ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

ذهن آشفته من

جمعه, ۲۴ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۲۰ ب.ظ

امروز هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید که راجع بهش مطلب بنویسم.واقعا تا بحال نشده بود از قبل چیزی تو ذهنم آماده نکرده باشم.هیچ موضوع یا اتفاق خاصی نیفتاده و من مجبورم امشب فالبداهه هر چه میخواد دل تنگم براتون بگم.داشتم سایت دیوارو میدیدم دوتا قسمت جدید پیدا کردم یکی بخش حیوانات که تا حالا سر نزده بودم و دیدم انواع و اقسامشونو میتونید ببینید حتی بعضیا بخاطر اینکه نمیتونن از یه حیوون نگهداری کنن اونو مجانی گذاشتن .دیگری بخش حراج کل اثاث منزل هست.تو این بخش اکثرا مینویسن بخاطر مهاجرت ولی خب یکی از دلایل فروش کلیه اثاث منزل میتونه این باشه و دلیل دیگرش طلاق هست که عنوان نمیکنن.ولی چقدر سخته تک تک وسایلی که به تازگی با کلی ذوق و شوق خریده بودی تا ازشون استفاده کنی بخاطر یه معضل به اسم طلاق مجبور به فروششون بشی.یا حتی همون علت مهاجرتم که باشه حسابشو بکنید چقدر آدم مخصوصا اگه مشکل پسند باشه وقت صرف میکنه بگرده تا جنسیو خوشش بیاد بخره بعد مجبور بشه یجا همه رو بفروشه و بعد احیانا جای دیگه دوباره بخره.این روزا خیلی به این سایت سر میزنم چون واسه بعضی از خریدام سایت خوبیه.



چند وقت پیش همکارم مادر و خواهرشو واسه یه کاری اورده بود شرکت و اونا تمام روز اونجا بودن.من سعی کردم باهاشون روابطم دوستانه باشه.البته قبلنم چند بار دیگه اومده بودن و شناخت جزئی ازشون داشتم.اینبار اما مادرش شروع به غرغر کرد و از اونجایی که من یه سری مشکلات با پسرای دسته گلشون داشتم و یکی از اونا گفته بود به مادرمم خواستی بگو، نادونی کردم و گفتم، مادرش بازم درکش بالا بود و چیزی نگفت ولی همون موقع خواهر گرامی تشریف اوردن تو و ملتفت شدن من چی عرض کرده بودم یهو قیافه حق به جانبی گرفتن و گفتن داداشای من همشون خوبن .منم تو دلم گفتن بله شما درست میفرمایید و از همون لحظه باهاش سر و سنگین شدم.بعدم زود جمع کردیم اومدیم بیرون ولی خیلی ناراحت بودم چون برگ برنده دست خواهره بود و من باید جیک نمیزدم .با خودم گفتم حالا همیشه که اینجا نیست بزار دلش خوش باشه اون رئیسه(خواهر رئیسه).اون لحظه یاد مادرشوهر و خواهر شوهر ها افتادم و برای اولین بار در عمرم بابت مجرد بودنم و نداشتن این دو جنس مذکور خدا رو شکر کردم.بعد گفتم چقدر میتونن این دو نفر تو زندگی آدم حساسی مثل منو زجر بدن و با یه حالت خاصی از خدا خواستم کاش هیچ کدومو بهم نده یا اقلا خواهر شوهر نداشته باشم که انگار بد عفریته ایه.البته ایشون تو مواقع دیگه خیلی معمولی بود یعنی از اون بدجنساش نبود ولی زهرشو ریخت.در کل خواهر و مادر این پسرا همه جا باید یه خودی نشون بدن.فرداش جریانو کامل واسه همکارم تعریف کردم چون خیلی با هم راحتیم و از هرچیزی که ناراحت باشم واسش میگم.همین که میشنوه واسم خوبه.بهش گفتم حتما با خانمتم از این مشکلات داشتی. گفت آره .گفتم اینجور مواقع طرف کیو میگیری؟گفت هیچکدوم .گفتم باید طرف حقو بگیری.گفت به تجربه بهم ثابت شده زنا بعدا با یه سلام و قربونت برم باهم خوب میشن اونوقت من بده میشم.گفتم ولی من کسی که یه بار بدی ازش ببینم دیگه دلم باهاش صاف نمیشه.گفت فکر میکنی.گفتم حالا ببین.روزای بعد خواهرش بازم اومد ولی باهاش سر و سنگین بودم و دیگه از چشمم افتاده بود.اما واسه اینکه فضا سنگین نباشه خیلی عادی مکالمات روزمره رو انجام میدادم.

