ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

یاشل شاعر می شود

شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۲۸ ب.ظ

چقدر این تعطیلات خوبه چقدر این استراحتا و با خیال راحت خوابیدنا خوبه.البته چون مسافرت نرفتم به نظرم بهم استراحت مزه میده وگرنه اگه سفر بریم به قول یکی از دوستان خسته تر از خسته هم میشیم.البته بعد از سفر ذهن آرومتره ولی جسم خسته میشه

خب من دارم بیخیال از همه چیز و همه جا با تعطیلات خوش میگذرونم و هر دفعه یه گشتیم بیرون میزنم.مهمونا میان و میرن و منم جلوشون شاد و خرم ظاهر میشم و خب اکثر مکالمات تکراریه.

اولین مکالمه با دایی جان هنگام گرفتن چایی جلوشون : کی ایشالا ؟ بقیشو میدونستم نزاشتم بگه گفتم نمیدونم والا خخخخخ

دومین مکالمه هنگام نشستن کنار دختر عموی همسن که الان دوتا بچه داره : روزا چیکار میکنی؟ هیچی میرم سر کار و میام میگذره بلاخره

سومین مکالمه با دختر عمه گرامی تر و فرهنگی همون اول مکالمه: چقدر حقوق میگیری؟ عیدی بهت دادن؟ چقدر؟

خب دیگه مکالمه جانکاه نداشتیم فعلا خخخخ

یه سوالی که برام پیش اومده اینه که چرا جو این وبلاگ بیان اینقدر مذهبی و سیاسیه؟خیلی وبلاگ با موضوع تبلیغات مذهبی توش هست.خب منم که کمی تا قسمتی از این نوع موضوعات به دورم.به نظرم این وبلاگا و کلا جو بیان کمی تا قسمتی سازماندهی شده هست.حالا ما توشون فکر کنم وصله ناجوریم.خدا عاقبتمونو بخیر کنه.

در ضمن در مورد نداشتن شکلک در وبلاگ بیان مسئولین فرمودند چون میخواستیم وبای بیان از فضای وبای زرد (مثل روزنامه های زرد)به دور باشه شکلک نذاشتیم که همه مهندسا و متخصصا (مثل من خخخخ)بیان بنویسن.ولی خب یه وعده ای هم دادن که میخوایم یه چیزی به عنوان شکلک بزاریم براتون ولی کی بزارن خدا داند.


آقا من دلم نمیاد دست از نقد کردن بردارم به ناچار هر دفعه چیزی به ذهنم خورد مینویسم دیگه شما هم لطفا گوش کنید،باشد که باشعورتر بشیم.این وبایی هستن که کلا شاید 40-50 نفر بیان وبشون بعد 5 نفرم براشون کامنت گذاشتن ،بعد جواب کامنتای این 5 نفرم نمیدن اینا واقعا خیلی به نظر من کم شعور میباشن.دیگه آخه جواب 5 تا کامنت اینقدر وقت ازتون میگیره؟اگه اینقدر وقتتون کم بود که نمیرسیدین پست بزارید.اگه هم نیازی به جواب نمیبینید به نظرم نبایدم نیازی به گذاشتن کامنت ببینید.واقعا از این دسته افراد ناراحت میشم و جواب دادن کامنت رو یکی از اصول باشعوری در حوزه ی وبلاگ نویسی میدونم.حالا کساییکه 100 تا کامنت براشون میاد و وقتشونم پره و واقعا نمیرسن جواب بدن رو بهشون باید حق داد.اما آخه دیگه 5 تا کامنت؟؟ چی بگم والا

