ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

من دیگه خواستگار نمیخوام

پنجشنبه, ۳ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۴۹ ب.ظ

دیگه از هرچی خواستگار و خواستگاریه حالم بهم میخوره.اصلا خواستگاری سنتی خیلی خیلی خر است.اینقدر ناراحتم که حد نداره .الان اینجا مینویسم تا جو خونه رو متشنج نکنم هرچند باید همه حرفامو خالی کنم تو خونه وگرنه حالم خوب نمیشه

من دارای یه خانواده فوق بی فرهنگ میباشم .با این خانواده هم به هیچ جا نمیرسم.فکر کنم واسه همیشه مجرد بمونم.یه مادر دارم که همه کاراش رو اعصابمه .براش 10 تا روسری خریدم مانتو خریدم چادر خوب خریدم موقع خواستگاری روسری 10 سال قبل چادر قدیمی و ژاکت بی ریختشو میپوشه وقتی میگم عوض کن مثل این بچه های لجباز نمیکنه .یه بابا دارم که واسه یه هزاری جون میده در حالیکه کلی پول داره.یه داداش دارم که سمبل بی فرهنگی و ابروریزیه خانواده س.یه خواهر دارم که عفریته ی به تمام معناست.از عروس و دامادمونم هیچی نگم بهتره.با این خانواده داغون مردم خواستگار بالا شهری واسه ما میفرستن چیزی که از همون اولش حدس میزنم نتیجه شو.میریم فقط من حرص میخورم از رفتارای مامانم و با یه اعصاب داغون بر میگردم خونه.امشب آخرین خواستگاری سنتیه عمرم بود.قسم خوردم دیگه باهاشون هیچجا نرم.دیگه خواستگار نمیخوام.

اصلا این رسم مسخره رو کی گذاشته.این رسم واسه قدیما بود.هی دنبال مادرا راه بیفتیم هی غر غر کنیم بعد ببینیم با طرف از زمین تا اسمون اختلاف داریم بعد هی به خودمون نفرین و ناله بفرستیم که چرا حرف این بزرگترا رو گوش میکنیم.برو بابا.اگه دختری خانواده حسابی داشته باشه بتونه جایی درشون بیاره باید از این راه بره جلو نه مثل من که فقط سوهانه روحمه.

قرار شد داداشم ما رو ببره که پول اژانسو بدیم به اون.تقصیر خود خرم بود گفتم بزار به غریبه نگیم.میدونم ادم به داداشش پول نمیده ولی این فرق داشت .نمیخواستم منتی سرم باشه.چون با همشون قهرم.دم ماشین میبینم بابام و زن داداشم و 2 تا بچشم دارن میان.کاروان راه انداختن ندید به دیدا.البته فقط واسه مسیر .بعد تو اتوبان یهو یه ماشین خواست از داداش کند من سبقت بگیره خب این با سرعت کم تو لاین 3 بود نرفت کنار، طرف هی بوق زد داداش بی فرهنگم گذاشت دنبالش فحش میدادن چه جور بابامم همراهیش میکرد.مامانمم داشت غش میکرد.دانسی داشتیم باهاشون یه شوک حسابی قبل خواستگاری بهم وارد کردن که رفتم تو خودم.چند تاییم تیکه بارشون کردم ولی واقعا از هرچی ازدواجه ناامید شدم.

منو ازدواج؟با کی؟چطوری این خانواده رو جلوشون در بیارم؟با همشونم قهرم.جز بابا و مامان و داداش کوچیکم با هیشکی حرف نمیزنم.یه مشت ادم در پیت بی فرهنگن.بیخودم نیاین انتقاد کنین همینن که میگم.حالم از همشون بهم میخوره.دلم میخواد مثل این بیوه ها ازدواج کنم هیشکی نباشه تو مراسمم.نبودشون بعض بودشونه.بودشون فقط مایه ابروریزیو و اعصاب خردیه.

بعد 7 ماه یه خواستگاری اکی شد اونم اینطوری.کاملا حدسم درست بود.طرف هم خودش ادم حسابی بود هم خانوادش.آخه اینا چرا وقتی میفهمن از لحاظ مکان و طبقات تفاوت داریم بازم میخوان آدمو ببینن؟چرا با خودشون نمیگن یه درصد بهم نمیخوریم..از این خواستگاریا چیزی در نمیاد.وقتی ندیده و نشناخته از پشت تلفن دو تا سوال میپرسن و بدو بدو بریم همو ببینیم این میشه دیگه.

