ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

دکتر آبی

جمعه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۱۹ ب.ظ

حدود 1 ماه پیش که رفته بودم لب رودخونه یه اتفاقی واسم افتاد که چون نیاز به صبر کردن داشت تصمیم گرفتم یکم صبر کنم از روش بگذره بعد بگم .

اون روز یکم نشستم و یه ساعتی گذشت و یه دختر دبیرستانی برگه های نظرسنجی تحقیق مدرسشو اورد و من براش پر کردم و رفت که بقیه برگه ها رو پخش کنه دیگه نیومد.من بودم و یه برگه و یه خودکار یه ربعی نشستم دیدم نخیر پیداش نمیشه دیگه داشت هوا سرد میشد و میخواستم برم. رفتم نزدیک یه خانم و چندتا بچه گفتم میشه این برگه رو نگه دارید یه دختری هست دبیرستانیه برگه دستشه اومد بهش بدید؟گفت من شرمنده م چون حق الناسه نمیتونم ممکنه نیاد و من نمیخوام گردن بگیرم.چادری و مذهبی بود.گفتم اشکالی نداره یکم دیگه میشینم تا بیاد.کنارش نشستم وقتی با دقت نگاش کردم دیدم افغانیه.انگار بخت ما با این افغانیا گره خورده هر جا میرم میبینمشون حالا یه کانادایی امریکایی چیزی نمیاد سمتما خخخ

خب هنوز ننشسته شروع به حرف زدن کرد و مثل فرفره حرف میزد دو سه تا بچه هم کنارش بودن.بین افغانیا جز تیپ خوباشون بود و به گفته خودش 38 ساله.یه دختر 15 ساله و 2 تا پسر 10-12 ساله دنبالش بودن تازه میگفت یه پسر دیگم دارم 18 سالشه.من فقط 7 سال ازش کوچیکتر بودم ولی یه لحظه فکر کردم چقدر دورش شلوغه و دور من خلوت.این خلوتی بعضی وقتا نعمتیه واسه خودش.اینکه وبال گردن نداری و آزادی.بزرگترین حسن مجردی همینه.

حالا میریم سر اصل مطلب و اینکه اون خانم چی میگفت که من خواستم جریانشو اینجا بنویسم.تا به حال آدم به پر انرژی بودن این ندیده بودم یه ریز حرف میزد و لبخند رو لباش بود اصلا به من مجال حرف زدن نمیداد .همه حرفشم تعریف از خودش بود البته به لحن شیرینی تعریف میکرد که حس نمیکردم کلاس میزاره.

میگفت من طبع شاعری دارم تو خانواده هنری بزرگ شدم بابام ساز میزد و میخوند .منم شعر میگم.بعد تقلید صدا هم میکنم صدای همه خواننده ها رو در میارم هر خواننده ای یه بار صداشو شنیده باشم .حنجره م طلاییه و خدادادی.منم بینش که یه نفسی تازه میکرد سوال ازش میپرسیدم.میگفت من بهم الهام میشه با آب میتونم دعا رو براورده کنم خدا به من یه انرژی داده که اینکارو میکنم.گفتم چطور به این انرژی رسیدی؟گفت من بچه که بودم صدام کلفت بود یه بار زن داییم پشت تلفن وقتی جواب دادم گفت این مرده کیه از اون موقع دلم شکست خیلی ناراحت شدم خوابیدم صبح بلند شدم صدام تغییر کرده بود بعدم خدا حنجره مو طلایی کرد تقلید صدا میکنم.

گفتم خب بخون برام تا باور کنم.گفت اینجا نمیشه شلوغه پاشو راه بریم تا بخونم پا شدیم همون محدوده یکم باهاش راه رفتم یه جای خلوت تر پیدا کردیم خوند راست میگفت آهنگای خواننده ها رو عین خودشون با ریتم خودشون میخوند یه لحظه از شادمهر خوند حس کردم شادمهر پیشمه خیلی شبیه بهشون میخوند  از چندتا خواننده دیگه هم خوند حرفشو باور کردم.

گفتم خب حالا اون ادعای دیگه ت که میگی الهامات دارم و دعا براورده میکنمو یه چشمه بیا من باور کنم.گفت باید کاسه آب باشه گفتم اینهمه آب تو این رودخونه گفت نمیشه ولی تلاشمو میکنم.گفتم مثلا یه چیزی از من بگو که تو زندگیم هست.غیب گویی کن.یکم به آب نگاه کرد و یه چیزایی زیر لب گفت و تمرکز گرفت و گفت مطمئن نیستم درست باشه ولی میگم، تو یه مسئله ای برات پیش اومده یه پاپوشی برات درست کردن.گفتم اصلا و ابدا چنین چیزی نیست.گفت خب گفتم که اینطوری نمیشه.گفتم چطوری میشه؟گفت باید یه جای ساکت تو کاسه آب تمرکز بگیرم یه لیوان از کیفم در اوردم گفتم بیا این لیوان بریم یکم اب بریزیم توش رفتیم از شیر اب ریختیم و ایشون با دعا و متوسل شدن به ابا صالح المهدی و اینا واسم دعا کرد.گفت حالا فعلا دو تا دعا میکنم تا فقط باور کنی و چند روز بعد کم کم نتیجه شو میبینی گفتم باشه هر دعایی میخوای بکن گفت اول دعا میکنم اعتماد به نفست زیادتر شه گفتم خب، گفت دوم دعا میکنم صدات تغییر کنه و بهتر شه.گفتم باشه صبر میکنم ببینم اینایی که گفتی روم تاثیر میزاره یا نه اگه گذاشت میام پیشت.