یه وبلاگی بود اسم وبشو گذاشته بود آدمها شبیه وبلاگشان نیستند.من خیلی به این جمله فکر کردم و به نظر شخص من جملشون تقریبا درسته چرا که هر کی منو با توجه به شناختی که از وبم داره ببینه فکر میکنه من آدمی هستم شیطون، بذله گو ،پر انرژی ،پر جنب و جوش و شوخ اما من در دنیای واقعی اصلا شبیه اینی که اینجا هستم نیستم.البته شاید کسی اگه خیلی باهوش باشه بتونه از همین نوشته ها هم بفهمه شخصیت واقعیه طرف چیه ولی خب من میخوام بهتون بگم تا حدودی این جمله و نظریه درسته.من در دنیای واقعی در اولین نگاه آدم آروم و ساکتی هستم.بعد اگه با طرف مقابلم یکم صمیمی بشم اون شخصیت رک و شوخ من ظاهر میشه و بازم در نهایت من همون ارامشو دارم و خیلی کم میشه شیطنت از من بباره .نمیدونم چقدر حرفم درسته یا غلط ولی خب خواستم نظرمو بگم و ایضا نظر شما رو هم بشنوم(بدونم)

واقعا من اینهمه تو هر پست از خودم میگم چرا آخه میاین میگین از خودت نمیگی؟از بس از خودم گفتم دچار خودشیفتگیه مزمن شدم بخدا


یه ذره دیگم از خودم بگم خخخخ

من بچه که بودم مثلا 10 -12 ساله به شعر خیلی علاقه داشتم شعرای تبلیغای تلویزیونو اینا رو حفظ میکردم واسه بچه ها میخوندم مثلا یه شعری بود واسه دندونای بچه ها که میگفت :

من عاشق شیرینی و شکلاتم    

من مخلص این تنقلاتم  

آدامس و گز و سوهان و پشمک 

به آدم میزنن همیشه چشمک 

بقیه شم اینجا هست 

خلاصه یه بار به دختر عموم گفتم من دوس دارم بزرگ که شدم شاعر بشم دختر عموی محترمه همون که در بالا ذکر خیرش شد خندید بهم و بعد رفت تو جمع گفت یاشل میخواد بزرگ که شد شاعر بشه یعنی یه جورایی آرزومو مسخره کرد.بعد که بزرگتر شدم تو 15 سالگیم یه چهار پنج تایی شعر از خودم گفتم و فکر میکردم خیلی هنر کردم.اون موقع یادمه یه داستان 15 صفحه ایم تو یه دفتر نوشتم و سر کلاس به دوست صمیمیم که قبلا گفتم همیشه اعتماد به نفسمو خراب میکرد نشون دادم و اونم باز خندید.نمیدونم چرا به طبع شعر و ادبی میخندن همه ! بی ذوقا 

خلاصه اونم ذوق داستان نویسیمو کور کرد.بعد از اون تو 23 سالگی وقتی عاشق بودم بازم چندتایی شعر در وصف حس و حالم برای عشقم نوشتم و به قول سولماز(تو مصاحبه استیج) ری اکشن بدی از طرفم در برابر اون شعرا دیدم.اون موقع اینقدر ضربه روحی سنگین بود که اصلا خاطره خوشی از شعر گفتن واسم به جا نموند و همونجا حس کردم شعر چه چیز مسخره ای هست و باهاش خداحافظی کردم.

بعدم که حدود دو سال پیش با وبلاگ خونی آشنا شدم قبلش اصلا نمیدونستم وبلاگ هم وجود داره خخخخخ فقط به انجمنا سر میزدم.بعد از یه سال که وبای بقیه رو خوندم برای اولین بار به خودم زحمت دادم یه جا یه حرکتی بکنم و شروع به نوشتن کردم.خب اولش خیلی ذوق داشتم اون اولای آرشیوم پیداست.هر شب پست میزاشتم بعد کم کم نوشته هام طولانی تر و با حوصله تر شد .کم کم فهمیدم چی بنویسم و چی ننویسم.خیلی وقتا دوستان بهم تذکر میدادن فلان کلمه رو حذف کن .چون یکم بی گدار به آب میزنم و شاید از ندونستن باشه این اتفاقات.خلاصه اینکه اندک طبع هنری و ادبی در بنده به صورت ذاتی و غریزی وجود داره ولی خب جایی تا قبل از این برای شکوفایی وجود نداشت .اینجا برای من یه امتیاز مثبت هست که اقلا اون اندک غریزه رو به نمایش بزارم و ناکوم از دنیا نرم خخخخخ 

حالا یه مسابقه هم برای اولین بار شرکت کردم یه موضوع واقعیو به صورت داستان کوتاه در اوردم و فرستادم ولی نمیدونم بین اونهمه آدم حرفه ای منه ناشی و غیر حرفه ای برنده میشم یا نه.اگه خبری شد بهتون میگم اگه هم برنده نشدم که متن داستانو اینجا واستون میزارم چون دوست داشتم شما هم بخونید.

