ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

دوست

سه شنبه, ۸ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۵۰ ب.ظ


از بچگی به داشتن دوست علاقه زیادی داشتم و کلا بچه اجتماعی بودم میگشتم هر جایی یه دوستی واسه خودم پیدا میکردم ولی حتما میدونید همه دوستیا صمیمی نمیشه و من تو هر دوره از زندگیم یه دوست صمیمی داشتم که بعد از تموم شدن دوره رنگ دوستی کم میشد و کم کم فراموش.علتشم خیلی مسائل بود که واسه خودم روشنه .اکثرا من بعد اون دوره تغییراتی میکردم که دیگه با اون دوستم هماهنگ نبودم و رابطه خود به خود قطع میشد.یه دوستی داشتم تو بچگی که همسایه روبروییمون بود ،یه دوست داشتم تو دوران ابتدایی ،یه دوست تو دوران راهنمایی ،یکی دوران اول دبیرستان، یکی دو سال هنرستان،یکی دوران کاردانیم،یکی دوران کارشناسیم،یکی دوران رفتن به اردوها .از اینهمه دوست فقط 3 تاشون عمر دوستیم باهاشون خیلی زیاد شد.دوست همسایه و دوست دوران دبیرستان و دوست دوران اردوها.دوست همسایه که به دلیل نزدیک بودن و حتی بعدها که خونمون عوض شد ارتباطمون ادامه یافت تا 5 سال پیش.یه زمانی احساس کردم این آدم دیگه فقط مواقعی که با من کار داره سراغمو میگیره و غیر اون منو به جاییش حساب نمیکنه.یه زمانی دیدم شدم فقط ابزار دست این آدم و داره ازم سو استفاده که نه استفاده میکنه فقط .اون زمان گفتم این رابطه نباشه بهتره و باهاش کات کردم بعدش خیلی اومد سراغم ولی من دیگه نمیتونستم به قلبم راهش بدم از چشم و چارم افتاده بود .

دوست بعدی دوست دوران اردوها بود یه دختر لوس با تفاوت سنی 6 سال از من کوچکتر.رسما با بچه طرف بودم اما چون تو خانواده سطح بالاتری بزرگ شده بود و دهه نسل جدیدم کار خودشو کرده بود اون از من بیشتر میفهمید و اطلاعات داشت.واسه همین باهاش چند سالی دوست بودم و هم شادابیمو حفظ میکردم و باهاش جوونتر میشدم هم ازش چیز یاد میگرفتم.تا اینکه یه روزی اونم عقلش رسید و از وضعیت خانواده من که قبلا وصفش شد خبردار شد و دید انگار تفاوت ما از نظر مالی و فرهنگی و سنی در حدی نیست که بشه نادیده ش گرفت، کم کم رابطه غزل خداحافظیو خوند و ارتباطو بدون خداحافظی در حالت مسکوت گذاشت.خودم درک میکردم و دیگه حوصله بچه بازیاشو نداشتم و منم راحت تمومش کردم.شاید بعضی از رابطه ها از اولش اشتباهه

