ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

غروب و تنهایی

جمعه, ۲۷ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۳۵ ب.ظ

بازم قراره فالبداهه بنویسم چون سوژه موژه تو دست و بالمون نیست چه کنیم دیگه .خوشم نمیاد وبلاگم روزانه نویسی بشه ولی ظاهرا فعلا مجبورم

این هفته بخاطر اینکه مطلب واسه نوشتن داشته باشم هر موضوعی که یادم میومد یادداشت میکردم که از یادم نره تا بنویسمش.فقط واسه سفر مشهدم اینکارو کرده بودم ولی ظاهرا این روزا گرفتاریم زیاد شده و ذهنم شلوغ واسه همین باید از کاغذ و قلم کمک بگیرم.

اول بگم اون هفته یه فیلمی دیدم که همزمان با نوشتن پستای اخیرم بود واقعا از این اتفاقای تصادفی تعجب میکنم اینا همش بازیه کائناته ولی خب یادم رفت واستون راجع بهش بگم اما از اونجاییکه نوشته بودم یادم موند و الان یه اشاره جزیی بهش میکنم.

اون هفته داشتم فیلم آنچه مردان درباره زنان نمیدانند رو که از یه شبکه ها پخش میشد میدیدم،جالب بود دقیقا موضوع پست خیانت من بود یعنی موضوعش مردای هوسباز بود و چقدر رک و بی پرده نقش بازی میکردند آدم از بازیشون شرمش میشد مخصوصا اگه بازیگرش این مرد شکم گنده باشه خیلی این نقش بهش میاد دیگه اسمشو نمیارم دعوا میشه خودتون برید ببینید کیه.اگه نمیتونید فیلم ببینید یه سرچ که میتونید تو گوگل بکنید.اما اینم بگم فیلمه آش دهن سوزیم نبودا نگید اه این چی بود تعریف کردی آخرش خیلی بی مزه تموم شد.به نظرم فیلمای ایرانی خیلی خیلی تو ته بندیه آخر فیلما ضعف دارن و با سرهم بندی گند میزنن به کل فیلمنامه.یه فیلم دیگه هم پریروز دیدم به اسم طاووس های بی پر که به نظرم زیادم جالب نبود و نصفه ولش کردم یعنی خیلی راحت اگه جذبم نکنه یا خسته باشم خاموشش میکنم میرم ولی فریبرز عرب نیا یه جمله گفت تو این فیلم خیلی خوشم اومد رفت اون ته مهای ذهنم جملش این بود به خواستگار طاووس گفت طاووس لقمه دهن تو نیست اینو بفهم.به نظرم این جمله رو باید اویزه گوشمون کنیم که بفهمیم کی لقمه دهن ما هست و کی نیست.بعضی وقتا با درک این قضیه خیلی از توهمات و راهای اشتباهو نمیریم.

خب از فیلم بازی که بگذریم میریم سراغ در هفته ای که گذشت چه کردید و اینا 

من که نمیام بگم چیکار کردم خخخ ولی خب عجایب و واستون میگم.چند روز پیش گلاب به روتون رفتم یه دستشویی عمومی تو یکی از منطقه های ناجالب شهر البته مجبور شدم چون خیلی کم از اینجور جاها استفاده میکنم بعد دیدم داخل اون چاه توالتش یه سرنگ گیر کرده متوجه منظورم که شدین کجا رو گفتم؟الان فحشاتونو ردیف کنید اشکالی نداره.فقط خواستم بگم اینقدر ترسیدم کسی بیاد دخلمو بیاره معتادم کنه تو اون دستشویی که دو تا پا داشتم دو تا هم از ارواح و اجنه قرض گرفتم و فرار کردم.بعد گفتم خدایا شکرت که ما سالمیم یعنی این معتادا همین دورو بران؟اینقدر به این قضیه فکر کردم که روز بعدش داشتم از یه مادی خلوت رد میشدم جایه باحالیه عاشق این مادیم.مادیای شهر ما یکیشون از همه قشنگتره و خیلی دنباله داره هر کی همشهریم باشه میشناسه.خلاصه دیدم 4-5 تا پسر تو اون مادی دارن سیگار میکشن یه بوهای خفنیم میومد معلوم بود بوی مواده.بعد دهنشونو میوردن نزدیک هم به هم دود میدادن اولش یه لحظه فکر کردم دارن لب میگیرن خخخخ بعد دیدم نه بابا احیانا اینام معتادن بازم به سرعت نور از اونجا فرار کردم البته نا امن نبود بازم داشت از اون طرفش آدم رد میشد ولی خب اصلا محیط خلوت خوب نیست.

