ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

خواستگار در دوران عقد جدا شده

پنجشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۰۲ ب.ظ


تا الان 3 دفعه پسر در دوران عقد جدا شده از طریق معرف و فامیل برام پیدا شده ولی به مرحله حضوری و دیدن نرسیده.از طرفی خوشحالم و خدا رو شکر میکنم و از طرفی به یه مسئله پی بردم.اینجور افراد بسیار بسیار بدبین تر، ایرادگیر تر و شکاک تر از افراد عادی و مجرد هستن.چون هر سه مورد بخاطر ایرادگیریای اونا حتی به جلسه خواستگاری اولیه هم نرسیده.حالا براتون تعریف میکنم جریان از چه قراره

اولین مورد یه ماه قبل از عید امسال زنگ زد.پسره تقریبا شرایطش خوب بود و من زیاد برای دیدنش مشکلی نداشتم.اما خب خواهرش به مادرم گفته بود که تو عقد جدا شده.قرار شد مادر من بهشون خبر بده که کی برای قرار بیرون هماهنگ کنیم.چون سر کار میرفتم گفتم باشه واسه پنج شنبه یا جمعه.صبح چهارشنبه مادرم زنگ زده بود بهشون بگه گفته بودن ما اون زمان جایی دعوتیم .دو روز بعد اونا زنگ زده بودن قرار بزارن مامانم گفته بود من اون روز جایی باید برم نیستم.خلاصه اینا دیگه بعدش زنگ نزدن.من احساس کردم چون مامانم یکم پیگیر شده فکر کردن تحفه ن و حتما من یه عیب و ایرادی دارم که اینقدر برای دیدن پسر مطلقه شون سر و دست میشکنم.(یکی دو بار مادرم زنگ زد)وقتی نشد گفتم بیخیال آخه آش دهن سوزیم نبود حالا هرچقدر که کاروبار و شرایطش خوب باشه.

بعدی رو دختر عمه عزیزم معرفی کرد.ما هم مثل خیلی از خانواده ها با خانواده پدری و بخصوص عمه ها زیاد رفت و آمد نداریم.نمیدونم چرا اکثر عمه ها نامهربون تر از خاله ها هستن.خلاصه این دختر عمه منم زیاد اخلاق جالبی نداره.گفت این برادر دوستمه و پسر خوبیه تحصیلکرده س فلان اداره دولتی کار میکنه قیافه ش خوبه و ...(حالا راست یا دروغ خدا داند) فقط تو دوران عقد جدا شده و ضربه روحی خورده و حالا خواهرش در تلاشه یکیو براش پیدا کنه.(یعنی پسره بی رغبته و خواهره زوری میخواد واسش زن پیدا کنه).خواهر پسره زنگ زده یه بار با مامانم حرف زده بعد به دختر عمه م گفته مامانشون اصلا اجتماعی نبود .نمیدونم خودشون چه تریپی بودن ولی از یه زن سنتی 63 ساله چه انتظاری دارن؟به هر حال مامان من با افراد غریبه ی اینطوری به غیر از سوال و جوابای معمول چیز زیادی نمیگه و خب خوششون نیومده.بعد دختر عمه گفته نه خود دختره خوبه امروزیه دوباره بزنگ.دختر عمه م با منم حرف زد و کلی حق به جانب حرف زد که انگار شق القمر کرده واسه من خواستگار مطلقه پیدا کرده.خیلی از لحن حرف زدنش ناراحت شدم.بهش میگم من تو خونه قرار نمیزارم خسته شدم دیگه فقط بیرون، میگه نه این نه تنها اهل بیرون رفتن نیست که خواهره میخواد تنها بیاد جلسه اول.گفتم من تاحالا کسیو اینطوری ندیدم و خیلی زوره تازه بخواد تنها بدون پسر بیاد.گفت خواهرش میگه این ضربه خورده میخوام اول کسی باشه که ببینم بهش میخوره یا نه بعد بگم اونم بیاد.خلاصه گفتم من نمیدونم بامامانم حرف بزن.(مکالمه دختر عمه مو حذف میکنم حوصله ندارم بگم چیا گفته که ناراحت شدم)به مامانم که زنگ زد مامانم خوب شستش گذاشتش رو بند.گفت چند سال دیگه که دخترای خودت بزرگ شدن و از خواستگار اومدن خسته شدی میفهمی ما چی میگیم.خلاصه بار دوم خواهرش زنگ زد مامانم گفت اگه خواستین تو یه هتلای فلان خیابون که چند تا هتل توش هست قرار بزارید.خواهره هم گفته باشه و قطع کرده بره هماهنگ کنه.بعد زنگ زده به دختر عمه م گفته بهمون میگن تو فلان خیابون قرار بزارید.من که دهنم وا موند از این آدمای به ظاهر اجتماعی که اینقدر نفهمه که حرف ما رو چطور منتقل میکنه.گفتیم ما کی گفتیم تو خیابون؟گفتیم تو هتل فلان خیابون.خلاصه دختره دیگه زنگ نزد منم از خدام بود بره پی کارش چون اولا حوصله ی اون داداش ضربه خورده شو نداشتم دوما حوصله ادا اطواراشونو نداشتم سوما خواهر شوهرم میشد دوست صمیمی دختر عمه مارموزم که دیگه زندگیم بعد اون سیاه بود چون این دختر عمه تو بدجنسی تو فامیل ید طولانی داره.

