ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

خواستگار سن بالا

پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۰۵ ب.ظ

گفته بودم که یه خواستگار سن بالا واسه ما زنگ زد و ما یکم ناز کردیم و بعدم اون ناز کرد نگفته بودم؟

گفته بودم قرار بود زنگ بزنه و من فکر کردم دیگه نمیزنه نگفته بودم؟

خب حالا باید براتون بگم زنگ زد.البته خودش که نه،خواهرش

بعد از 10 روز از اعلام آمادگیه ما برای گذاشتن قرار ملاقات خواهر گرامشون تماس گرفتن و گفتن ببخشید میخواستیم قرار بزاریم.مادرمم شماره منو به دختره داده بود که بده به داداشش.بعد که قطع کرد به مامانم گفتم اینطوری که خوب نیست الان پسره زنگ بزنه به من.بگو خواهرش زنگ بزنه با من هماهنگیارو بکنه بعد واسه قرار خودم و پسره میریم بیرون.مادرم تماس گرفت و من با خواهرش صحبت کردم و یکم که صحبت کردیم متوجه شدیم که خونه شون با ما یه خیابون فرعی فاصله داره و خیلی بهمون نزدیکن.

بعد قرار شد طی یکی دو روز آینده ساعت 5 که من از سر کار میام و داداشش میخواد بره سرکار، بیاد نیم ساعتی صحبت کنیم که بهش گفتم اگه باشه واسه آخر هفته که دو روز تعطیله خیلی بهتره و ایشون گفت آخه شغل داداشم آزاده و روزای تعطیلم دم مغازه س و قرار شد تماس بگیره.

بازم رفت تا ظهر آخرین روز تعطیلی که شنبه بود تماس گرفت و برای عصر ساعت 7 و نیم تو پارک نزدیک به محلمون قرار و اکی کرد.منم که ایندفعه بعد بوقی میخواستم برم و چقدر خوب بود که مادرا نبودن و استرس من به طبع کمتر میشد آماده شدم و برای اولین بار به تنهایی با ماشین عروسکی و تر و تمیزم رفتم سر قرار.اصلا اینقدر که به فکر رانندگی بودم و ذوق داشتم به فکر خواستگاری نبودم خخخخ

ساعت 7 و نیم باهام تماس گرفت و بعد از یه صحبت کوتاه همو پیدا کردیم و روی نیمکتای اون پارک خلوت نشستیم.از دور که میومد حس اولیه خوبی بهش پیدا نکردم.چون 

بر عکس گفته خواهرش اتفاقا خیلی هم سنش بهش میخورد فقط تا تونسته بود تیپشو اسپرت انتخاب کرده بود که جوونترش کنه.ولی زهی خیال باطل که اینکارا نمیتونه کسیو گول بزنه.

به نظرم اگه همون تیپ مردونه و سنگینو میزد خیلی بهتر بود تا اینکار که کرده بود.از نظر قیافه معمولی رو به زشت بود از نظر قد یه 5 سانتی از من بلندتر بود که میشد گفت زیاد چنگی به دل نمیزنه.یعنی نه مثل خواستگارای قد کوتاهم بود که داد میزد کوتاهن و نه بلند بود.یه قد متوسط .

تیپش خیلی رو اعصاب من بود چرا که با اینکه ما قرار بود پارک همدیگه رو ببینیم ولی ناسلامتی قرارمون واسه تفریح و پیک نیک نبود بلکه خواستگاری بود.من نه زیاد تیپ مجلسی زدم و نه زیاد اسپرت.یه تیپ معمولی که مناسب این فضا بود ولی آقا یه شلوار لی آبی با یه پیرهن چهارخونه آستین کوتاه که رو جیباش حروف انگلیسی چاپ شده بود و یه جفت کفش ورزشیه سفید پوشیده بود.یه جورایی جلف به نظر میومد و این تیپ برازنده سنش نبود.مناسب یه جوونه 20 ساله بود.مثلا اگه میخواست تیپ اسپرت بزنه میتونست یه شلوار کتون کرم رنگ با یه پیرهن ساده یا طرح ظریف حالا هر رنگی با یه جفت کفش ساده تر بپوشه اما نه کتونی مخصوص فوتبالیستا.خب من با همه این حرفا طی تجربیاتی که به دست اوردم تیپ رو میشه درست کرد و اصلا رو تیپش زوم نکردم.

