهتر عنوان کنی؟برخورد جالبی نبود که انگار مثلا من نوکرشم.تازه اگه مقاصد شومی در کار نبوده باشه.اینم پر باد و تازه به دوران رسیده مینمود.بعد پشت تلفن ساعتای کاری رو میگه 8 تا 4 وقتی رفتیم اونجا میگه 7.5- 8.5 تا 4.5 -5.5.خب آخه یعنی چی؟یه شرکت نباید یه ساعت کاریه مشخص داشته باشه؟اینجا هم باز من خودمو حسابدار جا زدم و ایشونم رو برگه 4 تا سوال ازم تست گرفت.که با وجودیکه من با نرم افزاری که داشتن کار کرده بودم ولی تئوریشو نمیتونستم بیان کنم.نمیدونم اینا با خودشون چی فکر کردن؟یعنی بعدنم تو عمل میخوان ما براشون با نوشته کار کنیم یا با نرم افزار؟خدا رو شکر که باهام تماس نگرفت.مرتیکه ی دیوونه


یه بارم 2 سال پیش که دنبال کار میگشتم یه آگهی زده بود تو روزنامه واسه این فروشگاهای بزرگ کوثر که از قضا داشت نزدیک خونه ما ساخته میشد.واسه مصاحبه یه مسیر بیرون از شهرو گذاشته بودن وقتی رفتم اونجا ملت بیکار قبل از ما اونجا رو احاطه کرده بودن.از اینهمه جوونه بیکار خندم گرفت.بعد از کلی معطلی ساعت 2 بعداز ظهر زمان مصاحبه ما رسید، رفتیم تو یه دفتر که یه منشیه فوق العاده شیک پوش داشت .سپس ما رو به دفتر جناب مدیر راهنمایی کردن ،بعد که رفتم داخل آقای مدیر جوونه گردن کلفت یه ظرف پر از میوه های گرون قیمت جلوی خودشون گذاشته بودن و به نظرم این حرکت در مقابل چشم اینهمه آدم که وارد و خارج دفترش میشدن جالب نبود.بعدم چند تا سوال ازم پرسید و مرخصم کرد.بعدترشم قبول نشدم.بعدها که فروشگاه راه افتاد رفتم و از کارمندا سوال کردم دیدم اصلا آش دهن سوزی نبوده.چیزی که یادم میاد این بود که شیفت شب تا 11 شب داشته بدون سرویس و بدون هیچ مرخصی و تعطیلی در سال و حقوق حداقل اداره کار.اصلا جالب نبود به نظرم که اینهمه ملت دنبالش بودن

بعد از اون چند روز پیش رفته بودم همون فروشگاه که شرح کمبود موجودیمو تو پست قبل گفتم.بعدش گفتم بزار ازشون در مورد کار اونجا سوال کنم.چون فروشگاهش نزدیک خونمونه و خب این یه حسنه.هرچند یه جورایی کار کردن تو بعضی مکانا از این قبیل رو دوس ندارم و دوس دارم تو محیطای بسته با ارباب رجوع کم کار کنم.خلاصه از یکی از مسئولاش پرسیدم نیرو نمیخواید؟گفت فعلا که تکمیله گفتم شرایطش چطوریه ؟گفت اینجا هر کسی استخدام میشه زبانش باید خوب باشه.گفتم مگه کارش نیاز به زبان داره؟گفت کالاهای خارجی داریم باید بتونه بشناسه.گفتم خب بعدی؟ گفت باید هر کی استخدام میشه اولش یه مدت 7-8 ماهه اینجا کار چیدمان کنه.بعد از اون ارتقا شغل پیدا میکنه و مثلا میشه قسمت صندوقداری.گفتم مگه نیروهای صندوقداریتون تحصیلکرده نیستن؟گفت اینجا همه نیروها تحصیلکرده هستن .واقعا تعجب کردم چطور یه نفر که زبانش خوب باشه و در حد شغل صندوقداری باشه باید اول بره کار چیدمان که یه جورایی کارگریه خودمونه بکنه.بعد حتما اون شرایط شیفت شب و بدون مرخصی و تعطیلی هم شاملش میشه.تازه از همه اینا که بگذریم من اصلا دلم راضی نمیشه چنین شغلی رو قبول کنم.یه جورایی بعضی از شغلا رو عارم میشه  خخخخ .خلاصه اینم بیخیال شدم


