ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

درهم برهم

چهارشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۳۲ ب.ظ

عید فطر مبارک


تصمیم گرفتم تو این پست از ماجراهای این چند روزم بگم ولی قصه ی بیمه بیکاری واسه خودش داستانی داره که باید وقتی تقریبا مراحلش به اتمام رسید براتون بگم.الان یکم زوده

اول از همه میریم سر رانندگی و ماشین کوچولوی من.تا به امروز که یک ماه و چند روز از رانندگی کردن من میگذره خدا رو شکر اتفاق خیلی خاصی برای ماشینم نیفتاده ولی هر از گاهی یه خسارت کوچولوی در حد 30-40 تومن میذاره رو دستم که بازم خدا رو شکر میکنم بیشتر از این نمیشه.چون به هر حال ناشیم و اولشه .

یه بار داشتم از در حیاط  میبردمش بیرون که یکم گلگیرشو مالیدم به در ولی خیلی کم بود و دادیم صافکاری حل شد.چون داداشمم ماشین میزاره تو حیاط ،در اوردن ماشین از یه فضای کوچیک یکم سخته.یه بارم دیدم پشت صندوق عقبش رفته تو اصلا نفهمیدم کجا اینطور شد! اونم با یه صافکاری حل شد.بعد از بس میندازم تو دست انداز و ماشین بالا پایین میپره یکم سپر عقبشم لق شده که فعلا هنوز درستش نکردم.ولی نمیدونم واقعا تا کی میخواد هی براش اتفاق بیفته.شایدم اولشه حساسم هی بهش میرسم.بعد رانندگیمم روز به روز بهتر میشه و مسلط تر میشم.اون اوایل تعداد دفعاتی که راننده های دیگه بخاطر اشتباهام سرم بوق میکشیدن زیادتر بود خخخخ ولی الان کمتر شده و خب همین نشون میده دارم راه میفتم 

دیروز رفته بودم جایی موقع برگشت گفتم بزار از اون طرف برم که به مسیر خونمون نزدیکتره ولی اشتباه کردم و چیزی که تو ذهنم تصور میکردم درست از آب در نیومد و مسیرو کلی دور کردم و تا یه شهرستان نزدیکم رفتمو برگشتم تا بلاخره بعد از یک ساعت و ده دقیقه رسیدم، تا من باشم دیگه از این غلطا نکنم.یه نقشه اصفهان باید بزارم تو ماشین که موقعیکه میخوام برم جایی راحت راهو پیدا کنم.

خب حالا بریم سر خریدام.آقا من بخاطر خرید ماشین تقریبا حسابم خیلی خالی شده بود و این یک ماهو نیم جلو خودمو کلی گرفتم ولخرجی و خرید نکنم ولی دیگه پریروز نتونستم مقاومت کنم و رفتم بازار و یکم خرید کردم.بعد از موجودیم خبر داشتما ولی خب فکر نمیکردم این چند تا تیکه لباس یهو حسابمو خالی کنه خلاصه رفتم تو فروشگاه برای خرید آخر که یه مقدار خوراکی و شامپو و اینا بود.وقتی اومدم کارت بکشم دیدم موجودی کافی نیست.حالا فاکتور من چقدر بود؟ 16 تومن.بعد حسابم چقدر داشت؟8 تومن.کلی خجالت کشیدم و مجبور شدم خریدامو برگردونم.چون اصلا کارتم اجازه برداشت همون 8 تومنم نمیداد .این شد که برگشتم خونه و از مامانم پول گرفتم و بقیه خریدا رو انجام دادم.