گفت من تو یه انجمنی فلان روزا هستم و به انرژیم ایمان اوردن و فلان جا بهم اجازه میدن واسه همین آب درمانی طبابت کنم.من دیگه پیشو نگرفتم برم ببینم اونجاییکه میگه راسته یا نه.ولی چند روزی که گذشت نه تغییری تو صدام دیدم و نه تو اعتماد به نفسم.یعنی چیزی حس نکردم در حالیکه میگفت خودت حسش میکنی.واسه همکارمم تعریف کردم و ازش سوال کردم صدای من تغییری کرده گفت نه.خب اونروز خیلی تحت تاثیر حرفاش بودم چنان با اطمینان حرف میزد که من با همه شکاک بودنم میگفتم شایدم راست بگه.بهش گفتم اگه اینطوره تو مثل غول چراغ جادو میمونی که هر ارزویی بکنیم براورده میشه خخخ

بهش گفتم واسه خودت چیکار کردی گفت من به خودم دعا میکنم که جوون بشم و صورتمو ببین هیچ چروکی نداره راست میگفتم با وجود 4 تا بچه اصلا چهره ش شکسته نبود.میگفت قبلا چادری و مذهبی نبودم ولی از وقتی این ویژگیو پیدا کردم مذهبی شدم.از نظر مالی به نظر میومد متوسط باشه و نسبت به بقیه همشهریاش وضعش مناسب بود.دخترشم خیلی ناز بود هرچند پشت چشماشون قشنگ نیست ولی خب بین خودشون زیبا به نظر میومد.میگفت دخترم بهم میگه با همه زود دوس نشو ما خجالت میکشیم.حدس زدم دخترش فکر میکنه همه راجع به مادرش فکر میکنن دیوونه س .واقعا از این حجم حرف زدن و سریع دوس شدن و حرفای عجیبش چیزی غیر از این نشون نمیداد.

من با وجودیکه بین دو راهیه باور کردن یا نکردن بودم و بعد با بی نتیجه موندن دعاهاش بهم ثابت شد راست نمیگه ولی نمیدونم چرا ته دلم دوس داشتم حرفاش راست باشه دوس داشتم دروغ بشنوم و دروغش لذت بخش بود.البته نمیتونم بگم صد در صد حرفاش دروغه چون تقلید صداشو بهم ثابت کرد ولی شاید یه الهاماتی داره که اونقدار که میگه پیاز داغش زیاد نیست ولی خب اگه بیشتر باهاش آشنا میشدم میتونستم مطمئن شم.شمارشم گرفتم ولی زنگش نزدم.ازش پرسیدم واسه کاری که میکنی پولم میگیری؟ گفت خیلی کم هرکی هرچی دوس داره گفتم مثلا چقدر؟ گفت 5 تومن.فهمیدم زیاد پولکی نیست.میگفت هدیه ست و هر کی نتیجه دید واسم میاره.مثلا کسی بود که میخواست لاغر بشه دعا کردم بعد از مدتی کم کم لاغر شد ! بعدم گفت تو اون مکانی که بهم اجازه فعالیت دادن بهم میگن دکتر آبی

میدونم الان 90 درصدتون میگین حرفاش دروغ بوده ولی من هنوزم مطمئن نیستم.شاید یه روز وقت کنم برم ته توشو در بیارم

راستی اون دختره که برگه نظر سنجی میداد بعد از اندی پیداش شد و اصلا سراغ برگه هاش نیومد رفتم طرفش و گفتم برگتو نمیخوای؟گفت ااا ببخشید یادم رفت گفتم به به دانش آموزم دانش اموزای قدیم قربون یادت برم. واقعا چرا هرچی میگذره اینقدر تفاوت نسلا زیادتر میشه؟ما اینقدرا حواس پرت و بیخیال نبودیم کلی واسمون چیزا ارزش داشت اینا از بس تو رفاهن انگار اصلا مسئولیت پذیر نیستن.نظرسنجیشم در مورد روابط دختر و پسر بود که من همه رو ضد مذهبی زدم خخخ فکر کنم نظراتم رد شه






۹۴/۱۱/۲۳
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۳۵)

جالب بود..ولی من نمیدونم چرا ازاین غیب گوها میترسم یکم:/
پاسخ:
اتفاقا منم میترسیدم بهش گفتم واسم دعای بد نکنیا
بخاطر همین ترسم تا حالا پیش فالگیر نرفتم
۲۳ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۲۸ لبخنــــツ ـــد
سلااااااااااااام عزیزم چقدر خوشحال شدم دیدم مطلب گذاشتی

