ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

خاطرات گلچین

دوشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۴، ۰۹:۱۷ ب.ظ

بعضی از این قرار مدارای من زیاد طولانی نبود که من یه پستش کنم پس سعی کردم از هر کدوم اتفاق جالبشو بیرون بکشم و واستون بنویسم.اینم یه مدلشه دیگه



یه بار با یه پسر قرار گذاشتم اومد دنبالم بعدازظهر تابستون بود و هوا حسابی گرم.بعد وقتی نشستم تو ماشینش و جلومو نگاه کردم دیدم چه منظره زیبایی جلو رومه اصلا مدهوش اون صحنه شدم .یه گنجیشکی، کبوتری، چیزی گوشه بالای سمت راست شیشه جلوی ماشین پرایدشون یه چوقولی(چلغوز) انداخته بود بعد ایشونم زحمت کشیده بودن صحنه جرمو دست نزده بودن یوقت خراب نشه .من تا آخر که میخواستم پیاده شم همینطوری این منظره زیبا رو تماشا میکردم.پسرم اینقدر بیخیال؟اینقدر کثیف آخه؟مامانتون یادتون نداده با یه خانم محترم که قرار میزارین ماشینتنو وارسی کنین یه دستی به سر و روش بکشین؟



یه بار رفتم سر قرار با یه نفر وقتی نشستم تو ماشینشو شروع به صحبت کردیم از خودش که شروع کرد به گفتن گفت من دانشجوی ستاره دارم.منو بگی گفتم اوه چه پسر نابغه ای با چه تیکه ای آشنا شدم خوشحال شدم بعد گفتم بخشید این ستاره دار یعنی چی؟میشه بیشتر توضیح بدین یعنی چه ستاره ای دریافت کردین ؟گفت من زمان درگیریای کوی دانشگاه دانشجو بودم میرفتم تو برنامه های تظاهرات و سیاسی بودم و اینا،از دانشگاه اخراجم کردن به امثال ما میگن دانشجوی ستاره دار.بعله اونم چه ستاره ای ستاره اخراج 



یه بار با یه نفر آشنا شدم بشر خیلی شوخ و بامزه بود رسما دیوونه بود اصلا حالت نرمالی نداشت  اینقدر جک گفت و مسخره بازی در اورد و خندید که تو راه دستشوییش گرفت(شماره یک) بعد ماشینو برد تو یه کوچه .شب بود منم یکم بگی نگی ترسیدم بعد ایشون رفت تو یه خرابه ای اون اطراف اجابت مزاج نمود و برگشت خیلی ریلکس سوار ماشین شد و به راهش ادامه داد منم چشام چهارتا شده بود  از اینکه چقدر میتونه یه پسر پرو باشه.با دست فرمونیم که داشت دعا میکردم  سالم برسم خونه .خدا رو شکر رسیدم و خیلی سریعتر از اونچه که فکرشو بکنید بای دادم



یه بار با یه پسر آشنا شدم از خودم 4 سال کوچیکتر و 30 سانت قدبلندتر.بعد همون اول کارم تریپ ازدواج برداشت. گفتم من بدردت نمیخورم با اصرار قبول کردم برم سر قرار یه بار ببینمش.وقتی رفتم و آشنا شدیم ایشون گفتن به شغل شریف کشک فروشی مشغولن .چیه؟مگه کشک فروشم خنده داره؟من که اون شب کلی خندیدمبهش گفتم شغل قحطی بود؟گفت باور کن سودش خیلی زیاده نصف سوده.گفتم خوش بحال زنت همیشه کشک میخوره .در نهایت بخاطر همون تفاوتایی که داشتیم ردش کردم.اتفاقا الان یادم افتاد یکیم بود از تهران ایشونم تو شغل شریف تولید کود فعالیت داشتن بازم میگفتن سودش خیلی زیاده .ببینید شغلای بیکلاس چه سودی داره حالا هی ایراد بگیرین.این موردم در حد تفریح بود و تموم شد