این آخریا(یهویی همین حالا) تصمیم گرفتم اولین شعرمو که تو همون 15 سالگی سرودم  و تو صفحه اول دفتر خاطراتم نوشتم و به مناسبت این روزا میخوره واستون بزارم بخونید شما هم یکم بخندید شاد شید :


صبح روز اول از عید بهاران آمده 

موسم شادی و شوق از کوهساران آمده


پیچکی نورسته با شور و نشاط صبحدم

قطره ای در دست به استقبال باران آمده


بی تامل مرغ عشقی از قفس آزاد شد

قلب تاریکی در آن ماوای عالم شاد شد


غنچه ای سرخ و سفید در باغ هستی باز شد

اولین روز از سال 78 آغاز شد



شاعره : یاشل بانو        خخخ خخخخ


راستی خواستم بگم دوستای واقعیه من اونایی هستن که تو پست قبل بهم عیدو تبریک گفتن  والا


در آخر قرار بود عکس هفت سین و سبزه هامو بزارم که در ادامه مطلب تقدیمتون میکنم فقط بگم امسال اصلا از سبزه هام راضی نبودم زیاد بهشون نرسیدم و زود انداختم، گندما خرمنی شدن واسه خودشون ،مجبور شدم سرشونو اصلاح کنم خخخخ





۹۵/۰۱/۰۷
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۸)

سلام یاشلی
سال نوت مبارک
اتفاقا اسفند یه عروسی رفته بودبم عروس همسن شما بود همونجا گفتم ایشالا سال دیگه نوبت یاشل خودمونه
شعرت برای سنت خیلی خیلی خوب بود 
به نظرم قلمت هم خوبه و خیلی حوصله داری تو نوشتن اگر مطالعه بیشتری داشته باشی قلمت خیلی بهتر میشه
ای شیطون استعداداتو یه دفعه رو نمیکنیا!!!!!
پاسخ:
سلام ویدایی
سال نوی شما هم صدباره مبارک
ااا پس هنوز دیر نیست هان خدا از زبونت بشنوه خخخخ
آره شعرم نمیدونم از کجام در اومده کلمات قلمبه سلمبه ردیف کرده بودم
وای من اصلا حوصله ندارم ولی نسبت به تو که ماهی یه بار مینویسی آره دارم خخخخ
ممنون باشه سعی میکنم قویش کنم هرچی بگذره فکر کنم به تجربیاتم اضافه تر میشه
چیکار کنیم دیگه.
شکلک نداشتن واقعا بده ، به خصوص الان که دیگه با تلگرام عادتمون به شکلک بیشتر هم شده.

شعر برای دل خود آدم گاهی دوست داره بگه ، به خصوص اون عشق اول و ابنا! من هم فکر کنم یه مورد دارم در تاریخچم! با وجودی که اصلا به گروه خونیم نمیخوره.