دیروز وقتی واسه یه مصاحبه کاری رفته بودم جایی یه پسری هم اونجا بود که ظاهرا بازاریاب سیار اونجا بود.بعد یکمم با مدیر پرو بازی در اورد و اعصابشو خورد کرد و رفت.خب من در حد نیم نگاه دیده بودمش.وقتی من برگشتم خونه، تا ماشینو دم در حیاط خونمون پارک کردم دیدم اون آقا پسرم از یه ماشین پیاده شد و رفت داخل خونه همسایه روبرویی.یعنی صاف خونشون روبروی خونه ما (از در ساخت) بود.خخخخخ حالا ما بعضی از همسایه ها رو خوب میشناسیم ولی یکی دو تا خونه هست که صاحبشون عوض شده و با صاحبخونه های جدید آشنا نیستیم.بعد من سرمو اوردم پایین که منو نبینه و رفت تو خونشون.خدایا این اتفاقات خنده دارو آخه به کی بگم من؟جز شما

جدیدا از وقتی ماشین خریدم از در حیاط بیشتر عبور مرور میکنم و به اون ور محله هم سرکی میکشم جالبه قیافه های جدید میبینم و یکم با کوچه آشتی کردم.آخه قبلش زیاد آدم کاری نداره.بعد پسرای همسایه که بعضا توی کوچه پلاسن یه جوری آدمو نیگاه میکنن انگار دختر جدید تو محلشون اومده.نمیدونن بابا من همون قبلیم فقط قبل از این تو سایه بودم الان اومدم تو آفتاب و به خاطر ماشینمم که شده بیشتر دیده میشم.بعد اصلا نگاها هم عوض میشه کثافت این آهن چها که نمیکنه .بیخود نیست میگن آدما آهن پرستن.تازه بهم ثابت شد فقط دخترا آهن پرست نیستن کلا آدما آهن پرستن 

* پریروز که رفته بودم خرید تو یه مغازه ای دیدم یه دختری داره با خانم فروشنده حرف میزنه و از شوهرش میگه.منم که جو رو صمیمی دیدم خودمو نخود هر آش کردم و بحث ازدواج و اینا رو که دیدم حیفم اومد کارشناسی نکنم.این خانم یکم از اون دخترای زیادی راحت و خودمونی و از نظر من بی ادب بود ولی خیلی حرفاش بهم اطلاعات داد.خوشم اومد با همه سادگیش کلی چیز ازش یاد گرفتم.داشت میگفت شوهرمو هر کی ببینه فکر میکنه بابامه.گفتم عکسشو داری نشون بدی ببینیم؟گفت نه گوشیم از این ساده هاس، برام گوشی درست حسابی نمیخره.گفتم واسه خودشم همینطوره؟گفت نه خودش از این گوشی خوبا داره همشم سرش تو خشدکشه(منظور گوشیشه) خخخخ

بعد از چند کلامی که صحبت کردیم متوجه شدیم ایشون با 24 سال سن زن یه مرد مطلقه 13 سال بزرگتر از خودش شده.تازه آقا خودشو عقیم کرده و مهریه خانمم 14 سکه گرفته الانم مرتب دوس دختر بازی میکنه.دختره رو هم از مانتویی به چادری تبدیل کرده.از نظر جنسی هم نمیتونه ایشون رو راضی کنه(یکمم  در این باره توضیحات داد که سانسور میشود) خرج درست و حسابی هم برای خونه نمیکنه تازه تازه تازه نازم میکنه.میگه قهر میکنه باید نازشو بکشم.از خونه میزاره میره! الانم سه روزه رفته قهر منم واسه اولین بار رفتم قهر.وقتی قهر میکنه نمیاد طرفم.میگه زن قبلیمم از بی محبتیه من رفت.

بعد من یه جمله بهش گفتم موند چه جوابی بده.گفتم خواستگار بهتر از این نداشتی ؟با کلی مِن مِن گفت راستشو بخوای نه.گفتم چیه این تو رو جذب کرد؟گفت اول اینکه تو دوران آشنایی خیلی خودشو مهربون و خوش اخلاق و مظلوم و عاشق نشون می داد.دوم اینکه مهندس بود و خوشگل و خوش تیپ.مثل این رضا کیانیان که با سن بالاش بازم جذابه و به خودش میرسه بود .سوم اینکه از دوست پسر بازی خسته شده بودم دلم میخواست ازدواج کنم.ولی الان بعد 8 ماه هیچ علاقه ای بینمون نیست. اون همه مظلوم نماییاش برعکس شده و حسابی پشیمونم.میگم کاش تا آخر عمر دوست بودم ولی ازدواج نمیکردم.دوست پسر خوب بهتر از شوهر بده.گفتم شاید چون شوهرت اینطوریه اینو میگی.