یه بار با یه پسر آشنا شدم رفتم سر قرار تو یه کافی شاپ دنج و عشقولانه قرار گذاشت.بعد ایشون شروع به صحبت کرد و 20 دقیقه شایدم بیشتر از سوابق کاریش دونه به دونه با ذکر نام شرکتا و جزییاتش حرف زد.آخر بهش گفتم مگه اومدی استخدام بشی رزومه میدی به من؟گفت میخوام بدونی من کیم.گفتم نیازی به اینهمه اطلاعات درباره شغلت اونم در گذشته نیست.بعد ایشون بازاریاب بود ولی یه بینی داشت به این بزرگی.گفتم خدا به داد مشتریات برسه.خوبه از بینیت فرار نمیکنن 



فعلا همینا بسه.یادم بیاد بازم تعریف میکنم






۹۴/۰۴/۲۹
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۳۳)

۲۹ تیر ۹۴ ، ۲۱:۲۰ ❤❤ رضا ❤❤
برا عکسه:خخخخخخ
پاسخ:
ممنون 
خیلی جالب بود 
واسه اولین مورد ، یاشل خیلی حساسیییی :))) من اصلا به این چیزا دقت نمیکنم ! یعنی "س" اکثر مواقعی که با من قرار داره و میخواد ماشین بیاره میره کارواش حتما ولی اگه نره هم اصلا دقت نمیکنم به کثیفی و تمیزی ماشین :)))
مورد دوم قیافت واقعا تو اون لحظه دیدنی بودههه =))) 
مورد سوم واقعا چیزی در موردش نمیشه گفت :| :| :| 
مورد چهارم هم نظری در موردش ندارم :| :))
مورد پنجم بیشتر اومده بوده پز بده :/ 

پاسخ:
ممنون
بابا کثیفیه ماشین که چیزی نیست ولی این صحنه خداییش چندش آوره اونم جلسه اول که با یکی اشنا میشی
نمیدونم انگار فکر میکرد باید گزارش کار بده.آخه کارمندی که پز دادن نداره .اگه یه کارخونه داری چیزی بود یا از خودش شرکت و کار داشت یه چیزی
سلام
دومی همین که دانشجوی دانشگاه تهران بوده خودش یه امتیاز حساب میشده اما دیگه قضیه اخراجش خیلی بد بوده یعنی تا این حد:-o
اون که شماره یک داشت کارش خیلی زشت بود یعنی چی آخه؟
دقیقا دور و بر منم بیشتر پولدارا بی سوادنو طرز صحبت کردنشونم که دیگه هیچی،هرچی ام با تحصیلات عالیه می بینیم دارن دنبال اتوبوس می دون:-D
آخری ام اگه بازاریاب نبود که نمی تونست انقدر پشت هم صحبت کنه.
پاسخ:
سلام
نمیدونم والا دانشجوی تهران بود یا جای دیگه.کلا نفهمیدم دقیقا تو کدوم تظاهرات بوده ولی به جرم سیاسی بودن اخراج شده بود
خیلی زشت.منم واقعا بدم اومد.شانسی یه بیشعور به تورم خورده بود
بیشتر مردم تک بعدین یا پول دارن یا تحصیلات.باید یکیشو انتخاب کرد
درسته سروزبون خوبی داشت لامصب
کشک فروش :))))))))))))))))))))))))))
چه داغونایی بودنا
(...)
پاسخ:
آره از این کشک قلقلیا
دیگه چه کنیم 
مورد شوخ طبع خیلیییی بی حیا و وقیح بودن ، مورد کشک فروشم جالب بود :-). 
با چه کسایی قرار گذاشتی دختر جان ؟
پاسخ:
خیلی خیلی وقیح 
ممنون
دیگه من همینطوری میرفتم سر قرار شانسی اینا به تورم میخوردن
خاطرات جالبی بود. اون مورد اجابت مزاج را مردم از حنده . واقعا مگه میشه؟ شاید یه دستشویی اونجاها بوده. در مورد ماشین من خودم هم همین جوری ام و خیلی برام مهم نیست ، ولی همیشه به قول خودت برای قرار حتما یه دستی بهش میکشم. (به خصوص قرار اول !)