بعضی ها هم تو یه پست قبل از پست قبلی عیدو تبریک گفته بودن خب.اونا را هم حساب کن دیگه. هفت سینت قشنگ هست ، حس خوبی میده.
پاسخ:
واقعا اه اه اه  من اصلا از این کلمه خخخخخ خوشم نمیاد ولی مجبورم به جا شکلک هی ازش استفاده کنم 
عادت کردم بدجور تو تلگرامم با اینهمه شکلک میگم خخخخ اه
دیگه اصلا از شعر خوشم نمیاد که بخوام بگم و رغبتی نمیکنم بهش ولی نوشتنو چرا.پس شما هم بله.خیلیم خوب
بله بله درست میفرمایید ولی بعضیا چرا زود تبریک گفتن من فراموش کردم.حالا باید برم ببینم این بعضیا چند تان
مرسی .هفت سینم به نظر خودم خیلی ساده س ولی من فقط از رنگ ظروفش که آبی ملایم و باز بود خوشم اومد خریدم دیگه واسه خونه مادربزرگه خوبه خخخ
اول عیدت مبارک.
دوم واقعا شعرت پر از احساس و حس نو شدن و زندگی بود اگه ادامه میدادی حتما کتاب شعر داشتی الان
موفق باشی
پاسخ:
مرسی عید شمام مبارک
جدی میگی؟خدا رو شکر بلاخره یه خریدار داشت خخخخ
نمیدونم شاید .ولی حس میکنم بخاطر یه ایراد بزرگ که من دارم و اونم عدم پشتکاره شاید نمیتونستم هیچوقت
به همچنین
۰۸ فروردين ۹۵ ، ۰۹:۵۹ دریا _ گاه نوشته های من
اول به پست قبل رفتم خواستم ببینم دوست واقعی بودم یا نه؟ خخخخخخخخخخخخخخ
 اگه دوست دوران دبیرستانت بودم خیلی تشویقت می کردم. منم سال آخر دبیرستان چند تا شعر گفتم هوس کردم بذارم تو وبلاگم :))
سفره هفت سینت هم قشنگه مبارکت باشه!
پاسخ:
خخخخ آخی ببین چه کردما.ولی خب دوس داشتم اقلا دوستام تو این عید یه حرکتی بکنن 
واقعا آره دوستای خوبی نداشتم منو از راه به در میکردن.تو کجا بودی آخه؟
بزار بزار بخونیم 
ممنون چشمات قشنگ میبینه 
سلام 

به به چه سفره هفت سین قشنگی

شعرت خیلی قشنگه  ... تازه نسبت به ۱۵ سالگی ٬ عالیه . چه همکلاسی بی شعوری :)))))


پاسخ:
سلام
مرسی چشمات قشنگ میبینه
واقعنی؟ آره الان شاید نتونم مثل اون زمان بگم فکر کنم اون موقع بیشتر علاقه و ذوق داشتم
دیگه همکلاسیای ما بودن .از حرصم همشو پاره کردم.
سلام عیدت مبارک، چقد قشنگ بود اون قسمت سنتیش خیلی عالی بود ایول
شناختی که من ازت پیدا کردم صداقت داری خیلی اهل فیلم بازی کردن نیستی و در کل خودتی.
آخ آخ امان از این سوال جوابای عید دیدنی ها انگار نشست خبریه کم مونده یه میکرفونم بذاریم جلومون
ولی خوش بحالت لااقل 4 نفر منتظر خبر ازدواجتن
من چون خواهر بزرگتر دارم حرف ازدواج بزنم میکشنم انگار من حق ندارم
راستی شعرتم خیلی قشنگ بود کاش الان اون موقعا بود هنوز.
هعییی روزگار
پاسخ:
سلام
ممنون عید شما هم مبارک
راستش تا الان هیچکدوم از فامیلای محترم برای این قسمت ذوق نکردن مثل بلا نسبت گاو میان و میرن و نظری نمیدن.گفتم اقلا بزارم اینجا شما یه ذوقی بکنین
ممنون.لطف داری به من.صداقتم خیلی کار دستم میده متاسفانه.تو این زمونه صداقت بی ارزشه باید با سیاست باشی
میفهمم چی میکشی منم یه زمانی همینطور بودم اصلا دیده نمیشدم چقدر این رسم مسخره بده
اون موقع ها خیلی خوب بود منم بیشتر ذوق میکردم واسه عید
یاشل جان عیدت مبارک
آخ متنفرم از این مکالمات منظور دار و مسخره...مخصوصا دررابطه با حقوق و اینها
بنظر من آدمها شبیه وبلاگشون نیستن چون چهره ی واقعیه آدما توی وبلاگشون نشون داده میشه
یاشل شاعر خوبی میشه!
راستییییی منم با جو بیان مشکل دارم.چرا اینقد خشکه آخه؟!!!
پاسخ:
عید تو هم مبارک
نمیدونم کی میخوان یاد بگیرن حقوق کسیو نپرسن.منم خیلی دلم میخواد حقوقشونو بدونم ولی به خودم اجازه سوال نمیدم.ولی متاسفانه اینجا ایرانه 
خب چهره واقعیشون اگه نشون داده بشه که شبیهش هستن.جملتو درست نفهمیدم
ممنون.شاعره خوبی خخخ
اره خیلی دیگه یه شکلکم ازمون دریغ کردن 
شعرت که خیییلی خوب بود بابا ما یه همایشی رفتیم یه سری بچه کوچیک هفت هشت ساله شعر گفته بودن ولی زیاد جالب نبود اما نسبت به تلاشی که کردن خوب بود نمیدونی چقدر این بچه هارو تشویق کردن وبهشون احترام گذاشتن کاش اون موقع ها هم همینطور بود .چه سفره هفت سین خوشگلی خانونم خوش سلیقه^_^
پاسخ:
اون زمانا اصلا کسی نمیپرسید استعدادت چیه که بخوان تازه تشویقمونم بکنن.ما تو شرایط خوبی بزرگ نشدیم.دوران قحطی بود دیگه.الان بچه ها تو ناز و نعمتن 
ممنون :-)
به نظرم یه سفره ی معمولی ولی شاده 
سال نو مبارک
بنده آدم کم شعوری هستم علی الظاهر و طبق فرمایشات جنابعالی.
ایشالا امسال سال خوبی واست باشه.
پاسخ:
سال نوی شما هم مبارک
من بیشتر روی سخنم با کسایی بود که کامنت کم دارن و جواب نمیدن.اصلا منظورم وب شما نبودا چون شما بیشتر از 5 تا کامنت داری.البته تازگیا شعورتون بالاتر رفته خخخخ
خوبه بازم بدت نیومد برامون ارزوهای خوب کردی
همچنین شما هم ایشالا سال خوبی رو شروع کنی و مشکلاتت حل بشه