رفتم سراغ اخلاقش ،به نظر خوش اخلاق میومد.خنده رو و شوخ بود و خیلی راحت و خاکی.یکم ته مایه سنتی بودن و داشت و گاهی وقتا از کلمات با لهجه غلیظ استفاده میکرد.مثل کلمه امروز که با فتح الف تلفظ بشه.خب زیاد به مذاق بنده خوش نمیاد.

در مورد خودمون صحبت کردیم و بخاطر شاغل بودن من نمیدونم چرا صحبت روی شغل و کار و بازار زیاد میچرخید و شاید نصفه صحبتامون در مورد کار بود.ولی بازم تو همین صحبتا میشد یه چیزایی فهمید از جمله اینکه شغلش چطوریه و نوع برخوردش با آدما و زندگی رو میشد حدس زد.

مهمترین ویژگی که نتونستم باهاش کنار بیام به نظر خودم سنش بود که نمیشد زیر سبیلی ردش کرد و کاملا خودشو نشون میداد.منکه به این امید رفته بودم که شاید سنش بهش نخوره حالم گرفته شد.امان از این خواهرا که میخوان داداششونو غالب کنن.

من واسه اینکه بفهمم طرف مقابلم دوس داره زنش شاغل باشه یا نه دقیقا همین جمله رو ازشون میپرسم و جوابشون میتونه به من بفهمونه که طرف نظرش دقیقا چی هست.مثلا کسیکه از اول میگه نه، میفهمم این کلا زنه خانه دار دوس داره اما بعضیاشون مرددن .میترسن من چون شاغلم و احتمالا ازم خوششون اومده اگه بگن نمیخوایم شاغل باشه منو از دست بدن واسه همین میگن اشکالی نداره ولی جاش مهمه.کشته مرده این اخلاقشونم که جاش مهمه خخخخخ

خب من چون دختری هستم که بیشتر از زن بیرون بودن دوس دارم زن خونه باشم معمولا این موردو خوب بررسی میکنم که ببینم طرف دلش زن شاغل میخواد یا نه و در اون صورت آب پاکیو میریزم رو دستش که بفهمه من زیاد با کار بیرون موافق نیستم.

میدونید خواستگارای من 90 درصد شغل آزاد با درآمد خوب دارن ولی اینکه خیلیاشون برای داشتن درآمد زنشون طمع میکنن رو نمیتونم هضم کنم و واکنش نشون میدم.خب برادر من دیگه خودت که وضعت خوبه دلت نمیخواد یه زن با آرامش بگیری؟

ایشون که به نظر میومد بزاره به عهده طرف مقابلش و من اینطور درک کردم.

در مورد اینکه بعد از دو هفته قرار رو هماهنگ کرد هم گلایه کردم و گفتم به نظر میاد یکم دل گنده باشید. گفت خیلی گرفتارم و الانم نباید اینجا باشم از بس کار دارم.با خودم گفتم خوبه پس بهتره بری با کارت ازدواج کنی که وقت آزاد نذاشتی واسه خودت.در مورد اینکه چرا اینقدر ازدواجش دیر شده هم با آرامش و طمانینه گفت من عقیده دارم دیر بشه ولی خوب باشه.بازم با خودم گفتم آخه برادر من تا 45 سالگی صبر کردی که خوب باشه؟من فقط میتونم بگم بیخیالی بیش از حد و یه بخشیشم قسمت باعث این قضیه میشه.

در مورد چه رنگیو دوس داری و این خزعبلات هم حرف زدیم و جالب بود که ایشون چون ماله دهه 50 بود به طبع یه نسل با من متفاوت بود و از چیزایی تعریف میکرد که خنده م میگرفت.میگفت زمان ما تخم مرغ یا پنیر کوپنی بود و کشور تو قحطی بود و ما با این سختیا بزرگ شدیم حالا این دهه شصتیا خیلی راحتن.گفتم الان همه میگن دهه هفتادیا فلانن حالا شما یه دهه هم عقبتری گیر دادی به دهه شصتیا خخخخ (البته بازم تو دلم گفتما)


باید بگم هم من پرحرف و گرم صحبت بودم و هم اون، اینطوری شد که هوا تاریک شد و ساعت 9 شد و ما هنوز نشسته بودیم.دیگه دیدم داره دیر میشه یکم سکوت حکمفرما شد و گفتم اگه اجازه بدین بریم.اونم تا دم ماشینم منو همراهی کرد و خداحافظی نمود و رفت.منم با وجودیکه از رانندگی تو شب اونم تنها میترسیدم با کلی ترس سوار شدم و سریع به سوی منزل حرکت کردم.وقتی رسیدم خونه به مامانم که منتظر بود بدونه چی شده گفتم سنش بهش میخورد.فردا هم گفتم اگه تماس گرفتن بگو گفته مناسب هم نبودیم.اما اصلا حرفی از سن نیاره که ناراحت نشه.