سومی دو سه هفته پیش زنگ زد.وجه مشترک این موردا یکی اینه که همشون خواهراشون زنگ میزنن فکر کنم خواهرا دلشون خیلی واسه داداشای ضربه خورده شون میسوزه.دیگری اینه که شرایطشونم ظاهرا خوب و وسوسه انگیزه.هر سه وضع مالیشون خوب بود و خواهرا هم که پیاز داغشو زیادتر میکنن که چندتا ملک و اینا داره که ما قبولشون کنیم.

خلاصه اینم خواهرش چند باری زنگ زده بود.یه روز زنگ زد  به مامانم گفت میخوام با خودش حرف بزنم.داشتم شام میخوردم گفتم نه .شمارمو داد بهش.فردا زنگ زد جواب دادم. میدونستم این میخواد قبل اینکه قرار بزاره بفهمه به دردشون میخورم یا نه.یکم صحبت کرد و گفت میشه ما اول عکستونو ببینیم.گفتم عکسم رو تلگرام هست اگه کسی تو خانوادتون داره برین ببینین.گفت خواهرم داره.بعد دید و دوباره زنگ زد که این چرا با عینک بود؟میشه بدون عینک بزارید.گفتم نمیتونم بقیه عکسمو میبینن.اگه خواستید بگید پیام بدن بهم براشون میفرستم.گفت پس شمارتونو میدم داداشم خودش ببینه.گفتم باشه.بعد شغل اقا پسر تو کارای زیارتی بود حدس زدم باید مذهبی باشه.عکس منم با یه عینک آفتابی و فقط از چهره م با مقنعه هست و کمی از موهامم بیرونه در واقع با تیپ کارم بودم.بعد از اون دیگه تماسی نگرفتن.گفتم حتما عکسمو دیده دلش یه دختر محجبه میخواسته نپسندیده .تیپ حرف زدنه خواهره که خیلی سطح پایین بود و فکر نمیکنم ازم سر بوده باشن.احتمالا بخاطر همون مسئله مذهبی بودن که مشکل اکثر خواستگارای سنتیه منه اینم به سرانجام نرسید.

از ته دلم بابت این موردا که جور نمیشه خوشحالم چون بخاطر تجربه همکارم که براتون قبلا تو این پست تعریف کردم دارم میبینم کسی که تو دوران عقد جدا شده چقد میتونه روحیه داغونی داشته باشه چون امیداش هنوز به مرحله اجرا نرسیده نابود شدن.البته ایشون هنوز جدا نشدن ولی داره به اون مرحله هم میرسه و به بهبود روابطشون امیدی نیست.و من از اول اختلافشون در جریان همه مشکلاتشون هستم.

کاش انتخابمون درست باشه تا هیچوقت به این مرحله نرسیم





۹۴/۰۶/۱۲
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۳۴)