گفت اگه طرفت کم سن باشه بیشتر همو درک میکنین ولی وقتی سنش بالاست نمیشه گولش زد خیلی زرنگتر از توعه.این همه چیو به نفع خودش کرده.من هیچ دلخوشی ندارم.گفتم الان میتونی به وسیله عقیم بودنش راحت طلاق بگیری چون گولت زده و نگفته.گفت جدا بشم با مهریه 14 تا سکه چیکار میتونم بکنم؟خونه بابامم جهنم بود ازش فرار کردم.فایده نداره.گفتم اول یکیو زیر سر بزار بعد جدا شو.گفت همه آدمو واسه ... میخوان و نیست  کسیکه خوب باشه.مرد خوب وجود نداره.گفتم داره ولی خیلی کمه.ایشون بازم فرمودن نداره 

این ماجرا برای من خیلی درس بود.اینکه مواظب باشم گول ظاهر و پست و مقام و نخورم.واسه اون دختر حتما خواستگارای معمولی تر ولی با شرایط مناسبتر بوده ولی گول یه چیزاییو خورده و خواسته یه شرایط بهترو به دست بیاره در حالیکه بدتر شده.


خب فکر کنم خودتونم میتونید از ماجراش درس هایی بگیرید


دوستانی که پیام خصوصی میدید اقلا بعدش یه پیام عمومی بدید تا بتونم جوابتونو بدم.الانم واسه اون دوستی که سوال پرسیده بود تو همون پست یه کامنت گذاشتم و جوابشو دادم.


* دلم شمال میخواد

 3 سال پیش این موقع شمال بودم.چقدر زود گذشت.شمالیا خوش بحالتون با این آب و هوای خوب و سر سبزی

  دلم شمال میخواد








۹۵/۰۴/۱۶
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۳)

۱۶ تیر ۹۵ ، ۱۹:۰۴ دلقــ ــک
سلام عزیزم عیدت مبارک :*
منم امسال به طور جدی شروع کردم به رانندگی باور میکنی بار اول حتی کوچه ی خونمونو اشتباهی رفتم خخخخ
الانم کلا از مسیر های جدید می ترسم میدونم ممکنه دچار اشتباه بشم این سوتی ها موقع رانندگی طبیعیه :)))

