ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

شرک

جمعه, ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۷:۵۷ ب.ظ


و باز هم یک آشناییه شور انگیز دیگر


حتما عنوانم شما رو یاد کارتون بامزه ی شرک میندازه.من چند سال پیش این کارتونو دیدم و به تازگی هم نوه بزرگه گذاشته بود و دوباره قسمتهاییشو دیدم و داستانش واسم زنده شد .داستان شرک زیادم بچه گونه نیست و اگه ما آدم بزرگا هم بشینیم پاش خوشمون میاد چون عشقولانه س

خب از اینجا واستون شروع میکنم که یک ماهی بود در پی خرید یه وسیله برقی واسه خونه بودم و مدام از اینور اونور پرس و جو میکردم تا بهترین مدل تو این وسیله و بهترین قیمتش رو بدست بیارم.از اونجاییکه وسیله تقریبا گرونی بود سعی میکردم خوب تحقیق کنم تا جنس خوبی از آب در بیاد و بعدا آقایون منزل به خریدم ایراد نگیرن.دیگه حسابی قیمتارو زیر و رو کرده بودم و داشتم انتخاب میکردم که طرف واسم دبه در اورد و وقتی دید خواهانشم به بهونه اینکه قیمت به دلاره و رفته بالا 50 تومن گذاشت رو قیمتش منم خوشم نیومد قیدشو زدم و از اونجاییکه قیمت مناسبتر از اونم پیدا کرده بودم رفتم سراغ فرد جدید.مورد جدید شخصی از گناوه بود که تو شهر ما واسه این جنس تو سایت دیوار آگهی گذاشته بود و میخواست با همون قیمت طرف قبلی با ارسال رایگان جنسو واسم بفرسته.حدود 4 روز طرفو بیچاره کردم از بس سیر تا پیازشو کشیدم بیرون که کلاه سرم نزاره وقتی خوب مطمئن شدم که کلاهبردار نیست خرید کردم و جنس مذکور رو واسم فرستادن تازه با گارانتی که قرار نبود روی اون باشه ولی خب چه کنیم یه اتفاقی دقیقه نود افتاد که اعصاب منو طرف خرد شد و مجبور شد بخاطر اعتماد من گارانتیم بهم بده.کلا این معامله واسم سود داشت و از همه جا بهتر تموم شد اما این داستان چه ربطی به شرک داره؟میریم سر اصل ماجرا و شرک خان عزیز

این آقای بندری که باهاش آشنا شدم چون از همون روز اول برای دیدن عکسای جنس از طریق واتس اپ شروع به صحبت کردیم راه پیام دادنش باز شد و اولش فقط کل کل میکردیم که هویتمونو ثابت کنیم و بتونیم خرید کنیم ولی خب این آقا از همون روزای اول تریپ لاو برداشت و هی وسط صحبتاش سوال خصوصی از سن و وضعیت تاهل و شغل و این حرفا میپرسید منم که مثل سگ پاچه شو میگرفتم و با هر سوالی بهش تذکر میدادم که سوال خصوصی و غیر کاری نپرسه.اما ول کن نبود.عکسی که رو پروفایلش بود حدود 25 سال نشون میداد اما میگفت 38 سالمه.واسه اینکه باورم بشه بعد از کلی ناز کردن و عکس نیمرخ و سه رخ گذاشتن  یه عکس از تمام رخش گذاشت چشمتون روز بد نبینه قیافه ش شبیه شرک البته نه عین اون ولی به زشتیه اون بود.البته بخوام واستون واضحتر بگم شبیه زن شرک وقتی شبا شبیه دیوا میشد بود.یه تیکه از داستان هست که شرک وقتی دختره رو میبینه رو صورتش نقاب میزاره بعد دختره ازش میخواد نقابشو برداره وقتی بر میداره دختره قیافه ش میره تو هم خخخخ و حالت بدی میگیره به خودش و میگه تو یه دیوی؟از قیافه اون حس بدی بهش دست میده منم وقتی عکس این بشرو دیدم همون حالی شدم خخخ.خیلی با مزه بود داستان داشت مثل شرک پیش میرفت آقا دیوه داشت عاشق من میشد.خودش میگفت من زشتم ولی تو خوشگلی و معلومه که از نظر اون من خوشگل بودم.