خدایا یه مردی نصیب من کن که یا خواهر و مادر نداشته باشه یا از نوع خیلی خیلی خوبش داشته باشه میدونی که من خیلی حساس و زود رنجم .



بعضی وبلاگا رو که میخونم واقعا تعجب میکنم طرف شاغله باید وقت سر خاروندن نداشته باشه بعد راه به راه پست میزاره مثلا روزی 2-3 تا .هر موقع از روز وبشو باز کنی پست جدید گذاشته یا حتی متاهل و بچه دارن و بازم همینطور.نمیدونم اونا تراکتورن یا ما تنبل؟من بخاطر اینکه همه کارام رو برنامه باشه و به همه کارام برسم وقت اضافه در طول روز نمیارم اگرم بیارم ترجیح میدم واسه استراحت یا ... صرف کنم.خوش بحال فعالان خوش بحال اکتیوان 

یه دوستی بهم خبر داد سایت تبیان واسه شهر ما هم راه اندازی شده (الان دیگه همه اونایی که تاحالا نفهمیده بودنم میفهمن کدوم شهرم خخخ)بعد من اولش خوشم نیومد ولی اون ترغیبم کرد ثبت نام کنم.یکم واسم اینکار ثقیله اما شاید فایده ای داشته باشه.با خودم گفتم هر کی تو این سایت ثبت نام کنه حتما فرهنگ این مسئله رو داشته که از این طریق اقدام کرده و باید اعضاش با شعور باشن.امیدوارم همینطور باشه.کلی از آدم مدرک و سند میخواد.من که همه راهارو امتحان کردم اینم روش.شاید این روش بخاطر اصولی تر بودنش نتیجه بهتری داشته باشه.همیشه دلم میخواست جایی بود مثل همون سایتای همسریابی که میشد دقیقا معیاراتو بگی ولی قابل اعتماد باشه.حالا که پیدا شده میرم واسه ثبت نام و بعدا نتیجشو واستون مینویسم.

ماه محرم اومده ولی من سال به سال بی اعتقادتر میشم نه اینکه منکر بشم نه،شور و حالم کمتر میشه دلم میخواد دنیای آدم مذهبیا قشنگتر میشد یکم اصولی تر زندگی میکردیم.این روضه هایی که میگیرن مگه چند درصد آدمای فقیر میان؟خیلیاشون اصلا محتاج نیستن.نمیشه این پول مستقیما به آدمای واقعا نیازمند برسه؟نمیشه به جای اینکارا یه کار درست حسابی انجام بدن؟ مردم ایران به تنبلی شهرت دارن واسه همین کشور پیشرفت نمیکنه خیلی از عقاید بسته و غلط جامعه ما باعث ریشه دووندن این تنبلی در بین مردم ما از همون بچگی میشه.خیلی دلم میخواست مقام و منصبی داشتم و نمیزاشتم اینهمه انرژی جوونا بیهوده هدر بره ولی حیف که ندارم .



اینا هر چی به ذهنم رسید نوشتم بود پس اگه هذیان گویی برداشت شد ببخشید اتفاقا سرما هم خوردم و دیشب در تب هذیان زیاد میگفتم خخخ

بروم تا هفته ی دیگر و هذیان گویی دیگر



۹۴/۰۷/۲۴
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۲)

ان شاءالله خوبش نصیبت بشه!

پاسخ:
ان شا الله
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
هن؟ مال *******؟ مدیونی فک کنی رفتم سایت تبیان و دیدم ****** رو اضافه کردن خخخ :))

پاسخ:
بله خب وقتی اینقدر تابلو آمار میدم میخوای نفهمین؟
اشکال نداره من غیر مستقیم به همه دوستان گفتم کجاییم  ولی مستقیمشو میترسم خخخ

سلام یاشل جان دیدم راجع به مادرشوهر نوشتی یه چیزی یادم اومد دیروز موبایلم رو داده بودم واسه تعمیر بعد چون عجله داشتم  اقاهه گفت شب بیا در خونه بگیر این شد که یه بار خودم تنها و یه بار هم با شوهرم رفتیم در خونه اون بنده خدا که البته ما هیچ گونه اشنایی ای با خودش و خانوادش نداشتیم و اصلا هم محله ای ما هم نبودن انگار پسره مجرد بود هر دو بار مادرش اومد دم در وای یاشل یه پیرزن  مهربون سنتی  که تو همون برخورد اول اون قدر ساده وصمیمی بود که من عاشقش شده بودم  به شوهرم گفتم خوش به حال عروسش چه قدر مهربونه .