این دختر خانومم نباید صرفا گول ظاهر و موقعیت ایشونو میخورد درسته اینا مهمن ولی به نظر من اخلاق مهم تره
پاسخ:
سلام خانومی
خیلی خوبه که شروع کردی به نظر من هرچی دیرتر شروع کنی به ضررته
دیگه حو.است خیلی جمع بوده ها کوچه رو؟ خخخخ
وای یه دو بارم چهار را رو رد میکردم خیلی ضایعه.به کسی نمیکم نخندن بهم خخخ
درسته.مشکلش این بوده قبل عقد اون روی این آقا رو ندیده.شناخت کافی نداشته .اونم براش نقش بازی کرده و خودشو خوب جا زده
۱۶ تیر ۹۵ ، ۱۹:۵۸ دریا _ گاه نوشته های من
رانندگی همینه من بعد از شش ماه تازه رانندگیم بهتر شد هنوزم جا داره بهتر بشم :))
در حیاط ما هم کجه، قلقش خیلی سخت اومد دستم یه ماه پیش حواسم نبود ماشینم کمی خورد به دیوار یه ذره از رنگش رفت خیلی کمه ولی تو چشم نیست هنوزم درستش نکردم
از وقتی هم ماشین خریدم خیلی تو چشمم، خیلی هم بهم حسادت می کنند
دست اندازها را خیلی حواست باشه ماشینو داغون می کنه
پاسخ:
وای حالا من ماشینم صفر نیست دلم نمیسوزه طوریش بشه ولی تو حتما دلت میسوزه فکر کنم ماشینت صفر بود.
اصلا هیچی به اندازه ماشین تو خونه اوردن سخت نیست مخصوصا خونه ما سراشیبیم داره دم در
دقیقا آدم انگار بیشتر به چشم میاد.کاش زودتر میخریدم خخخخ
اسفند یادت نره دود کنی خخخخ
درسته تازگیا حواسم فقط به دست اندازاس از بس این خیابونا درب داغونن.اصلا نمیفهمم چرا باید وسط خیابونا اینقدر در چاه باشه اونم تابلو خب یکم بهتر میساختنشون 
سلام یاشل جان راجع به پستت نظرمو بعد میگم
یه چیز دیگه میخوام بگم 
من از خواننده های قدیمیتم حالا شاید حواسم نبوده یا شاید واسه قاطی نشدن با اسمای دیگه با اسم دیگه ای کامنت گذاشتم:-D
چند شب پیشا قبل خواب داشتم با گوشی وبلاگارو میخوندم بعد خوابیدم، تو رو تو خواب دیدم:-D
خیلی خوشگل بودی تو خوابم خیلیییی
سفید و لاغر و قد متوسط :-D
به به خیلی بیست بودی:-)

