ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

حرفای ناگفته

جمعه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۱۰ ب.ظ


این مدت بسیار شاد و سرحال بودم از حرف و حدیثا به دور بودم حسابی واسه خودم مطالعه کردم و فهمیدم چقدر خوبه تو هر کاری پیرو عقلت باشی .وقتی اینجا مینوشتم انگار شده بود یه وظیفه واجب که زود زود مثلا یک روز در میون یا سه روز و ... بنویسم وقتی نمینوشتم میومدن خصوصی و عمومی میگفتن بنویس، چرا اینقدر کوتاه نوشتی و ... وقتی مینوشتم همونا دیگه نمیگفتن اا دستت درد نکنه واسه ما نوشتی یه نظری بدیم فقط فکر میکردن باید من بنویسم و اونا بخونن.همین.من این وسط چه نقشی داشتم؟نوکر ؟خب وقتی به میل خودم نمینویسم غیر از این برداشت دیگه ای میشه داشت؟هر کی وبلاگ میزنه دوس داره بنویسه ولی قرار نیست اینقدر یه وبلاگ نویسو تحت فشار بزارن که همه فکرش این باشه نوشتنش دیر نشه که یوقت همونا که میان میخوننو میرن ناراحت نشن.من از این زندان خودمو رها کردم.الان احساس خیلی خوبی دارم.دلم میخواد هر وقت عشقم کشید بنویسم.شاید دیر به دیر بشه چون دیگه واقعا حرف تازه ای ندارم.دلم میخواد وقتی دغدغه ای هست وقتی موضوعی آزارم میده یا خوشحالم کرده بنویسم.در کل پیچش دست خودم باشه. به قول شاعر رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود.رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.بعد از اینکه شروع به ننوشتن کردم دیدم یکی یکی بعضی از وبلاگایی که میشناسم دارن مثل من کم کار میشن و یا درشو تخته میکنن.علتشم همین موضوعه که من باهاش مشکل داشتم : یا زیاد مینویسن خسته میشن،یا منتقدان نامحترم همیشه در صحنه عاصیشون میکنن،یا شونصد نفر میان میخونن کامنت نمیزارن یا ...

خب باید به همه حق داد.امیدوارم این بیماری ننوشتن مسری نباشه وگرنه دیگه چی بخونیم؟

واسه اون دسته فضول که به خیال خودشون نقد میکنن ولی نقدشون به جای سازندگی مخربه هم یه راهکار دارم.دوس ندارم نظراتو ببندم چون در حق دوستای خوب دیگم ظلم میشه.بلاخره تبادل نظر باید صورت بگیره.ولی از این تریبون اعلام میکنم هرکی نظر چرت و پرت و سر دلی و بی منطق و توهین و اینا بده نظرشو اصلا اصلا تایید نمیکنم چون حوصله دعواهای بعدیم ندارم.تشخیصشم با خودمه.وبلاگ خودمه اختیارشو دارم.یه زمانی همه رو تایید میکردم فکر میکردم باید به مخاطب احترام بزارم ولی الان فهمیدم این جماعت احترام سرشون نمیشه تو این مملکت همه کارا باید با زور پیش بره یه چوب باید بالاسر همه باشه چون درک پایین مردم ایران متاسفانه اینطور ایجاب میکنه.یکی دوبار دوستان انتقاد به جا کردن با جون و دل پذیرفتم ولی میتونم بفهمم کی حرفش درسته کی غلط.در ضمن من با همین کامنتاتون میتونم بفهمم کی دوست واقعیه کی ادای دوستا رو در میاره کی دشمنه کی خیرخواهه کی دنباله شره کی حسوده کی چاپلوسه کی راست میگه کی دروغ.نه علم غیب دارم نه چیزی.بواسطه تجربه م میفهمم کی چیکاره س

یه حقیقتیم که باید اعتراف کنم اینه که اوایل دوس داشتم کامنتام زیاد باشه واقعا انتظار داشتم و چندین بارم غرشو زدم ولی بعد یه مدتی که وبلاگ رو غلطک افتاد و بچه ها خودشون خودجوش کامنت میزاشتن راستش از جواب دادن به کامنتا خسته شدم یعنی بعضی وقتا دلم میخواست جواب ندم ولی فکر میکردم زشته.اقلا دیر به دیر جواب میدادم .اینو گفتم که بگم من از اونجا به بعد از کامنت گذاشتن اغنا شدم.یعنی الان دیگه برام مهم نیست کامنتام خیلی زیاد باشه.ولی خب اگه از یه حد معقول هم کمتر باشه قطعا ناراحت میشم.مثلا یهو 2 تا دونه باشه.اما در کل خواستم بگم اینجا هرکی دلش خواست حرفی بزنه نخواست و یا حرفی واسه گفتن نداشت نیازی نیست خودشو زحمت بده الکی خوبه و بده و اینا بنویسه.از کامنتای حاوی نظر بیشتر خوشم میاد.