واویلااااااااا عجب ادمایی پیدا میشنا 
عمه عمه جونم عمه :دی
خوبه کنسل شدن همشون 

پاسخ:
تو معلومه عمتو دوس داریا خخخخ
آره اصلا به دلم نبودن
من نظر روانشناسا و صاحب نظرا رو درمورد ازدواج با افرادی که سابقه ازدواج ناموفق داشتن نمی دونم
چیزی که به ذهنم می رسه،اگر با اون فرد و خانوادش آشنایی داشته باشیم و از دلایل  شکست خوردن اون ازدواج هم باخبر باشیم،درصورتی که بقیه شرایط رو داشته باشه و ما هم با تحقیق به نتایج خوبی رسیده باشیم،این مسئله طلاق بخصوص تو دوران عقد اونقدر مشکل حادی نیست که تنها و تنها به همون دلیل ردش کنیم
نکته مهم هم اینه که مطمئن بشیم دلیل ازدواج دوباره اون شخص همین افسردگی و فرار از غصه نیست،اگر افسردگیش بدتر شد چی؟اگر حالش خوب خوب شد و نظرش عوض شد چی؟اصلا من چرا باید پاسوز افسردگی کس دیگه باشم؟
ولی سابقه زندگی مشترک ناموفق یکم حاد تره و باید دقت بیشتری کرد
شاید حتی تجربه اون زندگی برای یه شروع دوباره تاثیر مثبت هم داشته باشه حتی!
پاسخ:
منم تو این مورد سختگیر نیستم و واسه همین ردشون نمیکنم چون میگم در مرحله عقد جدا شدن زیاد بد نیست.ولی خب میبینی که خودشون نزاشتن اصلا به مرحله حضور برسه چه برسه بعدش
کلا دوستیه خانواده پدری دوستیه خاله خرسس!
واقعا خداروشکر که به مرحله های بعدی نرسید.البته اینجور افراد بنظرم خانوادشونم خیلی سختگیرن.جدا از خودشون
پاسخ:
درسته.در اکثر مواقع 
اره دیگه این موردا بیشتر خانوادشون سختگیر بودن که شاید از جانب پسره سختگیری بوجود میاد و رو خانوادشم اثر میزاره چون اونا بیشتر عروسک خیمه شب بازیه پسر هستن
چون تجربه بدی داشتن حساس تر میشن و طبیعیه
به نظرم به درد یکی مثل خودشون میخورن که قبلا تجربه نامزدی ناموفق داشته
سمینار ازدواج موفق دکتر فرهنگ رو دیدی؟
اونجا میگه چه جور شوهر خوب دم خونه سبز بشه!
من دیدمش و خدا رو شکر ان شاء الله قراره از ترشیدگی نجات بیابم!
خخخ
موفق باشید...
پاسخ:
بله ندیدم ولی شنیدم
اونم فقط اصول ازدواج موفقو میگه ولی خب مهم اینه که پیدا بشه.من سعی میکنم حرفاشو پیاده کنم
خدا رو شکر
ترشیدگی چیه؟خودت رو خودت اسم میزاری؟ما فقط یکم رسیده شدیم خخخخ
شما هم موفق باشید
منم ی مورد خواستگار اینجوری داشتم،موقعیتشم خیلی خوب بود،خودمم رو این موضوع حساس نبودم ولی نشد،هم خونوادم خیلی مایل نبودن،هم خود اون آقا یجورایی یک احساس گیجی داشت انگار
پاسخ:
منم اولش حساسیت به این موضوع نداشتم ولی وقتی دیدم اینطوری رفتار میکنن خوشم نیومد انگار مشکلات اینجور ازدواجا زیادتره
من شخصا از اشنایی با اینجور افراد خوشم نمیاد :| بهتر که به مرحله بعدی نرسید :)) چون باید با کسی باشن که مث خودشون همچین تجربه ای رو داشته باشه ! :|
پاسخ:
دقیقا حرفت درسته.اگه یکی با شرایط خودشون گیرشون بیاد همدیگه رو بهتر درک میکنن
۱۴ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۳۰ ❤❤ پسر خوب ❤❤
جالبه!!
پاسخ:
ممنون
چقد بده یکی واسه اولین بار عکستو وخودتو ببینه ونپسنده..ناراحت کنندس وآدم دلش وغرورش میشکنه..با خوندن پستای تو فهمیدم که چقد آدم ضعیفی هستم وتو چقدر اعتماد به نفست بالاست خیلی آدم بی خیالی هستی وبهش فکرنمیکنی.
پاسخ:
مهم نیست.همون بهتر که از اول نپسنده.چون اینا که با دلت بازی میکنن بدترن
نه بابا اینطورام نیست.من برام مهمه ولی زیاد به روم نمیارم.اتفاقا دیگرانم مثل تو فکر میکنن بیخیالم ولی نمیدونم باید چیکار کنم.همینطوری تو یه حالت بی تفاوتی به سر میبرم تا خودش درست بشه.کار دیگه ای ازم بر نمیاد از پستام میشه فهمید خیلی کارا کردم و نشد
طبق تجربیات من از پسرایی که ریش و قیچی رو میسپرن دست مامان یا خواهرشون باید ترسید! حالا هر شرایطی میخوان داشته باشن ...
پاسخ:
آخه این سنتیا همیشه یا خواهرشون تماس میگیرن یا مادرشون در واقع این دو نفر نقش پر رنگی تو انتخاب دارن.اگه خوشمون نیاد باید قید ازدواج سنتی رو کلا زد
سلام
خوبی یاشیل جان?
والله برای من پیش نیامده ک نظری بدم اما خب حتما همین طوری بوده ک شما میگی دیگه
تند تند خاطره بنویس زودم جواب بله رو بده دیگه
پاسخ:
سلام
ممنون به لطف شما 
خارطه باید باشه تا بنویسم؟
هر زمان چیزی واسه نوشتن داشتم مینویسم.بخاطر شاغل بودنم واقعا تو طول هفته خستم.واسه همین تصمیم دارم پنج شنبه جمعه ها بنویسم که ذهنم باز باشه
واسه بله هم خدا باید بخواد  
یاشل چرا دوس پسر پیدا نمیکنی واسه خودت بعد یه مدتم ازدواج کنین..تا کی میخوای تنها بمونی عزیزم.؟؟
پاسخ:
چیزی به اسم دوست پسر وقتی رخ میده که من راه ارتباطی داشته باشم.از طریق نت که دیگه جایی جز این وبلاگم فعال نیستم تو محل کارمم شیطون نیستم که بخوام از اینکارا کنم.تو محیط بیرونم بخاطر اینکه خودم نمیخوام با کسی آشنا نمیشم.در واقع مدتهاست فرد جدیدی وارد زندگیم نشده.ولی از سر تنهایی بعضی وقتا به یکی دو تا از قبلیا اس میدم ولی اسمشو نمیشه دوست پسر گذاشت.اینا هم پایه ازدواج نیستن
نمیدونم والا
موردی که من دلم میخواد پیدا نمیشه
هرچی سنم میره بالاتر بیخیال تر میشم اینم عادت بدیه
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۳۷ عروس ایرانی
سلام عزیزم.
ممنون خاطره جالبی بود
وب قشنگی داری. اگه افتخار بدی ، با هم تبادل لینک کنیم.
پاسخ:
سلام
ممنون عزیزم

