ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

نظرسنجی (5)

دوشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۲۵ ب.ظ

 من وقتی با همسرم اشنا شدم انقدر دوسش داشتم انقدر دوسش داشتم که تو تایمی که دوست پسرم بود همه خانواده من و خانواده همسرم در جریان بودن و مثلا من خونشون دعوت میشدم یا ایشون خونه ما دعوت میشد من انقدر من عقده ای ذوق میکردم که کلا تو اسمونا بودم حتی چند بار مامانم بهم گیر داد دیگه یعنی میگفتم از این بهتر واسه من نیست اخه خانواده همسرم از ما از نظر مالی و فرهنگی بالاترن و میشه گفت جز ثروتمندای تهرانن ولی ما متوسطیم و البته از نظر تحصیلات خانواده ما باهاشون هم سطحه البته من ظاهرم جوریه که تو سطح خوبیم و تقریبا اکثر پسرا خوششمون میاد و خودم خیلی  خوب بلدم مخ پسرارو بزنم. خخخخخخ حالا من با اینهمه ذوق الان که یکسال از عقدمون میگذره تقریبا همه چی عادی شده البته هنوز خیلی خیلی دوسش دارماا ولی کلا یهو طرفت که میشه همسرت اون کشش دوستی کم میشه حتی الان بعضی وقتا حالشو ندارم یعنی فکر میکنم ادم اگر اولش نسبت به طرف گرایش نداشته باشه دیگه بعدش چه شووووووووود ما که داشتیم خودمونو میکشتیم این شدیم حالا بقیه چی میکشششششششششن.




دوستان این متن رو یکی از بچه ها در کامنتشون واسم نوشته بودن که سوالی هست که مدتهاست واسه من پیش اومده.از چند نفر دیگه هم شنیدم.این حالتی که بعد ازدواج به آدم دست میده علتش چیه؟

چرا ماییکه در تب و تاب یه نفریم وقتی بهش میرسیم دیگه اون لذتشو برامون از دست میده و برا هم عادی میشیم؟

راستش یه بار از یکی از پسراییکه میگفت هیچوقت قصد ازدواج نداره هم اینو شنیدم که بعد از ازدواج دو طرف جذابیتشونو واسه هم از دست میدن ولی تا وقتی دوست هستن جذابن و کشش بیشتره واسه همین میخواست همیشه تو اون مرحله دوستی که واسش جذابه بمونه.میگفت وقتی دیگه ماله هم میشیم و میدونیم همیشه همو داریم نسبت به هم بیخیال و بی تفاوت میشیم

 (حالا این دلیل بهونه ش بود یا هر چیز دیگری رو نمیدونم ولی با شناختی که ازش داشتم میدونستم از اون دسته پسراست که هیچوقت ازدواج نمیکنه )


راستش من در این مورد هنوز تجربه ای ندارم ولی دوس ندارم برای منم بعد از ازدواج این اتفاق بیفته چون من ازدواج رو خیلی باارزش میدونم و اینکه بخوام به چنین مرحله ای برسم باورش برام سخته


میدونم کسی اینجا حالشو نداره جواب بده ولی خب من دوس دارم سوالمو بپرسم همون عده ی کمم جواب بدن و برام قانع کننده باشه کافیه.در ضمن بقیه هم تماشاگر باشن فقط انگیزه منو واسه نوشتن میگیرن 


دوست خوبم که این کامنتو دادی اگر راضی نیستی بگو کامنتتو سانسور کنم .من با اجازه ت عین نوشتتو گذاشتم




۹۵/۰۴/۰۷
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۴۷)

به نظر من بستگی به دو طرف داره..دو طرف اگه نخوان، عشقشون عادی نمیشه و به نظرم هم نباید ادم بذاره به این مرحله عادی شدن برسه..باید مث زمان دوستی که هر دو طرف سعی میکنن با کارا و سورپرایزای هیجان انگیز همدیگرو غافلگیر کنن بعد ازدواجم سعی کنن برا هم همینطور وقت بذارن و به هم اهمیت بدن:) من خودمم مزدوج نیستم و همیشه از این مساله عادی شدن و تکراری شدن نگرانم...ولی وقتی زوجایی رو میبینم که مث روز اول عاشقن و حتی عشقشون بیشتر شده امیدوار میشم و اونا رو الگوم قرار میدم:)
پاسخ:
ببین به نظر من اینکه ما یه چیزیو بخوایم با اینکه یه چیزی به صورت طبیعی برامون اتفاق بیفته فرق داره.یعنی ممکنه ما نخوایم ولی خودش اتفاق بیفته.حالا هرچقدرم ما تلاش کنیم.باید اینو پذیرفت ظاهرا
احتمالا نوع هیجانات عوض میشه
سلام
من تجربه ایی ندارم ولی خب بنظرم آدم وقتی قبل ازدواج همه ی شخصیت و زیر و بم و کلا زندگی طرف دستش بیاد براش عادی میشه.
برای همین به دخترخانما میگفتن واسه ازدواج سعی کنین کل شخصیتتونو به طرف در این مدت محدود نشون ندید. سعی کنین کمی ناشناخته بمانین که باعث میشه واسه طرفتون جذاب باشید. حالا خودم نمیدونم این حرف را واقعا درسته یا نه.
چون من حتی تا مرحله نامزدی هم پیش نرفتم. کلا تجربه زیر صفر.
راستی یه چیز دیگه هم یادم اومد مثلا شما براتون اعضای خانوادتون عادی شدن مثل خواهر برادر و .... ولی خب بازم دوستشون دارید و براتون تکن. هیچ کی نمی تونه جاشونو توی قلب شما پر کنه.بنظر من شاید این جنبه ی عادی شدن زن و شوهر رخ بده ولی دقیقا مثل همین مثال این عادت دوست داشتنی هست. و دو طرف همو می خوان .
آدم توی یه رابطه نباید مثل یه کش یا فنر خیلی خیلی نزدیک بشه یا خیلی خیلی دور . بلکه باید متناسب و متعارف باشه. و این بود انشای من :)
پاسخ:
سلام
حرف تو هم درسته ولی معمولا ناخ.استه در طول نامزدیه قبل از عقد اگه طولانی بشه ما با شخصیت طرف زیاد آشنا میشیم
یعنی اون هیجانات به یه دوست داشتنه عادت گونه تبدیل میشه دیگه 
مرسی مهربانو 
۰۷ تیر ۹۵ ، ۱۹:۰۷ مستر نیمــا
فکر میکنم 3 دلیل داره
1.یکی به خاطر هیجانش هست! وقتی که دوست یا نامزد هستن اون رابطه توش هیجانه! دلیلش اینه که میخوان به هم برسن و تو یه چیزایی محدودن.یعنی چون به قول معروف نهی شده هست کشش داره( مثل چیزی که تو مشتتون قایم کنید و به کسی بگید چیه توش!. هر چیم باشه طرف به خاطر کنجکاوی و هیجانش مشتاقه بدونه
2.دوم اینکه تو دوستی و نامزدی(قبل عقد) دو طرف سعی میکنن بهترین باشن واسه هم. یعنی بدیهاشونو بروز نمیدن! تو مواقعی که میخوان با هم باشن بهترین تیپ رو میزنن و فقط یک تایم از روز رو با هم هستن نه همیشه!! دیگه اون تایمیای بدخلقی و بی حوصلگی رو در کنار هم نیستن! 
3. وقتی یه کتابی بهتون بدن بگن تا نیم ساعت دیگه دستتون بیشتر نیست تمایل دارید تا میتونید از مطالبش بخونید و هی زیر و روش کنید و بیشتر مطالبشو بخونید اما وقتی بگین این کتاب واسه خودتون. میگید حالا وقت هست واسه خوندنش. بعدا میخونم...