اون دوستایی که با من تعطیل کردنم برگردن به وبشون.امیدوارم من باعث بی انگیزگی کسی نشده باشم.به نظرم هر کی واسه دل خودش بنویسه خیلی خوبه.من بعدها شاید وبلاگ دلنوشته بزنم و هرچی دوس داشتم توش بنویسم .

چندتایی داستان و سوژه دارم که هر وقت حوصله شو داشتم خواهم نوشت.هرچند دلم میخواست با پست خبر شادی بیام ولی فعلا مینویسم تا این اتفاق خودش به موقعش بیفته

فعلا


حرفای ناگفته زیاده      ولی چه فایده گل من 


داد و امون از این جدایی



۹۴/۰۵/۳۰
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۹)

چقد خوبه که آدم به این مرحله برسه.به این نقطه برسی که برای خودت و دلت کار کنی.
پاسخ:
آره تازه دارم یاد میگیرم چطوری باشم.واسه خودم نه بقیه
۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۳۳ مهدی مهدوی
به وبلاگم سربزنی خوشحال میشم.
پاسخ:
هر کی بخواد خودش به وبلاگت سر میزنه شما بگی انگار آدم بیشتر دلش میخواد سر نزنه.تبلیغ اینجوری فایده نداره برادر
(گل) (گل)(گل) واسه حرفای قشنگت
بعضی حرفات انگار حرفای دل من بود :) مرسی یاشل جون:)
پاسخ:
مرسی دوست خوبم
منو تو که خیلی تله پاتی داریم.حرفای تو هم بعضی وقتا حرفای دل منه
۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۹ ماهی سیاه کوچولو. مائده

سلا یاشل جون....خوبی؟؟؟

اتفاقی پیدات کردم. تو وب اون یکی ماهی سیاه کوچولو.

خیلی دلم برات تنگ شده بود. من یادته ؟آیا؟؟؟

این آدرس وب جدیدمه

http://mahihobab.blogfa.com

پاسخ:
سلام دختر.تو کجا رفتی یهو؟
مرسی
اینقدر سر زدم دیدم ننوشتی نامید شدم بعدم که بلاگفا خراب شد حذفیدمت.خوب کاری کردی پیدام کردی.امیدوارم دوران ناراحتی سر اومده باشه
بر طبل شادانه بکوووووب
به به .....بین کی اومده!!
با حرفات موافقم
به اید روزهایی خالی از دردسر و شر آدم های ناشناخته و پر از محبت دوستان!

پاسخ:
مرسی 
به به به این شعر
خیلی ممنون از لطفت
روش خوبی رو در پیش گرفتی واسه خاطر خوشحالی بقیه بخوای بنویسی سیر میشی از نوشتن ، هر وقت دوست داشتی بنویس :)
پاسخ:
آره بابا راست گفتی تو.اینجوری آدم خسته نمیشه.من فکر کردم تو این وبلاگا خبریه درحالیکه نیست.خخخ
۳۱ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۷ معرفی وبلاگای خش
عه پس عسک اخرپستات کو؟:))))
پاسخ:
خخخ نکته رو خوب گرفتی.یادم بود ولی حسش نبود.ایشالا بعدی
سلام یاشل جووونم
خدا رو شکر که خوبی

امروز خیلی زیاد دلم گرفته بود... از خودم از آدمها برخوردهاشون، حرف ها و رفتارهاشون
به این فکر می کردم که چه راهکاری وجود داره که اینقدر دیگران روم تاثیر نداشته باشن
خیلی سخته که بخوای همه رو از خودت راضی نگه داری و در عین حال خودت هم راضی باشی


به نظر من هم بهترین تصمیم رو گرفتی
پاسخ:
سلام ممنون دوست خوبم
باید یا ازشون فاصله بگیری یا اینقدر خودتو قوی کنی که تاثیری روت نزاره.منکه حساسم فاصله رو انتخاب کردم حتی در مورد وبلاگم.اینطوری آرامشم بیشتره
۳۱ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۶ ماهی سیاه کوچولو. مائده

سلام یاشل جونم....وای خیلی دلتنگت بودم. 
بلاگفا قول داده بچه ی خوبی باشه
آره اون عکسه خودممممم[خجالت]

پاسخ:
سلام خوشگل خانم.مرسی می تو
ایشالا همینطوره
چه خوب که برگشتی منم دوهفته بود کم کار بودم ونبودم ...خوشحال شدم برگشتی...شروع کن روزمره ودلنوشته بنویس حتما که مجبورنیستی درمورد ازدواج بنویسی
پاسخ:
مرسی.لطف داری
آخه اسم وبلاگ واسه ازدواجه نمیشه هرچی خواستم بنویسم.حالا یه کاریش میکنم
از اینکه میبینم برگشتی خوشحال شدم یاشل جان 
امیدوارم از این به بعد با خبرهای خوش و دل شاد تو وبلاگت بنویسی :) 