حالا من هم به نیمچه خاطره بگم . فکر کنم متوجه شدی دیگه من کلا ادم مذهبی نیستم. یه بار با یه دختری رفته بودم بیرون که ظاهری میشناختم از قبل . ایشون هم خیلی ظاهر امروزی و یه روسری ساده نصفه نیمه  و کلی ارایش و ...داشت. خلاصه نمی دونم چی شد بحث که شروع کرد با جزئیات در مورد ارتباط صهیونیست ها  ، فراماسونری ، شیطان پرستی ، توطئه جهانی و ارتباطش با تفسیر آیات قران و مولانا و.... حرف زدن. حالا اون هم در جلسه اول ! من هم که کلا کف کرده بودم! فقط سری تکون میدادم. بعدا فهمیدم ایشون دیگه ته این چیزاست ، فقط نمیدونم چرا در ظاهرش نمود پیدا نمی کرد! سایر دوستان هم اگه خاطره کوتاه دارن ، همین جا تو کامنت ها بگن جالبه البته کاملا صادقانه.

پاسخ:
ممنون
نه پسرا که راحت میتونن شماره یک کنن.وقتی مجبور باشن شب باشه و تاریک و خرابه و اینا میرن دیگه.به نظرم وقتی زیادی ریلکس باشن اینجوری میشه
خوب کاری میکنی
بعضی از اینا که ظاهرشون مذهبی نیست عقاید قلبی قوی دارن که من نه تایید میکنم نه رد.شاید دلشون صافتره شاید خدا بیشتر قبولشون داره ولی خب یکم زیادی تضاد بوجود بیاد آدم به عقل طرف شک میکنه

سلام، نمیدونم چرا حس کردم در مورد دانشجوهای اخرا. جی بدلیل فعالیتهای سیا. سی ، با کم لطفی حرف زدی؟
پاسخ:
سلام
البته اونا هم حتما واسه خودشون عقایدی داشتن و شاید درست بوده شاید غلط ولی من بیشتر من باب مزاح گفتم قصدم مسخره کردن نبود.آخه واقعا اون زمان نمیدونستم به اینا میگن ستاره دار.اخه چه ربطی به ستاره داره؟ستاره همیشه واسه تشویقه نه توبیخ
به هر حال ببخشید اگه کم لطفی کردم 
خدا نکشتت دختررررررررررررررر

هم از پستت خندیدم هم از اون عکس بامزت ...