این پست تو اوج عصبانیت و ناراحتیه من بود.اگه هرطوری هست بدونید اصلا تو شرایط عادی نیستم



۹۴/۱۰/۰۳
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۴۰)

۰۳ دی ۹۴ ، ۲۰:۱۶ ❤❤ پسر خوب ❤❤
خخخخخخ
حالا من دقیقاً نفهمیدم این نوشته از طرف کیه؟؟!!
پاسخ:
خودم دیگه
پس میخواستی از طرف عمم باشه؟
حالا یه لیوان گل گاوزبون بخور بعد بیا بنویس چی شد ؟
پاسخ:
اتفاقا دارم خودمو با خوردنیای محبوبم سرگرم میکنم اروم شم وگرنه حالم خوب نمیشه
نوشتم که.دیگه چی بنویسم.اصلا حوصله ندارم با جزییات بگم که خیلی حالم خرابه
first of all
keep calm
بعدشم چه خبرته بابا

-----------------------
اشکال نداره
ملت همه بافرهنگ نیستن
بعدشم این چیزایی که گفتی بی فرهنگی نیست. بی فرهنگی ندیدی که به این چیزا میگی بی فرهنگی.
آقااااااااااااااااااااااااا
این چیزایی که گفتی بی فرهنگی نیست , واقعا نیست.
بعدشم همونطوری که گفتی خواستگار وقتی خیلی بالاتر باشن یا پایین تر اینجوری میشه.
نگران نباش بالاخره چی؟ بالاخره یکی مناسب میاد نگران نباش.
یک میلیارد ساله بالاخره همه یکیو داشتن :)
نگران نبااااااااااااااااااااااااااش غر هم نزن :دی
امیدوار باش کسی از امیدواری صدمه ندیده