پاسخ:
سلام عزیزم جدی میگی؟
حالا تعبیرش چیه؟
اقلا یه اتفاقیم تو خوابت میفتاد بد نبودا خخخخ
خب حالا همینم خوبه .من همین خصوصیاتی که میگی دارم ولی خوشگلیو نمیتونم خودم نظر بدم
حالا ایشالا که تعبیرش خوبه
ولی بازم خوبه اقلا بخاطر همین خواب یادی ازمون کردیا 
سلام اجی یاشلی ببخشید من چند وقتیه درگیرم و نت هم ندارم نتوتستم کامنت بذارم ولی هر جور شده میخونم پستاتو عیدت مبارک عزیزم بووووووووووووس بوووووووووووووووووووووس
پاسخ:
سلام خانوم گل
شما حالا دیگه عروس شدی سرت شلوغه حتما
عید تو هم مبارک بوسسسسسسسسس
سلام نفهمیدی واسه چی خودشو عقیم کرده بود؟
پاسخ:
سلام
چرا .گفته بوده من یه بچه از زن قبلیم دارم دیگه نمیخوام
۱۶ تیر ۹۵ ، ۲۱:۴۷ دریا _ گاه نوشته های من
باور کن برام مهم نبود ناراحت نشدم ولی یکی از پسرهای همسایه اون لحظه منو دید بابت این ناراحت شدم نه رنگ ماشین
راستش از اول فکر همه چی را کردم که رفتم ال نود صفر گرفتم چیزی بشه ناراحت نمیشم. کارت طلایی هم دارم :))
پاسخ:
خوبه پس روحیه ت قویه
ببینه به درک.راستش منم شیرین کاریامو به خانواده تا بشه نمیگم.انگار حس خوبی نداره کسی بفهمه 
پس برو با کارت طلائیت درستش کن.من بودم فرداش میرفتم
وای یاشل الان با جیب خالی هی ماشینو نبر تعمیرگاه بابا حیغس....
عجب ازدواجی کرده چشم بازار و کور کرده ....آدم بمونه بهتره....
میگم من با رضا کیانیان مخالفم .... من تو سی سالگی حس میکنم پیرم خیلییی پیر
پاسخ:
آره دیگه بیخیالش شدم لازم نباشه نمیبرم.فعلا که هرچی پول داشتم دادم بابتش.خیلی خرج داره 
آره دیگه ازدواجم خوبش خوبه
ولی من با این حرفش موافقم که میگه در فلان سن فکر میکردم سن بالاتر خیلی پیره.منم قبلا این فکرو کردم مثلا وقتی خودم 26 سالم بود یکی از دختر خالم پرسید چندسالته؟ گفت 28 ،فکر کردم چقدر سنش زیاده.بعدها در مورد بقیه میگفتم وای 34 چقدر زیاد ولی وقتی خودمون به همون سن میرسیم یادمون میره و فکر میکنیم خودمون هنوز جوونیم.کلا آدمیزاد دوس داره الکی خوش باشه و به خودش امیدواری بده.چیز بدی نیس
آفرین. بازم خیلی خوب راه افتادی تو رانندگی.
این دخترخانم هم مثال بارز خودکرده را تدبیر نیست هست.
من گواهی نامه دارم ماشینمون هم هست ولی به دستم نمی دن!
این که می گی آدم وقتی ماشین دار میشه خیلی برای بقیه جلب توجه میشه یاد یه جوکی افتادم!
میگه که این روزا دیگه پسرا منتظرن ببینن کی میره سرکار و ماشین دار میشه میرن همونو می گیرن!
البته بلانسبت  آقایون محترم . این جوکه و شامل همه هم نمیشه :)
پاسخ:
تا وقتی ماشین از خودت نباشه خیالت راحت نیست حتی اگه بهت بدن.ایشالا پولاتو جمع میکنی و میخری
خب حالا که ما ماشینم داریم و نمیگیرنمون خخخخ
دید آدما عوض میشه ولی نه صرفا واسه یه ماشین و کار
اما اونا هم دنبال کیس همه چی تموم میگردن دیگه
من خیلی وقته رانندگی نمیکنم.اگر هم رانندگی کنم خیلی کم.
ما که اطراف خونمون یا پسراشون از من کوچیکترن.یا پیرزن و پیرمردن
دختر بیچاره.یکی از دوستای منم زن یه وکیل شده بود و میگف خیلی زرنگ بازی درآورده پسره
میگف قبل ازدواج حتما چندتا کتاب حقوق بخون.
منم اوایلش فکر میکردم دوس دارم شوهرم بالای 5 سال ازم بزرگتر باشه
ولی الان مطمئنم باید زیر 4 سال بزرگتر باشه.چون نسل ها عوض کنه.دهه ها عوض شده.
من که 71 ای هستم نمیتونم با کسی ک اوایل دهه شصته کنار بیام.واقعا سخته.تفاوت نسل خیلی به چشم میخوره.
ولی کلا دختره خیلی اشتباه کرده.
پاسخ:
سعی کن هر از گاهی بشینی پشت فرمون تا یادت نره.خیلی مهمه به نظرم
وکیلا که دیگه ختم روزگارن 
باید یه اطلاعات عمومی حقوقی در مورد ازدواج داشته باشیم واقعا
نه بابا تفاوت سن باید معقول باشه.چیه یهو خیلی کم یا خیلی زیاد
خیلی خیلی 

من پراید پنج ساله ای دارم که توی این چن سال مدام روندمش و ظاهرش اصلا نو نیست وقتی میرونم خیلی جو عادیه اما با شاسی بلند مامانم که احیانا برم بیرون کل پسرا پیاده و ماشین دار و کم سن تر حتی همه به هر طریق ممکن نخ می دن شماره می دن میافتن دنبال ادم!! تعجب می کنم که اینا پیش خودشون چی فک میکنن؟ این که یه پدرزن پولدار نصیبمون میشه؟!!! 
پاسخ:
پس تو هم فهمیدید اینو
خب همه مردم به ظاهر اهمیت مید.تو همبه ماشینت برس یکم خوشگلش کن.واسه دل خودت خوبه
پسرا هم دیگه این دوره حساب کتابشون خوب شده خخخخ
البته بیشتر فک کنم این تصور توی جامعه هست که خانومی که رانندگی می کنه راحت تر پا میده!!! 