و اما دوست سوم دوست دوران دبیرستان بود که چون تو سن حساسی از زندگی (همون دوران بلوغ )بودیم خیلی بهش وابسته شده بودم و مدام خونه هم دیگه بودیم.اون زمان خیلی احساس تنهایی میکردم و نیاز داشتم با کسی باشم و اون از من صد پله اجتماعی تر بود.این دوست تا 7 سالی بعدش دوستیش با من پا برجا بود ولی وقتی تو 20 سالگی ازدواج کرد کم کم از هم دور شدیم مخصوصا که یه اشتباهی در موردم کرد و من تا مدتها نتونستم ببخشمش.اشتباهشو تو پست دوم سوم این وبلاگ نوشتم(پست اولین عشق)مشکل دیگه ای که با این دوستم داشتم این بود که خیلی آدم حق به جانب و با اعتماد به نفس فوق بالا و فضایی بود.من دختر ساده ای بودم و اون هفت خط و زرنگ.تو اون سن چون از خودم اراده بالایی نداشتم به این کارش ایرادی نمیگرفتم و وقتی واسم حق به جانب میشد میگفتم آره تو راست میگی و ادامه نمیدادم.این اخلاقو اگه بخوام به خوبی توصیفش کنم میشه اینکه شما سر یه مسئله با هم بحث میکنید و نظری که شما میدی درسته و نظر اون غلط . مثلا الان دوشنبه س شما میگی امروز دوشنبه س اون میگه نه سه شنبه س من میدونم من مطمئنم، شمام میگی باشه سه شنبه س.حالا همون موقع یا بعد از اندی  اون به اشتباهش پی میبره و میگه ااا آره دوشنبه س ولی بازم حاضر نیست بگه تو راست گفتی.این مشکلو با چند تایی دیگه هم داشتم.چنان با اعتماد به نفس میگن که اصلا ما به خودمون شک میکنیم نکنه اون درست میگه.سر همین قضیه من این دوستمو گذاشتم کنار چون با اینکارش اعتماد به نفسمو خراب میکرد و از چیزی که بود پایینتر میوورد.بعد اون هزار بار تلاش کرد باز باهام حرف بزنه و دوباره مثل قبل بشیم ولی نشد چون من دیگه اون دختر ساده سابق نبودم.من بزرگ شده بودم و صاحب نظر و دیگه واسه ادعاهای اینجور افراد تره خرد نمیکردم.پارسال بعد کلی که ازش فراری بودم و جوابشو نمیدادم گیرم انداخت و تو رودرواسی باهاش حرف زدم بعد دوباره رابطه رو از سر گرفت و یه بار رفتم دیدمش ولی بعد مدتی که تلفنی صحبت میکردیم دیدم این آدم هنوز همون آدمه واقعا دیگه حوصله شو نداشتم دوباره جوابشو ندادم.البته هیشکی مثل این سیریش نبود.حالا هر از گاهی مثلا 4 ماه یه بار زنگ میزنه به خونمون از مامانم اخبارمو میگیره .

الان تو زندگیم فقط دو تا دوست از جنس دختر دارم یکی ایستگاه اول دم خونمون که صبحا موقع رفتن سر کار 10 دقیقه با هم حرف میزنیم و تمام.به نظر دختر خوبی میاد ولی زمان واسه بیشتر وقت گذاشتن با همدیگه رو فعلا نداریم چون هر دو شاغلیم و اون حتی متاهل. دوست بعدی ده دقیقه دم ایستگاه دوم که ایشون یه زن 42 ساله هست و بسیار خوش قلب و مهربون و از جنس خودم.عمر دوستیه من در همین حد هست و از رابطه های بیشتر گریزانم.شاید چون از آدما خیری ندیدم.شاید چون آدم مثل خودم کم دیدم.اما بقیه دوستای من محدود میشن به این فضای مجازی و وب که تو اون دوستای زیادی دارم.اینجا هم آدما هی میان و میرن و فقط تعداد کمی از اونا هستن که واقعا از جنس خودمن.جنسمو نمیگم که تعریف نکنم ولی خب همه این دوره بی شیله پیله نیستن.همه از هم یاد میگیرن دروغ بگن ،کلاس بزارن ،پز بدن، تحقیر کنن و ...

ربطی به ایران و مذهب و اینا هم نداره تاثیر داره ولی جنس خود آدم باید درست باشه.ذات خود آدم باید بی خرده شیشه باشه.

قطعا اگه دنیای مجازی محدود نبود با اوناییکه از جنس خودمن دوستیمو محکمتر میکردم و گسترشش میدادم ولی حیف که نمیشه و من همینکه از همین وبا پیداشون میکنم و دارمشون راضیم.