ولی می دونی م خوام این رو بهت بگم که الان پسره بخواد با این مادر بره خواستگاری ممکنه براش یه امتیاز منفی هم باشه دخترا اکثرا دوس دارن مادرشوهرشون باااااااااااکلاس باشه ولی اشتباه می کنناااااااا  مادرشوهرای شیک و باکلاس که عروس رو تحویل نمی گیرن ولی بازم می گم خوش به حال عروس امثال این پیرزنه واقعا

پاسخ:
سلام سحر جون
اتفاقا من اصلا کاری به تیپ و قیافه هاشون ندارم میخوان زشت باشن یا خوشگل باکلاس باشن یا بی کلاس سنتی باشن یا امروزی.من برام همون اخلاقشون مهمه و از اینجور مادر شوهرا استقبال میکنم.البته بگم این مادرش زیاد مارمولک نبود بیشتر خواهرش خودی نشون داد

اتفاقا خوب بود. کلا موجودی به نام خواهر شوهر یعنی کرم داشتن .
من خودم خواهر شوهرم اصلا زن داداشم اذیت نمی کنم ها ولی گاهی خودم جاش میذارم میگم حق داشت از این موضوع ناراحت باشه .
البته زن داداشم همیشه میگ من از تو ناراحت نمیشم احتمالا جو گرفتتش وگرنه چرا از خواهر شوهر نباید ناراحت شد
راجع به محرم من فقط یک بغض دارم خیلی گنده که تو هیچ هیئتی جا نمیشه این محرم برام عجیب مظلومیت داره
پاسخ:
منم خودم خواهر شوهرم.ولی خب از شانس بد ما یه عروس بسیار پرو گیرمون افتاده که مجبورم گاهی اوقات یکم ادبش کنم ولی همه میدونن مشکل از عروس ماست نه من.به نظر من اگه هر کسی حدشو بدونه و رعایت همه چیزو بکنه مشکلی پیش نمیاد.یعنی هر دو طرف با شعور و با فرهنگ باشن.همچین چیزی خیلی رویاییه.
الان همین خانم خواهر شوهر مجازی میاد اونجا ناهار میخوره ظرفاشو نمیشوره.فکر کرده من نوکرشم واسش بشورم منم میزارم زیر ظرفشویی 5 روز میمونه مادرش سری بعد که اومد میبینه براش میشوره.شعور در این حد هست متاسفانه
سلام یه ایرادی همه ما دارییم اونم بدبینی و حق به جانب بودن ،میگن باجناق و جاری و مادر شوهر و خواهر شوهر بدن ،ایا شما خودتون خواهر شوهر و مادر شوهره خوبی هستی و یا باجناق و ...یاشل خانم هیچ وقت دعا نکن خواهر  شوهر ویا مادر شوهر  نداشته باشی همیشه دعا کن انتقاد پذیر و زود رنج نباشی و مادر شوهرتو مثل مادر خودت و خواهر شوهرتو مثل خواهر خودت و با خواهر شوهرت مثل یه دوست یا ابجی رفتار کنی .شک نکن میشه من زیاد دیدم 
پاسخ:
شک دارم
نمیشه 
من کم دیدم
یاشل جان تجربۀ من توی زندگی اینه که اصولا آدم نباید با آدمها زیاد صمیمی بشه. چون صمیمیت مساوی هست با کمتر شدن احترام. و این بخصوص برای ماها که آدمهای زودرنجی هستیم میتونه چندان خوشایند نباشه. با مادرشوهر و خواهرشوهر، دوری و دوستی. یعنی آدم باید اینجوری شروع کنه، اونوقت بعد از سالها اگه دو طرف به هم بخورند و آدمهای خوبی باشند، خودبخود و به طور طبیعی صمیمیت ایجاد میشه. وگرنه به طور کلی من دوری و دوستی و حفظ احترام رو کلا به صمیمیت ترجیح میدم.  