تو دلم هم خدا خدا میکردم اصلا تماس نگیرن ولی طبق تجربه طویلم میدونستم زنگ میزنن چون من واسه اونا خیلی عالی بودم.(تعریف از خود نباشه)و پریروز یه تماس از منزلشون داشتیم که چون مادرم حمام بود جواب ندادم تا بعدا تماس بگیره و فعلا تماس نگرفته ولی میدونم این پروسه جواب منفی هم باید تکرار بشه.

خب اینم از شانس ما تو خواستگار سن بالا.تا حالا این تجربه رو نداشتم و دوس داشتم از نزدیک تجربه ش کنم.شاید اگه طرفم یکم به دلم مینشست معیار سن رو فاکتور می گرفتم ولی متاسفانه زیاد آش دهن سوزی نبود.








۹۵/۰۳/۲۰
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۳)

داشتنم یکی از مطالبت رو میخوندم، وقتی back زدم به صفحه ی اصلی دیدم مطلب جدید گذاشتی!
برام خیلی جالب بود.
امیدوارم خوشبخت بشی دختر خوب:)
پاسخ:
اتفاق جالبیه
عوضش اول همه کامنت دادی
مرسی تو هم همینطور
امان از این خواهرا و مادرا که برادر و پسرشونو شاهزاده با اسب سفید میبینن :دی 

این دیگه خیلی شنگول بوده واسه تیپ و سر و وضع  :)

عکسای جالب انگیزناکین :)
 
واقعا کجان؟؟ اونایی که لپمو کشیدن لپم کوفتتون بشه ایشالا :دی 
پاسخ:
دقیقا فکر میکنن واقعا این قصه ها در مورد ازدواج دخترا راسته
به نظر من مملکت اینقدرا بی پسر نیست که مجبور به ازدواج با هر کسی بشیم
هیچ چیز بهتر از تناسب و تفاهم در ازدواج نیست
حتما الان دارن لپ یکی دیگه رو میکشن دلشو خوش کنن خخخخ
مامان من در مورد خواستگارا یه نظری داره که خیلی جاهاوصدق میکنه،اونم اینه که بعضی پسرا و خانواده هاشون میخوان با زن گرفتن بار زندگیشون و بندازن رو دوش بقیه,در حدی که دنبال کسی میرن که تو همه زمینه ها از خودشون بهتر باشه.
باز خوبه شما دقتت خوبه,نکات منفی و مثبتشون و خوب بیرون میکشی.
ان شاالله خدا اونی که خیره رو جور کنه...

پاسخ:
خب همه دوس دارن بهتر از خودشونو پیدا کنن ولی باید انتظارات معقول باشه
ما واقعا بهم نمیخوردیم
ممنون.الان به درجه رفیعی از ریزبینی رسیدم که شاید زیادم خوب نباشه ولی دست خودمم نیست کاریش نمیشه کرد
ممنون عزیزم
۲۰ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۳ ماهی سیاه کوچولو

سلام یاشل جونم خوبی؟؟

نه بابا علی بقال سرکوچمونه.


نه گفتم بهش. هم چنان از طریق خواهرش تلاش می کنه برای راضی کردنم ولی بازم میگم نه.
اتفاقا چند روز پیش دوستم زهرا که میشه خواهر ایشون، خیلییییییییییی ناراحتم کرد با حرفاش.
به زهرا گفتم دوستی من و تو سرجاش باشه ولی نمی تونم قبول کنم. ایشونم بسیار ناراحت شد و تا تونست با رفتارش موجب ناراحتیم شد. عیبی نداره. ناراحت شدم ولی می تونم فراموش کنم و ببخشمش.