پاسخ:
نمیخوام 
نمیتونم امیدوار باشم الکی
همه دخترایی که سنشون بالا میره و دیر ازدواج میکنن یه جای کارشون میلنگه.واسه من خانوادم مشکلسازن
همه اینا بی فرهنگیه.تو ندیدی نمیفهمی
۰۳ دی ۹۴ ، ۲۰:۳۲ فاطیما کیان
فقط نفس عمیق بکش ,یه دوش بگیر چای بخور و یه فیلم خوب ببین یا یه اهنگ خوب گوش بده کمک میکنه ریکاوری بشی عزیزم
پاسخ:
باشه ممنون.فعلا کارم گریه س
دلم خیلی پره
نخیرم
خانواده بی فرهنگ زیاد دیدم
خانواده هایی که از ظاهر جزو عالی رتبه هان ولی بویی از فرهنگ نبردن و مثل معضل هستن.
نگو خانواده م مشکل سازن که من نتونستم ازدواج کنم. یه بنده خدایی رو میشناسم خانواده شون جزو بهترین خانواده هایین که من تا به حال دیدم.
از نظر اعتقادی , از نظر اقتصادی , از نظر وجه , از هر جهتی که فکرش رو بکنی در سطح خوبی هستن ولی دخترشون متاسفانه نتونسته در سن مناسب ازدواج کنه اونم باید بگیم طرف مشکل داره؟
بعضی موقع ها واقعا نمیشه و کاریش هم واقعا نمیشه کرد.
نمیخوام حرف های صد من یه غاز بزنم چون مطمئنم الان خودت حال خوبی نداری و اصلا برات مهم نیست حرف های کلیشه ای معمول رو ولی اینو بدون بالاخره میشه.
پاسخ:
آره میدونم ما هم از اینا داریم تو فامیل.ولی باور کن اینا جز نوادرن.خیلی کم پیش میاد این موضوع.اکثرا یه ایرادی داره کار که نمیشه 
عزیزم غصه نخور...
پاسخ:
نمیشه
دیگه خسته شدم.نمیکشم
۰۳ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۵ دریا _ گاه نوشته های من
سلام
فقط می تونم بگم درکت می کنم...
پاسخ:
سلام
مگه تو هم مثل منی؟از نظر خانواده و اینا
۰۳ دی ۹۴ ، ۲۱:۴۱ خانم مهندس
با این :"خواستگاری ستنی خر عست "موافقم(لایک)
پاسخ:
واقعااااا
سلام یاشل عزیزم
چی بگم..کاملا مشخصه ناراحتی وعصبانی که البته حقم داری..درکت میکنم
شرایط,عوض شده و خانواده ها اکثرا درک نمیکنن که این رفتاراشون ممکنه به قیمته از دست رفتن موقعیتهای خوب ازدواج برای دختر تموم شه و تو همون باورهای قدیمیشون موندن و فمر میکنن بازم پسرا مثل قدیم در هر صورت دختر رو میپذیره...ولی واقعا دیگه اینطور نیست.هزار جا میرن خواستگاری و اخر یکی رو انتخاب میکنن
ولی خدا بزرگه دختر..انشالله درست میشه....
پاسخ:
سلام
دقیقا همینطوره من نصفه بیشتر موردام واسه همین قضیه میپرن یا بخاطر سطح خانوادم کسی که ازم پایینتره میفرستن 
می فهمم حست رو.
منم یه شوهرخاله‌م بعضا اینجوری می‌کنه. یهو لج می‌کنه تو یه مهمونی مهم تصمیم می گیره یه تی شرت خیلی معمولی بپوشه. هر چی هم خاله‌م بهش بگه گوش نمی‌کنه و کار خودش رو می‌کنه. 
یا مثلا پدرشوهرم هم همینجوریه. اعصاب شوهرم خورد می‌شه خیلی وقتا! شب عروسیمون کروات نزد. وسیله‌های خونه‌شونم قدیمیه و رو اعصاب شوهر و برادرشوهرمه! ولی خب حرف گوش نمی‌کنه. همه‌ش قیمت همه چی رو می‌گه. یه شیرینی خونه‌شون آدم می‌خواد بخوره می‌ترسه. البته به جاش خیلی مهربون هم هست. اما خب شخصا حرص می‌خورم. خیلی خوشحالم که ایران نیستیم و زیاد مجبور نیستیم رفت و آمد داشته باشیم. وگرنه حرص می‌خوردما! :)
.
تازه من خیلی سخت‌گیر نیستم. برامون رسم و رسوم و این چیزا اصلا مهم نبود. کلا یه عروسی می خواستیم بگیریم اونم تازه نصف نصف! :) دق داد ما رو :))
.
خلاصه ش اینه که نمی شه گفت حرص نخور اما خب سعی کن کسی رو پیدا کنی که تقریبا هم کفو هم باشین که بعد از ازدواج هم حرص نخوری زیاد. 
.
خواستگاری سنتی هم خر است!!!
.
من دیشب خواب دیدم راستی یه نفر ازم خواستگاری کرد! بعد من عصبانی شدم که تو این دوره زمونه کی میاد همینجوری زارپی خواستگاری کنه!‌ یعنی چی! بعد بیدار شدم یادم اومد شوهر دارم که!‌ :)))
پاسخ:
چه آدمای عتیقه ای تو این عالمن.ادم دلش میخواد خفه شون کنه.خوبه اقلا ازشون دوری وگرنه مثل من روانی میشدی اگه مجبور بودی باهاشون زندگی کنی و بیخ گوشت باشن
امیدوارم یه همسر خوب نصیبت بشه.ناراحت نباش عزیزم
پاسخ:
تو امیدوار باشی من دیگه نیستم
توکل به خدا همه چی ختم بخیر میشه :-) 
پاسخ:
این خدا که واسه ما هیچ کاری نکرده دیگه توکل هم نمیکنم والا
۰۴ دی ۹۴ ، ۰۳:۲۰ رز صورتی
الهی یاشل جونم...غصه نخور عزیز دلم:-((
از خواستگاری سنتی متنــــــــــــــــفرم
پاسخ:
منم همینطور
میفهممت یاشل...[گریه]
پاسخ:
گریه و باز هم گریه
راه جالبیه برای ازدواج
اما راه های دیگه هم هست
من برای جذب چیزی که میخوام و فردی که میخوام از قانون جذب استفاده کردم
و بعد از چند سال جواب خیلی خیلی جالبی گرفتم
عییییییییییین چیزی که گفته بودم عملی شد
خودم کفم برید(البته خواسته من یه مقدار ناقص بود و همه جزئیات رو نگفته بودم و الان سر همون جزئیات یه کم ناراحتم ولی در کل عالیه)
منم اوایل اعتقادی بهش نداشتم منتهی سه چهار بار که دیدم چقدر عجیب عملی شده دیگه اعتقاد پیدا کردم مخصوصا که بعدش دیدم یه عده ادم با سواد پشت قضیه ان و یه سری سوال هام هم توسط بعضی از این طرفدارای قانون جذب رفع شد