یکی از معایب ازدواج هایی که همه فکر میکنن خیلی خوبه (پروسه عاشقی و بعد ازدواج ) همینه که بعدش دیگه اون لذتو تو ازدواج ندارن و حداکثر عشقو قبل از بهم رسیدن تجربه میکنن و بعد نزولش سریعه. ولی ازدواج هایی که با شیب دوست داشتن کم شروع میشه و بعد منتهی به عاشقی میشه اینه که بعد عقد اون مقداری که از دوست داشتن باقی میمونه خیلی بیشتره و اون اوج دوست داشتن رو تو عقد و بعد عقد تجربه میکنن و مثل مورد اول یه دفعه میزان دوست داشتنه سقوط نمیکنه
پاسخ:
دلایلتون کاملا منطقی بود و درست ولی در مورد پاراگراف آخر هم معایب داره اینکار هم محاسن
وقتی ما زیاد تو دوران نامزدی نبودیم بعد از عقد هیجاناتمون بیشتره ولی شناختمون کمتره و این یه مقدار باعث استرس میشه که ما خیلی از اخلاقای طرف مقابل رو نمیشناسیم و ممکنه بعد برامون جالب نباشه
دیگه یا باید شناختو خواست یا هیجانو .هر دو با هم نمیشه
خب فکر میکنم این که میگن وصال یا همون  ازدواج مرگ عشقه تا حد زیادی درست باشه ،البته برای کسایی که فقط عاشق چشم و ابروی همدیگه شدن و هیجانات زیادشون مانع این شده که خوب همدیگه رو بشناسن ، فقط و فقط دوست دارن بهم برسن و به بعدش فکر نمیکنن ، وقتی ازدواج میکنن عشق تندشون به دو صورت فروکش میکنه یا میبینن طرفشون اونی نبود که نشون میداد و دلسرد میشن و تازه چشمشون به حقیقت باز میشه و یا اینکه عشق تند بعد از چند ماه تبدیل میشه به یه دوست داشتن آروم و دلچسب ... 
که من فکر میکنم این دوست داشتن آروم و عمیق خیلی بهتر اون هیجانات قبل ازدواجه ، دیگه طرف جفتش رو پیدا کرده و خیالش تخته تخته ، اینجوری میتونه به کارهای دیگه ی زندگیش هم برسه در کنار آرامشی که از خانواده ی کوچیکش دریافت میکنه .... 
پاسخ:
واقعا درسته
اگه شناخت کافی نباشه اون مورد که بعدا از هم بواسطه شناخت بیشتر ممکنه دلسرد بشن و جنبه های منفیه طرفم ببینن بده 
ولی اگه اون دوست داشتنه آروم و دلچسب به قول شما اتفاق بیفته خیلیم خوبه

 سلام من هم مدت ها پیش همچین سوالی داشتم که خدا خواست جواب سوالمو دکتر علی شریعتی توی کتاب فاطمه فاطمه است ص102 داده بود در مورد زوج های غربی حرف می زد که بعد از ازدواج نسبت بهم سرد می شن بخشید خیلی بی رودراسم زن و مرد غریزه جنسی دارن یا مودبانه ترش داده ی عاطفی خوب دختر و پسر هایی که فقط به صرف دوستی با همن این هیجان رو دارن عاشقن   در کنار هم انواع تجارب رو دارن   بعدش هم تصمیم می گیرن با هم ازداوج کنن خوب معلومه دیگه هیچ چیز مثل اولش نیست نسبت به هم سردن چون اون غریزه ی جنسی فرو کش کرده حالا شما یه چیزی بر عکس این تصور کن دختر و پسر زیر نظر خانواده با هم اشنا می شن و بعد ازدواج می کنن حالا اون تجاربی که دختر و پسر به عنوان  با هم دارن حالا به عنوان زن و شوهر دارن روز به روز علاقه ها بهم بیشتر می شه هم زن و هم مرد یه داده های عاطفی دارن که متاسفانه این داده ها افریده شده برای خانواده ولی یه جا دیگه مصرف می شه بخشید نمی دونم او جوری که باید حق رو ادا کردم یا نه ولی خوب خود اقای شریعتی با اون قلم شیواشون خیلی خوب توضیح دادن
پاسخ:
سلام خانومی
متوجه منظورت شدم 
اگه این اتفاقه عادی شدن تو زوجاییکه با روش سنتی و بدون هیچگونه شناخت یا رابطه ای با هم ازدواج کردن، هم اتفاق بیفته من فکر میکنم این نمیتونه دلیلش باشه.ولی خب به نظر من تو اون زوجا هم اتفاق میفته ولی یکم دیرتر .حالا اوناییکه قبل ازدواج کار نکرده نزاشتن خب یکم بعدش واسه همه زودتر تکراری میشن.حالا هرچقدرم بگیم عاشق همن بازم این قضیه ممکنه رخ بده
من فقط میتونم بگم جنس علاقه عوض میشه.
مثل بزرگ شدن میمونه. اون تب و تاب میخوابه. اما جاش رو یه حس عمیق، برنامه ریزی های اساسی دو نفره برای زندگی و ... خلاصه این جور چیزا میاد وسط.

ازدواج رسیدگی میخواد. نمیشه یه دونه رو بکاری و تا وقتی جوونه زد بهش آب بدی. برای بزرگ شدنش هم آب میخواد. توجه میخواد.... این توجه بره، ازدواج رو به سردی میره. ولی اگه درست باشه، نوع بروز دادن و نوع علاقه متفاوت میشه. نه اینکه از بین بره.
پاسخ:
با جمله ی اولت خیلی موافقم انگار جواب خوبی برای سوال من بود
خیلی خوب بود نظرتو دوس داشتم مرسی
خب طبیعیه
آدما همیشه آرزوهایی دارن که تا وقتی بهشون نرسیدن شدیدا حریصشن، ولی وقتی میرسن براشون عادی میشه، این صرفا به فرد مورد علاقه محدود نمیشه، حتی ماشین و مثلا جواهرات و لباس و هر چیزی بعد از یه مدت اهمیتشو از دست میده
اگه ازدواج بدون دوستی قبلش باشه، جذابیت طرفین واسه هم مدت بیشتری دوام داره، چون بعد از ازدواج علاقه شکل میگیره و کم کم به اوج خودش میرسه، ولی در حالت دوستی، علاقه قبل از این که به ازدواج برسه در اوج قرار داره و با ازدواج تقریبا از بین میره
پاسخ:
درسته ما آدما ذامون همینه زود همه چیز برامون عادی میشه
مدت بیشترو خوب اومدی قبول دارم
البته بعد از ازدواج از بین نمیره بلکه رو به افول میره 
سلام،
من بار اوله که اینجا کامنت میدم گرچه خیلی وقته مطالبتون رو می خونم. 
تر و تازه نگهداشتن ازدواج نیاز به تلاش زیاد و دایم داره. جدای از اینکه علت کشش اولیه باید به اندازه کافی عمیق باشه. مثلا نویسنده همین مطلبی که گذاشتین نگفتن علت تمایل و کشش بین تودشون و همسرشون چی بوده. آیا فرصت دادن که این تمایل از مرحله شیفتگی ظاهری و وضع مادی و ... به مرحله قویتری برسه یانه. مثلا داشتن طرز فکر مشترک، علاقه مشترک به فعالیت های فرهنگی، علاقه مندی به خصوصیاتی نظیر درایت، مهربانی، بزرگ منشی و ...
در ازدواج غیر سنتی باید زمان داد که لایه های ظاهری تمایل سرد بشه و دید که آیا چیزی ازش باقی می مونه یا نه. اگر چیزی عمیق تر از زیبایی چهره و اندام و وضع مالی و... نباشه باید در مورد اون ازدواج بیشتر احتیاط کرد. در ازدواج سنتی این کار سخت تره. دو طرف باید تلاش کنن و این جذابیت ها رو برای همدیگه بسازن. خب این کار برای ازدواج غیر سنتی هم جواب میده ولی معمولا طرفین به این کار تمایلی ندارن و میگن تو منو همینجوری دیدی و پسندیدی، پس توقعت بیجاست.
تازه بعد از این مرحله، تلاش دایمی و ابدی تازه نگهداشتن رابطه شروع میشه.
بعد از اتمام دوران عاشقانه اولیه، متاسفانه طرفین فکر می کنن که کار تموم شد. یعنی دیگه برای جلب نظر و رضایت طرف مقابلشون تلاش نمی کنن. یعنی به جای تلاش، یه جورایی متوقع میشن. بهانه های زیادی هم هست. تازه وقتی که زندگی جلوتر میره، هی بهانه ها بیشتر میشن. چند بار شنیدین که "درگیر زندگی که بشین واسه این لوس بازیا وقت ندارین"، "گشنه اتون بشه عاشقی یادتون میره"، "درگیر بچه که بشین آرزو می کنن بی دردسر برین قضای حاجت. این سوسول بازیا پیشکش"، "از ما دیگه گذشته"، "مگه رییسم اعصاب میذاره واسم که برم تونه سرحال و خوش و خرم باشم؟" و هزارتا مدل دیگه. در حالیکه زن و شوهر باید جذب دایمی برای هم داشته باشن. نه اینکه شبانه روز واسه هم دلبری کنن. نه. ولی تایم های هرچند کوتاهی که فقط با خودشون دو تا تعامل داشته باشن. این تعامل می تونه به سادگی "تو ظرف بشور، من آب میکشم" باشه یا قرار سینمای هفتگی. تایمی که مشکلات دنیا و مافیها کنار میره و دوطرف میشن مهم تر مساله زندگی همدیگه. حتی برای چند دقیقه. این دقیقه ها، مثل هوای تازه است تو زندگی مشترک. بعد یهو می بینی که بعد از بیست سال، آقا شبا دو ساعت اضافه ییدار میمونه، تا بچه ها برن بخوابن و بتونه 5 دقیقه با خانمش تنهایی یه چای بخوره یا با خانمش تنهایی ظرف بشوره. همین. اینا به فرد انگیزه و انرژی میده که فردا رو هم بکوب کار کنه به امید همون چند دقیقه اختصاصی. یا یه هفته در حد له شدن جسم و اعصاب و شخصیت پیش رفته ولی اون یکی دوساعت آخر هفته خستگیش رو در می کنه. رسیدن به این نقطه اصلا آسون نیست و تلاش بی وقفه و دایمی هر دو نفر رو می خواد.
خب من می دونم که زن و شوهرا همیشه گل و بلبل نیستن ولی اینا قصه نیست و نشد نداره.
امیدوارم تونسته باشم منظورم رو رسونده باشم.
پاسخ:
سلام
به به یه خواننده خاموشه دیگه 
بله خیلی جامع توضیح دادی.من در واقع از صحبتات فهمیدم که بعد از ازدواج رابطه ها نیاز به رسیدگی داره و  بوسیله علاقه باید برای حفظ یه رابطه تلاش کرد
ممنون که بعد از اینهمه خاموشی یه عالمه واسم نوشتی و نظرتو گفتی
میخوام نظرم رو کلی بگم؛ نه در مورد این مثال خاص.
البته چون هنوز ازدواج نکردم، شاید نتونم کامل موضوع رو درک کنم. بهرحال ذهنیات خودم رو میگم.
به نظرم چندین علت میتونه داشته باشه. من فقط دوتاش به ذهنم میرسه.
اول اینکه آدم هرقدر اهدافش کوتاه و محدود باشه، بعد از رسیدن به هدفش، چون هدف محدود بوده و امکان رشد و حرکت توش نیست، دچار رخوت و روزمره گی میشه.
مثلا خدا، یه هدفه. کسی که هدفش رسیدن به خداست، چون خدا نامحدوده، این عشق به خدا پویایی و نشاط و حرکت مداوم توش هست. 
روح انسان از رکود بدش میاد و طالب حرکته. پس این هدفِ رسیدن به خدا، باعث رشد و پیشرفت روحی خواهد بود.