سلام یاشل بانو  مبارک  امیدوارم امسال بهترین سال زندگیت باشه ،راستی من فک کنم نسل ما همه شون تقریبا یه مقطعی تو نوجوونی تب شاعری گرفتدشون نمی دونم شاید نوجوونای الانم همین طوری باشن و ما خبر ندارم ازشون .........

ولی انصافا شعرت خیلی خوب و بامزه بود

چقد خوش ذوق و خوش سلیقه ای دختر من که هر بار سبزه می ذارم بد می شه یعنی در حد دوسانت هم رشد نمی کنه ( شکلک غمگین  شکست خورده در امر پرورش سبزه ) خخخخ

پاسخ:
سلام
چی مبارک اونوقت؟فکر کنم تو اون کلمه ی کلیشه ایو خوردیش.نوش جونت
نمیدونم والا.من تو دوستام ندیدم طبع شاعری رو.من حتی خیلی هم ضرب المثل و شعرای تک بیتی و از حافظ و اینا حفظم.یادم اومد الان یه بارم تو دوران دانشگاه برای هر حرفی یه بیت شعر (نه از خودم)میگفتم بازم یه دوست دیگم مسخرم کرد که یاشل رو باید با محاسن سپید تجسمش کرد از بس شعر و ضرب المثل میگه.اینم از یه دوست دیگم.کلا شانس نداشتیم از دوست خخخخ
ممنون
سبزه انداختن روش داره اگه رو اصولش پیش بری فکر نکنم خراب بشه.حتما یه جای کارتون ایراد داره
اگه خواستید اصولشو براتون میگم
من پارسال کاملا شیرفهم شدم که تعطیلات عید بدترین موقع برای مسافرت رفتنه. رفته بودیم کاشان، یکی دو ساعت باید می‌ایستادیم تو صف که حمام فین رو ببینیم! از خیرش گذشتیم.

شعر قشنگی بود! با این توصیفاتی که گفتی، شعر و داستان و ضرب المثل، تعجب میکنم که قبلا گفته بودی وقت کتاب خوندن نداری. اینا نشون میده علاقه‌ش هست، همت کنی وقتش هم پیدا میشه.