پاسخ:
تو که خیلی غصه داشتی میگفتم بخاطر من خودکشی نکنه یوقت خخخ
ممنون
به همچنین
واسه د خودت کار کن دختر بقیه میان نظر میدهند دیگه نمی تونند تکلیف تعیین کنند که عزیزم.
پاسخ:
درست میگی.ممنون

سلام. خوبه با خودت به نتیجه گیری رسیدی. اصلا هیچی بدتر از روزه شک دار نیست، آدم وقتی یه کاری را با شک و دودلی میکنه خیلی ازش انرژی میگیره و نهایتا عایدی مورد نظر را هم نداره ولی وقتی راه به کارت ببری خودتم هم راضی تری. بوووووووس
پاسخ:
سلام
بعد کلی فکر فهمیدم باید چیکار کرد
این بوستون چسبید :) ممنون
خوشحالم که برگشتی عزیزم.خودتو خسته نکن واسه خاطر وبلاگ!
هر وقت دلت خواست و مطلبی بود بنویس.
منم اصلا خودمو موظف نمیکنم.هر وقت وقتش بود و حسشم بود مینویسم!!

پاسخ:
ممنون خانوم گل
تو که اصلا و ابدا خودتو موظف نمیکنی خخخخ خوش بحالت.راحت هستی 
وقتی آدم واسه خودش بنویسه میتونه اینجوری باشه
۰۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۰۳ ❤❤ پسر خوب ❤❤
اون آهنگشو خیلی دوست دارم
خوبه که حالتون خوب بوده
پاسخ:
ممنون
سلام
کاش بشه تو زندگی و امور شخصی خودمون هم به این تفکر برسیم ... اینجا که جای خود داره.
پاسخ:
سلام
واقعا حرفت زیبا بود.به امید اون روز
خوش برگشتی:)
پاسخ:
ممنون
همین که حالت خوبه واسه ما خبر خوبه !
بنظرم حرفت درسته کلا هر کی دلش خواست بنویسه (چه مطلب و چه کامنت) هر کی هم خواست خب نه ! فقط مواظب باشیم حرفی نزنیم که یه وقت ناخواسته کسیو ناراحت کنیم.
پاسخ:
ممنون
کاملا درسته

دومندش که زندگی جریان داره و هر روز نمیشه شاد بود و از شادی ها نوشت

اولندش ،
خودت مهمی!بعله
پاسخ:
از آخر میری اول؟
مرسی مرسی.همینطوره
همه حرفهارو که نمیشه گفت
پاسخ:
آره تازه کلی حرف دیگه تو دلمه که نمیشه گفت خخخ
یادت بیاد به اون روز که دلت میخواس واسه وبلاگت ارزش قائل شن و برات کامنت بدن و تن تن مینوشتی و به خواننده هات نیاز داشتی الان که ارضا شدی دیگه ماها آدم بده شدیم:(((((((
پاسخ:
تو که از اول با من سر ناسازگاری داشتی
اما اون زمانو یادمه ولی فکر نمیکردم توشون همه جور آدمی باشه تصورم از کامنتا و بچه ها خوب بود.حالا فهمیدم زیادم خوشبین نباشم چون اذیت کناش خیلی بدتره خوباشن
اتفاقی سر زدما
یاشل جون فکر میکردم دیگه نمینویسی در هر صورت خوشحالم که بازم مینویسی
مهم دل خودته و بس والسلام :)))
پاسخ:
نگفتم که دیگه نمینویسم.گفتم مدتی
ممنون
آره دیگه همینطوره

عاشق جسارتتم من یاشل عزیزم

منتظر پستای بعدیت می مونیم

هر مقع حسش بود بنویس ................