یه بار بهش گفتم چرا ازدواج نکردی؟ گفت ازدواج دردسر داره .تو دلم گفتم بیا اینم یکی دیگه.من میگم شانس ندارم هر کی از راه میرسه فازش همینه.بعدم گفتم حالا کی تو رو خواست .کم کم تا اون آخراش که میخواست بارو بفرسته داشت باهام سر معامله هم نرمتر میشد و اون گارانتیه دقیقه نودم به همون خاطر بود.البته من مدام بهش میگفتم قصد آشنایی ندارم ولی خب به خرجش نمیرفت و ادامه میداد.منم بخاطر اینکه کارم گیر بود مجبور بودم جوابشو بدم.این پروسه چت و پیام بازی تا بعد از اینکه بار و تحویل گرفتم ادامه داشت تا اینکه وسطای هفته شد و دیدم دیگه کاری باهاش ندارم گفتم ببین کار من با شما تموم شد و ادامه این رابطه هیچ فایده ای به حال من نداره.گفت خب من از تنهایی در میام و اشکالش چیه؟گفتم اشکالش اینه وابستگی و بعدم جدایی.منم بچه نیستم از این تجربه ها زیاد داشتم و حوصله یه تجربه تلخ دیگه رو ندارم.گفت حرفت منطقیه ولی نمیتونم قبول کنم.گفتم ببین همین الانش چقدر وابسته شدی الکی بعد بدترم میشه و تا یکی دو روز این کلنجار ادامه داشت تا تونستم از سر خودم بازش کنم.

با وجودیکه شاید دو هفته از این رابطه نگذشته بود و اینقدر از هم دور بودیم که همو به غیر از صدا و تصویر ندیده بودیم ولی گسستن سخت بود.علتشم این بود هر دو تنها بودیم و داشتیم تنهاییمونو پر میکردیم ولی این راهش نبود.دیگه بخاطر تجربه های قبلی سعی کردم حرف ازدواجم پیش نکشم تا از این تحفه که اصلا در حدمم نبود باز رکب نخورم.الانم دو روزی میشه ارتباطم قطع شده و بیخیالش شدم.ولی واقعا نمیدونم این پسرا با خودشون چی فکر میکنن وقتی از یه دختر تعریف میکنن و خوششون میاد چرا دست دست میکنن؟فکر کردن با مخ زنی چی گیرشون میاد؟اکثر موردای من اهل مخ زنی بودن به این صورت که یا خودشون پایین ترن یا نیستن و هی الکی ازت تعریف میکنن و میبندنت به خوشگلی و صدات قشنگه و خوشتیپیو اندامت خوبه و هولویی و خخخ..... خب ما هم که اینقدرا گوشامون دراز و مخملی نیست که نفهمیم اینا همش مخ زنیه.اگه مخ زنی نبود طرف فکرش به ازدواج میرفت.خب اینم از ماجرای شرک این هفته که میدونم بازم مایوستون کرد.فکر کردین؟من تا همتونو شوهر ندم شوهر نمیکنم ، این رشته سر دراز دارد.

در مورد شخصیت داستانیم باید بگم نمیدونم چرا چند وقتیه با کسایی که آشنا میشم قیافشونو تو شخصیتای داستانی پیدا میکنم مثلا اون مهدی که یه روزگاری اینجا ازش تعریف کردم بسیار شبیه اون پسره تو موش آشپز بود.حالا اینم شرک بقیه شونم تو بازیگرا و خواننده ها همزاد دارن مثلا دارم فیلم میبینم میگم ااا این بازیگره چقدر شبیهه فلانیه.تازه خودمم زیاد همزاد دارم هر جا میرم همه میگن چقدر شبیه یکی هستی که قبلا دیدیم.خب قیافه که کلیشه ای باشه همین میشه دیگه.خخخخ