من عاشق اینم که تجربیات دیگران رو بخونم. خاطره، داستان، سفرنامه، اتفاقهای کوچیکی که توی مسیر خونه تا محل کار می‌افته، و از اینجور چیزا. به نظرم بهترین چیز برای شناخت افراد، همین تجربه‌ها و نوع نگاهشون به اوناست. حالا اینکه شما تو وبلاگت خیلی شبیه خود واقعیت نیستی، فهمیدنش سخته. اما نظرت درباره یه اتفاق، قطعا یکسانه. روی اون بیشتر میشه حساب کرد.
به همین خاطر وبلاگا رو میخونم. بهترین قسمت مجله داستان همشهری هم به نظرم بخش تجربه‌های شخصیشه. اتفاقا یه مجله دیگه به اسم «روایت» هم یه سالی هست چاپ میشه که در این زمینه عالیه. پیشنهاد میکنم.

پاسخ:
منم تا حالا به حول و قوه الهی هیچ سالی عید نوروز مسافرت نرفتم چون خانوادم اهلش نیستن.خیلیم خوب کاری میکنن .واقعا شلوغیش مایه اعصاب خوردیه
اتفاقا من چون ذاتی اینطوریم به کتابم خیلی علاقه دارم تو سن نوجوونی و اوایل جوونی خیلی کتاب میخوندم اصلا خوره کتاب و مجله بودم همیشه از کتابخونه کتاب میگرفتم ولی خب فاز آدم طی سالها عوض میشه الان کتاب خوندن برای من جاشو داده به وبلاگ خوندن.وبلاگ هم به همون اندازه حتی بیشتر مفیده و من همچنان کتاب میخونم فقط نوعش تغییر کرده و الکترونیکی شده.اینطوری راحتتر و به صرفه تره
درسته دیگه نوع تفکرم واقعیه و مسلما خود منه ولی رفتار و خلقیاتم مشخص نمیشه
ممنون.وقت کنم میخونم

به به چه با سلیقه چه سفره ی هفت سینی  نمرت بیسته

راستی وب تراویس بیکل چی شد ؟
پاسخ:
ممنون. اما نمیدونم چرا مهمونامون ذوق نمیکنن بی تربیتا
تراویس خان هر دفعه از دست وبش اعصابش خط خطی میشه موقتا حذفش میکنه الان ظاهرا پا برجاست منم دوباره لینکش کردم
سال نوت مبارک
یکماهی میخونمت :))
سفره هفت سین ت خیلی خوشمل^-^
پاسخ:
ممنون.سال نوی شما هم مبارک
خیلی ممنون از تعریفت.قابلی نداره
سلااام عزیزم سال نوت خیلی خیلی مبارک
ان شا الله امسال سال برآورده شدن آرزوهای خوبت باشه
منم ی مدت شعر میگفتم اتفاقا جایزه هم گرفتم ولی بعد دگ ادامه ندادم
ب نظرم شعرت خیلی خوبه حیفه واقعا ادامه بده
پاسخ:
سلام./سال نوی تو هم مبارک
انشاالله
وقتی تو که جایزه گرفتی ادامه ندادی میخوای من بدم؟
ممنون جیگر
بیخیال از شعر دیگه خوشم نمیاد همین نوشتن بهتره

به به چه سلیقه ای چه سبزه های خوشگلی . سال نوت مبارک باشه انشالله سال دیگه تو خونه خودت در کنار مرد خوبی باشی مردی واقعا خوب و باشعور....

پاسخ:
مرسی سانی ا جون
سال نوی تو هم مبارک
ایشالا .واقعا شعور خیلی خیلی مهمه
از بس تو خونه بابام حرص میخورم میگم کاش برم خونه خودم شاید حرص خوردنا کمتر بشه 
۰۹ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۱۱ نازلی ( طعم گس زنانگی )
عیدت مبارک یاشیل جان
انشاااله سال دیگه هفت سین تو خونه خودت بچینی
بنظر من که سبزه هات خیلی هم خوبه