برای اون دختر چقدر متاسف شدم. تا حدی ناراحته که پیش فروشنده و تو که غریبه ای حرفای خصوصی زده طفلک.
از شما هم خوشم اومد که نظرتو رک بهش گفتی. معمولا میان همدردی میکنن میگن بساز!
پاسخ:
نمیدونم شاید
یا فکر میکنن این خانم یه پله از خانومی که مثلا پای پیاده س جلوتره 
به نظرم رانندگی واقعا هنره که یه زن باید داشته باشه
خیلی دلش پر بود دوس داشت راهکار پیدا کنه.بهش گفتم زیادی تو حلقش بودی و نازشو کشیدی بزار یکم از هم دور شین و خودتو بگیر تا بیاد طرفت و دلتنگت بشه
سنش کم بود نمیدونست چیکار کنه
من خیلی وقتا دوس دارم بگم زندگی کن ولی بعضی وقتا موردا خیلی داغونن آدم خودشو میزاره جای اون و میبینه واقعا تحمل این زندگی سخته واسه همین نظرمو میدم به جدایی.که اونم باید طرف خودش بخواد
سلام
 من دیروز به طور خیلی اتفاقی با وبلاگشتون اشنا شدم  کلی از مطالب و خوندم

طرز بیان و نوشتنت خیلی به دلم نشست
و اینکه دنیای 30 سالگی برام جالب اومد

اگه میشه میتونی یه بیوگرافی مختصر از خودت بزاری
مثلا اینکه شغلت چی بود تحصیلات تو چه  زمینه ایی داشتی و یه هم چین چیزای کلی
خیلی دلم می خواد بیشتر با افکار و نظراتت اشنا بشم
ممنون
پاسخ:
سلام عزیزم.خیلی خوش اومدی
واقعا لطف داری ممنون
بیوگرافی تو قسمت درباره من هست ولی بیشتر از اون و با جزییات نمیتونم بنویسم.منو ببخش
شغلم منشی کارخونه بودم.رشته م یکی از شاخه های زیر مجموعه علوم انسانیه
این وبلاگ سرشار از نظرات منه اگه مطالبمو بخونی متوجه میشی

سلام یاشل جان.
کار نیکو کردن از پر کردن است. ان شالله به زودی یه راننده حرفه ای میشی :)

به نظرم ازدواج درست کار خیلی سختیه. چون هم قسمت و سرنوشت خیلی توش تاثیر داره هم خود آدم باید سعی کنه چشماشو باز کنه و گول ظاهر رو نخوره. 

+ من چند ماهه خواننده خاموشتم! عمده آرشیوت رو خوندم :) 
پاسخ:
سلام عزیزم
درسته تمرین باعث بهتر شدنش میشه
درسته هم قسمت هم انتخاب خود آدم
بازم یه خواننده ی خاموشه دیگه خخخخ.چشمم به جمالتون روشن

۱۹ تیر ۹۵ ، ۰۳:۴۴ نیلوفرانه
دلم گرفته یاشیل اونجا که گفتی برای فرار از جهنم خونه پدری....."(((((((
پاسخ:
چرا؟مگه تو هم همینطور بودی؟
خیلی سخته واقعا این شرایط برای دخترا که مجبور به ازدواج اجباری بشن
سلام دوست عزیز
پستای خواستگاریتونو که خوندم حس کردم دارم بخشی از خاطرات خودمو مرور میکنم. چقدر تجربیات شبیه به هم داشتیم.

شاد باشید.
پاسخ:
سلام عزیزم
جدی؟ پس شما هم تجربه کردی.انگار سرنوشت ما دخترا شبیهه همه
خدا کنه همه خوب و خوش و خوشبخت بشیم
ممنون
چقدر هم به نظر میومد فضای داستاناتون در اصفهان اتفاق افتاده آخه من یه مدت اصفهان زندگی میکردم به نظرم خیلی شبیه به رسوم اصفهانیها بود
پاسخ:
دیگه دیگه
بعضی از رسومات و خصوصیات مختصه یه شهر خاصه
۱۹ تیر ۹۵ ، ۰۹:۴۷ ☆.مهسا .☾
به به خانوم راننده :) تا یه سالگی ماشینت یه راننده حرفه ای میشی:)
منم خیلی از همسایه هامونو نمیشناسم  :دی
اکثرا دخترایی که بخاطر فرار از خونه پدر (بخاطر شرایط بدی که داره) ازدواج میکنن با شرایط بدتر تو خونه شوهر رو برو میشن ...