یه بارم چند سال پیش یه باشگاهی بود منشی میخواست.بعد مربیش مرد بود و فقط ظاهرا یکی دو تا رشته رزمی یاد میداد.بعد یه حقوق خوبم در نظر گرفته بود تعجبی!بعد گفت من سه روز هفته رو هم میخوام بیای و سه روز دیگه اصلا نباید بیای خودم اینجا کار دارم.بعدم وقتی رفتم خونه اس ام اس داد من میخوام با شما راحتتر باشم مشکلی نیست؟خب اگه عقل الانمو داشتم یکم اذیتش میکردم حالش جا بیاد ولی اون زمان هیچ عکس العملی نشون ندادم.حیف شد


بازم چند سال پیش یه دفتر کارواش رفتم فقط به خاطر حقوق وسوسه کننده ش.بعد واسه پر کردن فرم استخدام ازمون مبلغ 2 هزار تومن پول میگرفت.پول زور بود .ندادم.خخخخ .بهشون گفتم مگه اینجا کارش چی هست که تازه پولم میگیرید؟من با اکراه اومدم فقط کارو ببینم اونوقت اینا ...

فعلا همینا کافیه بازم یادم بیاد مینویسم




راستی من از خدا شمال خواستم خدا هم بهم یه دورهمیه فامیلی تو یه باغ با صفا داد.بازم به کرمش.دمش گرم



۹۵/۰۴/۲۱
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۵)

چقدر مبلغ سفته ها بالا بود. تو تهران رو ده تومن میچرخه ظاهرا.
چقدر دنبال کار گشتن سخته:( موفق باشی عزیزم
پاسخ:
خودمم از مبالغش تعجب کردم
توجیهشون این بود که چون حسابداری و پول و چک میاد دستت
آخه اینم دلیل نمیشه.انگار دارن مدیر کل میگیرن 
خیلی سخته ولی بعضی وقتا هم واسه آدم تنوعه.سعی میکنم به این دید بهش نگاه کنم که با آدمای جدیدی آشنا میشم تا کمتر اذیت شم
ممنون
 ملت چقدر پررو شدناااا . حالا عجله نکن بالاخره پیدا میشه اینجوری نگاه کن که داری استراحت میکنی یه مدت . راستی به خانواده گفتی یاشیل ؟چه خبر از بیمه ات هم بگو . به اشناها اگر تونستی بسپر به نظر من بهتر جواب میده .
پاسخ:
آره بلاخره جوینده یابنده س و بعد اینهمه تلاش پیدا میشه ایشالا
آره دیگه وقتی ماه رمضون تموم شد و دیدن نمیرم سر کار مجبور شدم بگم.بیخیال.عوضش گفتم واسه بیمه بیکاری اقدام کردم تا خیالشون یکم راحت شه
آشنا فایده نداره در ثانی من آشنا ندارم 
شاعر میگه: کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
به به دورهمی و باغ خوش بگذره
بعضی از این مصاحبه کاریها واقعا مزخرفن
چند سال پیش تصادف کردم پام شکست حالا قبلش من دنبال کار بودم البته دانشجو بودم دیگه بازه اش طولانی شده بود و یک یدوبارم زنگ زده بودن من گفتم مریضم تا بعد 1 ماه گفتن ما نیرو نگرفتیم بیا مصاحبه ..بعد من رفتم خوب با پای گچ گرفته البته من شلوار میپوشیدم و تا دقت نمیکردی متوجه گچ نمیشدی ولی لنگیدنم محسوس بود . بعد مدیرش من رو که دید و مصاحبه کرد برگشت گفت کار تو کارگاه علاوه بر دفتر براتون مشکل نیست منم گفتم نه ...
برگشت گفت واقعا که معلولین ارادشون قوی تر هست منم بلند شدم اومدم بعد زنگ زد عذر خواه ی میگم مرد حسابی من یک ماه گفتم مریضم شما پای شکسته با معلول نمیفهمی که اینجور میگی به من خوب .....
پاسخ:
ممنون
آره واقعا من اینقدر مصاحبه کاری داشتم که از بعضیاش واقعا خندم میگیره خخخخ
خب بابا جون میگفتی پام تو گچه که این فکرو نکنن.اونم خبر از جایی نداشته که 

بعضی کارها رسما بیگاریه.
پاسخ:
بله و منم سعی میکنم سمت این بیگاری نرم
میدونی یاشل جان؟
یه وقت ها از جنسیتی که دارم متنفر میشم ، این که یه دختر نمیتونه راحت بره جایی کار کنه مدام باید بترسه شک کنه که چرا حقوق زیادتره ؟‌چرا ساعت کار مشخصی نداره نکنه اتفاقی براش بیفته و ..... 