:-))
پاسخ:
قابلی نداشت
اقلا این روزا با اینا سر خودمونو گرم کنیم دلمون نپوسه
۳۰ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۸ ☆.مهسا .☾
پسر 1: چه بی سلیقه...
پسر 2: ستاره داری بوده واس خودش...
پسر 3: این کلا تو هپروت بوده....
پسر 4: کشکیه کشکیییییییییییی واقعا بعضی ازاین شغلا درامد دارناااااااااا...
پسر 5: اون احتمالا اومده بوده مزاکره برای بازار یابی... اون دماغ نبوده شصماغ بوده !
با تشکر یاشل جونم :)
پاسخ:
1-درسته
4 بعله من که نپرسیدم چقدر ولی ظاهرا درامدش خوب بوده که مسخره شدنو به جون خریده بوده.اینجور پسرا زرنگن.اتفاقا تیپشم امروزی و خوب بود 
خواهش عزیزم
مشکل دانشجوی ستاره دار موضوع خیلی داغی بوده یه زمانی. و حتی الان (چون هنوز هم نمی تون برن دانشگاه) بعد اینو خیلی ساده می گی اخراج؟ 
پاسخ:
فکر کنم ماله اقلا 15 سال پیشه چون من با وجودیکه دانشجو بودم به گوشم نخورده بود.یعنی زمان ما دیگه تظاهراتی نبود
پس چی بگم؟متوجه نشدم منظورتو
چه بی مزه بود 
پاسخ:
نظر لطفتونه
اجابت مزاج تو خرابه؟ خخخخخخخخخخخ اونم درحضور دوشیزه خانم که تازه اشنا شدی؟ چه بی کلاس!
پاسخ:
بله بله
آخر بیکلاسی بود.البته مطمئنم حالش نرمال نبود یعنی کلا زیادی سرخوش بود از اینا که حرف بقیه براشون پشیزی ارزش نداره.فیلمی بود واسه خودش
اون پسر دیوونه خیلی رو اعصابه. عقلش نکشید برید تو پارک بشینید اون هم از سرویس بهداشتی پارک استفاده کنه؟
پاسخ:
فکر کنم دیگه نمیشد بیشتر صبر کنه.آخه آدم باید قبل قرار کارشو بکنه یعنی چی با ادم میاد بیرون بعد یهو دستپاچه بشه.دیگه این شعورش نکشید 
۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۶:۵۸ نیلوفر فروتن
وهووو..
اینا چقد با مزن....
مطلب این پست هم خیلی جالب بود...
مرسی..
پاسخ:
ممنون 
۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۹:۴۶ دریا _ گاه نوشته های من
مورد اول چندش آور بوده!
هر کسی لیاقت ستاره شدن نداره خخخ
یعنی خنده بهش فشار آورد وای مردم از خنده خخخخخ
این پستت خیلی جالب بود خوشم اومد.
پاسخ:
حدس میزنم از خنده زیاد دستپاچه شد.البته از قبل زمینه شو داشت خخخخ
ممنون لطف داری شما
۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۹:۵۳ ماهی سیاه کوچولو
بامزه بودن خصوصن کشک فروشه
پاسخ:
مرسی.آره واقعا اسم شغلش خیلی بامزه س
یاشل قبلا برات از پسر خواهر شوهرم تعریف کردم که میخواست با دختر دوست شوهرم اردواج کنه و...خیلی خسیس بودو من به دختر ومامانش گفتم که این نه اخلاق داره ونه هیچ رفتار پسندیده ای. بگذریم که اونا دخترشون رو دادن ...خخخ این پسره بی شعور با دختر قرار میذارن برن پارک قدم بزنن وحرف بزنن.این پسره هر وقت شیر میخوره گلاب بروت ازونوری میشه .اونروزم با اینکه میدونسته  ممکنه .......2تا لیوان شیر خورده بود (چشش یه جا به مال مفت افتاده بود)خلاصه دیگه بقیه اش معلومه دربدر دنبال دستشویی وبعدشم خونه...یعنی وقتی اینا بیرون بودن خواهر شوهرم خونه مابود انقدر بعد از تلفن پسرش عصبی شده بود یه تیکه پشت سرش بدوبیراه میگفت وشوهرم هم همینطور....  جالبیش به اینه که دختره نفهم شوهر ندیده  انواع واقسام رفتارای نا پسند ونابجا رو تو این پسره دیه بود بازم بله گفت .فک کنم خیلللی انتظار یه همچین تحفه ای رو کشیده بود .