چه هیجان انگیز...
ولی یکم ترسناکه به نظرم
من یه داستانی تو مجله میخوندم که مربوط به انرژی درمانی و این چیزا بود
ولی آخرش خوب نبود...
زن عموم هم میگفت یه پیرزنی رو میشناسه که وقتی تو صورت آدم نگاه میکنه میتونه بگه تو دلش چی میگذره
بااین پستت یاد اونا افتادم :))
پاسخ:
سلام
لطف داری تو دختر
حالا خوبه اون پیرزنه میتونه بفهمه اینکه نتونست.فقط ادعا داشت
حالا باید کنکاش کنم ببینم چی میشه
منم خیلی فال دوست دارماااا ولی هیچ وقت جرات نکردم از ترسم پیش کسی برم..خودم میشینم واسه خودم قهوه میخورمو شکلاشو به سلیقه خودم تفسیر میکنم😀😀
پاسخ:
پس همه مثل من ترسو ان فکر میکردم فقط خودم میترسم خخخ
۲۳ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۱۳ ❤❤ پسر خوب ❤❤
ای بابا
چه جالبه!
من به این چیزا علاقه دارم ولی نمیتونم همشو باور کنم
کاش صداتون تغییر کنه!خخخخخخخ
پاسخ:
اگه تغییر میکرد که خوب بود الان رو ابرا بودم 
دوس داشتم صدام یکم نازکتر شه خخخ
۲۴ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۸ فاطیما کیان
من جات بودم نمیرفتم پی اش یاشل , اینا بعضی شون شیادن , مراقب باش عزیزم
پاسخ:
جای خاصی نرفتم تو فضای باز بود و نگرانی نداشت
ولی خب واسم جالب بود.میدونستم جاییکه هستیم نمیتونه بهم صدمه بزنه
چشم 
بعد از مدت ها ٬ سلااام


اعتماد به نفس بعضیا ٬ بیشتر از کارشونه :) اما همین اعتماد به نفسشون و اعتقادشون هم گاهی به ادم یه حس خوب گذری میده :) 

یاشل به نظرم تو خیلی ادم اجتماعی هستی :) [کلی گفتم با توجه به پست هات]



پاسخ:
سلام
اینقدر نبودی که اصلا یادم رفته تو رو
درسته این اعتماد به نفس بالایی داشت و با تلقینش بهم حس خاصی میداد ولی نمیتونستم تشخیص بدم حسش تلقینیه یا واقعی
ممنون.اگه کسی قدم اولو برداره اجتماعیم ولی معمولا تو قدم اول لنگ میزنم
چقدر خوبه وبت کد نداره 

کلی خوشحال شدم:))

پاسخ:
دیگه به جهت رفاه حال مخاطبان برداشتیم
به نظرم انرژی ها را با تمرکزشون جمع میکنند و بهشون جهت میدهند. ما یه بار تو خوابگاه احضار روح کردیم. سه نفر بودیم و واقعا همه ی انرژی و فشار کار به یکی از ما ها بود که بعدش اینقدر خسته شد که رفت چند ساعتی خوابید ولی خداییش نعلبکی با انرژی ذهن اون رو حروف راه میرفت. من هم باور نداشتم بخاطر همین با انگشتم اومدم نعلبکی را نگه دارم ولی با اینکه انگشت دوستام روش شل بود و محکم نبود ولی نعلبکی حرکت میکرد. ما ازش سه تا سوال پرسیدیم که هر سه را درست جواب داد. پرسیدیم برادر من کنکور قبول میشه گفت نه. پرسیدیم برادر دوستم کنکور قبول میشه گفت آره. پرسیدیم چی؟ گفت فیزیک. من اون موقع نامزد بودم. پرسیدم تا مهر با نامزد عقد میکنم. گفت آره. واقعا هم هر سه سوال را درست جواب داد. عقد من در ماه مهر بود. داداشم اون سال قبول نشد و داداش دوستم دولتی فیزیک قبول شد.
بخاطر همین من به وجود یه چیزهایی اعتقاد دارم ولی به نظرم آدم نباید دنبال این چیزها بره؛ به نظرم خیر و برکت رو از عمر و زندگی آدم میبره. آدم باید با عقل و سنجش و پشتکار خودش هر چی از دستش برآمد را انجام بده.  
پاسخ:
وای چه هیجان انگیز شد
از این داستانا زیاد شنیدم ولی خودم تا حالا جرات نکردم تجربش کنم
اخه یعنی واقعا روح جواب میده؟یا انرژی
جالبه که درست در اومده.
منم از ترسش نمیرم و نخواهم رفت ترسمم از اینه که بخوام زندگیمو به اینجور کارا الوده کنم
حوصله دردسرای بعدشو ندارم
نمی دونم چی بگم من تو عمرم یک باررفتم پیش یک فالگیر اقا هرچی گفت درست بود یا بعدا بهم ثابت شد درسته خیلی ترسیدم ... دیگه نرفتم حس بدی دارم از اینکه یکی ایندم بگه اخه اون موقع دوتا پیشگویی کرد یکی عروسی در عزا که همین جور شد یکی هم ازدواج من که تو شهر غریب میوفته و...
پاسخ:
منم بخاطش ترسش نمیرم.دوس دارم ندونم قراره چی پیش بیاد اینطوری ذوقشم کور نمیشه
تازه بخواد یه چیز بد بگه آدم استرس پیدا میکنه واسه زندگیش
البته این فالگیر نبود فقط میگفت واست دعا میکنم براورده شه
۲۴ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۰۹ فعلا بی نام
حالا وقت کردی برو ته توشو دربیار
جالب بود
چقدر رودخونه میری .خوش بحالت
پاسخ:
باور کن 1 ماهه نرفتم دیگه دم عید کار زیاد میشه وقت نمیکنم اصلا
باشه میرم یه روز سراغش
دلم خواست یهویییییی.....خیلی چیزا میخام که برآورده بشن
پاسخ:
منم قسمت تخیلیشو دوس داشتم اینکه یکی باشه هر چی بخوای بر اورده کنه خخخ
خیلی جالب بود
چه ماجراهایی داری لب رودخونه ...
نمیدونم چی بگم والا ولی خب صدا یهو تغییر میکنه مگه ؟

کسایی رو میشناسم که ساده بودن یعنی آدمهای بی آزار و بعضا از نظر نرمال بودن یکم ساده دل بودن و جالبه ی پیشامدای جالبی داشتن انگار خدا براشون ویژه اونارو فرستاده . شاید به خاطر دل پاکشون باشه ولی این مدلی ندیدم مثلا تغییر تو صداو اینا ... شاید پیش زمینه هنریش بهش کمک کرده صداشو تغییر بده ...