در مورد ازدواج، کسی که هدفش فقط و فقط رسیدن به یکسری لذت های ازدواج هست، بعد از ازدواج و رسیدن به این لذت ها، دیگه این لذت ها براش تکراری میشه و دیگه هیجان سابق رو نداره.
ولی کسی که به ازدواج به عنوان هدفی که در راستای هدفِ بزرگتری هست، نگاه میکنه، بعد از ازدواج تازه شروع حرکت و شور و حاله. کسی رو با خودت همسفر میکنی برای حرکت به سمت خوبی ها و هرآنچه روح کمال طلبت خواستارشه. و این تازه آغاز سفر و دلبستگی های در طولش هست. 
یه مثال دیگه. کسی هدفش صرفا کسب پول هست. اولش خیلی هیجان داره که بهش برسه. ثروتمند که شد، دیگه این هدف براش جذابیت سابق رو نداره. 
ولی کسی که کسب پول و کار کردن براش هدفی در راستای اهداف دیگره، مثلا آسایش خانواده، و یا کسب پول برای به کاربردنش در راه خدا، مفید بودن برای جامعه و... ؛ این آدم هر روز با عشق میره سر کار. چون از کسب پول اهداف بالاتری داره. 
هر هدف کوچکی باید به یه هدف بی نهایت ارتباط داشته باشه، تا نشاط و صفا توش باشه.
چون اقتضای روح انسان اینه که همیشه مسافره.
وقتی کارها و اهدافمون پویا باشن و سطح اهداف بالا، دچار روزمره گی نمیشیم.

و موضوع دیگه اینکه (در مورد این مثال نمیگم) روان شناس ها میگن کسانی که قبل ازدواج زیاد هیجانی هستن، بعد ازدواج این هیجانشون خیلی کمتر میشه. چون قبل ازدواج باید منطق حاکم باشه و نه هیجان تا عقل با دید باز تصمیم بگیره. 
وقتی قبل ازدواج به مشترکات و تفاهمات و دلایل انتخاب فکر میکنه، بعد ازدواج که به دنبال دلایل انتخاب و عشقش میگرده، چون میبینه این انتخاب و عشقش یه پشتوانۀ منطقی داره، روز به روز بر عشق و علاقه ش افزوده میشه.  و در طول زندگی به تدریج با کشف تشابهات و تفاهمات، لذت روحی بیشتر میشه.
یه رابطۀ عمیقی بین معرفت و عشق هست. برا همین میگن اول معرفت به خدا، بعد ایمان و عشق.
ببخشید اگه زیاده گویی کردم.


پاسخ:
ممنون خانم عزیز
خیلی نظرت خوب بود ولی من حس کردم یه مقدار شعارگونه هست.یه مقدار انتقاد امیدوارم ناراحتت نکنه
چون ما آدما اکثر اوقات نیازهامون شبیهه همه مثلا همه ی ما به پول نیاز داریم برای رفاه.کمتر کسی پول رو واسه خودش نیاز داره.یا علاقه ی ما به خدا بر اساس غریضه مون هست حالا اینکه بخوایم کل زندگیمونو با هدفهای عالی و متعالی طی کنیم یه مقدار سخت میشه.ازدواجم جدای از اینکه باید برای اینطور اهداف شعارگونه مثل رسیدن به خدا و رضایت خدا و این حرفا باشه یکی از نیازهای اساسیه بشره که اگه انکارش کنیم رو راست نبودیم.
اما در مورد هیجانات اینو قبول دارم ولی خب میگن قب ازدواج باید یه مقدار علاقه و کشش باشه وگرنه مطلقا با منطق و عقل انتخاب درستی از آب در نمیاد چون شاید بعدا اون علاقه ایجاد نشه 
در هر صورت ممنون که نظرتو گفتی
سلام
من تقریبا ١٢ سال با همسرم دوست بودیم
 الانم ٧ سال از ازدواجمون میگذره و یک بچه هم داریم

همسرم هیچ وقت برای من عادی نشده تا امروز
به نظرم اگه عشق واقعی باشه عادی شدن معنایی نداره