پاسخ:
اتفاقا الان شاید فکر کردین ما زیاد صمیمی شده بودیم نه اصلا فقط در حد 5 دقیقه صحبت میومد تو دفتر و زیاد صحبتی نداشتیم ولی درمورد صمیمیت کلا تو زندگی حرفتو قبول دارم.اما متاسفانه یه نکته منفی داره این قضیه و وقتی صمیمی نشی میگن خودشو میگیره.منم از این اخلاقا ندارم که خودمو بگیرم این میشه که صمیمیت پیش میاد و بعدش دلخوری ناشی از اون صمیمیت.
در نهایت حرف شما درسته که بعد از مدتی اگه بهم خوردند باید صمیمی تر شد اونم یکم، نه زیاد 
سلام یاشل جون...خوبی ؟
چه پست جالبی از همه چی توش هست...واقعا هم اسمش بهش میاد..از این پست ها من زیاد دارم ولی تو وبلاگ شما زیاد دیده نمیشد...
من تا حالا تو همچین مرحله زندگیم قرار نگرفتم ولی همیشه میگم واقعا چرا این موجودات تو زندگی انقدر بد بچشم میان؟؟ یه جوری ما ایرانیا حرف میزنیم راجبش انگار دشمنن...و دقیقا هم انگار با یدک کشیدن اسم مادر شوهر و خواهر شوهر و عروس و جاری و این چیزا انگار رفتار ادمها هم دقیقا تغییر میکنه..!!! 
دوستای متاهلم میگن هیچ وقت عروس دختر مادر شوهر نخواهد شد...و مادر شوهر هم هیچ وقت مادر ادم بحساب نخواهد امد..هر چقدر هم فرشته باشن...ادم باید احتیاط کنه...
من ک هر چی بهش فکر میکنم به چیزی نمیرسم...فقط گاهی میگم شاید دوری و دوستی بهتر جواب بده...ولی اینم قشنگ نیست...مهم رفتار درست و محترمانه متقابله ک انگار مثل قصه و رویا میمونه....
فکر کنم نبودن مادر شوهر خوب نباشه...همشونم بدجنس نیستن  یاشل...یهو میری تو یه خانواه ای ک این موجود وجود نداره و میگی خدایا کاش داشتم...!! حالا خواهر شوهر نباشه رو میتونم بگم حق داری و درست میگی...ایشالا یه مادر شوهر خوب و فرشته گیرت بیاد ک هی ازش تعریف کنی ;-)
خوب تو که غیر مستقیمش گفتی ..مستقیمشم بگو خوب..:-)))
برای منم انگار اینجور شده محرم...سال ب سال انگار ادم بیشتر بی انگیزه میشه....منم حس بی اعتقادی ام نسبت به خودم خیلی زیاده...متاسفانه:-((

پاسخ:
سلام عزیزم مرسی.تو چطوری؟
منم تا اون روز اصلا چنین حسیو تجربه نکرده بودم با اینکه اینا مادرشوهر و خواهر شوهرم نبودن ولی دقیقا همون احساسو داشتم و خیلی تلخ بود.حس اینکه نتونی از خودت دفاع کنی 
مستقیمشو نمیدونم چرا الکی میترسم.البته مطمئنم تا الان خیلیا فهمیدن
عقاید ما سر جاشه ما دیدمون به زندگی عوض میشه و دنیا رو جور دیگه میبینیم مطمئنا هنوزم همه چیز برامون پر رنگه فقط دلمون میخواد همه چیز سر جای خودش باشه که این تو دنیا امکان نداره
سلام یاشلی
چرا ذهن آشفته ! حتما باید ی اتفاق خارق العاده بیفته بیای بتعریفی نه بابا بیا از حالت بگو تو بیا هر چه دل تنگت میخواد بگو فقط باش ...