یاشلی عزیزم آفرین که زود استراحتت تموم شد و برگشتی خوشحالم .
کاشکی شهرتون بودم با هم میرفتیم لب رودخونه . عاشق اون باغ پرندگانتونم هستم ...
پاسخ:
اتفاقا گفتم حالا همه میگن این هر هفته لبه رودخونه س.نه بابا الان 1 ماهه نرفتم
صدا واقعا عجیبه و فکر نکنم.این قسمتش باورنکردنی بود
آره دیگه من واسه دل خودم مینویسم بخوام ننویسم که میپوسم
اگه بودی خوب بود من اکثرا به دلیل نداشتن دوست پایه تنها میرم این میشه که هی با آدمای جدید آشنا میشم و ماجرا می افرینم خخخ

یاشل من میگم اینایی ک فالگیری و اینا میکنن چرا ی وردی واسه خودشون نمیخونن زندگیشون کن فیکون شه و مشکلاتشون حل شه ک دیگه نخان از فالگیری پول دربیارن و سختی بکشن..قضیه همون کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی است...ولی من خودم دوسدارم جاست فور فان یبار برم پیش ی فالگیر ببینم چجوریه..
پاسخ:
اتفاقا بهش گفتم واسه خودت چیکار کردی یه جوری که مثلا از زندگیش راضیه و عارفه و به مادیات اهمیت نمیده برخورد کرد.خب البته اگه واقعا حرفاش راست باشه میتونه به خیلی چیزا برسه ولی ظاهرشون که به نظر نمیومد
 انگار جنگ جهانی سوم  داشتی دختر
چه کل کل هایی
جالب بود برام
به قول آلما : زنان علیه زنان
برای اینکه آسوده بشه نوشت باید بیخیال یکسری کامنت ها بشی
البته که کامنت های نقد خیلی هم خوبه . مثلا من یادمه در خصوص زهرا تو یک کامنت برات نوشتم
اما توهین و ...خیلی قضیه اش متفاوته
گرچه اصلا عجیب هم نیست یاشیل حون
ما ایرانی ها تو قضاوت کردن خیلی متخصصیم اصلاااا پروفسوریم
چند وقت بود نرسیدم وبت بخونم الان دارم دلی از عزا در میارم خخخ

پاسخ:
اوه بله نبودی ببینی چه بزن بزنی بود اینجا.خدا رو شکر هوا آفتابی شد
کامنتی که میگی اصلا یادم نیست و خیلیم برام مهم نیست.بیخیال دیگه 
امیدوارم تو خداحافظی نکنی و همچنان بنویسی که من عاشق سلیقه ت و نوشته هاتم

سلام حالا یه کمی بیشتر صبر کن شاید دعاش مستجاب شد 

برام جالب بود 
پاسخ:
سلام
چشم.واسه صدا که بعید میدونم ولی اگه دعای دیگه در حقم بکنه شاید 
من اصن به اینا اعتقاد ندارم ، ولی یبار ۱۳ سالم بود مادر پدرم رفته بودن مسافرت منم پیش خاله م موندم که باردار بود .. یه روز گفت بچم تکون نمیخوره پاشو بریم کوچه بالایی دعا بگیرم ، اتفاقا اون مرده هم افغانی بود !
رفتیم یه حیاط شلوغ بود کلی ادم اومده بودن و ... داشت با دقت واس یکی با زعفرون مینوشت منم روبه روش بودم ته سالن تو دلم فحش دادم بهش ک ملت اسکل کردن و اخه تو چ میدونی و کلی فحش +١٨ D:
یهو سرش اورد بالا کاغذ ماغذ گذاشت زمین فقط به من نگاه کرد انقدددد ترسیدمممم خخخخ دیگه اصن نزدیک اینجور ادمها نمیشم !
پاسخ:
وای خوبه جادوت نکرده دختر خخخ
با اینا شوخی نکن خطرناکن 
اتفاقا دوست افغانیه قبلیم میگفت دعانویس افغانی خیلی بهتره 
انگار خیلی اینکاره توشون هست معلومه زیاد خرافاتین
۲۴ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۰۲ دریا _ گاه نوشته های من
من به این غیب گوها اعتماد ندارم گاهی وقتها بر حسب اتفاق حرفشون درست در میاد و بعضی باور می کنند.
پاسخ:
این بیشتر از اینکه غیبگو باشه مستجاب الدعوه بود مثلا
ولی خب جای تردید زیاد داشت
یاشل بعضیا یه سری الهاماتی  دارن که رو ما بی تاثیره نمیدونم چرا!؟ تهران یه خانم مسنی هست که میگن دعا میکنه سه سوت دعاش اجابت میشه،از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون چند سال پیش رفتم پیشش گفتم دعا کن بخت منم اپن شه اونم گفت برو اردیبهشت عقدته!!! اما هنوز اردیبهشت نشده...ولی باور کن انقدرررر شلوغ بود سرش انقدر شلوغ بود همه هم میگفتن حاجت گرفتن.نمیدونم شاید اعتقادات ما میلنگه
پاسخ:
آره اینو قبول دارم.نظرت به دلم چسبید چون جدید بود.
واسه منم نشده در حالیکه واسه بعضیا میشه و هی مارو ترغیب میکنن بریم پیش فلانی مثلا.من که دیگه نرفتم پیش دعانویس و اینا چون اثر نداره
سلام یاشل جان
خوبی؟

نمیشه 100 درصد چیزی رو رد کرد یا قبول کرد ولی هر چیزی امکانش هست که خودم شنیدم و یا حالا دیدم اما هر چیزی برای اینکه اتفاق بیفته نیاز به اجازه ی بالائی ها داره.