پاسخ:
درسته واقعا ما خانما این مشکلو داریم که باید کلی سبک سنگین کنیم ببینیم محیط تازه فاسد نباشه و خطری تهدیدمون نکنه.خب ولی وقتی کار خوب داشته باشی به سختیاش میارزه
سلام واقعا کار تو شرکت  ها ویا کارگاههای خصوص استثماره وفقط بیگاری کشیدنه
پاسخ:
سلام
ای اعظم خانم شما هم هی دل مارو با اون کار دولتیه نیمه وقته خوبت بسوزون.کاش منم کارمند دولت میشدم اونم از اون نوعش که همش چایی و بیسکوییت میخورن و با تلفن حرف میزنن خخخخخ

سلام 
چه تجربه های بلند بالایی داشتی. خیلی خوبه می نویسی برای ما هم تجربه میشه.
ای بابا پیرو حرف های خانم x ، بنظرم همیشه مرغ همسایه غازه. 
مثلا ما ناراحتیم که چرا مرد نیستیم و دستمون باز تر نیست تو کار و شغل. از اون طرف پسرا شنیدم که می گن چرا همه استخدامی ها زن می خوان؟ اونا هم فکر می کنن واسه ما گل و بلبله و خیلی راحت می تونیم با منشی و حساداری و ... پول دربیاریم. زهی خیال باطل به جفت گروه ها.
من قدیما چقدر برام کارخونه مدینه فاضله بود و می گفتم اگر برم اونجا مثلا تو ازمایشگاهش کار کنم چقدر بهشته ولی مثل این که این خبرا نیست.
خوش به حال دهه 40-50 ها با این که عمرشون توی جنگ گذشت و خیلی شرایط سختی داشتن ولی واسه کار و استخدام بدبختی ماها رو نداشتن.
هر چی جلوتر می ریم کارا سخت تر و استخدامی ها دشوارتر میشه. 
ان شاءالله تو همین تیر و مرداد بری سر کار.
راستی ازمون استخدامی فراگیر دستگاه های اجرایی اومده ببین به رشته ات می خوره برو ثبت نام کن. شرایطش 28 تیرماه میاد روی سایت سنجش.

پاسخ:
سلام
دیگه چه کنیم وقتی کسی دنبال کار میگرده این تجربه هاب راش خود به خود پیش میاد
به نظرم هم پسرا مشکل دارن هم دخترا و هیچکدوم بهتر از اون یکی نیست
دهه هایی که مثال زدیم مشکلات خاص خودشونو داشتن.اون زمان مطمئنا کار شاید بخاطر مشکلات اقتصادی زیاد نبوده
ولی خدا همیشه هوای بنده هاشو داشته
ان شا الله
باشه سر میزنم.هرچند به استخدامای دولتی اعتباری نیست ولی ممنون
۲۱ تیر ۹۵ ، ۱۶:۲۶ دلقــ ــک
سلام عزیزم ...
با خوندن این پست فهمیدم چقد یه کار خوب پیدا کردن سخته !!!
ولی خب همه ی این سختی ها می ارزه به این که بتونی استقلال مالی داشته باشی
موفق باشی :*
پاسخ:
سلام خانومی
واقعا سخته ولی بعدا میارزه به اینکه اقلا سرگرم بشی و از وقتت استفاده مفید کنی
ممنون.به همچنین
۲۱ تیر ۹۵ ، ۱۶:۴۷ ☆.مهسا .☾
واااااااااااای (آیکون غش کردن) کار پیدا کردن 70 خوان رستمه ...
یاشل جون بی زحمت صفارو صداش کن برام ابقند بیاره :دی