خب میبینم که از منظر قوم شوهر و عروس رفتی رو منبر ... عزیزم من خودم خواهر شوهرم اما دریغ از ی اپسیلون حس که من نسبت به جایگاه خودم  با این اسم داشته باشم . اصلا نمیخوام تعریفی بدم واقعیتو میگم . نمیدونم چون زنداداشم قبلش دوستم بوده اینطوریه یا دوتامون ( چشم نخوریم ) خوبیم کلا روابط کاملا مسالمت آمیز محبت آمیز و با احترام هست . هر موقع میاد عین دوتا دوست میگیم میتعریفیم و حتی شوخی میکنیم . 
هیچوقت تو مسایلشون دخالتی نکردیم یا نظری بدیم . حتی من بهش گفتم اگر کوتاهی تو رفتار داداشم میبنی بیا بگو نذار چیزی تو دلتون باشه ...
خودشم واقعا دختر فهمیده منطقی و خوبی هست . خلاصه که تا الان خداروشکر چیزی به عنوان مشکل و مادرشوهر خواهرشوهری باهاش نداشتیم .
بنظرم همه چی به رفتار طرفین برمیگرده . به شعور و درک متقابلشون . از اونور از مادرشوهران گرامی خواهرام حسابی بد دیدیم !!!!!! خدا سزای هر خوبی و بدیو اونجوری به هرکس نشون بده که بفهمه نتیجه کدوم کارشه .
توام دعا کن کلا انسان گیرمون بیاد. باکلاس بی کلاس کم و زیاد نداره فقط خوب باشن .

ای دختر بلا تبیانو لو دادی .. ایشالله هرچی خیره از هر راهی که بهترینه برات پیش بیاد .
بنظرم تو شبکه استانیتون باید علنا اعلام بشه همچین دم و دستگاهی هست که مردم بفهمن . همینطور تو مراکز مشاوره . خلاصه با اعلام و فرهنگ سازی مجردا و خانواده ها ترغیب شن نه اینکه راکد بمونه .

پاسخ:
سلام دوسی
دیگه وقتی از هرجا بنویسی آشفته بازار میشه
اگه دوستتو دوست نداشتی و باهاش رابطه ت خوب نبود که نمیزاشتی زنداداشت بشه.خوبه اقلا این مورد رو شانس اوردین
ممنون واسه اطلاعت در مورد تبیان.واقعا اطلاع رسانیشون خوب نیست من اگه تو نمیگفتی نمیفهمیدم.حالا ثبت نام کردم ببینم چی میشه بهت خبرشو میدم
اینقدر دقیقه که آدم باید خیلی مدرن باشه بخواد اینجوری مورد پیدا کنه.بعد هفت خان رستمش که رد کردیم دو تا پرسشنامه گذاشته تست روانشناسی باید جواب بدی وگرنه از تایید خبری نیست خخخ
به نظرم هر کی میخواد از این طریق ثبت نام کنه باید هر چند وقت یه بار به این سایت سر بزنه که شاید واسه بقیه استانا هم اورده باشن
۲۶ مهر ۹۴ ، ۱۱:۴۷ شهرزاد عرفانی
میدونی مادرشوهرا همیشه هم بد نیستن ولی چون همیشه حرف از دعوای عروس و مادرشوهر بوده هر دوی اونا حس بدی به هم دارن و فک میکنن باید با هم بد باشن ولی اینطور نیس چون زیادی حساس شدیم هر کار کوچیک اونارو ب منظور میگیریم مثلا دختر خاله ی من ب نظرم بهترین مادرشوهر دنیارو داره ولی هر حرفی ک اون بنده خدا میزنه ب منظور میگیره 
شاید بهتر باشه تفکراتمونو عوض کنیم!!
پاسخ:
ببین درسته یکمشم تلقینه ولی وقتی در عمل همینو میبینی غیر از این نمیتونی فکر کنی.من اگه کسی خوب باشه میگم خوبه بدم باشه میگم بده.همونطور که گفتم مادرش خیلی بد نبود و دخترش یکم بد ذات بود