حالا به شما هم پیشنهاد میکنم این قضیه رو دنبال کنی تا یه نفر که میخوای سمتت جذب بشه
یه نفر که یه ویژگی مهمش عدم توجهش به خانواده اتون باشه

موفق باشید
یاعلی
پاسخ:
من با قانون جذب به جایی نرسیدم.یه مدتم رفتم تو نخش و تمرکز کردم.حالا یا این قانون اصلا بیخوده یا ما تمرکزمون ضعیفه 
خوش به حال تو اقلا به خواستت رسیدی
منم اینجور خواستگاریا رو اصلا نمی پسندم.
هرکسی باید با کسی که حداقل شبیهشه ازدواج کنه
من یکی شخصا اصلا دوس ندارم بخاطر خانواده م به شوهرم باج بدم و سرمو جلوش پایین بندازم
پاسخ:
منم از همین بدم میاد که خواستگار بالاتر میفرستن باید هی جلوش خودمونو کوچیک کنیم و خجالت بکشیم.در حالیکه با یکی که هم سطحمون باشه این مشکلات نیست.خواستگار سنتیم مشکلش همینه که ادم نمیدونه هم سطحش هستن یا نه
۰۴ دی ۹۴ ، ۱۱:۱۹ خانومِ صفر و یک
ناراحت نباش عزیزم ...
خوب کردی اومدی نوشتی و خودتو خالی کردی ...
پاسخ:
آؤه واقعا خوب کردم.یکم ارومتر شدم
سلام ، امیدوارم زود حالت خوب بشه.
نه تنها خواستگاری سنتی خر است بلکه ازدواج کلا بنیان سنتیش مشکل داره. امیدوارم از این حالت بیرون بیاد چون دیگه ادمها عوض شدن و سنتی نیستن و به این سادگیا هم نیست چون اولا فرهنگ به این سادگیا پیشرفت نمیکنه ، ثانیا بخواد هم پیشرفت کنه قوانین عقب مونده تر اجازه نمیده.
پاسخ:
سلام
شما هم که دلت پره 
فرهنگ این مملکت لاک پشتی پیشرفت میکنه.یه قرن طول میکشه مردم ما متمدن شن
خیلی وقته نبودم
ماه رمضون یکی از پستات مربوط به من بود
راست میگی هر دختری سنش بالا میره حتما دلیلی داره
مث من بدبخت به خاطر خواهر بزرگتر که نمیذاره برم
هیچی نمیتونه ارومم کنه
پاسخ:
اینقدر نبودی که من بجات نمیارم
مشکلات ما همه انگار تو یه مایه س.تمومیم نداره
۰۴ دی ۹۴ ، ۱۶:۱۳ خآنوم چی
اووووه چه عصباانی!:(
مامان منم صدتا روسری واسش بخری بازم روسری کهنه میپوشه! و البته خییییلی چیزای دیگه!
مادرا خیلی میتونن تاثیر بذارن تو ازدواج دختراشون اما ....
ازدواج سنتی هم ب اون شیوه قدیم اشتباهه محضه، اما همون ازدواج سنتی و اگه یخورده مدرنش کنیم چیز خوبیه (مثلا رفت و آمدها قبل عقد بیشتر بشه و دو طرف بتونن یکی دو ماهی با هم حرف بزنن).
پاسخ:
عزیزم ما هنوز تو مرحله اولش موندیم چه رسد به رفت و آمد بعدش
امان از این مامانا
اوه عزیزم میفهمت.
حالا چرا انقده حرص میخوری؟؟؟
چه فایده داره کو گوش شنوا؟؟؟
مامان منم اون موقعها مثه مامان تو بود با اینکه از طبقه متوسط بودیم 
و تو یه محله خوب ومنطقه نسبتا اعیون نشین خونه ویلایی داشتیم 
وقتی میخواس بیاد مدرسه مون کهنه ترین چادرش رو سر میکرد یا کفشهای مستعمل میپوشید  کی جرئت حرف زدن داشت فقط حرص میخوردیم .اما خواهر اخریم خوب ادبش کرد خخخخخ.