پاسخ:
سلام عزیزم
مرسی
پس من در جریان نبودم
اگه دوسش نداشتی خوب کردی رد کردی.زور که نیست.محلشون نزار بلاخره بیخیال میشن

سلام
بازم تجربه ی خوبی بود. 
به به چه کیفی داره آدم با ماشین خودش بره بیاد. البته من اونقدر پیاده رفتم و اومدم عادت کردم :)
ولی خیلی دوست دارم برم سر کار. از اون طرفم مثل تو دوست دارم که موقعی که خانم خونه شدم بیش تر خونه داری کنم .یکمی هم کار .
ولی نمیدونم چی شده 90 درصد خواستگارا انتظار شغل و کار دارن! به من میگن آخرش چه کاره میشی؟! :| 
الان پسرا آخر دهه شصتی میتونن دخترای دهه هفتادیا رو بگیرن ولی بنظرم هرچه سن بالاتر میره بهتره اختلاف سنی هم کمتر باشه.
پاسخ:
سلام
خیلی کیف داره.البته ترسم داره اولش
منم همیشه میگفتم اتوبوس که راحتتره ولی واقعا ماشین داشتن صرفه جویی در زمانه و به پای آدم استراحتی میده
خب به نظرم دخترای دهه هفتاد و بالاتر اکثرشون شاغل میشن بخاطر اینکه خودشونم میخوان
من فکر میکنم مردم هر کار میکنن مهم نیست همه یه جور نیستن.بلاخره واسه هر سنی یه سن معقول و مناسبش پیدا میشه
حالا آدرس وبتو بده دختر جون

یاشل الان پسرای شصتی دختر هشتادی میگیرن آخر اگر کسی طالبمون باشه که نیست باید زن یه مرد زن مرده یا زن طلاق داده دهه چهل بشیم :-(  متاسفم برای خودمون
پاسخ:
ولی من اینطور فکر نمیکنم.به ندرت واسه من مورد به این سن بالایی میفرستادن.دیگه پسرا هم اینقدرا اختلاف سنیو دوس ندارن
من در این مورد فکر میکنم ما میتونیم بهتر از این موردای درب داغون رو پیدا کنیم واسه ازدواج
نمیدونم قسمت چیه ولی بدبین نیستم.تو هم نباش
یاشل جان الان این بیشتر از ده سال از شما بزرگتره؟ به نظر من اختلاف سنی تا ده سال معقوله و اگر مرده از نظر بدنی کوفته نباشه به نفع زن هست. بنظرم اگر هنوز جواب منفی ندادید باهاش باز هم قرار بذار. ظاهرا مرد سالمی بوده.
پاسخ:
13 سال بزرگتره خواهر جون
به دلم ننشست نمیشه هیچ رقمه کاریش کرد
خودم دوس دارم بین 5 تا 7 سال ازم بزرگتر باشه ولی نه دیگه 13 سال

سلام یاشل  عزیز
من زیاد شنیدم. دختر ای. 12 13 ازدواج میکنن 
آخه اونا از ازدواج چی میفهمن. البته دهه هشتاد ین دیگه
به نظرم ازدواج  باید با شناخت. کامل باسه
پاسخ:
سلام خانوم خانوما
13-12 ساله؟
خداییش؟جون من؟
وای چه دنیایی شده.خیلی اوضاع بیریخته.اینا همونایین که آمار طلاقو تو کشور بالا میبرن بعد هی فکر میکنن ماییم خخخ
بنظر منم ١٣سال زیاده
اون وارد میانسالی شده و تو هنوز جوونی
دنیاتون متفاوته...
پاسخ:
ممنون که میگی من هنوز جوونم خخخخ 
واقعا یه دهه و نسل فرق داریم و تفاوت زیاده