دیروز گفتم بزار برم یه سلامی به رودخونه بدم از محل کارم که حدودا ساعت 3 تعطیل میشم رفتم اونجا و دم رودخونه تو اون ساعت خیلی عالیه اصلا سرد نیست. نشستم اونجا و آفتاب گرفتم و تو تنهایی با خودم حسابی فکر کردم.ایندفعه تنهاییو ترجیح دادم.بعضی وقتا واسه آرامش اعصاب خوبه.بازیه مرغای دریاییو نگاه میکردم که یه اتفاق جالب دیگه افتاد.مرغا نزدیک ما و در واقع ساحل نمیومدن.یه دختر و پسر پشت سر من نشسته بودن ته چیپسشونو با پوستش پرت کردن تو آب واسه مرغا ،یکم از چیپسا ریخت تو آب ولی بقیش مثل یه برگه کاغذ رو آب شناور شد و نمیرفت زیر.بعد از چند دقیقه مرغا کشف کردن انگار اینجا خبراییه و اومدن اینور یکیشون که میومد بقیه هم به دنبالش خبردار میشدن.بعد که چیپسای داخل ابو خوردن نزدیک اون پوسته چیپس بودن ولی انگار که بترسن یه نوک نمیزدن امتحانش کنن.فقط چون اونا داخل آب نبود.حتی کم کم همشون رفتن و دور شدن و اون پوسته چیپس هنوز روی آب شناور بود.من از این ماجرا درس گرفتم که چقدر ما آدما فرصتایی تو زندگی پیدا میکنیم که فقط چون واسمون نااشناس میترسیم امتحانش کنیم و از دستمون میرن ولی موفقیت نصیب کسایی میشه که قدرت یه نوک زدنو دارن، قدرت ریسک کردنو.

خب بعدشم رفتم به پیاده روی و اینقدر راه رفتم که دیگه پاهام باهام راه نمیومد یکیو میخواست منو بغل کنه ببره خونه.طی راهپیماییام به یه جای جالب برخوردم که گفتم به درد همشهریام احیانا اگه از اینجا یواشکی گذر میکنن بخوره.تو چهارباغ عباسی یه مغازه هایی از پارک هشت بهشت بیرون نداختن که هنوز کامل افتتاح نشده اینجا نمایشگاه هنرهای دستی زدن و چقدر بعضی از کارا شیک بودن چون کارای دستی اگه به روز نباشه زیاد چشمگیر نیست ولی اینا همه جوونای خوش فکری بودن که من به شخصه از بعضی کاراشون خوشم اومد و یکیشو خریدم.البته اگه احیانا به چیزی نیاز دارید بهشون یه سری بزنید حیفه هنر هنرمندا رو دستشون بمونه.قیمتشونم مناسب بود یعنی فضایی نبود.

و اما فالبداهه بعدی اینکه بعضی وبلاگا رو میخونم ازدواجشون مثل این می مونه که آدم یهو خودشو پرت کرده تو یه گرداب و داره هی دست و پا میزنه که غرق نشه در واقع آدم عاقل از اینجور ازدواجا نمیکنه.وقتی تفاوت بین آدما از زمین تا آسمونه تابلو هست که این ازدواج موفقی از آب در نمیاد ولی اینکه چرا آدما چشماشونو میبندن و اون همه تفاوت اعتقادی، فرهنگی، اخلاقیو نمیبینن رو نمیدونم.از قدیم گفتن سری که درد نمیکنه دستمال نمیبندن.خدا عاقبت هممونو بخیر کنه.