بعضیا ذاتن پررو و پرتوقعن!! خدا ازینا نصیب هیچکی نکنه!!حالا به هرعنوانی!!خواهرشوهر..عروس..مادر زن..مادرشوهر!!
تو هم که روز به روز به معیارات اضافه میشه دختر.
پاسخ:
خوب گفتی.اینا تو ذات آدماس منم خوش ذاتشو میخوام
اینا رو از خدا خواستم ولی خدا هم میگه کیه که بده خخخ
معیار نیست آرزو هست.امیدوارم بشه
اون جاسم منو همکارمیم ..... که روزی ده ساعت کار میکنیم تا مدیر اجرایی حالشو ببره تبیان یک سال پیش یه نفر و برا من فرستاد امیدوارم تو خوش شانس تر باشی :-) 
پاسخ:
آخی عزیزم.نگو دلم واست کباب میشه.خیلی کار سنگین و فشار کاری سخته مخصوصا اگه شرایطشم مساعد نباشه.تجربشو داشتم
واقعا اینقدر کم مورد میفرستن؟اگه اینطوره که من پشیمون شدم از ثبت نامم.اونم با اون همه دنگ و فنگش.نمیدونم والا شاید مردم کمتر سراغ اینجور موسسه ها میرن .اما معرفای خونگی اقلا هفته ای دو تا واسه من معرفی میکنن که نتیجه نمیده
۲۶ مهر ۹۴ ، ۲۳:۰۶ ماهی سیاه کوچولو. مائده
این زبان خواهرشوهررو خوب اومدی
پاسخ:
چه کنیم دیگه
۲۷ مهر ۹۴ ، ۲۱:۱۶ لبخنــــツ ـــد
اره خیلی ناراحت شدم بخاطر این کارشون ولی مامان من خجالتیه و اصلا نمیتونه حرفشو بزنه
هروقت هم خواستگار میاد تا چیزی نپرسن اونا ، مامان من اصلا حرفی نمیزنه ..

پاسخ:
باید حرفشو بزنه.به نظرم این خجالت نداره 
یکم رو مامانت کار کن.هماهنگ کردن قرار چیز بدی نیست دیگه عهد بوق نیست که اینهمه تکنولوژی هست باید بگن نمیان اگه نمیخوان بیان
سلام
در خصوص تبیان بگم یه بار منم شنیدم گفتم برم عضو شم بعد دیدم یاعلی چقدر مدارک میخواد گفتم بی خیال.
بعد دوسه جا رفتیم و نشد گفتم دیگه ایندفعه میرم رفتم به قصد عضویت صددرصد.
خداییش کامل رفتم تا رسید به آپلود مدارک اشکم دراومد.
گفتم جیثیتم را که از سر راه نیاوردم که. هرکاری کردم نتونستم برم جلوتر.
نمیدونم والا.
اتفاقا اونجا هم براشون پیام گذاشتم که درست باید از هویت طرف مطمئن بشید ولی این راهش نیس و مطمئنا خیلی از دخترا اون حجب و حیاشون اجازه نمیده. من که پسر بودم گرخیدم.
یاحق
پاسخ:
سلام
اتفاقا منم وقتی اطلاعاتو پر کردم به خیال خودم گفتم شاید بشه از زیر مدرک شغلی در رفت دیدم نخیر رد نمیکنه باید اگه شاغلی حتما یه مدرک شغلی ارائه بدی.خلاصه موکولش کردم به فردا و بلاخره ثبت نامو کامل کردم ولی بعدش یه پرسشنامه 80 سوالی گذاشت جلوم که یه بار کامل جواب دادم بعد زدم بره نرفت و صفحه لود نشد خیلی عصبانی شدم.ولی بازم از رو نرفتم و دوباره جواب دادم وارسال کردم.فکر کنم خیلی مراحلش ضایع باشه و آدم حس خفت و خواری بهش دست میده.نمیدونم اصلا کارم درست هست یا نه .همینجوری تیری تو تاریکی زدم
بهتون حق میدم ولش کرده باشید.یکم خسته کننده س
می دونم که خیلی کلی داری می گی.
اما یه کم این روزا تغییر کرده ماجرا. خانواده هایی که سنتی نیستند دیگه اینقدر اینجوری نیستند. 
نمی خوام از خودم تعریف کنم :)) اما داداش من اخیرا ازدواج کرده (تازه نامزد کردن) قبلش هم با خانومش دوست بودن. من به نظرم دختر بسیار خوبیه. من و مامانم همه حواسمون هست یه وقت سوتفاهمی پیش نیاد. 
یعنی من خیلی برام جا افتاده که خب دخترا مامانی تر هستند و اگه داداشم از این به بعد بیشتر خونه مادر خانومش بره تا خونه مامان من کاملا قابل درکه.
.
راستش من مادر شوهر و خواهر شوهر ندارم. اما خیلی دلم می خواست مادر شوهرم زنده بود. چون رفتار شوهرم بیشتر به مادرش رفته و به نظر من خیلی بهتر از رفتار پدرشوهرمه. :) 
الان هم با خاله و مادربزرگ همسرم خیلی احساس نزدیکی می کنم. (البته خب من کلا دورم ازشون. شاید اگه نزدیک بودم اینجوری نمی گفتم!)
.
ولی خب در کل اصلا خوب نیست از همسرت جلو فامیلش گله کنی :) 
پاسخ:
درسته هر چی خانواده امروزی تر باشه این موارد کمتره.ولی خب این موضوع چیزی هست که تو کشورای دیگه هم وجود داره ولی یکم کمرنگتر.البته فکر میکنم تو کشورای آسیایی پررنگتر باشه چون مردم عادت دارن تو کار همدیگه دخالت کنن
وقتی از چیزی ناراحت باشی بهترین فرد واسه دلداری دادن همسر آدمه اقلا هم مادر و خواهرشو بهتر میشناسه هم مواقع لزوم میتونه بفهمه حق با کیه تا اینکه از همه جا بیخبرش بزاریم بعد ما بده بشیم.چون مادرا و خواهرا سیاستشون خوبه من فهمیدم جلو پسر خیلی خودشونو خوب نشون میدن ولی تو تنهایی تیکه شونو به آدم میندازن
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
من هم رفتم دیدم تبیان رو :)
یعنی تو خود ****** زندگی می کنی؟
من فکر می کردم تو شهر کوچکتری هستی!