سلام یاشل جان...
اول این که بگم لینکتون کردم....چون تو لیست دوستام نبودید یادم رفت بهت سر بزنم...واسه همین یه کم جا موندم..الانم طبق نظری که دادی دیدمش یهو یادم اومد....خدا رو شکر زود به چشمم اومد نظره...
دوم این که به نظرم خیلی همچین خواستگاری هایی که خودت مجردی و طرف متاهل بوده یه روزی خوب نیست...
چون همچین ادمی اصولا اولش یه کم دپرسه..راحت نمیتونه اعتماد کنه ..چون ضربه خورده یه روزی...و قبل این که ارزو هاش به واقعیت تبدیل بشه همه اش خراب شده...واسه همین راحت شدن با همچین ادمی به مراتب دیر تر از یه پسر مجرده....( به این که هزار نفر ممکنه قبلا تو زندگی پسر مجرد باشن کاری نداریم ..ولی کسی به عنوان زن زندگی تو زندگیشون نبوده)
خانواده این افراد و خود فرد هم روش بیشتر حساسیت دارن..چون هم میخوان دنبال یه دختر خوب و مورد علاقه باشن و هم با اصرار پسر بیارن خواستگاری چون پسرا بعد طلاق راحت تن به ازدواج نمیدن...
اونی که لاق گریفته با هم نوع خودش راحت تر زندگی میکنه...و شرایطشون تا حدودی یکیه...
یکی از این ازدواج های موفق تو خانواده دداریم که دو تا مطلقه ازدواج کردن دختره تو دوره عقد پسره بعد یه یکی دو سال زندگی....ولی الان شدیدا خوشبختن...و پسره میگه من تازه دارم معنی زندگی میفهمم ..
پاسخ:
سلام
ممنون
درسته.اون یه تجربه هرچند کوچیک داشته که من نداشتم و این باعث مشکل خواهد شد.
چقدر دیدنه اینایی که تو ازدواج دوباره شون خوشبخت میشن زیباست
کلا اکثر ادما تو ازدواج اولشون گند میزنن و کاش میشد تو ازدواجم راحت برای بار بعد بدون دردسر امتحان کرد.مثل خارج که این استرس طلاق گرفتن وجود نداره البته این نظر منه.فکر میکنم هرکاری دفعه اولش با اشتباه همراهه 
سلام تاحالا وبلاگ بورسفیدو خوندی؟اونم مثل توشد توانتخاب دختر مونده...یه پسرمتولد58الان 4ساله دنبال دختربوروسفید رویایی خودشه.نامزدشم چون سبزه تند بوده دوست نداشته و6ماه بعد طلاق گرفته...بعد ازطلاقش وبلاگ زده سال90تا94 زندگیشوداره تعریف میکنه که من نخوندم چون تازه دیدم وزیاده
پاسخ:
سلام.نه نخوندم.خب تو که اینقدر ازش گفتی آدرسشم میدادی خب.
البته خودم از گوگل پیداش کردم.
راستش از مردایی که دنبال ظاهر و زیبایی دخترن و حتی رنگ پوست و چشم و ابروشو انتخاب میکنن خوشم نمیاد.اقلا بگن میخوام زنم زیبا باشه یه چیزی ولی اینا که دیگه رنگ انتخاب میکنن انگار میخوان سفارش بدن و معمولا بخاطر ظاهر بینیشون سرشون کلاه میره
ولی ممنون بابت معرفیت.باید وبلاگ مفیدی باشه.چون کم میشه اقایون از تجربه هاشون و خاطراتشون بگن
اره کاش حق دوباره امتحان کردنش بود....
این که شاهد دوران متاهلی قبل طلاق هر دوشون بودم و این که چقدر هر دو داشتن زجر میکشیدن و این که الان چقدر خوشبختن خیلی خوشحال کننده است...
اونا در کنار هم صاحب همه چی شدن طی چند سال...در صورتی که با همسرای اولشون داغون بود وضع زندگیشون...
با این که همه چیز یا بیشتر چیز ها برای بار اول توش خطاا و اشتباه وجود داره و یا درصدش زیاده...باور منم هست....چون خیلی کارا رو اینجوری انجام دادم و به همچین نتیجه ای تو تصمیماتم رسیدم..
پاسخ:
واقعا من اکثر اوقات وقتی مثلا یه مانتو میخرم یه ایرادایی داره بعدیو که میخرم ایردای قبلیو نداره همینطور که جلو میرم انتخابم بهتر و بهتر میشه ازدواجم همینطوره.حالا من قبل ازدواج سعی کردم با آشنایی زیاد به تجربم اضافه کنم که اقلا تو انتخابم بهتر تصمیم گیری کنم ولی بازم به قسمت خیلی ربط داره
۱۶ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۲۹ ماهی سیاه کوچولو
آدمی ک تو عقد جدا شده نباید حالا حالاها دنبال ازدواج باشه
چه مقصر باشه چه نباشه
بهرحال هنوز با فکر عشقش  به دیگران نگاه میکنه
پاسخ:
تا یه مدتی صد در صد همینطوره.مگه اینکه بی احساس باشه.ولی خب نمیدونم اینا چه مدت از جدایی قبلیشون گذشته بود.فکر کنم یکی دو سال کافی باشه
حالا من این مدت تصادفا چند تا مورد برعکسش دیدم یکیش داداش دوستم که همین چند وقت قبل تا دم عقد کنون رسیدن که یکی خبر اورد دختره یه مدت عقد پسر عموش بوده و طلاق گرفته دا داش دوستم سریع پس کشید و همه چیز به هم خورد مورد دیگه هم یکی از دوستای خودمه که دو بار تجربه جدا شدن تو دوران عقد داشته یه بار چند ماه   عقد  بوده یه بارم دو سال حتی عروسی هم گرفتن رفتن سر خونه زندگیشون ولی به دلایلی دوستم دختره برام جالبه که با وجود این شرایط اصلا خواستگاری که یه بار ازدوج کرده رو خونه شون راه نمی ده همش می گه من دخترم باید با یکی مثل خودم ازدواج کنم  ولی یه ضرب المثل هم قدیمیا می گفتن بد نیست بگم می گفتن:به زن مرده زن بدین ولی به زن طلاق داده زن ندین
پاسخ:
در مورد داداش دوستت حق داشته چون پنهونکاری خوب نیست.انگار ادمو خر فرض کردن با اینکارشون.
دوست خودتم دیگه اعتماد به نفسش زیادی بالاست.آخه بگو یکمم به خودت نگاه کن.بلاخره تجربه ازدواجو که داشته هرچند دختر باشه.اما من دیدم زنای مطلقه ای که تونستن یه پسر مجردو تور کنن .کلا سیستمش پیچیده س نمیشه براش قانون صادر کرد
در مورد اون ضرب المثل من فکر میکنم شرط و شروط داره.همیشه مشکل از جانب مرد نیست.بعدم ی موقع مرد مطلقه از اون زن مرده بهتر باشه.دختر خالم که طلاق گرفت میگفت مردای زن مرده یه افسردگی دارن که روحیشون جالب نیست.واسه همین یه مطلقه انتخاب کرد.الانم راضیه.من فکر میکنم بستگی به آدمش داره
سلام
خدامیدونه چقد دلم برات تنگ شده بود این مدت
خب چه خبرا؟
خیلی خوبه صادقانه مینویسی وخود برتر بینی نداری
پاسخ:
سلام
جدی؟چه دوست مهربونی
ممنون از اینهمه ابراز علاقه و دلتنگی
متاسفانه یا خوشبختانه ادعایی ندارم
هعی خواستگار مطلقه سن بالا.... 
هعییی حیف ما یاشل
پسر عمه بی سر و پای من هم سن بالا هم مطلقه چند سالم با زنش زندگی کرده نمیدونی نن جونش چه کارا میکنه اینو آویزون من کنه .....
از بی همسری بمیرم شرافتمندانه تره واقعا
پاسخ:
حالا اینا سناشون زیاد بالا نبود.مطلقه هم به اون معنا که رفته باشن سر زندگی نبودن و بازم اینقدر سختگیر بودن.ولی اخرش یه بار انتخاب کردن و انگار ما حسمون بهشون خوب نیست
خوب کاری میکنی محل نمیزاری.اینا به درد یکی مثل خودشون میخورن.دختر مجردو قدر دان نیستن 
یاشل ، سلام
مگه کسی که تو عقد جدا بشه میشه مطلقه؟
پاسخ:
سلام
بلاخره یه بار طلاق گرفته.حالا نه به اون معنا ولی خب 
دخترا چه داستانایی دارن ها!همه مدل خواستگار