برادر بزرگمم که قدرت خدا همین حالاش هم .....اصلا بهتره حرف نزنم!!!
نمیدونم با این تحصیلات و... با اینکه بچه تهرانه چرا باید اینقد به تیپ وسر وضع وحرف زدنش بی اهمیت باشه. رو پیشونیش ننوشتن که کیه که ؟؟؟
مردم از رو ظاهر قضاوت میکنن اون وقت برادر زنش که بچه دهاته عین اقایون وزیر تیپ میزنه وبا اینکه بیسواده خوب صحبت میکنه. عععععععی ادم اینارو به کی بگه ...
غصه نخو اگه قسمتت به یه نفر باشه چششون بسته میشه و نقطه ضعفارو نمیبینن مطمئن باش راس میگم.
پاسخ:
آخه پس چرا من خواستگارایی که واسم میان اینطوری نیستن؟یا همه از دم بی فرهنگن یا همه بافرهنگ.من مشکلم اینه خودم با خانواده م فرق دارم باید همیشه چوبه کاراشونو بخورم و شرمندگیش واسم بمونه.کاش منم مثل اونا نمیفهمیدم
من که هر کاری کردم اینا ادب بشن نشدن.دیگه زدم به بیخیالی
دیگه این حرفا هم امیدوارم نمیکنه.دلم خوش نیست به چیزی.یه رباط بی احساس شدم
۰۴ دی ۹۴ ، ۱۷:۳۵ ☆.مهسا .☾
نمیدونم چی بگم خدا صبر و حوصله تو زیاد کنه ...
منم کلا با خواستگاری مشکل دارم  
پاسخ:
زیاد کرده که هی بهم مشکل میده.هر چند مشکلات من شاید واسه خیلیا مسخره باشه ولی واسه خودم بزرگه
اره اصلا خواستگاری بیخوده.همون روش مدرن خوبه 
اره خب حق داری
یاشل جان بنظرت میشه یه ازدواج صورت بگیره بدون اینکه خانواده داماد بیان خونه دختر؟
بخاطر خودم میپرسم،کاش بشه
پاسخ:
آره در یه صورت.که دختر و پسر هر دو خارج از شهر خودشون یا خارج از کشور باشن و اینقدر دور که میسر نباشه.در غیر این صورت تو این مملکت سنتی نه
سلام یاشل من گیج شدم اولش فک کردم پست خوانندگانه
تو خواستگاری میری یا اونا میان خواستگاری ؟
غصه نخور ازدواجم همچین کار مهمی نیس والا خیری از تو ازدواجم درنمیاد
پاسخ:
سلام
خواستگاری بیرون بود.تو هتل قرار گذاشتیم
هر چیزی وقتی زمانش بگذره واسه آدم میشه نیاز منم اگه تو 20 سالگی ازدواج کرده بودم شاید الان اینقدر دغدغه شو نداشتم.واسه من داره دیر میشه دیگه
۰۵ دی ۹۴ ، ۰۱:۱۱ لبخنــــツ ـــد
عزیزم ناراحت نباش
خوب کردی نوشتی...نوشتن آدمو سبک میکنه
کاملا درکت میکنم ...
مامان منم یه چادر کهنه داره هرمهمونی میاد فوری اونو سرش میکنه
هزار بار بهش گفتم مامان من اینهمه چادر داری دیگه از این دست بردار
اما هربار یجوری دعوام میکنه که بدهکار هم میشم
دیگه اینبار منم مثل تو باید دست به دامن قیچی بشم :)))

هر وقتم برام خواستگار میاد همینجور میشینه نه سوالی نه حرفی
اصلا تا اونا حرف نزنن مامان من هیچی نمیپرسه
انگار نه انگار
خودشم گاهی وقتا که عصبانی میشه فوری بهم سرکوفت میزنه ...
باز خوبه تو سرکار میری و خرجتو درمیاری
اما من بعضی وقتا حتی روم نمیشه از بابام پول بخوام