من یکی از همکارام شمالی بود و همسرش مال شهر شما بود. راستش رو کاغذ هم به هم نمی خوردن. یعنی دوست من بچه اول بود و پسره بچه آخر. یعنی خواهرشوهرهای دوستم همسن مادر دوستم بودن. دهنش سرویس شد. دخالت هایی می کردن که من که شمالی ام حتی ندیده بودم عمه هام تو زندگی مادرم بکنند! 
هیچی دیگه تو همون دوران عقد جدا شدند!‌
تازه دوست من علاوه بر اینکه لیسانس داشت و کار می کرد تو آشپزی و شیرینی پزی و بافتنی و همه هنرها عالی بود!‌اما یه بار مادرشوهرش بهش گفته بود این کارا چه فایده داره، هنر اصلی زن شوهرداریه! :||||

پاسخ:
آره دیگه پس کجا؟شهر ما بزرگه ولی خب یکم مردمش هنوز بافت و فرهنگ سنتیشونو دارن.البته من فکر میکنم همه شهرا غیر از تهران همینطوره.یعنی اکثر شهرا هنوز سنتی تر هستن ولی تهران به لطف امکانات مردمش پیشرفت بیشتری کردن
من بعضی از تعاریفی که از مردم شهرم میکننو قبول دارم ولی میگم بقیه شهرا هم به همون نسبت این مشکلارو دارن.یعنی فکر نمیکنم مردم شهر ما جز بدترین مردمان باشن بقیه شهرا فرشته.همه جا مردم چشمه هایی از فرهنگای غلط و بد رو دارن
۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۰:۵۱ بنده خدا ...
سلام
خوبین؟
من تازه اومدم به جمع وبلاگ نویسا
البته قبلن بلاگفا بودم
میخوام دوستای خوبی واسه خودم داشته باشم توی این دنیای مجازی
به منم سر بزنید شاید دوستای خوبی واسه هم شدیم
پاسخ:
سلام
مرسی
خوش اومدی
چشم حتما سر میزنم
من دوس دارم خانواده ی طرفم شلوغ باشه البته از نوع خوبش باشن :)) 
و با صمیمیت مخالفم ، نه خیلی دور نه خیلی نزدیک در حد نرمال که حرف و حدیث و دلخوری از توش در نیاد :) 
خدا رو شکر خودم خواهر شوهر نمیشم :)))) 
پاسخ:
من شلوغ دوس ندارم.چون خودم تو خانواده شلوغی بودم.کلا هر کی هر جور بوده مخالفشو میخواد.ولی خب من فکر میکنم اگه خانواده ها مثل هم باشن تفاهم بیشتره
پس خداروشکر
۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۹:۰۴ ☆.مهسا .☾
دیدی گاهی وقتا یکی واسه مون حرف میزنه ما هم به حرفاش گوش میدیم بعدشم تو دلمون میگیم حرفاش حرفای منه انگار! منم الان اونجوریم نسبت به حرفات (گل گنده)
برو سایت تبیان خبرشم زودی بیا بگو تا من از فضولی نمردم! 
محرمو دوس دارم حس خوبی میده  
فعلا برم بازم میام:)
پاسخ:
اتفاقا منم حرفای تورو میخونم همین حسو دارم.فکر کنم خط فکریمون خیلی بهم نزدیکه.دوستای خوبی دارم من
خبرشو دارم کم کم همینجا میدم ولی وقتی یه اتفاق خاصی افتاد میام مینویسم تو یه پست