۹۴/۱۰/۰۸
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۳۶)

۰۸ دی ۹۴ ، ۲۲:۰۵ فاطمه شیری
من یه دختره 25 ساله ام و تاحالا هیچ خواستگاری نداشتم و نمی تونم با دوستی خیابونی هم کنار بیام
پاسخ:
واقعا هیچ خواستگاری نداشتی؟شاید روابط اجتماعی خودت و خانواده ت ضعیفه
حالا من چه کمکی از دستم بر میاد؟
۰۸ دی ۹۴ ، ۲۲:۲۲ ☆.مهسا .☾
من یه دوست صمیمی دارم که نزدیک دو دهه ست که باهم دوستیم:) دوتا دوست هم داشتم تو دوره راهنمایی، که بعد ازدواجشون کات شد...  دوتا دوست هم دارم که از دانشگاه دوستیم تا الانم ادامه داره  با اونام خیلی جورم  تفاوتایی باهم داریم ولی مخرب نیس سازندست یجورایی :)
 از اینجور دوستا که وقتی کارشون به ادم میفته هم داشتم یادم میفته از دست خودم حرص میخورم که چرا با همچین ادمایی رفاقت داشتم ...
 
پاسخ:
دو دهه؟ماشاالله
واقعا اینجور آدما رو بی برو برگرد باید گذاشت کنار که فقط به فکر منافع خودشونن
به طور خلاصه تقریبا همه دوستی ها همینه و به سادگی میتونه اون معناش را از دست بده. من که خلافشو ندیدم ، شاید قدیما بوده ! یه جورایی میشه گفت در جامعه امروز طبیعی هم هست....فقط نکتش اینه نمیدونم چرا دخترا تو دوستی های بین خودشون خیلی قربون صدقه هم میرن.
پاسخ:
درسته روند دوستیا طبیعیه ولی بعضیام چندین و چند سال دوستاشونو حفظ میکنن و به رابطه شون با همه مشکلاتش ادامه میدن
منکه قربون صدقه نمیرم ولی وقت دیدار ماچ و روبوسی میکنیم خب بلاخره دختری گفتن پسری گفتن خخخ
چقدر ما دو تا شبیه همیم یاشل
درمورد دوستی هامون هم انگار سرنوشتمون یکیه
منم هیچ وقت نتونستم تو دوران و مقاطع زندگیم بیشتر از یه دوست صمیمی داشته باشم.البته همیشه احتماعی بودم ولی خب..
جالبیش هم همینه که هر مقطعی تموم میشد با دوستای قبلی کات میکردمو دوستای جدید پیدا میکردم
ولی الان جایی از زندگی ام که به نظرم بهترین دوست همون مادر و خواهرمن.هر چند همه ی حرفامو نمیتونم بهشون بگم ولی حداقل میدونم از پشت بهم خنجر نمیزنن و همیشه خیرخواهم هستند و منو واسه خاطر خودم میخوان و خیلی مزایای دیگه..
به نظر منم همین دوستی های معمولی بهتر از دوست صمیمیه..وقتی بزرگتر میشیم دیگه حوصله ی دویت بازی نداریم والا.خودم که اینجوری ام