راست میگی خواستگاری سنتی واقعا خر است

ولی ناراحت نباش خب؟؟
پاسخ:
چقدر مامانای همه داغونن کاش یکم پیشرفت میکردن
اره بابا باید قیچی کنیم که دیگه نپوشن.من از مامانم نمیترسم ولی از بابام چرا.جرات نمیکنم خخخ
باشه ناراحت نیستم دیگه بیخیالم
۰۵ دی ۹۴ ، ۱۷:۲۷ سحر قریب

متاسفانه حرفت کاملا درسته دخترایی که سطح فرهنگیشون از خانوادشون بالاتر هست برا ازدواجشون خیلی به مشکل می خورن و بهتر از همش اینه که یه پسر که از نظر فرهنگی به خودت بخوره و خانوادشم در حد خانواده خودت باشن برات پیدا بشه

هییییییییییی روزگار  امان از این گره های زندگی وقتی کور می شن .........

پاسخ:
دقیقا همین نظر تو رو دارم باید کسی باشه که خودش به خودم بخوره خانوادش به خانوادم وگرنه کار سخت میشه.
این قصه ی من سر دراز دارد
یاشلی همه ی باباها خسیسن که من بابای غیر خسیس ندیدم والا
پاسخ:
جدی میگی؟آخه چرا؟من لارجم دیدم ولی اندازه داره یکی بیشتره یکی کمتر
اجداد ما کلا خسیس بودن والا من دورو برم هرکی دیدم خسیسه حتی روستایی که پدره پدر بزرگم اونجا بوده معروف به خسیسیه خخخ خلاصه بگم فقط من خسیس نیستم اونم چون پول ندارم خخخخ حالا هرکسی فامیلی مارو داشته باشه اصالتا مال اون روستا و حتما خسیسه حالا بگم برو خداروشکر کن دختر
پاسخ:
نکنه همشهریه ما باشی خخخخ
البته بگما اکثر شهرای ایران خسیسن فقط تعدادی از شهرا هست که واقعا لارجن بقیه بخاطر وضعیت بد اقتصادی یاد گرفتن خسیس باشن
فامیلیت چیه اونوقت؟خخخ
بابای من یه زیر پوش نخ نما داشت قایمش کردیم که نپوشه دقیقا چهار ساعت نفرینمون کرد آخر عصبانی شدم بردم انداختم جلوش الکی گفتم تو بالکن به بند بود اگر وسایلتونو خودتون جمع کنین این طوری نمیشه .... نفرینمون میکرد ها ....

پاسخ:
خخخخ تو هم باحالیا
 اینو گفتی منم هفته پیش اومدم دو تا کمربندای کهنه ی کهنه بابامو بندازم دو تا نو هم داشت نشونش دادم گفتم اینا رو استفاده کن کلی دعوام کرد که نه هر شلواری باید یه کمربند داشته باشه ما حال نداریم هر بار میریم بیرون کمربند بکنیم تو شلوارمون.خلاصه نزاشت که نزاشت
وای یاشل قیچیو خوب اومدیا من که از آهو فغان بعدش میترسم فقط تهدید میکنم ولی به مرز عصبانیت که میرسم به معنای واقعی جوش میارم اونجا شاید بتونم عملیش کنم...

امان از اختلاف سنی و زمانی ماها با مامان بابامون. فک کن نسل ما با بچه هاشون چه تفاوتایی داشته باشن!!!!
بحث تیپو قیافه بماند آخرین مذکری که چند وقت پیش اومد خونمون بابام قبل اومدنشون خیلی شیک بهم گفت میشه تو اتاق حرف میزنید تو هیچی نگی! نمیدونم چی میگی که میرن دیگه نمیان!!! فک کن بیفرهنگی و چه میدونم نیومدن اونارو لنگ من میندازن که  تو فراریشون میدی... منم گفتم چشم من حرف نمیزنم عروس خانمای حاضر (اشاره به خودش و مامانم) بعله رو بدن دیگه بعدم حرص خوردم.