اگه بخوام بگم خیلی داستان داره ولی کار رو خوبه خدا درست کنه ، اینا در اون حد و اندازه نیستن.ایشالله کار شمام ردیف شه.
پاسخ:
درسته اینا همش مطلق نیست و نسبیه
منم همین نظرو دارم که خدا خودش بخواد بهتر از اینطوری به دست اوردنه
کار ما که ردیفه هر زور میریم سر کار و میایم خخخ
راستی صداتم قشنگه
بیخود پی تغییرش نباش
اعتماد بنفستم خوب بود اگه کمرنگ شده خودت علتشو پیگیری کن ....
پاسخ:
ممنون
خودش پیشنهاد صدا رو داد من نگفتم.انگار رو صدا حساس بود
اعتماد به نفسم باز خودش گفت منم گفتم باشه.حالا بهتر شه که بد نیست ولی بدتر نشه خخخ
یه پیرمردی هست توی بجنورد زندگی میکنه. بدون اینکه چیزی بگی گذشتت رو میگه و از آیندت هم میگه. ولی خوب گذشته رو میدونی در مورد آینده هم بهتر که خودت کشفش کنی
پاسخ:
درسته منم همینو دوس دارم که خودم کشفش کنم.اینا که بگن ذوقش کور میشه
چه جالب!!!
کاش یه میگفتی یه چیز دیگه بخواد برات یاشل جون! میدونی حس میکنم صدا رو خیلی شاید نشه! اما یه دعا مثلا این که یه چیزی بخواد برات! حس میکنم این چیزا زود تر جواب میده..
انقددددر از این شخصیت های غیب گو و فال گیر و اینا خوشم میاد!:)))
ولی تا حالا نرفتم پیش همچین شخصیت هایی...ایشالا که صداتون عوض بشه و بهت صدای جدید رو تبریک بگیم!:))چقدر حال میده هاااا:* :*
پاسخ:
آره چیزای مهمتری هم بود ولی خب ما فقط واسه امتحان اینو خواستیم .پس تو سرت درد میکنه واسه اینکارا
خوبه نمیترسی.
حالا کو تغییر صدا که تو تبریکشم گفتی :*
خخخ قضیه ترسش انگار بین هممون مشترکه ها :-) عوضش تا دلت بخاد زن داداشم اینا پی این چیزان دعای خوب میگیرن برا خودشون که زندگیشون خوب باشه. در مورد روح ، دختر خاله من یه مدت احضار روح میکرد بعد روحه همههههه چیز رو دروغ گفت جز ازدواج داداشم اسم زنش و اصالت زنش ، بعد ازش در مورد مرگ میپرسیدی قاط میزد سکه رو کاغذ میدوید.بعد حواس ما نبود یکی میومد تو میگفت سلام فلانی... اما من بعدها شنیدم این چیزی که میاد روح نیست اجنه ان و ذهن خونی میکنن...
یه چیز مهم یه مدت بعد دختر خاله من یه کم دیووونه شد دائم خواب میدید بهش میگن با این کارت عرش خدا میلرزه... توبه کرد دیگه سراغش نرفت...
هیچوقت دنبال دعا اینا هم نرفتم مهم ترین دلیلش به خاطر این ترسه اس
پاسخ:
وای چه ترسناک بود اینا که راجبه دختر خالت گفتی.واقعا ترسش واسه همینه که بخوای دستی دستی خودتو دیوونه کنی وگرنه که هیجان داره زیاد 

ووویییی چقدر این گفته مینا جون ترسناک بوووودد...
از این کار با اجنه و اینا خیلی وحشتناکه...ادم میترسه یه جوری مخوفه...:/
پاسخ:
آره دیگه دستی دستی پستو به اجنه هم ربط دادن خخخ 
خواهرای منم  سالهای خیلی دور احضار روح داشتیم. کار ترسناکیه گویا اجنه میان ...
برای خبر از آینده و پیدا شدن گمشده ها اینکارو میکردیم . یکی دوبارم چیزای جالبی پیش اومد
خخخ بعضی روحها یا اجنه ها که انگار میومدن برا دردودل...
خلاصه کم کم از عواقبش ترسیدیم اینکه بیان تسخیر کنن یا ولت نکنن ...
دیگه بساطو جمع کردیم تکرار نکردیم خداروشکر... جدی عجب نترس بودیم اون موقع اما
بهتره هرکسی تو حیطه و مرز خودش باقی بمونه و به حریم بقیه موجودات اونم ماورایی وارد نشه اونم امثال ما که مبتدی هم هستن...
پاسخ:
پس همه تو کار احضار روح بودن حس کردم خیلی از غافله روحا عقبم خخخ
منم اگه پایه ش جور میشد شاید امتحان میکردم ولی خب خدا رو شکر پایه نداشتم
اره تو سن کم ادم نترسه که اینکارا رو میکنه
کاملا درسته
من چند بار رفتم پیش دعا نویس ولی کاملا بهشون بی اعتمادم و به دروغگوییشون مطمینم
پاسخ:
منم همینطور چند وقت پیش دختر خالم باز بهم پیشنهاد داد ولی گفتم عمرا اگه دیگه برم.هیچ اعتقادی ندارم
اینا رو باور نکن. اینها اکثرش به خاطر تلقین هستش.
این پر از داستان‌های جالب اینجوریه:

http://www.radiolab.org/story/91540-pinpointing-the-placebo-effect

این قسمت پادکست در مورد اثر تلقین خیلی جالب صحبت می‌کنه. اولین داستانش رو می‌گم بقیش رو خودت گوش کن:

سرخپوست‌ها یه چیزی تو مایه‌های دکتر برای خودشون داشتن (shaman) این شمن ها می‌رفتن برای درمان بیماری مردم یه کمی دعا و ورد می‌خوندن بعدشم رقص خاصی می‌کردن و آواز خاصی می‌خوندن دهنشون رو می‌برن سمت بیمار بعدش یه کمی پر خونی بالا می‌آرن که مثلا این بیماری تو بود ازت بیرون کشیدم. یه سرخپوستی بود این از بچگی شک داشت به اینها. می‌گفت اینا دارن الکی اینکارو می‌کنن و یه کلکی تو کارشونه. این بچه برای اینکه ببینه کلکشون چیه می‌ره پیش یکیشون شاگردی می‌کنه. بعد یه مدت که اون ورد‌ها و آواز و رقص خاص رو یاد می‌گیره طرف می‌گه بیا این ترفند پر رو هم بهت یاد بدم. معلوم می‌شه وقتی بیمار حواسش نیست یواشکی یه کم پر می کنن تو دهنشون، اون آخر هم گوشه لپشون رو گاز می‌گیرن که خون بیاد پر ها خونی بشن. الان این چهره شاگردست :|  یکی از رسم‌هاشون اینه که وقتی یکی میاد از شاگرد می‌خواد که یکی رو درمان کنه حق نداره ردشون کنه و باید بره حتما رایگان درمان کنه. یکی میاد بهش می‌گه دخترم مریضه بیا درمانش کن. این طرف هم می‌ره بالا سرش تمام اون ادا اصول‌ها رو در میاره آخرم پر خونی بالا میاره. باورش نشد ولی دید دختره درمان شد! باور نمی‌کنه و می‌ره روی چندتا مریض دیگه هم امتحان می‌کنه روی اونها هم کار می‌کنه! آخر سر هم به این نتیجه می‌رسه که اگه این کار می‌تونه به کسی کمک کنه با اینکه همش دروغه ولی چرا که نه؟ طرف به کارش ادامه می‌ده.

https://en.wikipedia.org/wiki/Placebo

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A8%D9%88
پاسخ:
او مای گاد اقا مسعود ممنون بابت این اطلاعاتت
داستان جالبی بود یعنی تلقین اینقدر قدرتش بالاست؟
من اون لحظه که داشت به آب نگاه میکرد و مثلا دعا میخوند حس کردم دارم به خودم تلقین میکنم که یه اتفاقی داره میفته و انگار خودم داشتم حسی در خودم ایجاد میکردم که خیلی زودگذر بود و رفت
البته به نظرم برای درمان و این چیزا نباید طرف بفهمه که همه چیز تلقینیه تا بتونه باور کنه و اثر بزاره
سلام
خیلی ترسناک بود
پاسخ:
سلام
منکه نترسیدم به نظر نمیاد خیلیم ترسناک باشه
سلام یاشلی خوبی
هیچ کس از اینده خبر نداره آدم خودش آیندشو میسازه با تصمیماتش
ولی خوب بعضیا هم کرامت دارن.یعنی یه قدرتهایی دارن که نمیشه انکارش کرد.ولی این خانم به نظرم بیشتر دیوونه بود!!
چقد تو مسئولیت پذیری دختر ! وایسادی طرف بیاد برگشو بهش بدی!! حوصله داریا!
پاسخ:
سلام خانم شین چه عجب سالی یه بار یه سری به وبت و ایضا وب دوستات میزنی.خیلی باحالی تو
منم به دیونگیش شک نداشتم خخخ با رفتارای غیر معمولش
خب چیکار میکردم خودکارشم بود گفتم حالا برگشو بندازم خودکارو چیکار کنم.یعنی هرچی من مسئولیت پذیرتر اون بیخیال تر