دیروز تو پیاده روی خیابون همینطور که میرفتم دوست پسر سابق خواهرمو دیدم یه نگاهی کرد ولی انگار با دقت نبود. کتش(منظور کتف میباشد)به موبایلش بود و با لبخند حرف میزد من باز نگاهش کردم ولی اون دیگه نگاه نکرد و رد شد.خب حالا یا واقعا ندید یا نخواست ببینه و سلام علیک کنه کاری ندارم .این آقا پسر حدود 8 سال پیش با خواهر من دوست بود ولی خب دوستیشون دوامی نداشت و زود بهم خورد از اونجا که من تو یه سری از جمعا میرفتم باهاش آشنا شدم و فهمیدم یه سری از خصوصیات اخلاقیه ما شبیهه در واقع اون بیشتر جذب من شده بود تا خواهرم چون هم سن بودیم و خواهرم یکم رفتارش بچه گونه بود شاید.اما خب نمیدونم شما هم این عقیده رو دارید که نمیشه با دوست پسر یا خواستگار خواهر دوست شد؟ انگار یه جوریه چون قبلا با اون بوده انگار احساسات خواهره جریحه دار میشه واسه همین من کنار کشیدم و بیخیال شدم.دیروز که دیدمش واسم خاطراتش زنده شد اون لبخند هنگام صحبتشم حکایت از مونث بودن اون ور خطی داشت.گفتم چه دل خجسته ای داره این هنوزم مثل قبلنا با موبایل دل میده قلوه میگیره.به نظرم این کار دیگه خز شده تو خیابون گوشی به دست با دلبر بحرفی .انگار میخوای جلب توجه کنی که منم یکیو دارم.امیدوارم این نظر من حمل بر بی ادبی نشه ولی خب انگار حس میکنم این رویه دیگه قدیمی شده. 


آخریشم اینکه مامانم داره از جلوی تی وی رد میشه میگه آکله بیگیرن این زنا که نصفی تناشونا بیرون انداختن صد تا مرد بیبینن

الان حتما شما متوجه شدین که مامان با کلاس من منظورش چی بود نه؟

خودم میگم

این تبلیغاتی هست ماهواره میزاره زنه هی شلوارشو تا میزنه نشون بده عرق کرده .دو تا، تا دیگه بزنه بسه براش خخخخخ




اینم یه عکس واقعی راس راسکی از غروب زاینده رود دیروز




۹۴/۰۹/۲۷
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۲)

زیاد بود نخوندم
پاسخ:
همیشه همین قدره که
پس دیگه کم مینویسم
تو حاضریتو بزنی کافیه
انشاءالله خوشبخت شی یاشل عزیزم
پاسخ:
ممنون
اونوقت شما؟
"اون لبخند هنگام صحبتشم حکایت از مونث بودن اون ور خطی داشت"
با این مخالفم! قضاوت کردن هیچ خوب نی.. 

 نمی دونم منظورت از باکلاسی توی مورد آخر چیه حس کردم با طعنه نوشتی جمله رو.. من که حرف زدن با لهجه یا استفاده از کلمات قدیمی رو بی کلاسی حساب نمیارم.. این نشونه اصالت طرف هست از نظرم. والاااا

کلاً چیزمیزای سنتی مثل کیف و روسری و اینا رو دوست ندارم یعنی ترکیب رنگشون مورد پسندم نیست اطراف خونه های تاریخی کاشون هم زیاد هست چنین مغازه هایی..

"موفقیت نصیب کسایی میشه که قدرت یه نوک زدنو دارن"
گاهی تمام عمر آدم تلف می شه برای همین نوک زدن های مکرر و بی نتیجه.. گاهی باید یه نگاه مختصر انداخت و رفت!

کلاً امشب کامنتم سرتاپاش مخالفت بود:)))

پاسخ:
بله مخالفت همراه با احترام بود ما هم قبول مینماییم
از دست شماها
منظورم از با کلاسی همون بی کلاسی بود خب من لهجه رو اصلا دوس ندارم حالا لهجه هر شهری باشه البته واسه تفریح خوبه ولی نه واسه همه جا
منم از چیزای سنتی فرار میکنم ولی ببین اینا چقدر قشنگ بود که خریدم .جا شمعیای خوشگل تابلوهای ویترای.کلا کاراشون امروزی و شیک بودن
این نوک زدنا باید اصولیم باشه ولی به نظر من هیچ کاری بی نتیجه و بیهوده نیست نتیجه شو جای دیگه میبینیم ایشالا
از هر دری سخنی!
بزن قدش که همشهری دراومدیم!
به نظر من آدم با خاستگار و دوست پسر خواهر که هیچی با خاستگار و دوست پسر دختر نوه عموی جاری مامانشم!!! نباید رابطه پیدا کنه! یعنی کلا با هر کی که یه آشنایی چشمش دنبالشه!
وبلاگت توی blog.ir جزو صد وبلاگ برتره.