اینم بگم و رفع زحمت کنم.اوایل این هفته شیطنت پنهان درونم گل کرد واسه شرک جان یه عکس از بچه برادرم که کپی من شده فرستادم و بهش گفتم  این بچه منه.یهو هنگ کرد دیگه پیام نمیداد خخخخخ.بعد گفت پس چرا به دروغ گفتی مجردی؟گفتم ببخشید مجبور شدم، من متاهلم.وای کپ کرده بود. میخواستم ببینم واسش مجردی یا متاهلی من اهمیت داره یا نه.بعد گفت نمیترسی از شوهرت؟گفتم نه کاری باهام نداره اونم داره زندگیشو میکنه.گفتم حالا هنوز حاضری با زن متاهل دوست بشی؟گفت من آدم منطقیم ولی میترسم از گناهش. تا 2-3 ساعت گرفته بودمش و جدی جدی خودمو متاهل جا زدم.بعد که دیدم دیگه داره باورش میشه لو دادم انگار خیلی خوشحال شد.بهش گفتم میخواستم ببینم با زن متاهل دوست میشی که دیدم انگار بدت نمیاد.خلاصه اینکه هر از گاهی دلم میخواد طرفمو امتحان کنم آدمم نمیشم با اینکه از این امتحان کردنام ضربه خوردم ولی خب شیطنته کودک درونمه دیگه کاریش نمیشه کرد.





اینم یه زوج کپی برابر اصل شرک و فیونا


۹۴/۰۸/۱۵
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۳۴)

راستش من که هنوز‌بچه م و تجربه انچنانی ندارم،اما زیاد دیدم پسرایی که با دخترای اطرافم اینطوری برخورد میکنن...پسرایی رو هم دیدم که اولش به قصد ازدواج نبوده و بعدن قضیه جدی شده براشون....
نمیدونم اما من حس میکنم،وقتی پسرا ی دختر رو میبینن که خیلی از خودشون سر تر ه و‌ بهشون‌وابسته شده یا حالا دوسش داره و‌موقعیت های بهتری نسبت به اون پسر داره،اما به خاطر علاقه (بخوانید کمی تا قسمتی خر یت!! دور از جون شما البته!) پای اون پسر میمونه،میرن جلو...
اخیرا چون یکی شون اطرافم هست اینجوری فکر میکنم...
پاسخ:
نازی بچه چیه.شما دهه هفتادیا از ما بیشتر حالیتونه
حرفتو کاملا قبول دارم ولی خب حوصله ندارم این ریسکو بکنم که شاید طرف بعدا ازم خوشش اومد و پیشنهاد ازدواج داد.چون زیاد تجربه کردم که بعدم نخواسته .اینم که زیاد باب میلم نبود گفتم ادامه ندم بهتره.میگفت واسه تنهاییام یه دوست میخوام منم گفتم شرمنده.از احساس من واسه تنهاییات مایه نذار