هر روز که میگذره بیشتر دوسش داشته باشم مطمئنا کمتر دوسش ندارم

پاسخ:
سلام
12 سال ؟ماشالا به این صبرت.باید یاد بگیریم 
به سلامتی
عادی نشده ولی اون علاقه اول و هیجاناتش کمرنگ نشده؟یا حس و حالش عوض شده باشه
خدا رو شکر .مطمئنا اینقدر دوسش داشتی که 12 سال براش صبر کردی و عشقتون بی نظیره.خدا بیشترش کنه 
سلام! به نظر من علتش شاید این باشه که ازدواج رو انتهای مسیر میدونیم و وقتی به مقصد میرسیم دیگه قضیه کاملن تموم شده و شاید حوصله ی همو هم نداشته باشیم در حالیکه به نطر من ازدواج تازه اول مسیره!یه جاده که باید دونقری و بعد ها همراه فرزندان و عروس و داماد ها اون رو طی کنیم ینی همسر میشه یه بال پرواز که پرواز میکنی و سختی ها رو با هم پشت سر میذاریم!
یه علت دیگه هم اینه که تو دوران دوستی اینقدر طولانی شده که همدیگه رو کاملا شناختیم و دیگه طرف برا ما جذابیتی نداره و تمام صفحاتش ورق خورده!اما اگه آشنایی کوتاه باشه و تو دوستی به اوجش نرسه ینی چن جلسه ی خاستگاری فقط برای یافتن تفاهم ها باشه تو عقد کم کم اوج میگیره و تو دوران بعد از عروسی به حد اعلا میرسه و تا پیر شدن بیشتر بیشتر میشه
در کل به نظر من خیلی مهمه که بعد از خطبه و عروسی عشق ایجاد شه چون تا قبل از اون بهش حس خوب داری ولی عشق نیس!!!!!!!!!
ببخشید طولانی شد یاشل جون!
امیدوارم حرفم درست باشه!!!!!:*
پاسخ:
درسته ازدواج تازه اول مسیره ولی طبیعته ما شاید اینو دیر درک میکنه
دوران دوستی قبل ازدواج همین عیبو داره ولی خب به نظر من باید فرد قبل ازدواج سیراب نشده باشه که بعدا دیگه براش جذابیتی وجود نداشته باشه
عشق ممکنه قبلشم ایجاد شه ولی عشق کاملی نیست و بعد از ازدواج کاملتر میشه فکر کنم
کجا طولانی شد؟خیلیم خوب گفتی
ممنون
۰۸ تیر ۹۵ ، ۰۹:۲۸ نازلی ( طعم گس زنانگی )
طبیعیه یاشیل
طبیعت
آدمها همینطوره . همیشه وقتی چیزی میخوان یک هیجان خاص دارن وقتی به دستش میارن اون هیجان نمیگم از بین میره اما شکلش عوض میشه
یکی از پارامترهای مهم در این قضیه عادته
پاسخ:
چقدر این جنبه ی طبیعت آدما بده ها
ولی این عادتم بد نیست قدیمیا میگن ترک عادت موجب مرضه خخخ
سلام عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه و عالی تر بشه
من ی جایی خوندم عشق نیاز به مراقبت داره و مانند فصلها بهار داره که خیلی خوشن تابستون داره که نیاز به مراقبت داره پاییز دوباره به عشق میرسن و زمستون و دوری از هم و دوباره بهار میشه و فکر میکنم احتمالا تو دوران دوستی هم اینطوری باشه
پاسخ:
سلام خانومی مرسی که واسه حال من آرزوی خوب میکنی
چه نکته ی جالبی من نشنیده بودم ولی واقعا راسته اینطور روابط نیاز به مراقبت داره
یاشیل جونی راحت باش . ببین طرف واست ارزشش کم نمیشه که هنوزم بعد از ازدواج نمیتونی نبودش رو تحمل کنی ولی اون حالت رویایی خیلی کمرنگ میشه . البته یاشیل جان من خودم به شخصه خیلی تو دوران بعد از عقد از نظر روحی تو شرایط بدی بودم شاید اونم واسم بی تاثیر نیست در حدی من کل زندگی واسم بی ارزش شده ولی وقتی زندگی شرایط حال و هوای رمانتیک نداشته باشه رو به سردی میره مثل مشکل الان من .... میتونی این متنم ادامه پست بزاری تا درس عبرتی باشد برای دیگران که یکم عشقولانه بازی در بیارن با همسرشون والا طرف میبینه کلا دپرسی ولت میکنهمیره اخه چیکار کنم بابام همه زندگیم بود الان خیلی داغونم مثلا داریم الان خوشحال میریم یه گردشی جایی یه موزیکی پخشه غمگین من یهو یه ساعت در حد بنز گریه میکنم و اصلا یه وضی دارم دیدینی . خدا خودش بهم صبر بده و بوووووووس
پاسخ:
ممنون عزیزم
گفتم حالا میای کلمو میکنی که همه رو گذاشتم 
درسته حتما اون وابستگی هست 
میفهمم تو از مشکل فوت پدرت که واست پیش اومده هم روحیه ت بد شده و شاید خیلی تاثیر گرفته باشی ولی خب من از بقیه هم شنیده بودم و فکر میکنم طبیعیه 
تو شرایط الان تو واقعا باید طرفت درکت کنه و مراقبت باشه دیگه اینکارش خوب نیست .اما تو هم حالا که به خواسته ت رسیدی سعی کن نگهش داری مطمئنا نگهداری کسی که بالاتر از تو هست یکم سخته 
یکم بزن به بیخیالی 
الان باید خیلی خوش باشی ولی متاسفانه قدر این دورانو نمیدونی
باور کن باباتم اگه تو رو اینطوری ببینه ناراحت میشه .بیخیال باش و خوش بگذرون و بدون تو به هدفت تو زندگی رسیدی و الان فرد موفقی هستی این موفقیتو قدر بدون
بووووووووووس
۰۸ تیر ۹۵ ، ۱۰:۱۵ زهره خاموش
سلام من فکر میکنم این کشش زیاد اول دوران نامزدی بیشتر برای کسایی پیش میاد که روابط محدودتر و معقولتر داشته باشن و اصولا برای آدمهای (اپن) خیلی حادث نیست و بعد ازدواج خوب روابط متعادلتر میشه و البته ثابتر
بنظرم اونقدر هم بعدش به بی نمکی کامنت دوستمون نیست
پاسخ:
ای جانم خاموشا خیلی خوشم میاد روشن میشیدا خخخخخ
امیدوارم همینطور باشه
پیش میاد دیگه
مثلا ما توی دوران دوستی هفته ای 1 بار میرفتیم خونه و 2_3 بار بیرون،الان شازده حال نداره همش تووی خونه هم رو میبینیم و من 24 ساعت هی باید از زندگی روتین بیفتم و خوشگل کنم چون اون میخواد بیاد، من میرفتم خونشون دورم میگشت و میوه پوست میگرفت و صبحانه میاورد و همه کار ها رو خودش میکرد الان زن خونه اشم و هیییی باس اینو بیارم اونو بشورم :( قبلا حداقل ماهی یه لباس میخریدم و هی جدید ظاهر میشدم الان نمیشه هفته ای 2_3 بار جدید ظاهر شد، حالا من بعد 8 ماه عقد و 3 سال دوستی تازه دچار این حالت شدم ولی کلا بلاخره همه چیز رو به روتین میره دیگه، البته قصد دارم یه تغییراتی ایجاد کنم
ولی اینکه خواستگاری سنتی و کسایی که هم رو نمیشناسن زودتر اینجوری میشن نیست، کلا اول رابطه و دوری ها و آشنایی ها و ایناموجب گرم بودن رابطه میشه ، توی دوران دوستی همه چیز لطف و گل و بلبل بعدش دیگه وظیفه ی زن و شوهری، تازه ما خوبیم هنوز چون من این غرغرهایی که اینجا گفتم رو به خودش منتقل میکنم و خیلی وقتا میگم نیا میخوام با دوستام باشم یا چیزایی مث این
اون دوستمون هم احتمالا خیلی توو حلق شوهرش بوده، یه مقدار دوری گزینید😀
پاسخ:
همه کامنتت یه طرف اون تو حلق شوهرش بوده یه طرف 
راستش منم فکر میکنم برای برگشتن به اون هیجانات اولیه یا شبه اولیه باید کمی دوری گزید اما زیاد نه ها یکم مثلا یه هفته همو نبینن بعد برا هم له له میزنن
خب ببین یک سال یه خورده زوده ولی اینکه آدمها حسشون نسبت به هم معمولی تر بشه خیلی خیلی طبیعیه یعنی اصلا اگر اینجور نشی عجیبه. یه مثال برات بزنم که خودم به عینه تجربه کردم و برام واقعا عجیب بود. من یه بار حج عمره رفتم و با خانواده خودم و همسر مجموعا نه نفر بودیم. وقتی محرم شدیم و برای اولین بار کعبه را دیدم حال فوق العاده ای داشت و از همه جالبتر وقتی محرم شدیم و در واقع تا قبل از طواف نسا زن و شوهرها به هم نامحرم هستن خیلی عجیب بود من و شوهرم که قبل از عقد یه سال با هم بودیم و رابطه مون نسبتا باز بود، تو زمان احرام از هم چشم گرفتیم یعنی کاملا ناخودآگاه بود. نمیدونم پطور برات بگم. میشه در همون هفته که مکه هستی باز دوباره محرم بشی و دوباره احرام کنی و از نو مراسم عمره را انجام بدهی و این مستحبی هست و به نیت دوستان و آشنایان و .... و ما هم این کار را کردیم و اصلا اون حس غریب که بار اول داشتیم هیچ کدوم نداشتیم. میبینی هر چیزی به مرور زمان رنگ و بویش عوض میشه زندگی متاهلیهم حتما همینطوره یعنی اگر یکی گفت ما مثل روزهای اول هستیم یا داره دروغ میگه یا یه تخته اش کمه که از شرایط زندگی تاثیری نگرفته و همونطور مونده که تقریبا حتم بدون داره دروغ میگه و مثلا میخواد کلاس بذاره که خیلی زندگیشون خوبه. حس و احوال آدم عوض میشه و شک نکن اما مهم اینه که آدم به تغییرات آگاه باشه و حواسش باشه به کجا و کدوم سمت داره کشیده میشه