تو هنوز کودک درونت زنده س مثل ما نیست که دیگه هفت کفن پوسونده با این چیزا به وجد نمیاد
باشه بیا
اون هشتاد تا سوال تبیان تست پنج عاملی نئوه که بسیار تست خوبی در زمینه ازدواجه... اون زمان که من عضو شدم انقدر قرتی بازی نداشت فقط یه روز حضوری رفتیم موسسه برای مصاحبه ....
بعدا تست و مدرک شغلی اضافه شد ....
پاسخ:
فقط که مدرک شغلی نیست.کلی مدارک میخواد.یکیش اینه.هفت خوان رستمه
برو تو سایتش نوشته چیا میخواد
پس تو راحتتر بودی.اینا خیلی دنگو فنگش دادن ولی اگه نتیجه داشته باشه خوبه.یعنی دقیقه
ما که شاغلیم وقتایی پست می ذاریم که از کار روزانه خسته شدیم. کل 10 ساعتی که پشت سیستم هستیم نمی تونیم کار کنیم. یه تنوع می خوایم. یکی خبر می خونه. یکی وبلاگ می خونه یکی وبلاگ می نویسه. به علاوه بعضی کارا اینطورین که چند روز کارت زیاده چند روز خیلی کار نداری. حتی اینطور مواقع هم من یا اول صبح وبلاگ می نوشتم یا سر ظهر یا پایان روز.
به عنوان یه خواهر کوچیک توصیه می کنم تو ذهنت همیشه بگو همسر من مادر و خواهر خوبی خواهد داشت.
چون اگه منفی بافی کنی به سمت منفی ها کشیده میشی.
مادرها معمولا خوبن. ممکنه گاهی یه چیزی بگن ولی خباثت ندارن. بدجنس نیستن. یا از رو دلسوزیه یا از رو مهر مادریه. کمتر مادرشوهری خیلی بدجنسه.
خواهر شوهر رو هم اگه خوشت نیومد ازش می تونی ادب کنی. کاری نداره. یه مدتی اگه اذیت کرد و بدقلقی کرد به روش بیار رفتارش زشته. و کم کردن روابط کار سختی نیست.
خواهرشوهرات اگه ازدواج کرده باشن یا اینکه سرگرم درس و کار باشن خیلی مزاحمت ایجاد نمی کنن. نترس.
یه سری حساسیت ها هم اوایل هست. خط و نشون کشیدنها. کم کم تموم میشه.
ننه خیلی وراجی کردم.
امیدوارم همسرجنابعالی تک فرزند باشد. و مادر بسیار فهمیده ای داشته باشد. البته تک فرزندی هم مشکلاتی دارد ها:)
پاسخ:
من سر کارم چون یه بار هک شدم میترسم بیام تو وبم واسه همین بیشتر وبلاگ میخونم وگرنه درسته آدم دلش یه تفریحی میخواد سر کار.تو خونه هم خسته م اصلا مغزم نمیکشه بنویسم.دلم میخواد خوب بنویسم این میشه که دیر به دیر میشه
درسته دیدم مادرا دلسوزتر باشن ولی خواهرا از روی بدجنسی چیزی میگن
اگه تک باشه هم حتما لوس و ننره.کاش خدا خوبشو بده و دوری و دوستی بده اینطوری مشکلش کمه
خواستگاری های دوستان رو خوندم خیلی بامزه بود.
وبلاگت جالبه. خوشم اومد:)
پیشنهاد میدم کتابش کنی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">