من دیگه کم کم میخواستم بگم شمارشو بده منم تماس بگیرم

این جور ادمابیان خوبی دارن ومیتونن با حرف تحت تاثیر قرار بدن وکلی پول بگیرن حالا خوبه این پولکی نبوده
پاسخ:
خخخ اگه خواستی بدم ولی اگه فایده داشت خودم مشتریش میشدم
این چون شاید افغانی بود جرئت نداشت پولکی باشه مخصوصا که خودش داشت مشتری جذب میکرد ولی خب بی هیچیم نبود 
بیانش که عالی ارتباطاتش قوی یعنی هنر مخ زنیو داشت کافی بود من یه ذره ساده و بی تجربه باشم
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۵۶ یه خواننده خاموش*
یاشل خانم بااجازتون درمورداین پستت یه مطالبی روبگم والبته این روهم بگم چون دریه برهه ای اززندگیم به دلایلی علاقه مندشدم که درمورداجنه وارواح و....بیشتربدونم رفتم سراغ یه سری منابع واطلاعاتی به دست اوردم والبته خودم سعیم براین بوده که سراغ منابعی برم که باسندومدرک درست وواقعی اطلاعات میدن نه چیزای خرافی
1-درمورداحضارارواح: کلادودسته ارواح درعالم برزخ وجوددارن:ارواح نیکوکاروارواح گناهکار که ارواح نیکوکاربنابرمیزان اعمال خوبشون درجاتشون باهم فرق میکنه ولی ارتباطشون باعالم ماده قطع شده چون دیگه مادی نیستن مگراینکه برای کمک به آدمای خوب توی دنیابخوان بهشون امدادبرسونن که البته اونم بااجازه خداوندوالبته ارواحی که درجشون ازاون روح بالاتره امکان پذیره والبته شیوه امداداونهاهم فرق میکنه نه اینکه مثلابیان توی جلسات احضارروح واین مزخرفات!!!!!! وبگن فلانی توآیندت چی میشه وفلان وبهمان واما ارواح گناهکارکه کلا زندانی واسیرهستندودرحال تحمل عذاب ماحصل ازاعمال خودشون هستند،پس درنتیجه اونهاهم نمیتونن وبهتره بگم اجازه ندارن که باعالم ماده وموجودات درونش ازجمله انسانهاارتباط برقرارکنن مگراینکه خداوندنظری ازسرلطف بهشون بکنه وفقط درقالب خواب ازنزدیکان یادوستانشون بخوان که براشون خیراتی بفرستن تاگشایشی دراحوالاتشون بشه،پس بازاین گروه هم نمیتونن درجلسات احضارروح حاضربشن! اصلا درزمینه مبحث احضارروح هم بین خودعلماومجتهدین اختلاف هستند اکثرامعتقدن یابه کل این مسئله دروغه یااگرهم کمی صحت داشته باشه کاریست حرام چون باعث آزار روح احضارشده میشه.
2-اجنه:اجنه همانندانسانهادارای دین،فرقه هاوقومیت های مختلف هستن ولی ازلحاظ مذهبی به دودسته مومن وکافرتقسیم میشن که البته دسته کافرهمون لشکریان شیطان محسوب میشن وبرای اغوا وفریب انسان هاازهیچ کاری رویگردان نیستند،دنیای انسان وجن دودنیای موازی همدیگه هستندکه افرادهیچ کدوم ازاین دنیاهاحق ورودبه دنیای دیگه روندارن وانسان هاخصوصا ازارتباط گرفتن بااجنه نهی شدندچون وقتی انسانی تصمیم میگیره بااجنه ارتباط بگیره خصوصا اگه خودش ازلحاظ ایمانی ضعیف باشه یاکلابی دین، اجنه کافرمیل ورغبت دارن که باهاش مرتبط بشن ووقتی باهاش ارتباط گرفتن اول مدتی خواسته های اون فردروانجام میدن ولی بعددرمقابل ازاون  انسان هم میخوان یه سری کارای شرورانه براشون انجام بده واگراون فردسرپیچی کنه یابه خودش آسیب میزنن یابه خونوادش وممکنه اون شخص حتی تامرز دیوانگی ومرگ هم پیش بره،والبته این روهم بگم که درجلسات  احضارارواح درواقع همین اجنه شرورحاضرمیشن وافرادحاضردراون جلسه روبه بازی میگیرن!! پس جلسه احضارروح درواقع جلسه احضارجن هست والبته ازمدیوم یاهمون شخص احضارکننده انرژی زیادی گرفته میشه،اجنه مومن به خاطرمحبت والبته ایمان خودشون سعی میکنن که ازطرق مختلف وبه طورغیرمستیم به انسان های باایمان کمک کنندمثلا بلاهاوآسیبهایی که ازجانب اجنه شروربه انهامیرسه رودفع کنن وچیزهای دیگه ولی عموماباانسانهاارتباط نمیگیرن مگراینکه اون شخص ازاولیاءالله باشه مثل پیامبران وامامان وافرادخاص ومثلادردوره ماافرادی چون آیت الله بهجت(ره)،کلاافرادی که مومن واقعی هستندسراغ این قبیل کارانمیرن بلکه بندگی خدارومیکنن وخداوندهم زمین وزمان روبنده اونهامیکنه وچشمشون روبه عالم معنابازمیکنه(خوش به سعادتشون)
واما این که یه نفرمیگه توی آینه یا آب نگاه میکنم وآیندت رومیگم وفلان وبهمان درواقع وقتی توی آب یاآینه نگاه میکنن دارن ازاون جنی که باهاش رابطه دارن کمک میگیرن(حالا چراحتمابایدتوی اب یا اینه باشه دلیلش رونمیدونم) ودرموردشمااطلاعاتی کسب میکنن وبهتون میگن وبیشترهم ازگذشته آدم خبردارن تاآینده چون درهای آسمون اززمان تولدحضرت رسول(ص)به روی اونهابسته شده ودیگه نمیتونن خبری ازآینده بیارن فقط میتونن نهایتا ازیکی دوروزدیگه که مثلا کی رومیبینی یاچه اتفاقی برات میفته توی این چندروزاون هم به صورت مبهم بگن که البته دربیشترمواردهم نادرست درمیاد.
3-اینکه میگن یه نفرفالگیره ورماله وحرفاش درست ازآب درمیادواین صحبت هادرواقع اون فرددرابتداباکمک گرفتن ازاجنه درخدمتش(البته بهتره بگیم این درخدمت اوناست)یه سری چیزاروازگذشته وزندگی وخانواده فردمیگه تااعتماداون روجلب کنه وبعدهم باکمک قدرت تلقین یه چیزایی سرهم میکنه خورداون فردمیده وچون اون شخص هم باتمام وجوداون مهملات روقبول کرده براش اتفاق میفته والبته بازهم نه 100%
وهمین قدربگم که تلقین آنچنان قدرتی برذهن انسان میذاره که حتی باعث میشه یه عدم روبه وجودبرسونه یعنی چیزی روکه وجودنداره به وجودبیاره والبته بحث درزمینه تلقین هم مفصله وهم تخصصی که بیشترازاین اینجانمیشه توضیح داد.
4- درمورد سحروجادوهم بگم که وجودداره ودلیل اثباتش هم آیات قرآنه که ازش نام برده وعلم سحروجادو علمی بوده که ازاجنه وشیاطین به انسانهارسیده درزمانهای گذشته واگه برای کسی سحری صورت بگیره در2صورت اثرش باطل میشه:یااصل سحرباطل بشه یا خودشخص به این چیزااعتقادی نداشته باشه واین چیزاروخرافه بدونه مثل کاری که اکثرمردم میکنن وخوش وخرم به زندگی شون میرسن،والبته درموردقسمت اولش یعنی باطل شدن سحرهم بگم که اگه انسان اعتمادوتوکلش به خداباشه وخودش روازشرتمام بلاهای ارضی وسماوی (طبق آیات سوره های ناس وفلق)به خدابسپاره خداوندشرهمه چیزروحتی محکم ترین سحروجادوهاروهم ازش دورمیکنه ومحافظ ونگهدارش هست پس نتیجه میگیریم خودمون روبسپاریم به دست باکفایت خداوندوازهیچ چیزی نترسیم وپول ووقت واعصابمون روبه پای رمال وفالگیرهدرندیم.
پاسخ:
ممنون از توضیحاتتون
بله موافقم باید به خود خدا تکیه کرد 
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۰۷ یه خواننده خاموش*
کلابه شماودوستانی که اعتقاد به آیات قرآن دارن توصیه میکنم هروقت احساس ترس کردین دست تون روبزارین روی قلب تون وآیه ی"الا بذکرالله تطمئن القلوب"روبخونین به هرتعدادکه دلتون خواست، وموقع خواب هم خوندن همین آیه +آیه ی"فالله خیرحافظا وهوارحم الراحمین" +آیه الکرسی و+ قل بسیارمفیده ومجرب،ان شاءالله که خداوندشروبدی روازسرتمام بندگانش دورکنه.
راستی اینم بگم که کمبوداعتمادبه نفس روحتی ازروی طرزحرف زدن وحرکات فردهم میشه فهمیدپس به این که گفته اعتمادبه نفست کمه دل نبندچون کارشاقی نکرده،
یاشل خانم من اگه جای شمابودم دیگه پیش این خانم نمیرفتم چون چنین افرادی بدون شرنیستن نگاه به مثلا تم مذهبی وچادری بودن وقیافه مهربون وخوش سروزبون بودنش نکن،البته بازهم هرجورخودت صلاح میدونی،ببخش که کامنتم طولانی شدوپرحرفی کردم ،ان شاءالله خداوندهرجورکه صلاحت هست مراد دلت روبده وخوشبخت وعاقبت به خیربشی.
من مطمئنم شما اگه روی بالابردن اعتمادبه نفس خودت کارکنی بیشتروبهترنتیجه میگیری وبه اهدافت میرسی وان شاءالله موفق میشی.
پاسخ:
در مورد اعتماد به نفس درست گفتین میتونن از روی رفتار آدم بسنجن ولی خب من اعتماد به نفسم کم نبود ایشون گفت میگم بهتر بشه که من تغییری ندیدم 
خب من قضیه رو به این ترسناکی ندیدم به هر حال این حرفی از اجنه و ارواح و اینا به میون نیورد و اینجا بحث کم کم به این مسائل کشیده شد
در کل من اگه وقت کنم یه روز بهش یه زنگی میزنم و میگم دعاهات در من اثر نکرد که بدونه 
ممنونم شما هم موفق و پیروز باشی
۱۰ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۵۳ دخترک افغاااانی
:))
پاسخ:
:))