پاسخ:
راستش فکر کنم دوره الان زمانش روز به روز داره کمتر میشه شاید قبلنا مثلا بعد چند سال بود الان بعد یه سال و حتی تو دوران عقد اینطور بی تفاوت میشن 
بابا مومن حجم رفتی خخخخ
کلا فکر کنم همه چیزی بار اولش یه چیز دیگه س .چقدر چیز چیز شد خخخخ
با این قسمت که یکی گفت ما مثل روزای اولیم موافقم.یعنی منم فکر میکنم واقعا این قضیه تکراری و عادی شدنه رخ میده ولی بعضیا نمیخوان قبول یا باورش کنن خودشونو گول میزنن که نه ما اینطور نشدیم
درسته آگاه بودن و گذیرفتن حقیقت از همه چیز بهتره
سلام خانومی
درمورد کامنت گذاشتن , پستای قبلی در مورد کار و بیمه و این چیزا,بود 
ما که اطلاعاتی در این مورد نداشتیم چی بگیم خووووو؟خخخخخ
در مورد نظرسنجیم این موارد اونجوری که من تو اطرافیانم دیدم تو اونایی
که قبل از ازدواج مدت ها با هم دوست بودن بیشتر اتفاق میفته
ازدواج خود من سنتی بود و قبل ازدواجمون رابطه های انچنانی با هم نداشتیم
ولی بعد از ازدواج روز به روز علاقه مون شدت گرفت و اصلا اینجوری که تو میگی نشد
مشکلات توهمه زندگی ها بعد ازدواج هست مهم اینه که به یه ثبات برسیم و با هم حلشون کنیم
خوب دستمو بگیر من از منبر بیام پایین خخخخخخخخ
پاسخ:
سلام عزیزم
خب منظورم اون پست بیمه نبود.اونو درک میکنم ولی پستای قبلی که اینهمه مینوشتم بلند بالا بعد 300-400 نفری میان میخونن و میرن و یه عده معدودی نظر میدن من واقعا از نوشتن دلسرد میشم.بعضی وقتا بد نیست شما هم یه حرکتی بکنید.همیشه میگم من تعریف و تمجید نمیخوام بلکه همراه میخوام که تو نوشتن همراهیم کنه همین
جدی میگی؟
فکر کنم مشکل از اون رابطه ی دوستیه قبل از ازدواج باشه.هرچند من دوس دارم با طرفم به یه شناختی برسم ولی وقتی رابطه شکل میگیره انگار باعث اون مشکل فروکش کردن احساس بعد از ازدواج میشه.نمیدونم تا چه حد راسته ولی حدس میزنم
هوو حالا مگه چقدر نوشتی خخخخخ 
منبرت کم بودا  دستمزدت زیاد نمیشه
از نظر من علتش همونیه که این دختر خانم هم به اون اشاره کرده. ما آدمها احساسی داریم که خودمون رو لایق بهترینها میدونیم، وقتی هم ازدواج کردیم فکر میکنیم همسری که انتخاب کردیم رو زمین تکه و از اون آدم بهتر پیدا نمیشه. بعد ازازدواج میبینیم نه بابا اینطورها هم نیست همسر من هم یک آدم معمولیه مثل بقیه. این میشه که ذوقمون رو از دست میدیم.
 اگه بدونیم که ما هم آدم معمولی هستیم ، همسرمون هم یک آدم معمولی با تمام نقطه ضعفها و قوتهای یک آدم معمولی بعدا مشکلی پیش نمیاد.
پاسخ:
پس فکر کنم وقتی میفهمیم اونم مثل بقیه هست و کم کم به معایبش آگاه میشیم اون حس خوب کمرنگ میشه.چقدر بد
ممکنه خیلیا اینو بدونن ولی در لحظه نتونن تو زندگیشون پیاده کنن چون اینطور حسا بر آدم غالب میشه به نظرم
اره یاشل این قسمت ازدواج وحشتناکه...واقعاااا چرا😭😭😭😭فک کنم مث یکی باشه ک شدیدا گشنشه و چند روزه غذا نخورده بعد ک ب غذا میرسه و میخوره و سیر میشه دیگه اون ذوق و شوق اولیه رو نداره....مث روز اول نیست...دیگه میدونه هروقت بخادش کنارشه و دلیلی واسه ولع نمیمونه...اکثرا هم میگن تب وتاب دوران دوستی یه چیز دیگه ست...فک میکنم ازدواج فقط سال اولش شیرینه بعدش فقط مسعولیت هاش برات میمونه.. البته مسعولیت هاش هم بعضیاش شیرینه مث مسعولیت مامان شدن🚼👶👪
پاسخ:
ای شیطون تو هم که فقط تو فکر مامان شدنیا خخخخ
خب درسته ولی من به این فکر میکنم که آدم وقتی سیر شد دوباره گشنش نمیشه؟این نیاز همیشه هست ولی اون اولش که برطرف میشه شاید حس خیلی زیباتری داره.حالا چه نیاز عاطفی و چه جنسی.منظورم فقط جنسی نبود
سلام
والا من سه سال قبل از ازدواج با همسرم دوست بودم الانم سه سال می شه که ازدواج کردیم. عادی نشده اما خب فرق کرده قطعا. قبلا وقتی با هم بودیم چون می دونستیم زود تموم می شه همه ش ور دل هم بودیم. الان اما می دونیم خب طرف فردا هم هست. اگه بی حوصله باشیم ممکنه یه روز کمتر با هم حرف بزنیم و ...
البته من همون موقع دوستی هم معتقد بودم طرف ما هم یکی مثل همه آدم های دیگه ست. با مشکلات شخصیتی و رفتاری در حد معمول. مثل خودم. 
من فکر نمی کنم نفس ازدواج مشکلی داشته باشه. اما همخونه شدن بالاخره مزیت ها و معایبی داره. :)
پاسخ:
سلام
همین (خب طرف فردا هم هست )ه که کارو خراب میکنه دیگه.انگار ما آدما بلانسبت شما بی جنبه ایم باید همیشه همه چی برامون محدود باشه تا قدرشو بدونیم
کلا نوع روابط تغییر میکنه و شاید هیچوقت هیچ کدوم از مراحل جای قبلیو نگیره.هر کدوم در جای خودش لذت داره مثل دوستی، نامزدی، عقد، عروسی و ...
فقط یه چیزی رو بگم که بسیاری از دوستان مجرد هم نظراتشون رو گفتن و باید بگم واقعا اون چیزی که شما میبینید و میشنوید و میخونید هرگز و هرگز جای تجربه زناشویی رو نمیگیره و لطفا آروم تر نظرات قاطع بدید
رابطه جنسی فقط یه قسمت زندگیه و منی که 3 سال قبل ازدواج تجربه ش رو کامل و جامع داشتم معتقدم اون تب و تاب نصفش مربوط به رابطه جنسیه ماکزیمم، باقیش به سایر عوامل مالی و محیطی و غیره ربط داره و هی نگید طرف توو تب و تاب بوده آدم بهش برمیخوره، انگار عقل نداریم و همه ی توجه ها واسه رسیدن به رابطه بوده که بعد ازدواج سرد میشه یا توی نامزدی و عقد -بدون رابطه - گرمه😔
پاسخ:
درسته میگن شنیدن کی بود مانند دیدن.اینا هم فعلا بر اساس اطلاعاتشون نظر میدن ولی خب همین نظراتم خوبه و شاید از روی تجربیات دیگران باشه
 والا ما هم از شنیده هامون میگیم دیگه فعلا تجربه نداریم 
رابطه جنسی همونطور که گفتی بخشی از ازدواجه ولی خب کلا تب و تاب تو رابطه عاطفی هم کم میشه 
بعضی وقتا ممکنه تو یه دوره ای اون سردی رخ بده ولی بعدش دوباره بعد از یه مدت که رابطه تقویت شد دوباره گرم بشه
۰۸ تیر ۹۵ ، ۱۶:۳۷ به زری خانوم
با عرض معذرت دلیل نمیشه چون شما ندیدین به هرکی که بگه مثه روزای اول عاشق و خوشبختم بگیم دروغ میگه یا یه تخته اش کمه یا میخواد کلاس بزاره!!
اتفاقا من ادمای زیادی رو دیدم که بعد ازدواج عشقشون چندبرابر شده.قطعا حس و حال سال اول ازدواج با سال پنجم فرق میکنه.و این یه چیز عادی و طبیعییه.
بعضیا قبل ازدواج فک میکنن طرفشون شاهزاده سوار بر اسب سفیده و هیچ عیب و ایرادی نداره و وقتی میرن زیر یه سقف و تازه ایراداشو میبینن از زندگی دلسرد میشن
ولی اگه از همون اول فک کنیم که ایشون هم یه ادم عادیه و ممکنه عیب و ایرادهایی هم داشته باشه بعد ازدواج تو ذوقمون نمیخوره و برای ادامه زندگی و کامل کردن همدیگه تلاش میکنیم
با تچکر
پاسخ:
ببینید منظور زری خانم اینه که این یه اتفاقه طبیعیه و واسه اکثریت اتفاق میفته ولی این موارد که بعد از چند سال بشتر از روزای اول شیفته ی هم باشن تقریبا کمه و اگه باشه نوعش با اون هیجانات اولی فرق داره 
اون زمان حتما احساسات عمیقتر و منطقی تره 
در مورد اینکه باید دیدمون در مورد فرد یه آدم  طبیعتا همراه با عیب و ایراد باشه موافقم این کمک میکنه رویایی نباشیم 
ممنون عزیزم
سلام یاشل جون  عشق وعلاقه بین زوجین مثل شعله چراغ نفتی می مونه گاهی شعلش پایین می آد به هزاران دلیل سوء نفاهم -اختلاف - روزمرگی و..... اما با یه لبخند به همسر ویا بالعکس ویا یه محبتی دوطرفه وگاهی یه هم آغوشی ناب دوباره شعله ی عشق بالا می آد گاهی حرارتش به اندازه ی اوایل آشناییه
یه تفریح و.گاهی یه دوری یک دوروزه علاقه ی زوجین به هم رو بیشتر می کنه
این بود تجربه من بعد سی سال زندگی مشترک یاشل بگو ماشاءالله