پاسخ:
ایشالا
دیگه الان همه جا همینطوره
درسته دقیقا
دخترجون حواست باشه اون پسرها به نحوه رانندگیت دقیق میشن. 
پاسخ:
درسته.ولی نباید از من تازه کار انتظار داشته باشن.تازه دقیق بشن من کم نمیارم
 دختره رسما گند زده اساسی.وای از معجزات ماشین نگو من تازه گواهینامه گرفته بودم با ماشین مامانم مرفتم بیرون 206 بود ای پسرا بهم امار میدادنا یعنی دیگه روزی نبود که برم بیذرون شیطونی نکنم بعد چند وقت پولامو جمع کردم پراید خریدم هیچکی محل سگم بهم نمیداد گفتم وای واقعا اهن پرست هستن البته قیافه ام مهمه. الان خودم 206 خریدم ولی هروقت میرم بیرون شبیه میت میرم بازم هیچکی محلم نمیده . خخخخخ . راستی پسرا خودشونم میدوننا چون چند وقت پیش میخواستم یه ماشین بهتر بخرم یهو همسرم گفت نههههههههههه همین خوبه اصلااااا . گفتم خوب بابا نترس یعنی خودشوونم هم جنس خودشونو میشناسن. بووووووووس . بای
پاسخ:
خخخ یعنی از پراید تا 206 اینقدر توفیر داره؟
راستش منم حسم به پراید خوب نبود از بس همه جا پره دوس داشتم یکم ماشینم خاص تر باشه دیگه پولم به 206 که نمیرسید به همین ماتیز اکتفا کردیم
ولی خداییش مردم ما ندید بدیدن کلا کاش کشور مرفهی داشتیم
بوسسسسسس بای
سلام عزیزم من ده سال پیش گواهینامه گرفتم اما نشستم پشت ماشین هرسال با خودم تصمیم میکیرم امسال دیگه رانندگی کنم آفرین به همتت. آرشیوت رو تقریبا خوندم و خیلی دوست داشتم موفق باشی
پاسخ:
سلام
منم بعد از 8 سال نشستم
باید امکاناتش که همون ماشینه باشه
سعی کن بشینی .خیلی خوبه بلد باشی
مرسی لطف داری 
من سالهاست رانندگیم افتضاحه درستم نمیشه تو که خوبی
واقعا یک انتخاب اشتباه زندگی ادم رو به فنا میده و بس
پاسخ:
چرا پس؟
وقتی دائم بشینی پشت ماشین خوب میشه
خودتو سرزنش نکن الان اکثر آدما دارن انتخابای اشتباه میکنن واسه همین طلاق زیاد شده

این که یکی از خواننده ها گفتن پسرا منتظرن ببینن کدوم دختر ماشین داره ...دقیقا دیروز همچین مکالمه ای رو توی پارک شنیدم :)) پسره داشت برای دوستاش می گفت یه دختر باشه پولدار باشه ماشین هم داشته باشه برم آقاش بشم :)))
پاسخ:
خخخخخخخ
پس حقیقت داره
بگو ما به آقا نیاز نداریم رفیقه زندگی میخوایم 
چه آاااااااقایی گفته خخخخ یکی براش نوشابه باز کنه
سلام
خوبی؟
تا چند وقت دیگه کاملا حرفه ای میشی تو رانندگی.
این کار تمرین و تکرار و تمرکز کافی لازم داره فقط همین.
شاد باشی خانومی.
پاسخ:
سلام
مرسی
ایشالا همینطور که میگی باشه
درسته بیشتر از همه تمرین جواب میده که دارم سعی میکنم داشته باشم
به همچنین عزیزم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">