نمیری بشر
چه کارایی میکنیا
من که اصلا و ابدا دستم به جنس دست دوم نمیره
اصلا فکر اینکه مثلا فلان گوشی یا فلان کتاب یا فلان چیز قبلا دست یه نفر دیگه بوده و دستش بهش خورده به فکرمم خطور نمیکنه
خوشم نمیاد که جنس دست دوم بخرم
کلا خانواده تن اینجوری هستیم , یا نمیخریم یا جنس نو
دلم نمیاد سوار ماشین فلانی بشم که قبلا مثلا اون باهاش اینور اونور میرفته
همش و همیشه نو دست اول
=======
چیکارا میکنی بابا بیخیال شو جنس تو میخواستی گرفتی بیخیال شو دیگه
اون پسره هم که مثل من خوشگل نیست و معلومه خودت گفتی عین شرک میمونه :)) (تعریف از خود رو کیف کردی؟)
کلا تو شوهر کنی 99% مشکلات کشور حل میشه میمونه 1% که اونم احتمالا درصد خطاست وگرنه ما که مشکل نداریم (دلفین ها هم روپایی میزنن)
پاسخ:
تو نمیری بچه
جنس دست دوم چیه؟نوشو خریدم.دیوار که فقط واسه دست دوم نیست.تازگیا مغازه دارا یاد گرفتن جنسشونو توش تبلیغ میکنن.خخخ
منم از جنس دست دوم خوشم نمیاد ولی تا اون جنس چی باشه.اگه زیاد باهام در تماس باشه مثل گوشی و ... خوشم نمیاد ولی ماشینو که همه نمیتونن نو بخرن تو معلومه حسابی وسواسی هستیا 
بله من شوهر کنم همه مخاطبام از دستم راحت میشن خخخ
خخخ خواستگار منم شبیه این پسره بود .... کارتون ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی رو دیدی؟ پسره که غذا سازو میسازه اسمش یادم نیس....
ولی جا داره یادی از شانسمون بکنیم که ....;-) 
پاسخ:
ندیده بودم ولی با یه سرچ تو گوگل قیافه پسره رو دیدم چه بامزه بود خخخ
والا اینم شانس ماست دیگه 
 در بیشتر خواستگاری های مدرن پسرا دست دست می کنند، یا دنبال مورد بهترند یا به قول خودشون دنبال شناختند ولی اونی که ضربه میخوره دخترها هستند پسرها این نشد یکی دیگه، ماشاءالله همشون هم که کمال گرا هستند.
پاسخ:
به نکته خوبی اشاره کردید.درسته علتش همین مدرن بودنشه.
خیالی نیست دست دست کنن ببینن چی گیرشون میاد.من اگه مورد مناسب پیدا کنم به پای هیشکی نمیشینم یعنی دیگه این دل، دل نیست که بخواد گیر کسی بشه متاسفانه
چه حوصله ای داریا دختر:)) من اگه بودم همون اول که می گفت برای دوستی، جف پا می رفتم تو حلقش:)))
پاسخ:
خوش به حالت چه جسارتی داری
من مجبور بودم با سیاست عمل کنم تا هوامو داشته باشه بعد که خرم از پل گذشت جفت پا رفتم تو حلقش خخخ
۱۵ آبان ۹۴ ، ۲۲:۵۷ در به در دنبال نیمه ی گمشده
سلام، نامرد میدونی چند ساعته دارم وبلاگتو میخونم؟اگه انقده مطالعه ی مداوم داشتم الان واسه خودم کسی شده بودم، ماشاالله چقدم خواستگار داشتی؟خوش به حالت بعضیا یه دونشم تو ده سال براشون نمیاد، منم دنبال زن میگردم زنی که شمه ای از خصوصیاتی که مد نظرمه رو داشته باشه، مایلی با هم آشنا بشیم؟
پاسخ:
سلام.خب دیگه آرشیوم ماله یه ساله پستام زیاد شده
بیشتر اینا خاطره هست تا خواستگار ولی واسه اینکه جالب بوده نوشتم
ایشالا شما هم به کسیکه در نظرته برسی.
راستش اینقدر از این آشناییای مجازی خستم که فکر نمیکنم فایده ای داشته باشه آشنایی
جامعه الان اینطوری شده. اکثر جوونها خودشون دنبال کیس مناسب خودشون هستند.وقتی به هم میرسند تریپ لاو برمیدارن تا ببینند طرف مقابلشون چجوریه ، آدم سختیه یا با یک لبخند میره. یاشل جون تنهایی سخته ولی با هر جور آدمی باب آشنایی رو باز نکن
پاسخ:
کاش این آشناییای مدرن با اصول و منطق درست حسابی بود.وقتی از همون اول تریپ لاو بر میدارن آدم اصلا شک میکنه که هدفشون چیه
میدونی تو این مورد مجبور بودم یکم به دلش راه بیام چون ول کن نبود ولی وقتی کارم باهاش تموم شد رابطه رو هم کات کردم
ببین مردا از بازی کردن با زنها بدشون نمیاد.
اینکه یه کمی حسشون ارضا بشه با یه بازیچه بد نیست براشون.
البته به تربیتشون بستگی داره ولی تو وجودشون هست. من هم کم ندیدم این مدلی. بسیار زیاده. ولی اینو می دونم که مردها تو همون 5-10دقیقه ی اول برخورد با یه زن تصمیم می گیرن ازدواج کنن باهاش یا ازش سواستفاده کنن.
معمولا هم نمیشه نظرشون رو عوض کرد.
بنابراین اینا که سالها منتظر یه پسر می مونن و دوست میشن با این امید که طرف نظرش عوض بشه اشتباه می کنن. هم مرد هم زن تو یه نگاه اول می فهمه آدم خودش رو پیدا کرده و می خواد ازدواج کنه یا نه. حالا این مورد تو مردا شدتش بیشتره.
این رابطه ها هم هیچ ضرری به مرده نمی رسونه. بی تعهد. ارضا میشه
پاسخ:
نظرت کاملا منطقیه 
منم واسه همین به پای هیچ پسری ننشستم چون فکر میکنم همون اول میفهمه منو میخواد یا نه و بقیه ش وقت تلف کردنه

۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۱:۰۱ در به در دنبال نیمه ی گمشده
سلام من تو دو همدم  عضوم اونجا هم هستی؟مشخصاتتو بگو سرچت کنم،سن و شهر تاریخ تولدتم ک اگه درست نوشته باشی 29 مهره و همین واسه پیدا کردنتون کافیه،روز خوش

پاسخ:
سلام.من یه ساله از سایتای همسریابی انصراف دادم.دیگه هم نمیرم.
مشخصاتمم اینقدر دقیق ننوشته بودم که کسی بتونه پیدام کنه

بامزه بود...ینی این پسرا از هر راهی واسه مخ زنی وارد میشن...حتی اگه طرف تاجر باشه مث این:)))...ولی پای عمل ک میرسه خودشونو میزنن ب اون راه وهمه از دم شرایط ازدواج ندارن...
پاسخ:
به به کلوچه خانم راه گم کردی
بازم به تو یه سری به ما میزنی
اینکه البته تاجر نبود.نمیشه اسمشو تاجر گذاشت ولی خب بله اکثرا مخ زنیو خوب بلدن اصلن توش استادن
این شرایط ازدواج که میگن ندارن مثل همون قد ازدواج ندارم دختراس دیگه باید باور نکرد
هههه اون امتحان اخرت خیلی باحال بود...طرف هم که کلا رد شد تو امتحان:|  ولی خب واقعا این امتحان کردنا ریسکه چون احتمال اینکه پسرا رد شن زیاده ادم میخوره تو ذوقش:| 
پاسخ:
ممنون .نه رد شد نه قبول.در واقع اینکه جا خورد و پیاماشو کمتر کرد و یکم ناراحتی ازش پیدا بود فهمیدم زیادم خوشش نمیاد ولی خب وانمود میکرد چیزی نیست
درسته پسرا اکثرا بند و آب میدن و فقط ناراحتیش واسه ما میمونه
شرک:)))
من تموم قسمتاشو دیدم همینطور عصر یخبندانو :)
 عجب تشبیهی به دلت نشسته دیگه چه میشه کرد اگه به دلت میشست به چشم حوری از نوع مذکر به چشمت میومد :)
این اگه زن بگیر بود تا الان 2 تا بچه هم داشت! (البته منکر شرایط خاص و تقدیر نمیشم ) خلاصه اینکه سن بعضی از ادما که یکم از سن ازدواج میگذره انگار مزه مجردی به دهنشون شیرین میادو دوست دارن مجرد بمونن :) (البته سن یه دلیلشه ها دلایل دیگه هم داره که تو یه کامنت نمیگنجه) :)
پاسخ:
حالا من فقط یه کارتون به صورت فیلم ازش دیدم نه سریالی
دیگه این ظاهرا کامل بود نمیدونم سریالش چیه.
ولی خداییش زشته دیگه ما اینا رو ببینیم خخخخ
من به خاطر نوه هامون مجبور میشم ببینم 
به نظرم قیافه ش زیادم مهم نبود چون از نظر سر و زبون خوب بلد بود خودشو جا کنه ولی حیف که من خر نمیشم
درسته این پسرای سن بالا معلوم نیست چرا زن نمیگیرن
۱۶ آبان ۹۴ ، ۲۰:۰۳ یواشکی های زن شوهردار
:)
پاسخ:
:)
۱۶ آبان ۹۴ ، ۲۰:۵۹ در به در دنبال نیمه ی گمشده
سلام چرا جواب کامنت منوندادی؟