پاسخ:
سلام اعظم جون ماشاالله به این همه سابقه دیگه الان باید بری بازنشستگی بگیری ها البته از همسر جان خخخخخ
درسته خیلی خوب درک کردم در واقع نباید با یه ناراحتی ناامید شد و همه چیزو تموم شده دونست بلکه به قول شما ممکنه فردا شعله چراغ نفتی بالا بیاد خخخخ
باید روابطو تقویت کرد 
منم خیلی مایلم به تقلید از تو حداقل یه پست از وبلاگمو به خاطرات خواستگاری اختصاص بدم خیلی افراد خنده آوری بودن بعضیاشون 
پاسخ:
خب بده.منکه خوشحال میشم اینجور داستانا رو بخونم ولی کسی نمینویسه که
نوشتی خبرمون کن حتما
به اون دوستی که خطاب به من کامنت گذاشتن: عزیزم ببین من گفتم اگر  یکی گفت ما عین روزهای اول هستیم شک کن ، یا یه تخته اش کمه و یا داره دوغ میگه... شما خودت هم تو کامنتت حرف من رو زدی که! گفتی بعضی ها عشقشون چند برابر شده. خب عزیزم پس عین روزهای اول نیست؟ درسته؟ ببین عین روزهای اول نیست. من هم تو کامنتم گفتم  تغییر اجتناب پذیره ولی مهمه که ما آگاهانه رفتار کنیم . قسمت آخر کامنتم رو بخون، نوشتم مهمه آدم حواسش جمع باشه و بدونه به کدوم سمت و سو داره میره. خب این معنی اش چیه؟ یعنی اون شخصی که شما دیدی کاملا آگاهانه و خودساخته رابطه را به سمت دوام عشق سوق داده. باز هم میگم من نوشته ام دروغه یکی بگه من مثل روزهای اول هستم. خب این خیلی بدیهیه که طرف مثل روزهای اول نمی مونه مگر اینکه یخچال یا میز تلویزیونی باشه که تو جعبه آکبند نگهش دارن :)) فدات شم آدمیزاده و این جز بدیهیاته که عوض بشه و باز هم بدیهی تره که خودش بر نوع تغییر ثأثیر گذار باشه. احساسات اوایل رابطه نشأت گرفته از سن و سال و هیجانات و ... است و میطلبه که بیشتر با شور و هیجان همراه باشه اما در گذر زندگی اون شور مدام کمرنگ میشه و جای اون رو شعور میگیره. یه بار تو جمع دوستانه یکی از دوستان قمپز در کرد که عشق به شوهر مثل عشق به بچه هر روز بیشتر میشه. من همونجا گفتم عشق به بچه هرروز بیشتر میشه بدون هیچ چشمداشتی اما عشق به شوهر هر روز محک میخوره و بعد از محک دو اتفاق میتونه بیفته یا کمتر بشه یا بیشتر:)) اصلا بخاطر همینه که میگن رابطه ی زناشویی نیاز به مراقبت داره. چون امکان نداره عین اولش بمونه چون مدام داره محک میخوره و از همه مهمتر تو این محک خوردن اوایل بر مبنای هیجان و احساساته و بعداً بر مبنای واقعیتهای اساسی و مهم زندگیه. خیلی توضیح دادم و فکر میکنم اگر با حوصله و دقت کامنت اول رو خونده بودید نیازی به این همه توضیح بیشتر نبود، اما چاره ای نبود مجبور شدم دوباره همون حرفها را به یه زبون دیگه براتون بنویسم:)
پاسخ:
 زری جون چقدر تو خوب مفهومو میرسونی.این محک خوردن رو واقعا قبول دارم.چون تو رابطه ها وقتی یه مشکلی پیش میاد معمولا هر دو طرف دارن همو محک میزنن ببینن تو علاقه شون چند چندن و بعد نتیجه ی اون باعث تداوم یا قطع رابطه حالا یا عاطفی یا کلی میشه
درسته مثل اولش نیست میتونه بهتر بشه یا بدتر بستگی به خودشون داره و تلاششون
ببین ازدواج مقولش با دوستی کاملا متفاوته . و اینکه اون دوستی چرا هست و چرا ختم به ازدواج میشه ..اگر ظواه رفقط اهمیت داشته باشه بعد از مدتی اون عشق کاهش پیدا میکنه ولی اگ رنه ادمها از اول لایه های زیرین هم رو شناخته باشند نه اینطوری نیست ..
من دوستان زیادی دارم که سالهاست دارند زندگی میکنندو عشقشون بیشتر شده که کمتر هم نشده ..
دوتا خانم و اقا دوست من بودند هردوشون هم دانشگاه یمن .بعد با هم ازدواج کردند اول دوست بودن بعدش ازدواج کردن هیچ محدودیتی نداشتند ولی من ندیدم هیچ کدوم از این همه ازادی شون بهره منفی ببرند الان 10 ساتل از ازدواجشون میگذره هنوزم بعد یک بچه زنش سالگرد ازدواج شمع روشن میکنه . روزمرد میره 6 صبح کله پاچه میخره واسه شوهرش میاره و شوهرش به من زنگ میزنه و بچش ر پیش من میزاره میرند یک شب عاشقانه تو تولد خانم با هم دارند و....10 سال میگذره ذره ای از این عشق کم نشده که چه بسا بیشترم شده
پاسخ:
واقعا؟
من از این عشقا ندیدم زیاد.یعنی دیدم ولی بعد رفتاراییکه ازشون سر زده انگار بیشتر ظاهر قضیه رو حفظ میکردن
ولی واقعا همه جور روابطی هست و نمیشه انکارش کرد
چقدر خوبه عشقای اینجوری.خدا قسمت همه بکنه خخخخ
۰۹ تیر ۹۵ ، ۱۲:۱۴ نیلوفرانه
یاشیلی میگم تو راوی مرد یا معرف مرد میشناسی تو اصفهان؟ اگه میشناسی بی زحمت شمارشا برام بزار
پاسخ:
یکی سراغ دارم ولی آدم نرمالی نیست و اصلا به کسی معرفیش نمیکنم 
دیگه مرد نداشتم همه معرفام خانم بودن 
۰۹ تیر ۹۵ ، ۱۴:۱۲ به زری خانوم
سلام مجدد 
من قصد بدی نداشتم اگه ناراحت شدید معذرت میخوام
قصدمون از حضور در اینجا تبادل نظر و خوندن تجربیات دیگرانه
ممنون که شما هم وقت گذاشتید و جواب دادید.
پاسخ:
سلام
اشکالی نداره سو تفاهمه پیش میاد 
دقیقا همینطوره و خیلی به اطلاعاتمون اضافه میکنه.اقلا به من یکی 
منم نظری ندارم.فقط نظرات بقیه رو خوندم
ولی بنظرم توی دوستی چون شرایط فرق داره چون ترس از دست دادن هست محدودیت با هم بودن و ارتباط محدود خب شرایط فرق میکنه.مثلا وقتی با کسی دوستی ناراحتیاتو کمتر براش ابراز میکنی یا ی سری چیزا رو که باعث دلخوری میشه بخاطر ترس از دست دادن به زبون نمیاری.خیلی مراعات میکنی خیلی آروم و آهسته جلو میری.ولی توی ازدواج دیگ همه چیز عیان میشه.گاهی یه دلخوری کوچیک یه بحث کوچیک یا حتی یه برخوردباعث میشه کمی از علاقه ت نسبت به کسی کم بشه.یا دیگ بنظرت اون آدم همه چی تموم نباشه.
بعد فکر میکنم توی ازدواج درستش همینه ک دیگ دغدغه ی باهم بودن کم بشه که بشه دغدغه های مهم تر و جایگزین کرد.مثلا خرید خونه.امرار معاش.بچه.تربیتشون.اگه زن و مرد همونقدر داغ و آتیشی فقط بهم توجه کنن از بقیه امور غافل میشن خب
نمیدونم تا چه حد نظرم درسته ولی از نظرات بقیه ممنون
پاسخ:
بلاخره شما نظر داری یا نداری؟ خخخخخ
ممنون از نظرت
درسته به این قسمت قضیه هم فکر نکرده بودم.شاید علاقه ی زیاد نذاره آدم به قول معروف به زندگیش برسه و اون موقع دیگه فکرشو معطوف به کارای مهمتر میکنه
بستگی به دو طرف داره. 
یعنی این موضوع متغیره بین آدمای مختلف.
ببین تو زمان آشنایی اولیه هورمونها نقش زیادی دارن. و این کشش وحشتناک به دلیل ترشح هورمونیه که نهایتا یه سال ترشح میشه. و بعد ترشحش متوقف میشه.
دکترهای روانشناس تو تحقیقاتشون به این نتیجه رسیدن که این هورمونا در واقع فرصت میده که دو طرف زندگی شون روتو سختی های اولش بسازن و نقاط بیشتری برای دوست داشتن پیدا کنن. این کشش اولیه عشقه و بعدش کم کم دوست داشتن جاشو می گیره.
باید دو طرف اینقدر نقاط مثبت داشته باشن و بهم کمک کنن و دوست باشن که این کشش هورمونی به یه دوست داشتن عمیق تبدیل بشه.
زندگی مشترک با دوستی خیلی فرق داره. مسئولیت داره. همه اش خوشی نیست. دعوا پیش میاد. خستگی هست. دوستی هفته ای یکی دو بار هم رو می بینن و سعی می کنن شاد باشن. ولی زندگی تمام وقته.
اگه انتخاب خوبی داشته باشی همیشه باهاش شاد می مونی و عاشقی. هر روز هم عشقت بیشتر میشه. شک نکن.
انتخاب خوب هم میشه آدمی که فقط همسر نباشه. دوست باشه. همدم باشه. بابا باشه مامان باشه. 
زوجینی که همیشه با هم حرف برای گفتن دارن و مرتب با هم حرف می زنن و نظر می خوان در کنار هم آرامش دارن.
شاید اون شوق شیدایی و شور اولیه کمرنگ بشه ولی به جاش یه دوست داشتن عمیق هست.
من تجربه ام این طوری بود.
الان که همسرم یه ساله میره ماموریت خیلی جاش برام خالیه. زنهایی رو دیدم که خوشحالن شوهرشون میره ماموریت از دستش خلاص بشن.
روزای اولی و ماه های اول که می رفت خیلی گریه می کردم. الان گریه نمی کنم ولی مدام یادشم. مدام دلم پیششه. اونم همین طور. روزایی که کنار هم هستیم مهمونی نمی ریم که بیشتر هم رو ببینیم. 
اطرافیان اینو درک نمی کنن. چون غالب زوجین دلزده میشن از هم.
مامانم هم همینطور بود. بابام مدتی می رفت مواظب باباش بود. اون دو روزی که بابام نبود مامانم مریض می شد. به محض اینکه بابام میومد مامانم خوب میشد حالش.