پاسخ:
ممنون عید شمام مبارک
ایشالا
سبزه هام بد نیست ولی میتونست بهتر از این باشه.سالای قبل بهتر میشد
ره وبلاگ خود کج نمودیم و ره به وبلاگ یاشل هدایت نمودیم
 و در آن وبلاگ وزین به به چه ها دیدیم 
مهمانهای پر سوال و پر تکرار (به یاد قلمچی)
امان از بی شکلکی بیان امان امان !!
هفت سین نوروز آن وَرَش سبزه ها دسته به دسته یکجا نشسته این وَرَش
یک گوشه اش مأمن گاهی جیگر! یاشل  بنانموده که مهسا رو دعوت کنه بیاد باهم برن یه چایی چیزی بخورن :))
 دیگه آخراش شاعر درونم خوابش برد نتونستم جمعش کنم :)) 
تزئین هفت سین و فضای سنتیت خیلی قشنگه  یاشلِ خوش سلیقه :)

پاسخ:
تو هم بد شعر نمیگیا فقط شعرات نثر طنزگونه س .ترشی نخوری یه چیزی میشی.تو مایه های بابا طاهر و اینا مثلا خخخخ
اتفاقا دلم میخواست یکی از این مهمونا بگن یه چایی بیار اینجا بخوریم ولی خیلی خیلی بی ذوق بودن همشون حتی یه تعریف خشک و خالیم نکردن.حس میکنم زشت شده که هیچی نگفتن
سال نوت مبارک
به نظر من که شعرت خیلی خوب بود واسه یه بچه ۱۵ ساله 
سبزه هات هم که به نظر من خیلی خوبن 

پاسخ:
ممنون لیلا جون.به همچنین
جدی میگی؟خب فکر کنم طبعشو دارم ولی ازش استفاده نمیکنم.رفتم به شعرای عاشقونه م سر زدم یادشون کردم.11 تایی هست.حیف که ذوقشو در من کور کرد اون بی معرفت
ممنون لطف داری
شعره 15 سالگیبت واقعا شعر بوده ها عجب چبزی نوشتی تووووووو!!!!!!!واسه سبره و هفت سین  که بگم خیلی قشنگه ولی من حوصله این کارا رو ندارم خدایی خیلی تنبلم خدا بهم رحم کنه خخخخخ
پاسخ:
جدی؟اینجوری میگین میرم شاعر میشما خخخخخ
اشکالی نداره نگران نباش اینا همش با پول حل میشه.پول که باشه هفت سین آماده خوشگل میخری کاریم نداره خخخخ
۰۹ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۱۴ ربولی حسن کور
سلام 
سال نو مبارک 
چکارشون دارین گندمارو چند روز دیگه سیزده بدره
پاسخ:
سلام دکتر جان سال نوی شمام مبارک
آره بیچاره ها باید باهاشون خداحافظی کنم.مگه من دلم میادحالا.دوس دارم بازم نگهشون دارم
اره والا خیلی شعر قشنگیه خدایی!!!! پولم کجا بود اخه شاغل که نیستم از ممان بابام میگیرم یه نخور و بمیری بهم پول میدن خخخخخخ
پاسخ:
مرسی جیگیلی
بلاخره یه روز شاغل میشی دستت تو جیب خودت میره اونوقت میتونی اونقدری که دلت میخواد خرج کنی
تازه من منظورم زمانی بود که ازدواج کردی اونوقت دیگه باید همسر جانت پولشو بده
۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۰۵ لی لی (لیلی نامه)
سلام عزیزم
سال نوت مبارک
امیدوارم به همه چیزایی که دوست داری برسی
به بهترین شکل ...

شعرت برای اون سن خیلی خیلی هم عالیه... :)
این استعدادت رو پرورش بده عزیزم... 