یاشل من هنوز نفهمیدم ساکن کجائی؟میشه بگی؟
پاسخ:
دیگه چه کنیم
پسرا هم ممکنه از این داستانا داشته باشن
باشه.هرچند نصفه ملت فهمیدن ولی من بازم حفظ ظاهر میکنم خصوصی میگم خخخ
ولی من عمه کوچیکترم رو خیلی دوست دارم بر عکس عمه بزرگتره !
خاله جانم هم 2 فامیل میشه:دی
پاسخ:
خب تو استثنایی :)
من اکثریتو گفتم
من نمی دونم چرا ملت ما اصلاح نمی شند اونی که یک بار شکست خورده بار دیگه باید خودش با چشم باز و با تمایل قلبی ازدواج کنه نه اینکه بقیه دوره بیافتند واسش انتخاب کنند.
ولی به نظرم ادم های یک بار تجربه کرده بهتره با هم ازدواج کنند یک طرف مجرد باشه معمولا مشکلات بیشتره
پاسخ:
ای ول سانیا جون دمت گرم.اصلا از اینکه خواهره زوری میخواد داداششو زن بده خوشم نمیاد
در این موردم درسته بلاخره هرچی تشابه بیشتر باشه تفاهم بیشتره
حس من نسبت به خاله هام برعکس شماس حسود و ...  عمه هام  خیلی بهتر و مهربانتر و دلسوز ترن ما هم بیشتر با عمه هام رفت آمد داریم و من خیلی بیشتر دوسشون دارم این یک دوم اینکه من فکر میکنم مرد مطلقه چون یک زندگی رو از دست داده برای حفظ زندگی دوم بیشتر تلاش میکنه و بیشتر کوتاه میاد هر چند هممون دوس داریم با یه مجرد ازدواج کنیم و خیلی باحال تره که طرف قبلا عقد نکرده باشه
پاسخ:
این اتفاق ممکنه بیفته که عمه عزیزتر از خاله بیشتر اونم به دلیل بدجنسی خاله ها یا خوب نبودنارتباط  مادرا یا پدرا باهاشونه اما معمولا اینطوره که گفتم.من تو اطرافیانم زیاد این مسئله رو دیدم
در مورد مرد مطلقه شایدخیلیای دیگه مثل تو فکر میکنن.اما اگه وبلاگ تو مرا باختی تو لینکامو بخونی تو نوشته زیر عکسش دقیقا همین موضوعو نوشته و بعد از تجربه کردن و دادن بهای سنگینش فهمیده این طرز تفکر غلطه.حالا همیشه اینطور نیست ولی به نظر من نمیشه به این امید دل خوش کرد.البته کسیکه تو دوران عقد جدا شده رو من بد نمیدونم چون انتخاب اشتباه ممکنه واسه هرکسی اتفاق بیفته
این سن بالا مطلقه تقریبا" چه سنیه؟
میخوام بدونم مجردی سن بالا الان مده یا مطلقه ای بودن سن پایین؟