تازه پسر خواهر شوهرم قیافه درس حسابی هم نداره....  اینم بگم وقتی مجرد بود زیاد میومد خونمون چند بار پسرای دوست شوهرم اینو دیدنش .کلی از رفتار وکاراش خندیده بودن ومیگفتن اقای ک (شوهرم)کجا وخواهرزاده ش کجا اصلا هیچ سنخیتی از هیچ نظر ندارن .اینم که میگن اولاد حلال زاده به داییش میره یه دروغه گنده اس چون هرکس به بابای خودش میره .نمونه اش این پسره که همه میگفتن نمونه کامل پدرش بود .هرچند خواهرشوهرم نتونست با پدر این پسر زندگی کنه جدا شد ویه شوهر دیگه کرد....ببخشید طولانی شد.
پاسخ:
خخخخخخخخخخخخخ منظورت همون ا س ه ا ل ه ؟  بیچاره دختره /خیلی حس بدیه.من الان یه خاطره هم در این رابطه یادم اومد  البته حال بهم زنه.
این پسره چندش احتمالا مال و منال نداشت>؟شاید دختره واسه همین ازش خوشش اومده/شایدم خیلی منتظر بوده
خواهرشوهرت چرا آخر عمری (منظورم وقتی بچه هاش بزرگن)اینکارو کرد.به نظرم آدمای اینطوری باید دیگه بسازن وقتی اینهمه ساختن یه ذره آخر عمرم روش
مرسی باحال بود کلی خندیدم
سلام
خوبی یاشیل جون؟
والله برا ماشین خوب واقعأ برام پیش نیامده که نظر بدم!نمیدونم شاید منم در اون موقعیت همین حرف تورو میزدم!
اما برا اون پسره که رفته اجابت مزاج واقعأ با خودش چی فک کرده؟اصلأ نمیتونم تصور کنم!اصلأ !!اخه ادم انقد ...هیچی نمیتونم بگم براش!همین طوری من علامت سؤالم!!
یکی از دوستان گفته بود خاطره کوتاه دارید بگید(مدیونی اگه فک کنی من همه کامنتا رو میخونم)خخخ
کلأ من تا الان شاید دوتا خواستگار بوده که امدن خونه و فقط یکیش بود که امدیم تو اتاق صحبت کنیم!اونم مامان پسره اصرار کرد خیلی، خلاصه:
اقا نبودی این اقا از اول تا اخر نشست همش گفت شما آشپزیت چطوره؟!یعنی منو میگی تو هنگ بودم که این واقعأ خواسته دیگه ای از خانوم اینده اش نداره؟هیچی دیگه وقتی رفتن به مامان گفتم میخواستم بهش بگم خوب اگه شما الان گرسنه اته من برم برات یه نون پنیری چیزی برات بیارم که بتونی  یکم تصمیم بگیری در مورد زندگی آینده ات؛ خخخ
البته به خاطره های جالب تو نمیرسه [چشمک]
پاسخ:
سلام خانوم گل.مرسی تو چطوری؟
اون خیلی بیشعور بود البته باید گفت تو اون شرایط آدم نمیتونه خودشو کنترل کنه ناچارا از این برچسبا میخوره ولی به هر حال روشش بد بود
بخون بخون خوب میکنی میخونی
آخی چقدر کم خواستگار راه دادی
پسرا بعضی وقتا از کم حرفی نمیدونن چی بگن یه جمله رو هی تکرار میکنن بعد اون جمله هم خیلی کلیدیه نشون میده چی براشون بیشتر از همه مهمه.خب واقعا باید میگفتی خوبه خیلیم خوبه خخخ
خاطره ی تو هم خوب بود ممنون
درمورد حدست درسته به همون اس اس دچار شده بود اونم تو قراره دوم یا سوم!خواهرشوهرم وقتی جوون بود و2تا پسرش کوچیک بودن طلاق گرف  و زن پسر مجرد شد(پسره به طمع اپارتمان ومغازه ی تو پاساژ که پدر شوهر خدا بیامرزم بعد از طلاق گرفتن دخترش بهش داده بود که محتاج نامرد نشه )  باهاش ازدواج کرد همین پسر خواهرشوهرم رو رو مادرشوهرم وشوهرم بزرگش کردن.از مال ومنال کوفتم نداش یه اپارتمان با پولای مادرشوهرم که توحسابش بود ومرد زد وبند کرد(قصه اش طولانیه)و...د.ز.د.ی خرید بدون رضایت داییهاش.
پاسخ:
اکی
عجب
پس هرجا پول باشه انگار طرف خاطرخواهاش بیشترن
روزگار عجب بازیایی داره