چه سبزه های دوست داشتنی و خوشگلی:)
خیلی دوستشون دارم
سبزه های من کم قد کشیده بودن برای سال تحویل ولی الان خوب شده حالشون:)
پاسخ:
سلام خانومی
مرسی سال نوی شما هم مبارک
ممنون انشاالله
بازم ممنون.فکر نکنم دیگه ادامه بدم به دلایلی که گفتم
اتفاقا منم سبزه بزرگه رو دیر انداختم که واسه وسط عید خوب بشه و همینطورم شد
الان با اینکه عید داره تموم میشه اما این سبزه هنوز سر حاله و زیاد بلند نیست
اگه تو دوران نوجونی گفته باشین خوبه
ولی خب باید عروض و آهنگ و سبک رعابت بشه
باید معلوم بشه که شعر نو هستش یا قصیده!

http://shakour.blog.ir/

پاسخ:
بله دقیقا تو همون سن گفتم
اصلنم از اینا سر در نمیارم ولی خب سعی کردم قافیه و ردیفش به هم بخوره
فکر کنم شعر قصیده هست.اصلا به شعر نو نمیخوره دیگه اینش مشخصه
قرار نبود اینجا تبلیغ وب کنید.یه پست واسه اینکار گذاشته بودم
البته فکر کنم وبتون شامل همونی میشه که تو این پست بهش اشاره کردم
خدا رو شکر من امسال از این مکالمات رنج آور نداشتم :D (البته به طرز شگفت انگیزناکی)
من بچه بودم قصه نویسی رو دوست داشتم بعد یه دفتر گرفتم واسه داستان نویسی
سر سومین قصه خسته ام شد نصفه بیخیالش شدم خخخخخخ
شعر هم (با اینکه هیچ وقت اهل شعر نبودم) بی اجازه بزرگترا دو تا موقع 16 سالگیم نوشتم ولی انقد که داغونن آبرو برن خخخخخخ
شعر تو خوب بود حیف شد ادامه ندادی
ولی در کل به نظرم نویسندگی جذاب تره همینو ادامه بده
به به سفره هفت سین هم عاااااالیهههههه دوسش دارم
اون فضای سنتی خونه تون هم حس خوب دارههههه
چقد خوبه خوش ذوقی خوش به حال خانوادت ....... یااااا همسر آینده ااااااااات


پاسخ:
واقعا؟خوبه حتما سطح شعور فامیلاتون بالاتر رفته
منم متاسفانه پشتکار ندارم اینجا رو هم به زور مینویسم خیلی بده این گشادی خخخ
درسته نویسندگی باحالتره
ممنون.متوجه شدم عید اینقدر همه عجله دارن برا رفتن و دید و بازدید که کسی زیاد به مثلا این فضای سنتیه ما اهمیت نمیداد همه هم انگار رسمی تر از بقیه وقتا هستن.انگار این دید و بازدیدای زورکی یه جورایی خشکه
آره اگه قدر بدونن خوش به حالشون خخخخ
۱۳ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۰۴ اگه من نخوام اسممو بگم کیو باید ببینم
سلام واقا شعرت قشنگ و باحال بود و اینکه مطالبی که میزاری خیلی خوبه و همینجور ادامه بده چون سایت خیلی خوبی داری.عیدتم مبارک
پاسخ:
سلام
ممنون من خانمم خخخ
مرسی چشم حتما
عید شما هم مبارک
حالا اسمتم میگفتی 
سلام یاشل جون
عیدت مبارک
 ببخشید مسافرت بودم به نت دسترسی نداشتم

عجب سفره ای انداختی دختر
خیلی قشنگه
پاسخ:
سلام
عید که دیگه رفت ولی سال نوت مبارک
خواهش.ایشالا که خوش گذشته باشه
ممنون.چشمات قشنگ میبینه
سفره هفت سین قشنگیه
اینم یه شعر از من برای تو :
حکایت من
حکآیت بهلول است
دیگران مرا دیوانه می خوانند
آن ها که ارزشت را نمی دانند
کجای علاقه به تو دیوانگیست
پاسخ:
ممنون خیلی خیلی
شعرت قشنگ  و بامفهوم بود
شعرت که به نظرم برای اون سن که شروع کردی خیلی خوب بود.اونا که مسخره کردن طبع هنری نداشتن.
استعدادتو کور کردن 
منم ک انقد دیر اومدم دیگه تبریک نمیگم ب قول خودت خخخخخ
پاسخ:
جدی؟
بیخیال دوس نداشتم شاعر بشم به نظرم تو دنیا شاعر بودن چندانم جایگاهی نداره
فقط اسمت معروف میشه
اشکالی نداره همینطوریم قبولت داریم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">