مراسم خواستگاری برای من شده سوهان روح شده ی داستان بیمزه و تلخ تکراری. اجرا نکنی ی چی میگن اجرا کنی ده تا چیزی میگن. حال روحی بد خودت از همه بدتر. منکه غم عالم میشینه رو دلم میفهمم کسی میخواد بیاد. چون ته همشون ی چیه. چندساله ی روند تکراریه.
بعضی وقتا میگم میشه ی پرورشگاهی بی والدین بی خانواده بیاد دیگه دنباله نداشته باشه... مثل ی قسمت از برنامه ماه عسل جوونایی بودن که ی اقایی بزرگشون کرده بود. دنگو فنگ ندارن خودشوننو خودشون.
 
پسرای تحفه الانم که سنتیشون چی ان که مدرنشون باشه. باید براشون آبدیده باشی کاربلد باشی. بلانسبت خر کنیشون.

بقول دوستم به مرور زمان انگار احساساتمونم کم کم ته میکشه و دیگه شوقی نمیمونه تا دیگه بخشکه مثل شانسمون.
ترجیح میدم ی پیر شاد باشم تا ی جوون غمگین.

پاسخ:
نمیدونم چرا فر میکنم بتونم بچه مو بعدها درک کنم چون تو اجتماعم و از همه چیز خبر دارم مادرای ما از اجتماع دور افتادن که اینقدر عقب موندن
مراسم خواستگاریو که نگو.من دنبال بهانه بودم بهش خاتمه بدم بسکه اعصاب خرد کنه 
از این شانسا نداریم که پرورشگاهی بیاد خخخ همون دیقه اول مادر خواهرش پیدا میشن بیچاره میشیم
اونجور پسرا هم ریسکن دیگه از کسی حرف شنوی ندارن و خب یه جورایی باید در قبالشون زیاد سختی بکشی
باید یه جوون بیخیال باشیم والا
تو هر پستی نظر گذاشتم گویا نرسیده ای بابااااااااا
پاسخ:
چرا رسیده دختر خوب.من دیر تاییدش کردم.برو بخون
خخ اره الان دیدم یادم رفته بود اخر شب نظر دادم دیدم نظرات بروز شده واسه من نیس گفتم ایییی این دفعه ام پرید اخه با گوشی ام بودم. اوکی عزیزززززممم
پاسخ:
خخخ اونم اینهمه آدم بنویسه و بپره خیلی زوره.خوبه پس نپرید
 اشتباه کردی یاشل جان، وقتی دیدی اوضاع رو اعصابته باید سریع زنگ میزدی و با یه بهونه ای قرار را کنسل میکردی. درضمن شما به فکر خودت باش نه جیب برادرت، بیخود چرا وقتی میتونستی با آرامش بری، گند زدی به روزت. بعدا بی خیال بابا، نیومدند که نیومدند، به هر حال هر کی قسمتی داره
پاسخ:
کنسل کردنو میشد ولی من فقط تو هفته عصر پنج شنبه جمعه وقتم ازاده بقیه روزا خستم نمیشه .بعد کنسل میکردم دردسرش بود دوباره واسه یه روز دیگه.گفتم بزار همین حالا باشه اصلا امیدی بهش نداشتم فقط میخواستم تموم شه بره
درسته در مورد برادرم اشتباه کردم خیلی.دیگه فهمیدم اشتباهمو.برگشتنی بی دردسر با اژانس برگشتیم واقعا کیف کردم و به خودم لعنت فرستادم
فامیلیم رو جیمیلم هست خخخ
پاسخ:
خب فامیلیه تو که زیاده دختر اقلا تو هر شهری خیلی ازش هست ;-)
فکر کنم نظراتم نرسیده برات کلی نظر گذاشته بودم ها
پاسخ:
ظاهرا
نمیدونم چرا
این بلاگم بعضی وقتا هنگ میکنه 
حیف شد

کلی نوشتم واست همش پرید :(((( سرما ناجور خوردم بعدا دوباره میام می نویسم، الان فقط می گم حق داری