وقتی همه متن و نظرات رو خوندم نمیدونم احساس کردم خودت هم انگار دقیقا نمیدونی دنبال چی هستی،کارمندی پز دادن نداره!! کشک فروش به درد نمیخوره!! شغل ازاد بی کلاسه!! پسر که تحصیل کرده به درد نمیخوره چون بی پوله!!! عزیزم نمیدونم چی بگم،تو قبل از اینکه به ادمها فرصت اینو بدی که خودشون به تو نشون بدن یک مداد گرفتی دستت روشون خط میکشی،یک ادم که بازاریه و کشک فروشی داره نمیتونه تورو خوشبخت کنه؟؟ یا اینکه یک برنده روی شیشه ماشین یک پسری یک خرابکاری کرده تقصیره اون پسره؟؟ شاید یادش رفته،شاید از شدت استرس ملاقات با تو یادش رفته،شاید ندیده،هزارتا شاید هست.یکم به ادمها فرصت بده،الان بازاریها که وضعشون خوب باشه زن با تحصیلات خیلی بالا دارن،همسر متخصص دارن.مهم اینه که یک ادم بتونه برای تو ارامش ایجاد کنه،و تو هم باید تکلیفت با خودت معلوم باشه که ایا میخوای با عنوان یک مرد ازدواج کنی یا با خودش.
پاسخ:
شما احساست زیادی غلطه.من هرچی گفتم واکنش طبیعیم بوده شما زیادی به نوشته هام حساس شدی.
خب طبیعیه که آدم از یه شغلی واسه نسل جوون خندش بگیره شاید اگه واسه یه پیرمرد بود خنده دار نبود
خیلی طبیعیه که آدم اونم دختر از شیشه جلوی ماشین که صاف تو دید دختر هست چندشش بشه چون دخترا دنبال تمیزین.
خیلی خیلی طبیعیه که من بگم اکثرا بازاریا بدون تحصیلاتن و تحصیلکرده ها بی پول چون نمونشو زیاد دیدم واسه خودم 
حالا شما باز فرافکنی کردی و حرفای خوشگل غیر واقعی زدی بماند
نمیدونم از این باریک بینی چی گیرتون میاد
من خوب میدونم دنبال چی هستم و هر موقع پیداش کنم تعلل نمیکنم
خدا رو شکر پستی نزاشتم که کامل معیارامو گفته باشم وگرنه از اونم کلی ایراد میگرفتین
البته نمیخوام پیش داوری کنم ولی اونی که رفته دسشویی شاید هیجان جنسی!!! بهش دست داده بوده
پاسخ:
شاید
ولی رفتاری نداشتیم که به اون مسئله منجر بشه
از این جهت بهشون می گن ستاره دار که جلوی اسمشون ستاره می زدن که یعنی وضعیتت مشروطه. وقتی می رفتن آموزش و کمیته انضباطی می گفتن شما به خاطر کار سیاسی نمی تونی درس بخونی. یعنی صلاحیت علمی داری اما از نظر عقیدتی رد شدی. 
تو خاطره ت هم که نوشتی خوابگاه کوی دانشگاه، یعنی تیر ٧٨ بوده دیگه. حالا اینکه طرف جدی گفته یا خواسته خودشو به اونا بچسبونه نمی دونم
پاسخ:
عجب.نمیدونستم
دروغ نگفت چون کسی نمیاد اول همه اینو بگه و هیچ کلاس گذاشتنی نداره که بخواد دروغ بگه.ولی جزییاتشو نپرسیدم که کجا بوده و کی
یاشیل عزیز
میدونم بقیه دوستان هم اشاره کردند ولی بنظرم اومد شاید بد نباشه منم یه توضیحاتی بدهم . این بحث ستاره داری که انقدر برات عجیب و جالب بوده ، یکی از بزرگترین مباحث جامعه دانشجویی و فرهیخته ی ماست . شما فکر کن بهترین دانشجوهای این مملکت که همین هوشمندی و خوشفکریشون باعث میشه مثل بقیه هم دوره هاشون ذهنشون فقط معطوف به زندگی روز مره و دغدغه های ابتدایی هم سن و سالاشون نباشه و نگاهی بالاتر و اجتماعی تر داشته باشند ، بخاطر حق طلبی و تلاش برای بهیود شرایط جامعه از حق طبیعی خودشون محروم میشوند و در واقع این مملکت خودش رو از نخبه های خودشون و کسانی که واقعا توان اصلاح دارند محروم می کنه.
بطور قطع این ستاره ای که روی شانه های این ها میخوره ارزشمند تر از ستاره ی المپیادی و ... بودنه . این ستاره اش برای تلاشش در قبال جامعه اش هست و اون البته که تلاش ارزشمندی داره ولی این کجا و آن کجا!
پاسخ:
حرفات کاملا درسته من برای تلاششون و فعالیتی که داشتن ارزش قائلم ولی جز یه عده خاصی هستن که حتما خاص بودنشون لازم میشه طرفشونم خاص باشه.چون مردم عادی که گرفتار روزمرگی هستن این افرادو درک نمیکنن
پس حکمت ستاره ش در این بوده.عجب
۳۱ تیر ۹۴ ، ۲۲:۴۰ ربولی حسن کور
سلام
دارین به سبک خاطرات من نزدیک میشین!
پاسخ:
سلام
درسته دکتر خوب گفتین.البته اصلا حسودی نکردما واقعا دیگه داستان طولانی ندارم مجبورم خلاصشون کنم