پاسخ:
نمیدونستم تو هم مثل منی.البته خودمم در مورد بعضی از دوستای مجازیم همین حس بهم دست میده که چقدر شبیهه منه
خب اگه تو دنیای واقعی بودیم حتما دوستای خوبی میشدیم
کلا دوستیا رو باید دائمی ندونست تا وقت دلخوری و قطع رابطه رنجش زیاد به وجود نیاد
منم دیگه حوصله ندارم با کسی تلفنی حرف بزنم و از حرفای روزمره بگم.شاید چون حوصله هیچیو ندارم اینطوری شدم
دوست خوب واقعا نیازه
امیدوارم یه خوبش رو پیدا کنید
پاسخ:
ممنون
دیگه یاد گرفتم دنبالش نباشم و به همه مثل یه دوستیه گذرا نگاه کنم نه دائمی و همیشگی
۰۹ دی ۹۴ ، ۰۲:۳۶ فاطیما کیان
من خودم از اوناییم که توی رفیق بد داشتن رکورد گینس رو میزنم , ولی از یه جا به بعد یاد گرفتم تک و توک رابطه داشته باشم ولی با آدم خوبی بمونم که چیزی یادم بده و یادش بدم و حرف و راه مشترکی رو داشته باشیم و این جور دوستی ها رو میپسندم ولی زیاد اهل دوست یابی نیستم , خصوصا دوستان مجازی که اصلا خوشم نمیاد وارد زندگی واقعیم بشن , در همین حد و یا چند کلمه کامنت خصوصی یا چت با چند نفرشون تا وقتی حریم شخصی منو خدشه دار نکنن کافیه , زندگی عادی و بی شیله پیله ی خودم رو دوست دارم ,دیگه سن رفیق بازی از من یکی که گذشته و وقت چیزای دیگه رسیده
پاسخ:
بابا مگه چند سالته؟یه جوری میگی فکر کردم 30 به بالایی .به نظرم نباید اینقدرام محتاط باشی.من اگه کسی پایه باشه از وبم تو دنیای بیرون باهاش دوست میشم ولی خب نمیخوام آشنا در بیاد.غریبه باشه طوری نمیشه.از شهر مشهد دو تایی دوست داشتم .ولی شهر خودم نه.البته بازم ترجیح میدم از شهر دیگه دوست پیدا کنم شاید به دلیل همون مخفی موندن 
میشه من دوستت باشم ؟ یه آن خیلی دلم خواست... من هم مدتهاست دوستی ندارم
پاسخ:
نازی چه دختر خوبی
حیف که ازم دوری 
ولی از دنیای مجازی فقط در همین حد میشه ارتباط داشت همش مجازیه و کیف نمیده
من همیشه دوستامو بخاطر شرایط از دست دادم
دوست دوران راهنماییم رفت یه شهر دیگه
و دوستای دوران دبیرستانم هم برای دانشگاهشون رفتن یه شهر دیگ
ازدواج کردن و کم کم رابطه ها خیییلی کم شد
الان هم فقط دوتا دوست خیلی صمیمی دارم.یکیشون دختره و اینجا به اسم نگار مینویسه یکیشونم پسره!
پاسخ:
آره دیگه دوستیا به هر دلیلی از هم میپاشه
اما تو هر موقعیتی یه دوست آدم داشته باشه بسه 
اوه مای گاد اعتراف کردی دوست پسرم داری خخخخ
دوست خوب داشتن یک نعمته و دوست بد داشتن یک عذاب ..
منم مثل تو درگیر دوستیها زیاد بودم الان دیگه خیلی اسه اسه قدم برمیدارم تودوستیهام مثل گذشته بی پروا نیستم ...
نظرات من واستنمیاد انگار؟
پاسخ:
چرا الان اومد.شاید اون موقع وب مشکل داشته 
باید بعد ارسال نظرت حتما جمله سبز رنگو بده 
تو که انواع و اقسام دوستا رو به خاطر شرایط زندگیت داشتی و حتما حسابی آبدیده شدی .خوب میکنی آسه قدم بر میداری
۰۹ دی ۹۴ ، ۱۳:۱۹ دریا _ گاه نوشته های من
پست جالبی بود
منم از دوستای که به خاطر نیازشون بهم نزدیک میشند زیاد خوشم نمیاد هر چند کمکشون میکنم  ولی این دوستیها جز اعصاب خوردی ثمره ای برام نداشته! دوستانی که از جنس خودم بودند الان فرسنگها از من دور شدند هر کدام یه گوشه از کشور هستند...:((
پاسخ:
ممنون
منم کمکی رو دریغ نکردم ولی از بعد اون حس احمق بودن بهم دست داد و کات کردم
چقدر بده که آدم دوست خوبشو از دست بده و بداش بمونن.
این پستت به دلم نشست
دوستی ها رنگ و بوی دوستی نداره

پاسخ:
خدا رو شکر
بله دیگه دوست واقعی کیلویی چند؟
۰۹ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۵ خاتون بانو
هعی ..... دوستی این دوره زمونه کیلویی چنده؟
واقعا کسی هست ما رو به خاطر خودمون بخواد؟ دلش برامون تنگ بشه؟ گذشت اون دوران . 

الان از بس مردم سرشون شلوغ شده خدای خودشون هم از یادشون رفته چه برسه به ماها که بنده ی خداییم و یه دوست ساده!

منم خیلی وقتا دلم برای دوستام تنگ میشه دوستایی که الان بهم نزدیک نیستیم. ولی مجبورم در این سکوت بمونم. چون یک طرفه بودن این جریان هیچ اسمش به عنوان دوستی نداره!!