انقد همه رو رد نکن اینکه بامزه بوده امروز گفتنش ام بامزه بود اخی عزیزم چقد دلم واسه اصفان تنگ شده
پاسخ:
خب وقتی خوشم نیومده چیکار کنم ؟
این تلفظ کلمات و من فقط تو پیرمرد پیرزنای این شهر شنیدم و شنیدنش از زبون یه به اصطلاح جوون عجیب بود برام 
تو مگه اصفان اومدی؟چه سر و سری با اصفهان داری آیا؟
سلام عزیزم وای خوب شد قبول نکردی خیلی خیلی عذر میخوام ولی مردها بعد از یه مدت رو مخ میشن سنشون میره بالا حالا یه عمر مجبوری تحمل کنی . راستی یه چیزی بهت بگم حالا قرار اول هیچی ولی تو قرارایی که در اینده شاید داشته باشی که تکرار بشه اصلا ماشینتو نبر یعنی بزار پسره بدونه ماشین داری ولی جوری صحبت کن که خودش بگه میام دنبالت . من قبل از ازدواجم با یکی اشنا میشدم مثل خنگا خودم چند بار ماشین بردم طرف رسما پررو شد اصلا دیگه نیومد دنبالم. اینجوری یکم یه زحمت بیوفتن بهتره وگرنه پررو میشن من همین الان عقد کردم خونه خودمون با خانوتده همسرم خیلی فاصله داره ولی از روز اول هرجور شده یه ادایی دراوردم که مگر حالت ضروری تو شرایط دیگه خودش کل راه رو میکوبه میاد دنبال من شمام داشتی رابطه جدی شروع میکردی با توجه به داشتم ماشین خوشگلت حواست باشه . بووووووس
پاسخ:
سلام ماه خانم گل
من اصلا به سن عددی کاری ندارم ولی خود شخص هم به دل ننشست متاسفانه
آخه نمیشه که نبرم واقعا سخته با اون تیپ مجلسی بخوای بدون ماشین باشی.قبلا همش آرزوم بود ماشین داشته باشم اینجور مواقع.اینکه پرو میشه رو میشه بعدا تو جلسات بعدی کنترلش کرد.مثلا ایشون مدام میگفت میخواستم بیام دنبالتون یعنی خودشون مایلن ما باید این انتظارو داشته باشیم تا انجامش بدن.ولی نه در جلسه اول
البته خیلی ممنون که منو از این مورد آگاه کردی حتما سعی میکنم رعایتش کنم 
مرسییییی بووووووس
ماتیززززززززززززززززززززززززززت مبارک عزیزم
انشالا چرخش واست بچرخه

پاسخ:
مرررررررررررررررررررررررسی عزیزم
انشالله
خوب کاری کردی بالاخره باید به دل بشینه
ماشینتم مبارکا باشه
Mina این حرفا رو نزن تو رو خدا چهار نفر میبینن تکرار میکنن
مردای جامعممونم همینا رو میشنون پررو میشن
ما فامیلمون پسرشون عروسی کرد عروس 32 سالش بود با چه عزت و احترامی ام باهاش برخورد میکردن
بالاخره قسمت هر کدوممون یه چیزه
پاسخ:
دقیقا همینطوره
ممنون لطف داری
مینا یکم زیادی ناامیده .نمیدونم شایدم ما زیادی خوشبین باشیم ولی من اینقدرا به آیندم بدبین نیستم.در واقع به لطف خدا امیدوارم و فکر میکنم خودش برامون اونی که مناسب و به صلاحمونه رقم میزنه
مهم دله که باید جوون باشه
سلام یاشل جان اره درسامو ک میخونم ولی هرررسی میخونم تو مخم نمیله خخخخ
+ماه رمضون درس خوندن خیلی سخته ولی دیگه ماه اخره :)
+ممممرسی ایشالله خودتم به ارزوهات برسی عزیزم :-*
پاسخ:
سلام 
ای شیطون.این عکس برازنده خود خودت بودا خخخخخ
حالا ایشالا بره تو مخت وگرنه باید یه فکری برای خواستگارا کردا 
مرسی.به همچنین
منم یکی دوباری تجربشو داشتم..یکیشون که قیافشو دوس نداشتم و تعداد خواهر برادرشون زیاد بود ولی وضع مالیش خوب بود. اون یکی هم قیافه و هیکل خیلی خوب و جذابی داشت ولی به نظرم زیاد دختر بازی کرده بود و وضع مالی معمولی بود. خلاصه قسمت نبود!!
دیگه به دلت ننشسته دیگه .کاریش نمیشه کرد!
پاسخ:
اینکه طرف سنش بالا باشه و بقیه موردا رو هم نداشته باشه دیگه خیلی ناامید کننده س 
ولی اگه تو بعضی جهات خوب باشه بازم یه چیزی
اینجور موارد اگه دختربازم نبوده باشن به هر حال تجربشون بالاست
درسته