پاسخ:
سلام
ببخشید دیروز وقت نداشتم.الان میدم
سلام یاشل عزیزم
خوبی خانومی؟خسته نباشی
واقعا یعنی اقاهه انقدر زشت بود؟من تا حالا زشت ندیدم اخه
حالا قیافشو بیخیال!اعتماد به سقفش برام جالب بوده که قصد ازدواج نداشته!اخه یکی نیست بهش بگه با این قیافه کی زن تو میشه بی تربیت!ایششششش اعصاب ندارما
راستی عزیزم این شبها خیلی به دعایه خیرت نیاز دارم.از خدا که پنهون نیست یه مورد خوب برام پیش اومده.دعا کن درست شه و بهش برسم.چند روز دیگه خواستگاریه
پاسخ:
سلام بانوی گل ئمرسی
تو خوبی؟
به نظرم زشت قابل تحمل بود یعنی بیشتر قیافه ش قدیمی بود و ساده تا زشت.از این پسرای عهد بوقی که به خودشون زیاد نمیرسن
نمیدونم واقعا چرا قصد ازدواج نداشت.شاید شرایطشو نداشته.به هر حال اینطور به نظر اومد
ایشالا خیره و به سلامتی نتیجه خوب میگیری 

۱۷ آبان ۹۴ ، ۰۲:۰۹ مش قولوم میرزا خان
چی بگم والا صلاح مملکت خویش خوسروان دانند ... چه حوصله ای داری تو دیگه که میشینی با یارو پی ام بازی میکنی ... تازه امتحانشم میکنی ماشااالله ... 
مامانم همیشه میگه برای مرد زیبایی ملاک نیست مرد باید کاری باشه مرد اگه کاری نباشه این میشه معضل زندگی ... نمیگم زشت باشه ها اما نظرات متفاوتن ... اکثر دخترایی ک میبینم از تو حرفاشون دوتا چیزه که به ترتیب میفهمم اولین چیزی ک میگن اینه پسره خوشگل بود و دومی میگن پسره پولدار بود و اینا شده آفت و همشونم ضربه را خوردن اما بازم میگن خوشگل بود پولدارم بود 
پاسخ:
خب بعضی وقتا آدم حوصله ش سر میره.نیاز به یه نفر داره من واقعا خیلی تلاش کردم جلو خودمو بگیرم که به رابطه ش خاتمه بدم چون آدمی هستم که نمیتونم یه ثانیه تنها بمونم ولی این روزا حسابی تنهام
درسته همه به دنبال این دو ویژگین: حسن و جمال مال و منال
ولی خب هر کسی باید لقمه اندازه دهنش برداره 
واسه مرد زیبایی مهم نیست ولی پولداری مهمه .البته من همش میگم اگه مرد خیلی زشت باشه بچه آدمم زشت بشه کی جوابگو هست؟بچه بیشتر شبیه پدرش میشه 

شرک؟؟؟؟؟؟یا خدا
آخ آخ چقدرم این تو خوشگلی تو ماهی گفتنای اونا روی من یکی تاثیر میذاره.تنها کسی که حرفاشو قبول دارم چون هیچ دلیلی نداره الکی ازم تعریف کنه او هستش
پاسخ:
اگه کسی تعریف راستکی کنه خوبه ولی بعضی وقتا آدم از بعضیا که میشناسدشون میفهمه دارن شاخ تو جیبت میزارن
چه خوب که عاقل شدی و واسه پرکردن تنهایی به طور مقطعی وقتتو هدر نمیدی!آفرین.
یعنی طرف کپ شرک بود؟مگه میشه؟اون مثلا غول بود.خخخخ
پاسخ:
ممنون
نه بابا کپ اون که دیگه خیلی هیولا میشه.ته مایه ش شبیه اون بود.البته قابل تحمل بود.گفتم بیشتر شبیه زن شرک بود از نظر گردیه صورت و چشمای پف کرده خخ
لینکاتو پاک نکنیا خواستی پاک کنی باهام مشورت کن من میخونمشون 
پاسخ:
ای شیطون.یعنی من اختیار لینکای خودمم ندارم؟خب چرا اوناییکه دوس داریو خودت لینکشون نمیکنی؟
یعنی باید بیام ازت اجازه بگیرم که کسیو پاک کنم یا نه؟
خخخخخخخ
خخخخخ من دوس دارم ازاینجابخونم....ایکون زبون درازی
پاسخ:
شیطون لوس
میدم زبونتو کوتاه کنننا  
کلمه رو حال کردی؟ خخخ
پس قسمت شرکم نشدی؟
پاسخ:
خخخخ
نه

خوب کاری کردی الکی وقتتو و احساستو پای ی ارتباط بی انتها نذاشتی ...
ما رو منطق فکر میکنیم ولی یهو دیدی وسط همین رابطه های الکی اینقد که تهنا بودیم دلم بدیم بره !!! چه شود دیگه ...
آه ...