با گذشت زمان و پرسرعت شدن زندگی آدما ،دوستی های کوتاه  هم بهترین نقش را داره.  چون متعلق به این عصره.
پاسخ:
خوب گفتی دوستی های کوتاه.کم میشه عمر یه دوستی طولانی بشه 
هیچ چیزم بدتر از دوستیه یه طرفه نیست
راستش یکی از چیزایی که افسردگیمو تشدید کرد مقایسه خودم با بیتا همکلاسیم بود اون دور و برش خیلی شلوغه و پر دوست خیلی رفیق بازه مدام گوشیش زنگ میخورد حتی نشونم داد 258  تا sms نخونده داشت حالا من یه دوستم ندارم گوشیم روزی یه بارم زنگ نمی خوره و جز sms تبلیغاتی چیز دیگه ای برام نمیاد ترم پیش هم با من مثل کلفت در خونشون رفتار می کرد خیلی دلمو شکست با اینکه من خیلی دوستش داشتم حتی الانم یادم که میفته اشک تو چشمم جمع میشه
پاسخ:
آخه من نمیدونم مگه دوست پیدا کردن تو محیطی که یه عالمه آدم هست اینقدر سخته؟
یه تلاشی بکن دوست دیگه پیدا کن شاید از قبلی بهتر باشه
یاشل منم مثل توام تنها دوست هام دوستای مجازین دخترایی مثل خودم که خیلیاشون بعد از ازدواج حتی پیداشون نمیشه ..... کاش که انقدر مجازی نبودیم .....
پاسخ:
تو یکی از اونایی هستی که گفتم جنس خودمن.خیلی وقتا باهات همذات پنداری میکنم و میگم چقدر ما شبیهیم البته فقط از روی نوشته هامون.اگه نزدیک هم بودیم دوستای خوبی میشدیم 
کاش ...
زندگیتون واقعا پر از تلاطم بوده و جذاب، حداقل واسه من که اینجوری بوده! از وقتی با وبلاگتون آشنا شدم، دارم خاطراتتون رو می خونم و نکات مثبت رو یادداشت میکنم، خیلی چیزا هم یاد گرفتم! وظیفه ی خودم دونستم که ازتون یه تشکر ویژه کنم! "مـــتـــشـــکـــر"