پاسخ:
آخی .چرا پس؟
باشه ممنون
ایشالا خوب شی

ولی تو شهر ما فامیلیمون معرف ادمای خسیسه:-P
پاسخ:
اقلا بگو شهرت چیه بدونیم اینهمه اطلاعات دادی :)
مرسی :) خوب شدم. 
به نظر من (به نظر من ها ) با مامان اینا صحبت کن بگو من یک دختر عاقل و بالغم 30 سالم شده احتیاج ندارم که کسی بیاد با من تو جلسه، اگر صلاح من رو میخواید بگذارید من خودم به روش خودم همه چیز رو پیش ببرم. با خواستگار هم صحبت کن و همین رو بهش بگو، بگو از نظرت جلسه اول که آشنایی و در یک مکان عمومی و ... است و خودتون 2 نفر قرار سنگاتون رو وا بکنین بهتر کسی از خانواده ها نیاد. اینطوری مستقل تر  و بی تفاوتتر هم به نظر میای در چشم پسر، بعد هم با هر کس مثل خودش رفتار کن ( منظورم اینکه شخصیت و خانمیت که سر جاش) ولی وقتی می بینی پسری بی تفاوت رفتار می کنه یا وانمود می کنه بی اهمیت براش موضوع یا وانمود می کنه به زور اوردنش. خیلی محترمانه از ش بپرس بگو احساس می کنم راضی نیستید از اینجا بودن. اگر برداشت من درست بهتر جلسه همین جا ختم بشه و وقت و انرژی هر دومون هدر نره. زندگیت هم بر پایه خواستگاری و پیدا کردن همسر نگذار بچرخه، این همه آدم که ازدواج کردن و از هم متنفر شدن و طلاق گرفتن و ... یا وانمود می کنن خوشبختن. کارای هنری بکن، ورزش برو، مطالعات شخصیت رو زیاد کن ، یه زبان جدید یاد بگیر، خلاصه اونجوری که دوست داری باشی بشو خودت رو بالا ببر و همیشه مستقل باش برای یک دختر هیچی مهمتر از این نیست که مستقل باشه و دستش تو جیب خودش بره ، اینطوری اگر خدای نکرده سر زندگی مشترک اتفاقی افتاد، دنیاش به آخر نرسیده و میتونه دوباره زندگیش رو از سر بگیره ، اگر وابسته باشه باید گوشه خونه بمونه و یا بسازه و دم نزنه یا برگرده خونه پدر و مادرش و افسرده و مغموم زندگیش رو بگذرون . اون پیشنهاد هم که دوستان دادن که سعی کن مامان همیشه خوب و مرتب بپوشن باهاش موافقم  
پاسخ:
خدا رو شکر
این پیشنهادی که تو دادی قابل اجرا نیست چون خواستگار سنتی باید به روش سنتی و با حضور خانواده ها صورت بگیره وگرنه دیگه اسمش سنتی نیست.مطمئنم بخوایم بدون مادرا همو ببینیم میگن وا چه دختر سر خودی ببین از همون اول داره مادرا رو حذف میکنه از زندگی اصلا مگه این ماماناشون میزارن ؟اینورا که بد میدونن.یا باید دختر و پسر یواشکی اشنا شن یا بوسیله مادرا برن خواستگاری نوع سومی که شما میگی واسه بار اول میسر نیست
اینکه طرف رفتاری نشون بده که مثلا نظرش منفیه درست نیست تو جلسه خواستگاری آدم به مهمون اینو بگه باید تو این جلسه متانت بیشتری خرج کرد و صبور بود حالا 10 دقیقه نشستن به جایی نمیخوره ولی اینکه بگم جلسه ختم بشه و اینا زشته به نظرم
عزیزم الانم دارم همینکارا که شما پیشنهاد دادیو میکنم دیگه هم شاغلم هم سرگرمم و بیخیال تا هر وقت خودش جور شد
به هر حال ممنون از نظرت
:(( چه بد واقعا.
من خودم هیچوقت اجازه خواستگار سنتی ندادم با اینکه آدم های خوبی بودن و از آشنایان. حتی اجازه ندادم بیان :))) البته پدر مادرم مشکل نداشتن، خدا رو شکر. 
خوبه که تحملت زیاده یاشل :) 
پس باریکلا همینجور ادامه بده و توکل به خدا. 
راستی هتل کوروش یا عباسی ؟ 
پاسخ:
خوبه.
هیچکدام
کوثر
کوروش کجاست؟نمیشناسم
همون کوثر، اسم قدیمش
پاسخ:
ااا نمیدونستم اسم قدیمش این بوده.به معلوماتم اضافه شد خخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">