پاسخ:
اکی پس سلام همشهری
اکی میدونستم خخخ

جمله مامانت خیییییییییییییییییییلی باحال بود

منم با لهجه خوندم و حظ بردم

پاسخ:
پس خوبه لهجه مونو بلد بودی. حیف بلد نبودم اعراب کلماتم بزارم وگرنه بهتر مفهوم میشد
خیلی وقت بود دلم میخواس یه جا یه چیز جالب پیدا کنم بخونم بعد هی بخونم هی بخونم که دیگه خسته شم. 
چند روز پیش اتفاقی با وبلاگت آشنا شدم و یه سره دارم میخونمش! دیگه خسته شدم :دی
شوهرم میگه چیه هی داری میخونیش!!! 
از صداقت بیانت بیشتر از همه خوشم اومد. من شوهرم همشهری شماس... 
پاسخ:
چه ناز چه باحال.خوشحال شدم که خوشت اومده.همشهریای من خوبن خخخ
۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۰:۴۹ لی لی (لیلی نامه)
سلام

با مشکل ته بندی فیلمای ایرانی شدیدا موافقم. روز به روزم داره بدتر می شه متاسفانه. بارها شده, بیست دقیقه ی اول فیلمو دیدم و بعد از توی سی دی رام در آوردم انداختم توی سطل!

جاهای خلوت واقعا ترسناکن... من یه بار نزدیک بود گیر یکی از این آدمای ترسناک بیفتم. داشتم از محل کار می رفتم خونه, تاریک شده بود... یکی چنگ انداخت به کیفم... فقط تونستم کیفو ول کنم و با پاشنه کفش یه ضربه بهش بزنم که دستمو ول کنه و تا جون دارم بدوم... خیلی ترسناک بود...

اون تیکه ای که راجع به ازدواج نوشتی رو تا حدی قبول ندارم.. به نظرم کسی که چنین اشتباهی می کنه, باید خودش به این نتیجه برسه... هر چی بقیه از بیرون بهش بگن این اشتباهه, دل این حرفا حالیش نمیشه... خدا نکنه کسی اشتباه عاشق شه که تا خودش نفهمه, نمیشه توجیهش کرد...

قسمت آخر پستت رو هم به شدت موافقم چون واقعا برای یه زن سخته که ببینه دوست پسرش با نزدیکترین کسش در ارتباطه...