و یه چیز دیگه که گفتنش شاید برای شما جالب باشه، جوابی که تو پست قبل به دیدگاه من دادید، واقعا جالب بود، انتظار چنین شخصیت منعطفی رو نداشتم برخلاف بعضی ها در برابر تغییرات مقاومت می کنه رو نداشتم، یه جورایی فکرتون بازـه! شخصیتی که در پاسخ به من نشون دادید، قابل تحسین بود!
پاسخ:
خواهش میکنم
ممنون و متشکر
وقتی حرفی به جا باشه ازش استقبال میکنم شما هم حرفتون حقیقت بود 
خدا رو شکر که وبم واستون مفید بوده
وب شما هم واسه علاقه مندانش مفیده
مگه کدوم شهری
پاسخ:
افشا کردم که 
نصف جهون 
منم همیشه توی هر دوره ای و هر جایی یه دوست صمیمی داشتم و با بقیه دوست معمولی بودم بعدش که از اون محیط دور میشدم خود به خود ارتباطها کمتر و بعدشم قطع میشد. ولی از یه زمانی به بعد دیگه با کسی دوست صمیمی نشدم :(
الان دلم دوست صمیمی خواست. دیگه یه دونه اش رو هم ندارم :((
انگار این روزها فقط میشه دوست معمولی بود گذرا و موقتی و بی تاثیر توی زندگی
پاسخ:
دقیقا
منم دلم دوست صمیمی میخواد ولی نیست
کسی که خوب درکت کنه نیست
هیشکیم نمیخواد ارتباطشو گسترش بده یعنی وقتش نمیشه
بیخیال اینم یه جورشه
اگه ماها دوست صمیمی داشتیم اینقدر تو نت پلاس نمیشدیم که
یاد دوستای خودم افتادم،البته من ب جز 2 مورد بقیه دوستام رو در حد رابطه های هرچند کم دارم ولی حتی از اون دوتا هم راضیم،آدم از هر رابطه ای حتی اگه بهش ضربه بزن بازم ی چیزی یاد میگیره،همینم خوبه
پاسخ:
اینکه کاملا درسته که از هر رابطه ای آدم چیز میز یاد میگیره ولی خب بعضی وقتا غمی که از اون ضربه میشینه رو دل آدم اصلا جالب نیست و اجازه ادامه رابطه رو نمیده
۱۱ دی ۹۴ ، ۱۸:۲۴ سحر قریب
یاشل من به این نتیجه رسیدم به این دوستی ها هیچ اعتمادی نیس و درصد خیلی خیلی بالایی شون مبتنی برا منافع و سود جویی هستش وای هر وقت یادم میاد حرص می خورم یه دختری تو دانشگاه با من دوست بود یعنی جدا نمی شد از من هر روزم بهم می گفت وای بعد این چهار سال من چه طوری دوری تو رو تحمل کنم و ....... نشون به اون نشون که از همون روز که درسمون تموم شد دیگه ازش خبر ندارم یکی دوبارم که بهش زنگ زدم سریع قطع کرد و دیگه گوشی رو هم بر نداشت بعدها یام اومد که همون مو قع هم که دوستای دوران مدرسه اش زنک می زدن گوشی رو بر نمی داشت و........... نگو طرف در هر دوره ای برا برآوردن نیازش و تنها نبودن به یکی می چسبیده بعدم که کارش با طرف تموم می شده به زباله دان تاریخ می انداختدش
پاسخ:
چه قدر زشته آدم اینطوری باشه.منم از اون دوست همسایه م واسه همین ناراحت بودم فقط و فقط واسه کار.حتی برا تبریک عید به خودش زحمت نمیداد یه زنگ بزنه بهم بعد 6 روز زنگ میزد فلان چیزو داری بهم بدی؟دوست یا باید همیشگی باشه یا اصلا نباشه.اینا که اینطور به فکر منافعشونن بهتره تنها بمونن 
ما واقعا شبیه همیم یاشل ما دخترای مجرد خیلیامون شبیه همیم :-). و منم فکر میکنم واقعا با یه سریاشون میتونستیم دوستهای خوبی بشیم :-) 
از یه جنس بودن واقعا مهمه و ممنونم که به من این افتخار رو میدی :-) 
آیکون زانوهای خم شده و دامن باز شده ( احترام دخترای انگلیسی تو فیلمای قدیمی)
پاسخ:
ههه از دست تو با این آیکونات
به نظر من همه دخترای مجرد درداشونو حرفاشون شبیهه همه اما همشون مثل هم نیستن اینقدر آدم جور واجور دیدم همه نمیتونن یه جور باشن.تو یه نشونه هایی تو اخلاقت داشتی که انگار تو منم همونا هست
حالا دوباره نیای آیکون زانو بدیا خخخ
این پست رو خوندم دلم گرفت نمیدونم چرا
منم دوستای زیادی ندارم همه در حد مجازی ان یا کاری.علاقه ای به دوستی ندارم اکثرا به قول تو وقتی کارت دارن میان سمتت بعدش نیست میشن تا چند ماه
پاسخ:
انگار بچه که بودیم دوستیا عمیق تر بود بیشتر بهم نیاز داشتیم و به وجود هم.
همش تقصیر زمونه س
یعنی الان من خیلی بدبختم؟:-(
منم از این دوستا مدتها دارم که نه تبریک عیدی نه حالمو میپرسن اما کار که دارن قشنگ میان سراغم
بعد منم قشنگ کارشونو انجام میدم هیچی ام نمیگم
یعنی الان از خودم بدم اومد اصلا:-(
پاسخ:
خب بستگی به خودت داره که آدم انسان دوست و بی ریایی باشی یا نه.منکه نمیتونم.حساب کتاب کارامو دارم زیادی ازم سو استفاده بشه طاقت نمیارم
سرکار خانم یاشل
سلام - مدتی است وبلاگ شما را میخوانم و هر روز سر میزنم.همشهری تنهایی هستم و از مطالب شما و سایر وبلاگ های معرفی شده استفاده می کنم.
آیا داستان پستچی را خوانده اید ؟!
پاسخ:
سلام
شما به من لطف دارید 
ولی گفتین همشهری،مطمئنید همشهریه من هستید؟آی پیتون که اینو نمیگه
نه نخوندم .اصلا از این رمانای عشقولانه آبکی خوشم نمیاد.
اره به نظر منم خیلی ادمای هفت خط وجود داره منم همیشع سعی میکنم با ادمای مث خودم بپرم 
پاسخ:
خوب کاری میکنی
من هیچ دوستی ندارم توی دنیای واقعی... همشون می خوان آدم رو نردبون ترقی خودشون کنند و بعد که خرشون از پل گذشت می رینن به سر تا پای آدم و می رن دنبال زندگیشون. 
پاسخ:
پس مثل همیم
هر چیزی خوبش خوبه دوستم خوبش خوبه
البته اینم بگم خودم طوری ام زیاد از دوستام سراغی نمیگیرم یعنی کاری هم ازشون نمیخوام واسه همین سراغمم نگیرن دلخور نمیشم تنهاییو دوس دارم تا اینکه همش اویزون کسی باشم بیشتر دوستام بهم میگن بی وفا خخخ 
پاسخ:
خخخ اون دوست همسایه منم مثل تو بود همش بهش میگفتم بی وفا ولی خب اون با بی وفاییش تازه کارم ازم میخواست دیگه خیلی پروییه
عزززیزم! قشنگ نوشتی حق با توئه.
تو زندگی منم دوستای زیادی اومدن ورفتن. 
الان اخلاقم یه جوری شده که نمیتونم باهر کسی دوست بمونم یعنی حدود 7،8سالی هس اینجوریم.
فک کنم کم طاقت وبی حوصله شدم. قبلنا حوصله ادمای دروغگو، پزی، نادون ،موذی واب زیرکاه، دمدمی مزاج و...   رو داشتم اما الان دور همه شونو یه خط قرمز کشیدم .دوست واقعیم بعد از خدا شوهرمه. 
من حتی خواهرای به اصطلاح تحصیلکرده وشاغلم رو نمیتونم از پشت سیم تلفن تحمل کنم چون حاضر نیستن یه خورده بروز بشن وخودشون ودانششون رو ارتقا بدن، نمیدونم شایدم خیلی خودخواهم ولی فک کنم بیشتر کم حوصله م تا خودخواه.