چه عکسای قشنگی:)
پاسخ:
دقیقا درست گفتی باید اینقدر بری و بیای تا یه جای خوب پیدا بشه
شایدم کار پیدا کردن من مثل قضیه خواستگارام باشه.کلا زیادی دور خودم میچرخم
آخه صفا که شاگرد توعه من بهش بگم آب قند بیاره؟
مرسی عزیزم چشات قشنگ میبینه
تا حالا به شرایطی که توصیف کردی و دنبال کار گشتن فکر نکرده بودم. یه مقدار مضطرب شدم از حرفات. چقدر سخته. موقعیت شغلی متزلزل داشتن. روحیه قوی ای داری. البته کار من سراسر اذیت هست و کلی مالیات و هزینه تمبر و تمدید پروانه و حق بیمه و از اون طرف مراجع زبان نفهم و کارمندای بدجنس اداره. ولی این حالت تزلزل رو تا حالا نه تجربه کرده بودم نه بهش فکر کرده بودم
پاسخ:
واقعا وقتی امنیت شغلی نباشه آدم اضطراب میگیره.اگه هر آدمی زرنگ باشه و از اول راه درست بره و رشته درست و شغل درست انتخاب کنه شاید کمتر مثل من شرایط کاریش متزلزل شه
کار تو این خوبیو داره که اقلا از بابت همیشگی بودنش خیالت راحته
حالا خوبه که توی یه شهر صنعتی زندگی می کنید و تنوع کاری هم دارین. جوونایی که من این جا میبینم همه مدرک میگیرن دخترا خانه دار و پسرا بازاری میشن
پاسخ:
درسته واقعا اینجا خدا رو شکر کار هست ولی ما میخوایم کار مناسب پیدا کنیم که بیشتر میگردیم
چقدر بده کسی بخواد کار کنه و نباشه
اگه من دنبال کار بودم سعی می کردم کاری رو انتخاب کنم که رئیس نداشته باشه. از آقا بالاسر متنفرم و صد درصد آدم به مشکل می خوره با دیگران. یه چیزی که خودم تنها انجام بدم. مثلا تولید هر چیزی. بعد کار شیک هم باشه. مثلا من اگه خیاطی بلد بودم هیچ وخت خیاطی نمی زدم می رفتم مزون می زدم.
پاسخ:
خب این کار تقریبا خیلی کمه و بیشتر باید از خودمون کار راه بندازیم که اونم ریسک بالا و دردسرای خاص خودشو داره.بعدم باید روحیه اینو داشته باشی.بعضیا ذاتن نمیتونن رئیس داشته باشن بعضیا ذاتن نمیتونن بدون رئیس باشن
منم کلاس کار برام مهمه ولی الان درامدشم مهم شده واسم
اینجا سفته بیس تومنه من ۲۰ چوغ دادم با دو تا ضامن محضری!!!!کارمند البته الان شده سی تومن با ۲ تا ضامن  اینجا مطبای دندون پزشکی اینا ده تومنه.... خدایی این سفته بازیا مسخرس ....که چی شه؟ 
پاسخ:
20 چوغ چیه دیگه؟
وای من ضامن ندارم هرجا بخواد نمیتونم ببرم.کسی کارمند نیست تو فامیل ما اگرم باشه یا دوره یا ضامن نمیشه.اصلا خوشمم نمیاد رو بزنم به کسی
همین ضامن بازیاشونم مسخره س
سلام عزیزم.
چه فهرست بالابلندی.
فقط مونده هسته گزینش جاهای دولتی رو هم بری تا این فهرست تکمیل بشه!
می دونی توهین آمیزترین سوال نهادهای دولتی چیه؟
«همیشه همین تیپی هستی؟»
من دلم می خواست بگم:
تو محیط کار که به شما مربوطه بله  بقیه جاهام ربطی به شما نداره!
والاااا!!!!
=)
پاسخ:
سلام گلم
دیگه چیکار کنیم.من اندازه موهای سرم تجربه مصاحبه کاری دارم حتی بیشتر از خواستگار و دوست پسرام خخخخ
اتفاقا یه دوره 3 ماهه تو یه اداره دولتی یه زمانی رفتم به صورت قراردادی.ولی چون موقت بود از این مصاحبه ها نداشت.
من هر دو تیپو میتئونم بزنم هم اداری و رسمی و ساده هم جینگول مستون و فشن.فقط خودم بیشتر دوس دارم تیپ اسپرت باشم تا رسمی.اما اگه اداره دولتی پیدا بشه حاضرم تیپ ساده بزنم و برم سر کار
سلام
چقد کار خوب پیدا کردن سخت شده مخصوصا واسه,خانوما
خدا صبروتوانایی بهت بده برای ادامه راه...
به به دورهمی تو باغ
به به چ خانوم خوشتیپی
شبیه اولیاالله شدی با این صورت نورانی
خخخخ
پاسخ:
سلام
ایشالا هم توانایی بده هم کار خوب
مرسی. لطف داری عزیزم
آوووو این که رنگ میته زدم به صورتم خخخخ