پاسخ:
چه بامزه گفتی مامانت از دوریه بابات مریض میشد
پس اگه انتخاب درست باشه علاقه روز به روز با تبدیل از عشق به دوست داشتن زیادتر میشه ولی اگه انتخاب درست نباشه ممکنه جاشو سردی و بی علاقگی بگیره
امیدوارم همسرت زود ماموریتاش تموم شه و همیشه کنارت باشه.واقعا دوری سخته
اتفاقا اصلا شعار گونه نیست حرفام.
مشکل ما آدم ها اینه که بالا بودن سطح اهداف رو در حد فتح کوه اورست سخت میدونیم. در حالی که انسانیت و متعالی بودن، کوتاه ترین و آسون ترین راهه اتفاقا.
اهداف متعالی لزوما اهداف عرفانی و اهدافی در حد پیغمبر(ص) نیست. خوبی هایی در حد خودمون. هرکس برای خودش تعریفی از خوبی داره. حتی یه کافر.
برای همینه که میزان رضایمندی از زندگی کم شده. 
حالا حرفام شعاری باشه یا نباشه، خاصیت انسان اینه و برای این هدف خلق شده. و روح انسان سطح توقعش در این حده.
دیدین بعضی زن و شوهرها باهم همکار و همسیرن و مثل یه دوستن برای هم، بعد ازدواج ذوق و شوقشون برای مسیری که انتخاب کردن، بیشتر میشه. 
مشکل زندگی های مشترک اینه که هدف نداره.
حالا بچه مو فرستادم مدرسه، نیاز جسمی همسرو برطرف کردم و... حالا من آدم خوبیم. نه. ما معمولا یادمون میره فقط بچه ها نیستن، باید برا خودمون هم هدف داشته باشیم. هدف مشترک.
من اتفاقا زندگی رو رویایی نمیدونم. یه زندگی با تمام سختی های اقتصادی و اختلاف نظرها. ولی شروعی برای یک سفر مشترک. سفری که در طی اون هم نیازی جسمی تامین میشه و هم روحی. اگه روحی تامین نشه، کسل کننده خواهد بود.
یاشل جان، حرف شما مثل حرف برخی از فلاسفه میمونه که میگن چون ذهنمون توان شناخت خدا رو نداره، نباید به سمت خداشناسی رفت که آدم کافر میشه. 
خب ذهن در حد خودش میتونه ادراکی داشته باشه، گرچه تسلط پیدا نمیکنه، ولی شناختی هرچند جزئی پیدا میکنه.
بالا بردن سطح اهداف هم همین طوره. هرکسی در حد خودش.
من نمیگم که من سطح اهدافم رو بالا بردم. نه. ولی به نظرم ریشۀ مشکلی که گفتین در این هست.
پیر مردی رو میشناختم که بچگی هاش به واسطۀ فوت پدرش نتونسته بود درس بخونه. معمار بود. ولی الان که فکر میکنم میبینم زندگیش اهداف عالی داشت. با عشق میرفت سر کار. به دختر هاش میگفت شماها فرشته های زندگی هستین. ببیشتر برا فقرا کار میکرد. کار کردن برای زن و بچه رو یه ارزش و افتخار میدونست. همین تفکرات به ظاهر کوچک یعنی اهداف عرفانی، لازم نیست که روی آب راه بره تا بگن زندگیش متعالیه!
خیلی از افرادی که حتی سواد نداشتن، زندگیشون رنگ خاصی داشته. 
برا همین در خانواده های قدیمی صفا بود.
پاسخ:
حرفاتون کاملا درسته.با همش موافقم اما
من فقط حرفم این بود بیایم و از جنبه واقعی تر و ملموستر مشکلو بررسی کنیم و سریع مشکلاتو به اهداف نداشته و زندگیای بدون معنویت و این حرفا ربطش ندیم.کاریکه خیلی آسونه ولی شاید هضم و فهمش برای همه مشکل باشه
به هر حال ممنون بابت نظرت.شما هم وقت گذاشتی و نظرت محترمه واسه من