پاسخ:
ممنون 
اصلا انگار همه همینطورن عمر دوستیا کوتاه شده 
خوبه اقلا شوهرتو داری منم دوست واقعی که چه عرض کنم کسی که اینروزا همزبونمه همکارام و خانوادمن
مچ شدن با آدمای متفاوت خیلی سخته منم کم حوصله شدم که نمیتونم تحملشون کنم
خب من هم دوستهایی داشتم که یهو دیگه بی خبر شدم ازشون. یعنی واقعا کات از سمت اونها بوده. مثلا با دانشگاه قبول شدن من، یا با تموم شدن دانشگاهمون و ازدواج من:( یه موقع هایی تو دلم یادشون میکنم و دوست دارم بدونم چه میکنند ولی خب متاسفانه خبری ازشون نیست. اتفاقا یکی اش تا حدودی همشهری شما بود. اسمش مریم بود و مال نجف آباد . هفت ترم هم خوابگاهی بودیم. یه بار  تقریبا ده سال پیش، زنگ زدم مامانش گفت شوهر کرده و رفته یه شهر دیگه و خلاصه دیگه تموم شد:(((
پاسخ:
منم اتفاقا یه موقع هایی تو دلم یاد دوستای قدیمم میفتم ولی میدونم اگه بخوام برم ببینمشون زمین تا اسمون با هم فرق کردیم البته اگه اونا فرق نکرده باشن.شایدم چون یه سری دلخوریا ازشون دارم خوشم نمیاد دیگه ببینمشون
هفت ترم دوست و هم خوابگاهی بودن خیلی زیاده خوبه تونستی کارش بزاری
اشکال نداره روزگار همینه دیگه
 دوستی های من هم طولانی نبوده و نیست با عوض شدن شرایط دوستام تغییر میکردن. مثل همبازیهای کودکیم که فراموش شدن یا همکلاسیهام که فقط تو محیط مدرسه باهاشون بودم. الان هم دوستی به معنی رفیق همه جایی ندارم ، اینجوری راحتم. تنها کسیکه همه جوره دوستم بوده و هست خواهرمه، 
پاسخ:
گفتی اینجوری راحتم منم همین حسو دارم رفاقت انگار دستو بال آدمو میبنده من از اینکه بخوام همش با کسی باشم که هی برنامه هامو به هم بریزه زوری بخواد دنبالش برم جایی و از وقتم بزنم و شاید هزینه هاییو ناخواسته بهم تحمیل کنه فرار میکنم و واقعا چون بعضی وقتا دوست رعایت حال آدمو نمیکنه انگار تنهایی بهتر و راحتتره
سلام بر یاشل!
حال ؟ احوال خانم ؟