میدونی وبلاک تو جزو وبلاگهای بوک مارک شده تو ای پدم بود و همیشه و تقریبا هر روز چکت میکردم که ببینم چی مینویسی،نسبت به روزای اول که مینوشتی خیلی خیلی ادم تحریک پذیرتری شدی،اصلا تحمل انتقاد نداری،توهین میکنی،وقتی یک ادم وبلاگ عمومی میزنه باید تحمل شنیدن هر نظری رو داشته باشه،منظورت رو از باریک بینی نگرفتم اما اگر منظورت اینه که من خیلی کوته فکرم باشه نظرت برای خودت محترمه،
،از نظر تو یا ادما روستایین،یا بازارین ،یا تحصیل کرده ان یا،،،،،،، هرکسی باید با توجه به سطح خانوادگی،ظاهر ،شغل ،روابط خانوادگی،سطح تحصیلات پدر و مادرش،سطح شوهرخواهر و یا همسر برادرش ،برای خودش سطح توقعش رو بسازه. اینقدر رو ادمها مارک نچسبون،هر ادمی برای خودش محترمه و هیچ شغلی خنده دار نیست، حرفهایی هم که زدم صرفا حرف قشنگ نیست،اینا واقعیت زندگیه،معیارهای تو برای شوهریابی به من مربوط نیست ،من حرفم اینه که اینهمه ایراد گرفتن از ادمها هیچ منطقی نیست.من نمیتونم بهت بگم با این ازدواج کن یا نکن امااینهمه توهین به یک عده مرد اونم تو این جامعه که با هر سختی پول در میارن یا مسخره کردن ستاره یک نفر یا اینکه کارمنده کار بسیار زشتیه، دوستم متخصص زنان با یک پسر بازاری دیپلمه ازدواج کرده،اون یکی دوستم متخصص داخلی با یک پسر دیپلمه کارخونه دار ازدواج کرده،شاید هم چون اینا دخترای مستقل و پولداری هستن و سکان زندگیشون دست خودشونه اینقدر به مرد به دیده ابزاری نگاه نمیکنن
پاسخ:
ممنون که من جز بوک مارکاتم و میخونی ولی انتقادو قبول دارم به شرط حرف حق بودن.حرف حق میفهمی؟
باید بهم حق بدی که دیگه الان ظرفیتم برای شنیدن انتقاد کم شده باشه چون تو این مدت اینهمه انتقاد شنیدم.هر کی باشه بلاخره خسته میشه.آخه هر روزی یکی میاد یه چیزی میگه.اکثرا هم حرفاشون نسنجیدس.یا حق و حقیقت نیست.درست متوجه چیزی نیستن میان یه چی میگنو میرن اعصاب منو بهم میریزن بعدم توقع دارن من تو روشون بخندم و ناراحت نشم.نه جونم من واکنشم دربرابر انتقاد طبیعیه.خسته شدم دیگه خسته.به این فکرم که دیگه یه مدت ننویسم واسه آرامش روحم مفیده
درباره حرفاتم برای بار آخر جواب میدم نمیدونم قانع میشی یا دوباره حرف خودتو میزنی :
منظورم از باریک بینی همون ریز بینی تو نوشته هامه که حتی به جواب کامنتا هم رحم نمیکنین و ازش انتقاد در میارین.باید مثل بعضیا نظراتو بست تا فقط خودم حق نوشتن داشته باشم به کسی اجازه ندم نظرشو بگه و رو اعصابم راه بره
غیر از اینه که آدما روستایین؟تو شهر شما که احتمالا مریخه به روستایی چی میگین؟میگین شهری؟به بازاری چی؟میگین مهندس؟به تحصیلکرده چی؟میگین کارگر؟
دقیقا منم با توجه به سطح خانوادگیم توقع دارم.تو از کجا میدونی خانواده من چطورین؟از کجا میدونی من الان دقیقا چه توقعی دارم یا چطوری میخوام؟
مارکی که میچسبونم مشخصه ای از خودشونه.اینجا رو هم واسه شوخی و خنده باز کردم دلم میخواد یه چیزی بنویسم چهار نفر بخندن.مشکلیه؟ناراحتی؟خوب نخون.برو وبلاگ جدی بخون.نمیدونم چه اصراریه از یه چیزی که خوشتون نمیاد صافم به همون میچسبین.خود آزاری دارین انگار
آقا جون اینا همه ماله گذشته س .اون زمان نپسندیدم گذشته تموم شده رفته.مگه آیه از آسمون اومده به هرکی اومد تو زندگیمون بله بگیم؟مگه مجبورمون کردن با کسی که خوشمون نمیاد ازدواج کنیم؟
دوستای شمام اگه طرفشون پولدار نبود عمرا زنش نمیشدن بلاخره یه طرف قضیه میچربیده.
منم معیارای خودمو واسه زندگی دارم مثل اون دوستتون که حتما معیارش این بوده با یه دیپلمه پولدار ازدواج کنه 
متاسفانه من بلد نیستم سطح بالا و عصا قورت داده و های کلاس حرف بزنم رک و راست حرفمو میزنم بعضیا خوششون میاد بعضیا بدشون میاد.این وسط نمیتونم بخاطر اون عده که بدشون میاد خودمو عوض کنم.من همینم از بی شیله بودن خودمم خوشم میاد اصلنم اهل کلاس گذاشتن و این حرفا نیستم.
شاید اون رک بودن حرفام واسه بعضیا گزنده باشه ولی من بلد نیستم حرفمو تو لفافه و شیک و پیک بزنم.لقمه رو دور سرم نمیچرخونم.حرفمو میزنم راحت راحت