بو غذام در اومد برم
پاسخ:
سن بالا فکر کنم از چهل سال شروع بشه واسه مردا 
هیچکدوم مد نیست.هیچکدومم به نظر من خوب نیست.ولی الان تعداد پسرای مجرد بین 30 تا 40 سال زیاده علتشم سختگیریشون واسه ازدواجه و به قولی همون نسل سوخته.فقط نمیدونم کجاشون سوخته 
مگه تو آشپزیم میکنی؟اوا خواهر خخخخ
سلام خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید و منو لینک کنید
پاسخ:
سلام دوست خوبم
سر میزنم ولی لینک رو درباره ش اون بالای وب نوشتم
به!خبر نداری!4.5 سال سابقه خانه دانشجویی + آشپزی پرفکت!
دوران طلایی ای دانشجویی ساخت شدم در واقع! خخخ


مگه شما نسل سوخته نیستی ؟
کجای نسل سوخته ؟ خب جوابشو خودت قبلا" گذاشتی و همون کلیپ تفاوت های دهه 60 و 70 جوابگوئه ولی اگه مثلا" خیلی دقیق بخوای پیگیر نقطه ای باشی باید بگم که میرم که تو افق محو بشم:دی

جاهایی که تو بلاگ اسکای ، یا اصلا" هر چند وقت یه بار که میای بلاگ اسکای 
CNTRL+F5  رو بزن ، بعد کامنت بذار شاید اینطوری کمتر اذیت کنه.
پاسخ:
آهان پس خیلی خوبه داماد هنرمنده خخخ
هستم ولی خب اینقدر میگن سوخته سوخته خب بگن اقلا کجاش سوخته والا
f5 رو هم میزنیم باز بازی در میاره کلا باید 10 بار بزنم تا بفرسته دیگه آدمو خسته میکنه :(

آره خواهر ، آشپزی اگه برا دخترا اجباریه برا پسرها نیاز به چاشنی حس و حال داره

بذا یه لینک برات بذارم اصلا"
پاسخ:
زنت در آینده خیالش راحته یه روز ناهار نپخت تو جاش میپزی.کاش شوهر منم بلد باشه آشپزی

خب ، نظرت درباره اون لینکه چی بود ؟
پاسخ:
لینکو میخونم همونجا نظرمو میگم.ممنون
سلام  اگه قسمت باشه همه چیز خود به خود جور می شه

راستی تو پیوندهات وب های جالبی داری
پاسخ:
سلام
منم به حرف شما اعتقاد دارم.فقط قسمت ما کی میخواد جور شه خدا میدونه
ممنون
پیوندام رو با دقت انتخاب میکنم و دوس دارم پر محتوا باشه که اگه کسی خوند یه چیزی ازش یاد بگیره.البته فکر کنم بیشتر مورد پسند خانما باشه
من با خانمم یک ماه زندگی کردیم و جداشدیم و البته مشکل از طرف خانمم بود و من هیچ مشکلی نداشتم و حتی مرد خانوداده دوست و عاشق زندگی و دست و دلباز و مهربون و گرم و شوخ و همیار در کارها هستم و دستم تو جیب خودمه و شغل خوب دارم و قیافه ام هم خوبه ومیخوام با یه دختر ازدواج کنم . دلیل نداشت من با یه خانم که بد بود یه عمر بسوزم . من میخوام با عشق زندگی کنم و طلاق آخر راه نیست و برای من شروع یک زندگی دیگر  پر از عشق و امید و موفقیت  است . دختر ها هم دیگه اینقد طاقچه بالا نزارن . من درسته یه ازدواج ناموفق به خاطر خانمم داشتم ولی حداقل پاک زندگی کردم و مث برخی پسران به ظاهر مجرد اهل دوستی ها ی خیابونی و کثافت کاری هیا دیگه نبودم و انسان وار زندگی کردم و خانواده ی خیلی خوبی هم دارم که اهل محل و همکار همه من و خانواده ام را تایید می کنند .( نظرتون در مورد من به عنوان یه دختر چیه ؟؟؟)
پاسخ:
اگه یک ماه بعد از عروسی جدا شدین خیلی عجیبه چون معمولا کساییکه احساس میکنن با هم نمیسازن تو همون دوران عقد میفهمن و بهم میزنن و اوناییکه میفهمن میتونن با هم کنار بیان عروسی میکنن و بعدم زندگی.اینکه بعد از  ماه از عروسی جدا بشید نمیگم نیست هست ولی یکم عجیبه.اینکه شما بگید هیچ مشکلی از جانب شما نبوده یه دروغه بزرگه ولی میتونم اینو قبول کنم که ممکنه دو نفر خوب باشن فقط مناسب هم نباشن یعنی وصله هم نباشن.
در مورد خود شما چیز زیادی نمیدونم که نظر بدم ولی از گفته های خودتون میتونم بگم در صورتیکه واقعا آدم خوب و درستی باشید بهتره بجای خواستگاری رفتن با یه نفر آشنا بشید که شما رو بشناسه و بعد بخواد باهاتون ازدواج کنه چون معمولا تو موردای سنتی همه نسبت به ازدواج ناموفقتون دید منفی دارن و شاید خیلیا ندیده ردتون کنن
سلام . شما که ماشاالله بگم این همه تجربه های خواستگاری داشتید (البته متن هاتون خیلی طولانیه اگه کوتاه تر باشن آدم بهتر حوصله میکنه بخونه ) آیا این درسته که میگن در شهرها طلاق دیگه یه تابو نیست ؟ و یه مساله عادی و طبیعیه که وقتی دو نفر نمیتونند با هم زندگی کنند قرار نیست با سختی زندگی کنند و اینکه  اکثر دخترها اگه طرفشون خوب باشه با این مساله به راحتی کنار میاند و براشون مهم نیست ؟؟
پاسخ:
سلام
در مورد سوال اولتون داره از اون تابو بودن در میاد و کم کم عادی تر شده اما در مورد سوال دومتون به نظر من هر دختری نمیتونه ای قضیه رو بپذیره.اکثر دخترا دلشون میخواد با یکی مثل خودشون ازدواج کنن که تجربه ازدواج نداشته باشه و مجرد باشه.حالا شاید بعضیا حاضر بشن نمیدونم.در هر صورت شما هم اگه با کسی که یه مقدار تجربه داشته ازدواج کنید بهتره براتون.بیشتر همو درک میکنید
اوایل کوتاه مینوشتم گفتن با جزییات بنویس به مرور نوشته هام طولانی تر شد.دیگه روده درازی ما رو ببخشید