منم خوشم نمی یاد کسی ازم ابزاری باستفاده.

میگن دوست انست که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی!
ولی یاشل اخلاقت بخصوصی بعد دوستات هم باید بخصوص باشن که این میشه اشتراک 2 نفر با اخلافیات مشابه.

طبق رابطه ریاضی همین میشه که گفتی. ولی هر کسی مدلی داره دیگه . 
پاسخ:
سلام
ممنون 
اینجا رابطه ریاضی ننوشتیا نمیدونم منظورت طبق کدوم رابطه ریاضی بوده
 البته من از ریاضی خوشم نمیاد و سر در نمیارم بیخود خودتو خسته نکن 
من خیلی رنج میکشم میام اینجا شکلک نداره

بدتر اینکه یه دستی هم بنویسی.
پاسخ:
خودمم رنج میکشم ولی عادت کردم دیگه بساز تو هم 
چرا یه دستی؟دستت مشکل پیدا کرده مگه؟
سلام
اومدم بگم صبحتون بخیر و شادی و شادکامی ": ) 


+ یه همنام هم دارم اینجا چِو جالب!
پاسخ:
سلام
منکه نفهمیدم کدوم همنامو میگی
فعلا که یه امیر اینجا بیشتر نداریم
اگرم دو تا هستید یه نشونه بزارید قاطی نکنم بشناسمتون
عامو عامو!
این چه وضعشه!

من کلی رابطه ریاضی نوشته بودم اینجا
چی شده یعنی؟ رای اورده نشده؟ هیات داوران بهش رای ندادن؟ رفت دور بعد ؟



پاسخ:
رابطه ننوشتی که تو کامنتت
برو ببین چیزی نیست
من حذف نکردم 
در جواب پاسخت به کامنتم: عزیزم اگه کنارش گذاشته بودم که الان یادم نبود که اینجا بنویسم. ولی شاید بهتر باشه بگی عجیبه اون تونسته تو رو کنار بذاره؟ آخه اون موقع ها دفتر تلفن بود و من شماره هام تو دفتر تلفن بود و اون رو ندارم، عملا بالاجبار کنارش گذاشتم:( راستی یه چیزی الان به ذهنم اومد، میتونم از یکی از بچه ها که علاقه خاصی به نگهداری چیزهای قدیمی داره، شماره اش را بگیرم!!! خبرش را برات مینویسم یاشل:)
پاسخ:
چه خوب پس اگه تونستی پیداش کن.ولی من نفهمیدم آخرش تو خارجی یا ایران؟اگه خارجی چطور میخوای اینو پیداش کنی؟
کامنت همنام من :

=========================
سرکار خانم یاشل

-----------------------------------------------------------------


پاسخ:
آهان.خب من زیاد دقت نکردم 
اسم تو فینگلیشه اون فارسی .تازه ایشون فقط تا الان همین یه بار کامنت گذاشته.چقدر تو دقتت بالاستا خخخ
گاهی دقتم از دخترا هم بیشتره:دی
پاسخ:
بله معلومه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">