مادیای شهرتونو خیلی دوست دارم راستی:)
پاسخ:
سلام
تو چقدر خشنی دختر .حالا بدت میاد سی دیو چرا میندازی.خخخ
وای اینو منم تجربه کردم البته با فاصله دورتر ولی نفسم در نمیومد از ترس خیلی وحشتناکه تو جای خلوت گیر بیارنت
درسته منم قبول دارم ازدواج واقعا مثل هندونه در بسته س و با هزار تا نصیحتم راه به جایی نمیبره و دست خود ادم نیست
پس تو معنیه مادیو میدونی تازه مادیای شهرمونم میشناسی.خیلیم خوب
چقدر معتاد به پستت خورده خدا به خیر کرده.خخخ
بله دیگه آدم اگه خودشو خوب بشناسه می دونه کی به دردش میخوره برای ازدواج یا به قول شما کی لقمه مناسبی هست براش. اگه کسی ازدواج نکنه خیلی بهتر اینه که به هر قیمتی بخواد ازدواج کنه نمی دونم چرا دخترا این دور و زمونه قدر خودشون رو نمی دانند؟
پاسخ:
والا.هفته معتادی بود خخ
نمیدونم.ما هم واسه همین جمله که شما گفتی تا حالا صبر کردیم که ازدواج خوبی داشته باشیم .خدا درستش کنه
مادی چیه؟
پاسخ:
همین نهرای بزرگ تو شهرا واسه زمانایی که سیل میاد.نمیدونم اسم دیگش چیه
۲۹ آذر ۹۴ ، ۰۹:۲۱ ندا خانوم از مشهد :)))
:)) هرگز افراد رو با خوندن وبلاگشون قضاوت نکن !!! تو چی میدونی واقعیت امر چیه ؟ واقعا باور داری ؟!!!!!!!!!!!!! من که دارم می نویسم اما ناشناس چون حوصله آدمایی که خوشبختی رو از دید خودشون در کفه ترازو قرار میدن و میزان می کنند رو ندارم ! وارد زندگی متاهلی نشدی هر وقت شدی اون وقت همه چی دستت میاد که چرا همه فقط می نالن !چرا کمتر کسی میاد بنویسه خوشبختم ؟
واقعا یک بار بهش فکر کردی که چرا اینطوری می نویسن ؟
پاسخ:
افراد وبلاگ مینویسن پس واسه چی؟یعنی با چند کلمه نمیشه فهمید طرف چطور آدمیه و چیکار کرده؟
قضاوت من همیشه ناشی از نوشته های خودشونه یعنی عینا کلمات خودشونو قید میکنم.
نوشتن ناشناس و حذف کردنای پیاپی وبلاگ تو علتش اینه که همه ما از انتقاد بدمون میاد همه ما از انتقاد فرار میکنیم .منم که ادامه دادم خودمو زدم به بیخیالی.ما از قضاوت دیگران متنفریم ولی دائما دیگرانو قضاوت میکنیم.خود تو بارها این کارو کردی ولی بازم میای به من میگی قضاوت نکن و ...
در مورد خوشبختی قبول دارم هیچکس خوشبخت نیست و منم تجربه زندگیه متاهلیو ندارم و الان از نوشته هام بوی خامی میاد
و مطمئنا نظر و طرز فکرم بعد ازدواج با الان فرق خواهد کرد.
چقدر از دست مامانت خندیدم دختر...
من توی دسشویی رفتن خیلی داغونم....هرجوری شده و تحت هر شرایطی باید سرویس بهداشتی نزدیکم باشه
پاسخ:
من تحملم زیاده ولی دیگه بعضی وقتا نمیشه 
چه تصویر زیبایی....
روزانه نویسی هم خوبه یاشل قشنگ مینویسی:-) 
هنر دستی خوشملتم مبارک البته ما ندیدیم ولی حتما خوشمله....
میگم من یه بار دو روز با یه پسره حرف زدم بعد حس کردم خله دیگه حرف نزدم بعد آجیم باهاش دوس شده بود حس لیلا تو برگریزان و داشتم البته طول نکشید چون پسره واقعا خل بود:-D 

پاسخ:
ممنون دختر خوب
هنر دستی من یه جا شمعی اویز هست با چوب کار شده.خودم دوستش داشتم
منم چند بار این تجربه رو داشتم.متاسفانه خواهرا کار خراب کنن خخخ
سلام یاشل عزیز
منم ازون حرف مامانت خنده م گرف بقول دوستمون بالهجه خوندم😁
مادر شوهر دوستمم چن وقت پیش بالهجه گرمسار خیلی بامزه میگف:
زنا بی حیا شدن لخت شدن تو تلویزیون حی میگه سه تا براس سه تا به چپ.خخخخخخخ
پاسخ:
سلام 
پس لهجه ما رو خوب بلدی که خوندی 
آره این تبلیغاتشون خیلی بده ما میزنیم کانال فیلم ایرانی که چیزی توش نباشه اونوقت این تبلیغاتش بر فنا میده 
البته من فقط جلو بابا و داداشم خجالت میکشم وگرنه تنهایی که چیزی نیست

نوشته های زیاد و عجیبت حال آدم را خوب میکند... از هر دری سخنی :(
پاسخ:
حالا خوبه حالتو خوب میکنه خدا رو شکر
چرا پس ناراحتی ؟

۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۷:۵۳ ندا از مشهد
یاشل میشه یه سوال بپرسم ؟ خصوصیه و میتونی جواب ندی .شما چند سالته ؟ مشخصات کلی همسر آینده ات رو میشه بهم بگی ؟ اینکه تا چه حد قیافه برات مهمه ؟تا چه حد تحصیلات و پول ؟ اگه پسر به دنبال علم بوده باشه و پول نداشته باشه اما فرصت پیشرفت داشته باشه قبولش داری؟
پاسخ:
31 سالمه.تو درباره من نوشتم
از نوشته هام میشه یه چیزایی فهمید
من مدرک گرا نیستم .بیشتر مادی گرا هستم
یعنی واسم دانش طرف و سطح شعور و معلوماتش مهمتر از مدرکشه
و وضع مالیشم مهمتر از تحصیلاتشه
من یه مثلث معیاری دارم به اسم ایمان ،اخلاق و پول
قیافه مهم هست ولی در حدی که بهم بیاد
سلام
یلدات مبارک یاشل جان 