منکه انگار و از ظواهر امر پیداست باید رو هر دو مدل رو ی خط قرمز عریض و طویل بکشم . چون مدرنیته نه تاحالا پیش اومده و نه خودم موافق فاز دوستیش هستم .
سنتی هم که بیشتر از خاله بازی برای طرفین نیس . فقط اعصاب و احساس منه که هر روز داره خرابتر میشه .

فقط خدا عاقبتمونو ختم بخیر کنه ...
پاسخ:
دقیقا.احساس دست خود آدم نیست .نمیشه کنترلش کرد.داشت دلم کم کم میرفت خخخ
همه ما این مشکلاتو داریم.چه میشه کرد.باید صبور بود و به بیخیالی زد.من دیگه اصلا بهش فکر نمیکنم.ذهنمو مشغول چیزای دیگه کردم.تو هم همینکارو بکن
۱۷ آبان ۹۴ ، ۲۲:۲۸ مش قولوم میرزا خان
دو ویژگی نیست که سه ویژگیه موندم تو که همشهریه من هستی چطور نمیدونی 
یا حسن و جمال
یا فهم و کمال 
یا صندوق مال 
معمولا هم شکل دخترا به پدراشون میره و شکل پسرا به مادراشون ...

پاسخ:
آره شنیده بودم ولی شما رو دو تاش تمرکز کردی منم سومیو حذفش کردم 
در مورد شکل درسته.من که فکر میکنم بچه بعضی وقتا به عمع و خاله ش بیشتر میره تا پدر مادر.مخصوصا عمه 
خانم ماجراهات خیلی جالبه ولی از بس طولانیه حوصله نمی کنم بخونم . ای کاش مختصر ومفید بود .

کم گوی و گزیده گوی چون در
پاسخ:
ممنون لطف دارید ولی خب شما کم حوصله ای.قرار نیست همشو تو یه روز بخونی .خیلی از دوستانم طولانی دوست دارن کم مینویسم میگن چرا کمه.دیگه اونم واسه هفته ای یه بار 
چقدر برام عجیبه، تقریبا همه ی دوستان که کامنت گذشته بودند، از اینکه یه پسر زشت از دختری  زیباتر از خودش خواستگاری و یا درخواست دوستی کنه، اظهار تعجب کرده بودند و حتی بعضی ها انگار شاکی هم شده بودند! به نظر من اصلا نه عجیب اومد و نه ناراحت کننده و یا شاکی بشم. این خیلی خوبه که یه نفر که زیبایی نداره ، بجای دیگران تصمیم نگیره و خودش را رد نکنه و این امکان را بده ئ رابطه را محک بزنه.
در مورد این مورد، هیچوقت حس نکردی شاید متأهل باشه؟
پاسخ:
خب زری جون دوستان بیشتر بخاطر اینکه طرف اینقدر پرو بود که حتی ازم خواستگاریم نکرد بهش بد و بیراه گفتن .وگرنه اگه طاقچه بالا نمیزاشت اینطور نمیگفتن.شاید منم در برابر اون خیلی خوشگل نباشم مثل زن شرک که وقتی شب میشد قیافه ش زشت و شبیه دیوا میشد منم بلاخره نصفه زیباییم با آرایشه شبا که بشورمشون قیافه م ساده تر میشه دیگه 
چرا از اون اول این حسو داشتم ولی سعی کردم مطمئن شم مجرده و شدم.کسی که متاهله شبا نمیتونه تو خونه راحت اس بده یا حرف بزنه ولی بر عکس این من میگفتم وقتی میرم خونه نمیخوام ارتباطی داشته باشیم چون خسته بودم حوصله اس و چت نداشتم و بجای اینکه من شک کنم اون شک میکرد که متاهلم.وقتیم به دروغ گفتم متاهلم خیلی ناراحت شد و بدش اومد که چرا دروغ گفتم.به هر حال حس ششمم میگفت مجرده
کی بشه بیام انشالله اینجا و ببینم از اومدن پرنس قصه نوشتی((:
پاسخ:
انشالا
منم خیلی خوشحال میشم دوستام یکی یکی ازدواج کنن و اینجا خبرشو بدن 
سلام یاشل خانم باهات قهرم بیست بار گفتم ماجرای ازدواج من و زهرای خوبمو بزار یا لینک کن اصلا اهمیت نمیدی دیگه نظر نمیدم تا به حرفم ارزش قایل شی  
پاسخ:
سلام آقا محمد من راستش چند بار خواستم بزارم ولی اینقدر طولانیه که فکر کنم از حوصله خواننده ها خارج باشه.بعدم احساس کردم این بجای اینکه خاطره ی خواستگاری باشه بیشتر شبیه درس دینیه.به نظر من کسی خوشش بیاد میره میخونه.من کامنت لینکشو تایید کردم
خخخخ خیلی باحال بود!!! من زیاد خواستگار داشتم ولی اکثرا به درد نخور بودن به جز یکیش که به خاطر فامیل بودن و بحث های خاله زنکی نشد ولی الان با یکی قراره ازدواج کنیم تریپ لاو ترکوندن خخخ البته فعلا خونواده هامون اشنا شدن و تو نوبت موندیم که برادر بزرگش ازدواج کنه که از شانس خجسته ی ما اونم خانوم باب میلش رو پیدا نمیکنه البته به قول دوستم فعلا تا بعده ماه صفر حیرونیم مادرشم که فکر میکنه مخ پسرشو زدم با من مثل هوو رفتار میکنه بازم خخخخ
پاسخ:
ایشالا به این یکی برسی و خوشبخت بشی
بده که از الان با مادرش مشکل داری.سعی کن تا خرت از پل نگذشته روابطتت باهاش مسالمت امیز باشه اقلا
۱۸ آبان ۹۴ ، ۱۹:۵۵ در به در دنبال نیمه ی گمشده
سلام  میشه پیام بدی؟