۱۰ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۰۶ دخترک افغاااانی
میدونین!
چه جالب بود!!
من یه افغاااااانیم(البته ویروس نیستما ااخخخخخخ) تا حالاهمچین چیزی ندیدم دلم خواست:))

راستی...هیچی
:)
پاسخ:
حالا واقعا افغانی هستی؟
چرا ویروس؟خب افغانیا هم آدمن فقط با ما یه نمه فرق دارن
حالا به نظرت این راست گفته یا دروغ؟
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۱۰ دخترک افغاااانی
نمیدونم والا
برا منم عجیب بود!همچین داستانی
اکثر ما افغانها ی شیعه به فال و ...اعتقاد داریم(چون من فقد باشیعه های هموطنم برخورد دارم و ارتباط...همون هزاره ها،اهل تسنن رو اعتقاداتشونونمیدونم) البته من ندارم خخخخ ،اونم بیشتر فال باتسبیح هست که شایعه بین ما...واقعن دلم خواست اون خانومه رو ازنزدیک ببینم! :))))
بنظرم ما افغانهای شیعه تو ایران یکم عجیب غریب شدیم!!
اخه شیعه های افغانستان ادمای ساده لوح و دلپاکین ...اگه اون خانومه ازخودش در اورده اونچیزا رو ،واقعن نمیدونم چی بگم :\

پاسخ:
این قضیه ش فال نبودا اینطوری برداشت شده وگرنه حرفش دعا خوندن و براورده شدن بود
بیخیال دیدن نداره منم ازش ناامید شدم دیگه.یه تماسی داشتم باهاش احساس کردم دروغ میگه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">