ایشالله همیشه دلتون شاد باشه و لبت هم خندون ": )

:گل::گل::گل:
پاسخ:
سلام
ممنون
یلدای شما و همه دوستای خوبم مبارک باشه.شب یلدای خوبی بود 
گل برای گل
۰۱ دی ۹۴ ، ۱۳:۲۰ رز صورتی
سلام یاشل جان پر مشغله..خوبی!!!
ایشالا که یلدای خوبی رو گذرونده باشی...
منم این فیلم رو دیدم..اصلا جذاب نیست متاسقانه:-/ دقیقا هم از یکی از شبکه ها پخش میشد...
اخی تنهایی لب رودخونه...خوش بحالت منم خیلی وقت ها تنهایی میرفتم لب دریا...ولی بخاطر درس و کارا و مشغله زیاد دیگه وقت نمیکنم:-(
یعنی عاشـــــــــق جمله مامی محترمه شدم...مردم از خنده:-)))))
همیشه خوش باشی و شاد و تو روزای سرد زمستونی دلت گرم باشه عزیزم:-*
پاسخ:
سلام
آی گفتی پر مشغله واقعا همینه.خدا به دادم برسه دیگه خسته شدم
نه فیلم بی مزه ای بود.خوب مطلبو نرسونده بود
دریا که دیگه حتما تنهاییش میچسبه چونه با اون صدای زیباش ارامش میده به ادم و برای تفکر خوب جاییه
مامی ما هم مامیای قدیم
ممنون به همچنین
یاشلی من چن وقتیه نت ندارم نمیتونم زیاد بیام بهت سر بزنم ببخشید
پاسخ:
اشکالی نداره عزیزم من دیگه انتظاری ندارم.هر کی دوسم داشته باشه نظر میزاره
۰۱ دی ۹۴ ، ۲۲:۱۵ ندا خانم از مشهد
من انتقاد نادرست و نابجا رو گفتم. خوشبختی از دید هر فردی فرق می کنه .نمیشه که تا آخر عمر از ازدواج فرار کرد به صرف اینکه مشکلات موجب میشن خوشبخت نشیم! راجب کنار گذاشتن و تغییر آدرس وبهام بیشتر نشناخته شدن توسط فامیل و همکارای فضوله وگرنه از دست منتقد و فضول جماعت که رهایی نیست :) هر از چندگاهی تغییر میدم تا تو خماری بمونن خخخخخخ
پاسخ:
انتقاد انتقاده دیگه.از دید خود طرف خیلی درست و به جاست ولی از دید ما نابجاست چون ما عادت داریم از انتقاد بدمون بیاد
اخه تو که چیزی نمینویسی که .من باید بترسم که اینهمه اشناییو نوشتم واقعا فاجعه س کسی منو پیدا کنه ولی بازم بیخیالم 
خدا کنه هیچ اشنایی پیدام نکنه 
قطعا اون لبخند بوده که اشتباها اینطور شده :((
پاسخ:
آهان درست
باید اینجوری بزاری :)
۰۲ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۰ الهه سوداگر
زیادبودش نخوندم ولی فک کردم جالبه لایک کردم
پاسخ:
عزیزم واسه شما زیاده واسه کسی که نوشته هامو دوس داشته باشه کمم هست.من خودم همینطوریم نوشته های کسیو که دوس دارم هر چی بخونم کممه
نمیدونم باید چی بگم ولی خدا رو شکر خانوادم بد نیستن ولی من از عروسی کردن میترسم!البته شما تجربشو نداری ولی خب شاید بتونی تنهاییمو بفهمی!!!

پاسخ:
هر کی از یه دردی میناله.هیچی بدتر از این نیست که با خانوادت یه دنیا تفاوت داشته باشی ولی مثل یه زنگوله بهت اویزون باشن همه جا
دلم میخواد از دستشون فرار کنم.کاش میشد تنها زندگی میکردم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">