۱۵سال اختلاف سن خیلی زیاده. من هم یک خواستگار داشتم که سیزده سالی با هم اختلاف سن داشتیم. واسه همین پدرم جواب رد داد. چند وقت پیش این آقا رو دیدم. نزدیک۴۸ سال سن داشت مریض احوال هم بود واسه همین خیلی شکسته شده بود و از نظر قیافه از پدرم هم بزرگتر به نظر میومد.
پاسخ:
این 13 سال بزرگتر بود ولی دیگه دستش گردن همون 15 ساله 
واقعا به نظرم پسرا هم نباید بزارن از یه سنی عبور کنن که اون شادابیشون بلاخره از دست میره .فکر کنم واسه پسرا از 40 سالگی این مساله شروع بشه
سلام :) خوبین؟ نماز روزه هاتون قبول :)
راستش به نظر من اختلاف سنی مهمه! حالا کار ندارم به اینکه سنش به قیافه ش میخورده یا نه! اما اختلاف سن زیاد میتونه باعث اختلاف روحیه بشه که اونم خودش خیلی دردسر سازه! مثلا شما به عنوان ی دختر سی ساله دلت میخواد ی شب بری تو خیابون دور بزنی ، بستنی بخوری ، بعد ایشون ی مرد چهل و اندی ساله ممکنه حوصله شو نداشته باشه یا اصلا خوشش نیاد! ( و موارد این چنینی... این ی مثال بود البته!;-) )
پاسخ:
سلام مرسی
به همچنین شما
این یکی از مشکلات کلیشه ای و تکراریه ازدواج با اختلاف سنیه بالا هست ولی حتما یه چیزی هست که همه میگن
دیگه سختیای خودشو داره اینطور ازدواجا که به نظر من بهتره نباشه و آدم این ریسکو نکنه و با کسی که اختلاف سنیه معقولی باهاش داره ازدواج کنه مگر در مواقع استثنا 

ای بابا لا اله الا الله


برات که نوشتم من خودم بچه اصفانم مثلا! شناسنامه صادره از اصفانه دادا به فدات :)


خونه مون خیابون بلال بودم میدونی کوجاست؟ بزرگمهر خیابون بلال...طرفای احمد اباد میشه البته نرسیده به احمد اباد...:)


ای خدا یادش به خیر....دیگه راهنمایی بودم اقام کرد کرمونشاه بود رفتیم اونجا...بد نبود هی در کل بدک نبود ولی هیچ جا شهر خود ادم نمیشه! خصوصا من دیگه به اصفان عادت کرده بودم و ....


اصلا من میگم ازدواج مامان و اقام یه اشتباه بود حالا ناشکری هم نمیشه کرد ولی کردها زیمین تا اسمون با اصفانیا فرق دارن. دلم میگیره الانم که دارم برات میگم همینجو اشک تو چشام جمع شده


دیگه اونجا زندگی کردیممممم تا من دانشگاه قبول شدم اصفان :) اومدم خونه مادرجونم که اونم ماجراها داره خونه مادر مادری ام که از اون جیگرهای اصیل هستن به مگس میگن مگز ! به برگ میگن بلگ! به حاج سید رسول میگن حسه رسول :)


دیگه رفتم اونجا و یه سری مسایل پیش اومد و درسم تموم شد باز برگشتم گرمونشاه :(

برات نوشته بودم تو دانشگاه اصفان چی شد و اینا...اگه یادت باشه؟ تو اون قسمت عشق اولت که مینوشتی...