پاسخ:
سلام
جوابتونو که دادم
اینقدر از این آشناییای مجازی خستم که اصلا تمایلی به آشنایی ندارم.امیدوارم درک کنید
درسته ولی من فقط یه بار دیدمش خودش در موردم بد قضاوت میکنه فقط به خاطر اینکه مجبورشون کرده قبل برادر بزرگش بزاش زن بگیرن یکم حساس شده فکر میکنه نشستم زیر پای پسرش
پاسخ:
بیخیال اگه واقعا جنسش خوب باشه خودش بعدا میفهمه در موردت اشتباه فکر میکرده.ترتیب بزرگتر کوچیکتر دیگه در مورد دخترا هم از بین رفته چه برسه پسر.حالا یکم صبر کنید اگه بزرگه ازدواج نکرد شما دیگه به پاش نشینید
سلام یاشل جونم...
خیلیییی پست باحالی بود و خنده دار!!! 
یعنی عاشق کودک درونتم :-)))
یه چیز جالب دیگه این ک فکر کنم وبلاگت بخت باز کن باشه!!! دقیقا تا وبلاگ باز کردم نخونده یکی از دوستام خبر نامزدی یک دوست صمیمی داد...:-)))))
ایشالا خوشبختی و خودت و همه عزیزم:-*
پاسخ:
سلام دختر صورتی
ممنون 
نمیدونم والا اگه اینطوریه کاش بخت همه رو باز کنم از جمله خودمو.
ایشالا همیشه خبرای خوش بشنوی 
۱۹ آبان ۹۴ ، ۲۰:۱۶ مش قولوم میرزا خان
پست نمیزاریا   هواسم بهت هست :/
پاسخ:
من مثل تو نمیتونم همه وقایعو کامل و هر روزه بگم.سخت میتونم افکارمو بنویسم خیلی باید به مغزم فشار بیارم.وقتیم از کار خسته م حسی نمیمونه که بنویسم.واسه همین اکثرا جمعه ها که تو خونم مینویسم مش غولوم میرزا خان
۲۰ آبان ۹۴ ، ۰۱:۳۹ مش قولوم میرزا خان
خب تکلیف ما چیه معتاد شدیم ب حرفات ؟؟؟؟!!!
پاسخ:
معتاد شدی؟وای پس بچه مردمو معتاد کردیم رفت.خوبه دو روزه با وب من آشنا شدیا 
خب برو بقیه مطالبو بخون قبلیا رو بعید میدونم همشو خونده باشی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">