سلام
پاسخ:
سلام
سلام. 
در کل پیامارو خوندم  . من خودم معرف خواستگارم دخترعمم بود . ظاهرا همه چی اول خوب و موجه بود البته چند مورد دیدم که مهم بود اشتباه کردمچشم پوشی کردم  . بعد عقد کردیم . یکماه بعد به شدت به مشکل خوردیم . سرد و بی تفاوت بود و بی نهایت وابسته به مادرش . کنار خودم میشست با دختر حرف میزد . روز جدایی مطمئن شدم قبلا عقد کرده بوده یبار . هروقت چند روز تعطیلی بود منو ول میکرد میرفت شهرستان خونشون و اخرین بارم به بهانه اینکه مامان دوستش فوت کرده قبل روز مرد تنها رفت و من 3 روز تعطیلات تنها بودم و شبش که دیگه حالم خیلی بد بود وقتی بابام زنگ زد با مادرش صحبت کنه در جواب نبردنم گفت من به پسرم گفتم نیارتش که یوقت روز مرد برای بابات زیرپوش میاره!!!
باورتون بشه یا نه حتی یه بستنی هم تو  3 ماه عقد نگرفت همش میگفت دستم خالیهو قسط خونه میدم . بماند که تو جداییفیش حقوقیش 1800 ت بود بدون 1000ت کسری!!!حتی یارانمو یواشکی قطع کرده بود و نگفت !!! روز زن و روز مرد من به خودش پیرهن دادم و به مادر و خواهرش روسری هرکدوم از روسریارو 50 ت گرفته بودم . در حالیکه نه عید اومدن خونمون نه شب چله کاری کردن . از روزی که رفتیم محضر دیگه ناپدید شدن . 
به هر حال مفصل داستانم . اما توافقی تموم شد و اسمشم پاک .
میخوام بگم منم قبل داستان خودم میگفتم کسی که یبار جدا شده به درد زندگی نمیخوره . دوباره راحت جدا میشه . اما اصلا اینطوری نیست کسی که یبار لطمه میخوره چشمش میترسه چون دیگه میخواد زندگیش موفق باشه . اینم بگم من خیلی تلاش کردم درست نشد هیچی . من بی نهایت رمانتیک و بااحساس و گرم هستم و واقعا سخت اینجوری برات پیش بیاد . اما یوقتایی میگم اینم حتما حکمتی داشته . در جواب این آقا نمیدونم چی بگم . من خودمم یکم میترسم باکسی که بعد عروسی جدا شده و خیلی راحت میگه نساختم جدا شدم . مگر اینکه صادقانه و بی ریا دو طرف بشینن و در مورد دلایل جدایی صحبت کنن . بی دروغ . بی کلک . ولی هیچوقت نمیشه قضاوت کردچون فقط دو نفر هستن که میدونن چقدر بهشون سخت گذشته و راهی نبوده که رابطه درست بشه . انشاا... که همه انتخاباشون از اول درست باشه ...
پاسخ:
سلام
همین چشم پوشیا کار دستمون میده.به نظرم این موردای قبل ازدواج همش نشونه س
چه عوضی بوده .خوب کردی جدا شدی.منم میگم تو دوران عقد ممکنه آدما انتخاب اشتباه کرده باشن و مجبور به جدایی بشن و نباید دیدمون به این نوع طلاق بد باشه
امیدوارم شما هم تو انتخاب بعدیت موفق باشی و خوشبخت بشی 
اشکالی نداره زندگی سراسر تجربه س

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">