یاشیل جان من همه نظرات رو خوندم بعضی ها واسم جالب بود ولی من با همسرم دوستیمون خیلی طولانی نبود که بخوایم از هم زده شیم یعنی حدود یکسال بود اونم از اول اشنایی برای ازدواج بود و بعدش هم ما خیلی باهم تفاهم داریم جفتمون خیلی شوخ هستیم و از همه نظر باهم بهمون خوش میگذره چه از نظر نیاز ج ن س ی چه مسایلی مثل تفاهم اخلاقی و عاطفی و بعضی ها نوشته بودن که با دلیل همدیگه رو انتخاب کردین یعنی بخاطر زیبایی یا مالی من دوست دارم با همه که دوستای مجازی هستم صادق باشم من اوایل بخاطر قدرت مالی به سمت همسرم گرایش پیدا کردم و همسرمم گفت که بخاطر زیبایی و  اولش که منو دیده راغب بوده بیاد سمتم ولی بعد از یه مدت خیلی حس خوبی پیدا کردیم خانواده هامونم اوکی دادن و همه راضی بودن حتی ما پیش یکی از بهترین رواشناس ها که تو شبکه 2 هم میاد صحبت میکنه رفتیم و حدود 3 جلسه واسه تست ازدواج و 5 جلسه هم مشاوره رفیم و به ما گفت ار هر نظر اوکی هست الانم من اختلاف ندارم با همسرم یعنی این جواب بعضی از دوستان بود حالا مشکل خودم اینه که کلا حوصله ندارم انقدر از تک و تا افتادم که باورم نمیشه همسرمم چیزی نمگه ولی معلومه دلش همون دختره شاد قبلی رو میخواد نه منی که بعضی وقتا روزای تعطیل کلا از تو تخت بلند نمیشم و من ادمی که قبلا هرروز موهام یه رنگ بودو بدون ارایش هیچ جا نیمیرفتم ولی الان تقریبا اصلا یادم نمیاد کی ارایش کردم یا لاک زدم من انقدر قوی نبودم که بحران زندگیم رو بگذرونم و از تایمی که فهمیدم دیگه بابام اغوش گرمش  نیست انگار همه چی واسم تموم شده خیی دلم میخواست ادم محکمی بودم ولی الان خیلی بهم ریختم من تو زندگیم عاشق بابام بودم و الان همش تو ذهنم این جمله میاد که دنیا خیلی بی معرفته که پدر جوونم از پیشم رفت و فقط از یه چیز خوشحالم که پدرم روز عقدم بود و همسرم رو دید و همسرم هم مثل من عاشقش شد من تو بحرانم و متاسفانه این بحران رو دوست داشتم تنها باشم بدون همسرم ولی اون کنارمه برخلاف میل من و این بحران داره تو زندگی مشترکم یه خلا بزرگ ایجاد میکنه . یاشیل جونی اگر دوست داشتی این کامنت منو با ادیت خودت پست بزار شاید دوستان بتونن کمکم کنن.ممنون
پاسخ:
خیلی خوبه که اینهمه از زندگیت گفتی 
چشم پست بعدیو واست میزارم یکم صبر کن
منم همیشه میگم مثلا تو مریضی و سختیا خوبه آدم تنها باشه تا اینکه کسی باهاش باشه که مجبور باشه اونم این سختیارو با ما بدوش بکشه.واسه همین درکت میکنم.ولی به نظر من این بحران تو هم رد میشه و به روزای خوب میرسی.بهتره روان درمانی کنی و به حال خودت رها نشی تا زودتر روحیه تو به دست بیاری

ممنونم از پرسش و چالشی که ایجاد کردی. باعث شد بهش فکر کنم. :)
خیلی به بحث علاقه دارم.
ای کاش نظر خودتون رو هم بنویسین.
هدف بالاتر، منظور هدف های شعاری نیست. که بشریت رو عوض کنیم و...!
پاسخ:
خواهش میکنم عزیزم
واقعا برای خودمم پرسش بود ولی تا حدودی به نتیجه رسیدم
من خودم نظرم اینه بهتره قبل از ازدواج رابطه ها زیاد کامل و صمیمانه نباشه تا یه سری هیجانات بمونه واسه بعد ازدواج
و دیگه اینکه بعد از ازدواجم یکم باید مراقب روابطمون باشیم و اگر هیجانات کمتر میشه نباید ازش ترسید چون علاقه همچنان هست فقط نوعش عوض میشه و به صورت عمیقتر و منطقی تر میشه
حالا هرکس باید در عمل زمانش که رسید هنر خودشو در نگهداریه روابط نشون بده
۰۹ تیر ۹۵ ، ۱۸:۱۴ دریا _ گاه نوشته های من
شنیدی که میگن ازدواج گورستان عشق است، تقریبا در بیشتر اطرفیان من اینو حس کردم البته بستگی به آدمها داره بعضی ها عشقشون پایدار میمونه و سرد نمیشه ولی تعدادشون اندک می باشد
پاسخ:
بله درسته موافقم
من جزو دسته بی حالان در جوابگوییم یاشل معذرت میخام
پاسخ:
ای تنبل
اشکال نداره
منکه نفهمیدم آخرش تو کدوم مینایی.کاش یکیتون همیشه با اسم انگلیش میومد یکیتون فارسی 
این نکته که گفتین عالی بود:
اگر هیجانات کمتر میشه نباید ازش ترسید چون علاقه همچنان هست فقط نوعش عوض میشه و به صورت عمیقتر و منطقی تر میشه
پاسخ:
در واقع نگرانیه من از همین موضوع بود که برطرف شد
باوشه
۱۰ تیر ۹۵ ، ۲۲:۰۹ Mina مینا رقص زندگی
بنده بی حال هستم میخای بنویسم رقص زندگی؟
پاسخ:
آهان 
خب آخه همیشه با انگلیش میومدی یهو رفتی تو کار پرشین خخخخ
حالا چرا اینقدر بی حالی؟روزه بردتت؟
نه دخترم روزه کجا بود ؟ میگم رمز من همیشه همیشه همیشه ثابته منتها اشتباه کردم این پستمو ننوشتم که رمزش باز نمیشه .... معذرت میخام اذیت شدی ...
پاسخ:
اکی
ولی اقلا بنویس الان که خصوصیه ملت اذیت نشن
من متاسفانه از این رمزبازیا خوشم نمیاد 
سلام من مطالبتونو میخونم و دوستشون دارم.امیدوارم بهترین ها براتون اتفاق بیفته.
پاسخ:
سلام
مرسی از شما دوستایی که مطالب منو دوس دارید و امیدوارم شما هم به آرزوهای قشنگتون برسید
میدونم عزیزم چون خودمم از این ادا اصولا بدم میاد ولی نصفه شبی زده بود به سرم گفتم یه چیزی ننویسم ملت در غمم شریک شن
پاسخ:
ااا خب حالا اینو حق داری دیگه .وب خودته اختیارشو داری بوسسسس
قبل و بعد ازدواج خیلی متفاوته ولی از نظر من بعد ازدواج حداقل برای خانوما،علاقه و عشق خیلی محکم‌تر و عمیق تر میشه
پاسخ:
در مورد خانما منم همین نظرو دارم ولی مشکل سر آقایونه
خدا بخیر کنه
عزیزم خصلت ادم هاست 
چیزی که دورادور دارن بیشتر براشون ارزشمنده تا وقتی که مدام پیشش هستن 
یه مثال ساده ...من و مامانم شوخی شوخی خیلی بحث می کنیم که یعنی از وجود اون یکی کلافه ایم .... وقتی مامانم چند وقت ازم دور میشه یا سفر میره یا ساعت های کمتری در روز هم رو میبینیم حضورمون برای هم ارزشمند تره 
پاسخ:
درسته 
پس باید تو ازدواج هم هر از گاهی دور شد تا اون ارزشمندی برگرده
سلام یاشل جون چه خبر خیلی وقت نیومدم اینو را به سلامتی ازدواج کردی؟
پاسخ:
سلام عزیزم
اتفاقا بعضی وقتا یاد دوستای قدیمی میفتم
خیلی خوشحال شدم سر زدی
نه هنوز.فعلا تو دوران خوب یا بد مجردی هستیم
تو چطور؟
خب عادی بشه عادی شدنش هم اینه که دیگه آرامش پیدا میکنیم از رسیدن به طرفمون همین که یه دوره ی پر هیجان رو گذروندیم کافیه در لحظه شاد بودیم حالا بعد از ازدواج هم شادی های دیگه میاد سراغمون بچه و.... 
پاسخ:
بله همینطوره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">