چ جالب همین الان داری جواب کامنتا رو میدی؟هر بار رفرش میکنم یه کامنت دیگه رو جواب دادی
ایول خسته نباشی دوست جان.اینم همین الان تایید کن خخخخ
پاسخ:
مچ گیری میکنی؟ خخخخخ
یکم دیر شد این یکی ولی بله الان داشتم میجوابیدم 
سلام عزیزم
وای که چقد تجربه داشتی
من دوتا کار خوبو از دست دادم. یکی بعد از مصاحبه و امتحان که قبول شدم. به مدت دو هفته رفتم و خودم خوشم نیومد.
یکی ام کاری بود که هفت ماه رفتم و بخاطر وجود عناصر با بند پ ترجیح دادم بیام بیرون.
من خیلی دنبال کار نگشتم و تجربه بالایی ندارم اما تا دلت بخاد ناز زیادی دارم خخخ

ی جا برا اموزشگاه زبان کارمند امور دفتری میخواستن. رفتم و در کمال تعجب اینقد از محیطش خوشم اومد اینقد بهم انرژی مثبت داد که مونده بودم خخ آخه محیطای اموزشیو دوس دارم کلا . به خونه هم تقریبا نزدیک بود فقط تایم کاریش از عصر تا شب بود که مشکلی نداشت.
تو مصاحبه اول اقای اول سوالای معمولی پرسید و خوشش اومد
تو مصاحبه دوم اقای دوم سوالای روانشناسی و مسخره پرسید که با اینکه جواب دادم گویا اوشون خوشش نیومد و نزنگیدن ...

الانم که دوره های حسابداری میخونم . شرکتی که بهت گفتمو دارم میرم برای کارورزی...
 خوبه کارمنداش هم بد بنظر نمیان
البته اینو باید بعد از یکی دوماه پرسید نه سه روز خخ
خدا که برا ما ازدواج جوور نکرد حداقل ی کار درست درمون جوور کنه . ایشالله
خخ
پاسخ:
سلام
اااا فکر نمیکردم تو اینقدر بی تجربه باشی.البته حتما نیاز به کار نداشتی که تجربه هاتم اینقدر کمه
ایشالا تو این کار موفق بشی و من روزای خوبتو ببینم 
۲۰ چوغ بیست تومن😋
پاسخ:
اکی
آخه من ترکی بلد نیستم که دختر جون
خیلی خوبه که این تجربه هاتواینجا مینوسی
واقعا خیلی به درد می خورن
چقد کار خوب پیدا کردن سخته وافعا
من الان با خوندن اینا انگیزم خیلی بیشتر شد که تو یه رشته وارد دانشگاه بشم که اینده شغلی نسبتا تضمینی داشته باشه
ممنون یاشیل
پاسخ:
به نظرم نصفه آینده شغلی به انتخاب رشته ی درست ربط داره و نصفه دیگه ش به عرضه ی خود آدم
من رشته خوبی نخوندم متاسفانه بازار کارش خیلی بد و کمه مجبورم برم تو زمینه های دیگه
حتما به رشته ی با درآمد بالا هم فکر کن 
واااا چوغ که ترکی نیس! یه اصطلاحیه از تو فیلما تو مایه های بیس اوشلوق.و اینا یادم نیس تو کدوم فیلم دیدم از این فیلمای طنز بود نمیدونم برره زیر آسمان شهر.... یه همچین چیری
پاسخ:
آهان
ببخش فکر کردم ترکیه.آخه نشنیده بودم.من زیاد فیلم و سریال نمیبینم از اصطلاحاشون کمتر خبر دارم
اره یاشیل عزیز موفق باشی
پاسخ:
ممنون
چقدر خوبه که به مرحله ای از عزت نفس رسیدی که حاضر نیستی هرجایی بری کار کنی .این خیلی خوبه.عزیزم نابرده رنج گنج میسر نمیشود .انشالله یه کار خیلی خوب پیدا میکنی
پاسخ:
ممنون عزیزم
کاش دعای شما بگیره به زودی
۲۴ تیر ۹۵ ، ۲۲:۵۰ ماهی سیاه کوچولو. مائده

واااای آره یاشل

الآن همه جا سفته می خوان نامردا.

یا محیطا خرابه یا شرایطشون خوب نیست.

ای خدا....


پاسخ:
سفته مخصوصا مبلغ بالا برای اونا حکم دو تا کار رو میکنه.یکی ضمانت و دیگری اینکه هر غلطی کردن طرف از ترس سفته ش نتونه بره شکایت کنه
خیلی باید مواظب بود 
همه از این داستانها دارن من خودم خیلی جاها رفتم خیلییییییییییییییییی
خیلی روحیت خوبه دختر! منم دقیقا عین توام ! ولی این چند وقته انقدر که هر جا رفتم نخواستنم دیگه خونه نشین شدم :( خیلی سخته :( خیلی درد داره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">