پاسخ:
خخخ خیلی رکم نه؟
دیگه اینجا که نباید رودرواسی داشت
چشم حتما
:)) خوشحالم برگشتی . هر زمان ،هر چی خودت خواستی و عشقت کشید بنویس . برات مهم نباشه که کسی میاد ازت ایراد میگیره . چون اون ها در واقع هیچ کس نیستند جز تعدادی کلمه ..بدون هویت خارجی . و تو این اختیار رو داری اون کلمات رو با یک کلیک ساده حذف کنی . منم این روزها درگیرم .کارهای زیادی که تمومی نداره . از مشغله کاری بگیر تا خونه داری و .... وقت نمی کردم آپ کنم برا همین وبم رو فعلا از دسترس خارج کردم تا بعد . هدف من از زدن وبم خالی کردن خودمه . در واقع حرفی که در واقعیت به کسی نمی زدم اونجا می نویسم .خووووووووووووب که خالی میشم می بندمش و میرم به کارهام میرسم :)))
اصلا و ابدا هم واسم مهم نیست کسی که ماهیتش معلوم نیست کیه و کجاست و از چه فرهنگیه  بخواد قضاوتم کنه .چون مردم اگه قضاوت نکنند میمیرن و باااااااااااااید تحت هر شرایطی این کار رو انجامش بدن .
خواستم بگم ممکنه دیر به دیر بهت سر بزنم اما سر میزنم و میخونمت
پاسخ:
خیلی با معرفتی.حرفات رو کاملا قبول دارم.کاش زودتر میفهمیدم.اتفاقا به روش تو فکر میکردم که برات مهم نیست مخاطبات زیاد باشن و به همون کمش اکتفا میکنی که راحتتر باشی.در واقع آدم اینجوری هرموقع خواست مینویسه و میتونه از هرچی بخواد بنویسه.
اومدم وبت دیدم حذف کردی حالا خوبه خبر میدی وگرنه یهو رفتن خوب نیست واسه همون چند نفر
ایشالا کارات با موفقیت پیش بره و خوشبخت بشی

به به به به به به بالاخره اومدی. امیدوارم من با کامنتام ازارت نداده باشم دوستم.

پاسخ:
نه  اصلا 
شما از دوستای خوب منی

ای جانم همه حرفاتو قبول دارم منم قبل پکیدن بلاگفا دلم میخاس وبلاگ و تخته کنم برم جای دیگه بنویسم انگار دلم میخاس از نو شروع کنم .... که خب چون من دلم نمیومد وبمو منهدم کنم به خواست خدا منهدم شد و من به آرزوم رسیدم :-) 
پاسخ:
خدارو شکر اقلا به این آرزوت رسیدی خخخ
بازم تو که دعا خوندی به هرحال واست خواستگار زیادی اومد ولی خودت قبولشون نکردی دیگه ولی این مشکل خودته..بعضی هام اینقدر ختم و چله برمیدارن ولی خواستگار هم نمیاد...ا
پاسخ:
به به آلبالو.دلم خواست
منم خودم تلاش کردم وگرنه با ختم و چله خواستگار نمیاد.من دعا خوندم ولی ختم وچله برنداشتم اصلا حوصله اینکارا رو ندارم.
ولی به مامانم گفتم از طریق معرف خواستگار بفرسته.خودمم از اینور اونور مورد پیدا کردم و اشنا شدم.
خودمم کمی تغییر دادم سعی کردم به روز بشم تا مورد توجه و مقبول واقع شم.
واقعا برام عجیبه دختری خواستگار نداشته باشه
خوش بحالت معرفات حتما زیاد بودن این همه ازکجا میاری؟حتما اخلاقتو خیلی قبول دارن...میشه ازاخلاقت یه کم بگی؟مثلا آرومی شیطونی کم حرفی پرحرفی آخه این چیزارو نمیشه با پست گذاشتن فهمید آخه آدما تو فضای مجازی اخلاقشون یه خرده با حالت عادیش وتوزندگیش فرق داره......................خب اونایی که آشناشدی رو اینجا نوشتی؟ازچندسالگی داشتی آخه بیشتر پستات ازخواستگاری های سه سال پیش تا الانته.یعنی اونموقع ها خواستگارنداشتی؟
پاسخ:
یکی از دختر خاله هام این معرفا رو پیدا کرده زیاد رفت و امد داره جمع کرده و به مامانم داده.البته هنوز واسه من نتیجه نداشته.
اخلاقمو که باید از نوشته هام بفهمی ولی تو درباره من یه پست دارم اونو بخونی یکم راجع بهم بیشتر میدونی.
از اول آرشیوم اگه شروع کنی به خوندن متوجه ماجراها میشی
منظورت ازبه روز بودن شیک پوشی وزیاد بیرون ودوست پسر گرفتنه؟به نظرمن اینا خوبه..فقط میمونه نحوه آشنایی که سخته..
پاسخ:
آره همینا.مثلا اگه دماغت بده عمل کنی.اگه عینکی هستی عمل کنی.اگه تپلویی رژیم بگیری.تیپت به روز باشه.لباس نو بپوشی.جلف نباشی.همیشه یه آرایش ملیح داشته باشی.تمیز و مرتب باشی.فن بیانتو قوی کنی.تحصیلات معمول داشته باشی.مطالعه و اطلاعاتت بالا باشه. دوست پسر اگه شرایط و فرهنگ اطرافت اجازه میده داشته باش وگرنه من تجویز نمیکنم خخخ
نحوه آشنایی من اکثرا نتیه چون از بیرون خیلی کم شده روشو داشته باشم .پرو نیستم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">