پاسخ:
خب من مخاطبام وقتی تازه وارد باشن یادم میره.جدیدن خیلی با هم قاطیشون میکنم نه اینکه اسماشونم شبیه همه مثلا این ماه رو با مهرا اشتباه میکنم .تو هم زیاد وقتی نیست که واسم کامنت میدی فکر کنم.به هر حال بزار به حساب مشغله و حافظه من
الان دیگه خوب یادم میمونه اینا که گفتی
خب به نظر من اصفهانیا یکم رو اصالتشون تعصب دارن و واسه همین وصلت با غیر خودشون سخته ولی این دلیل نمیشه که بقیه شهرا بد باشن فقط شاید به هم نخورن.
حالا دیگه تو هم کرد محسوب میشیا خخخخخ
حالا شوهرتم اصفانیه یا همون کرمونشاه شوهر کردی؟
اونو یادم اومد حالا که گفتی
میگما یاشیلی این چند روز نشستم کامل ارشیو کنس میرزا رو خوندم. چنقد باید ادم حواسشو جمع کنه ببین یه نشونه های کوچیک کوچیک چقدر موثر میشه خیلی ترسیدما ...توکل بر خدا الهی خدا خودش شر حسودا و حرومزاده و پدرسوخته ها رو به خودشون برگردونه اون خواهر شوهر و مادرشوهرش دلشون به حال دوتا بچه هم نسوخته؟ ادم چی چی بگه دیگه!:(
پاسخ:
من راستش میترسم در موردش نظری بدم چون الان روحیه ش فوق الاده خرابه و از هر حرفی ناراحت میشه.(یکی دو تا کامنت که دادم متوجه این موضوع شدم)ترجیح میدم فقط بخونم و از زندگیش درس بگیرم
سن بالا میاد ی جور سن پایین میاد ی جور
هرکدوم مشکلات خودشونو دارن... نرمالش همون اختلاف سنی مناسبه.
برا منکه تازگیا هرکی میومد کوچیکتر بودن و کم کم به این نتیجه رسیدم همون اول بگیم نه . چون رفتاراشون خعلی بی ادبانه بود و انگار چه خبره!!!!!!

یاشلی این ماه رمضونم اومدو یار نیومد... معلوم نیس سرش کجا گرمه ...

ان شالله خود خدا خوبشو واسه همه بفرسته .
 حالا که کمی دیرتر شده حداقل خوبتر باشه ...

پاسخ:
درسته نرمالش از همه چی بهتره
نیومد که نیومد فدای سرت نتن سالم باشه.منکه این روزا اینقدر که به فکر کارم دیگه از فکر ازدواج اومدم بیرون .اولویت برام شد کار.چون بیکاری خودش یه دردسره
حتما یه خوبش میاد مخصوصا واسه تو که خیلی دختر خوبی هستی.شک نکن
من کم سن تر که بودم فکر میکردم اگه اختلاف سنی 15 سالم بود اشکال نداره.خیلی هم برام جذابیت واشت
ولی بعدش وقتی با یه خواستگارم که فقط 6 سال ازم بزرگتر بود صحبت کردم دیدم اصلا نمیتونم درکش کنم.چون اون با افراد بزرگتر از خودش معاشرت کرده بود و اخلاقا یکم بزرگتر از سنش بود حتی!کلا مشکل میشه ارتباط برقرار کرد.
ولی فکر کنم تیپش خیلی تو ذوقت زده که اینقدر دقیق روش تمرکز کردی
برای من که مهمه!اتفاقا بنظرم این قیافه س که هیچ کاریش نمیشه کرد.تیپ خیلی مهمه چون سلیقه ی طرفه!
پاسخ:
دقیقا همینطوره که میگی آدم تا تو شرایط نباشه از دور میگه اشکالی نداره خوبه و حتی عالیه ولی وقتی تو گود باشی میبینی یه سری چیزا مهم میشن.
به نظر من درسته که تیپ آینه تمام نمای سلیقه و تفکرات فرده ولی به مرور زمان قابل تغییره و خیلی از مردا از اینکه بخوای تیپشونو تغییر بدی استقبال میکنن و اکثرا بلد نیستن خوب تیپ کنن و نیاز به اصلاحات دارن.واسه همین میتونه خیلی مهم نباشه 
در اینکه این اقا مناسب تو نبوده شک ندارم ولی در مورد سن بالا ن همیشه فکر میکنم مردان سن بالاتر پخته ت رهستند تا مردان سن کم ....و خو بقدر زنها رو بهتر میدونند این رو نمونه زیاد دیدم
پاسخ:
ممنون سانیا جون
به نظر من تو اکثر موارد اینطوره ولی نه صد در صد.اگه وب شکوفه (خصوصی های یک زن) رو بخونی میبینی بعضی وقتا اینطور نیست و نباید ملاکت این باشه
من به شدت خیلی زیاد فکر میکردم کامنت گذاشتم اینجا!ولی الان به شدت کمی تا نسبتی ابری میبینم کامنتی نیس!

علت به چی بر میگرده؟

------------------------
اختلاف سنی چقد باشه خوبه؟
پاسخ:
نمیدونم.شاید نیومده دیگه.میگن بیانم یکم قاطی کرده تازگیا خخخخ
به نظر من سن عددی مهم نیست سن شخصیتی و روحی ملاکه ولی کمتر از 1 سال و بیشتر از 15 سال خوب نیست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">