فکر کنم اسمم تو کامنت قبلی اشتباه اومد
پاسخ:
اکی
۰۱ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۲۹ مهدخت ناجی
عالی بود 😂
پاسخ:
ممنون

سلام یاشل جون  من این چند روز مرتب به وبلاگت سر می زدم ولی متاسفانه حواسم نبود که پست خبر خوشحال 2 پست ثابته برا همین همش می گفتم :بازم این یاشل پست نذاشته دیگه امروز داشتم نگرانت می شدم سابقه نداشت بی خبر بری جایی خدا رو شکر امروز زحمت دادم به خودم چند تا پست اومدم پایین ..................

خلاصه ببین رفیق حواس پرتی داری

در مورد گلچینات هم جالب بودن مخصوصا اون پسره که دست شویی داشت  و اون کشک فروشه خخخخخخخخخخخخخخ


پاسخ:
سلام خانومی خودمم حدس زدم شاید بعضیا گمراه بشن ولی بهتر دونستم اون پستو بیارم اول که گم نشه چون به درد میخوره
ممنون
سلام یاشل ، ناراحت نشو از نظرات تند . مطالبت را خیلی ها دوست دارن. همون جوری که دیدم فهمیده ای و خیلی از کامنت های حمایت الکی را جدی نمیگیری ، در برابر این موارد هم بیخیال باش. متاسفانه چون اینجا فضای مجازیه به اصطلاح و هویت واقعی نداریم ، بعضی وقتا به خودمون اجازه میدیم همدیگه را ناراحت کنیم با تند گفتن نظرمون.
من خودم هم بعضی وقتا احساس میکنم ، بعضی موردات واقعا ایرادی نداشتن. ولی مساله اینه که خواستگارا که همه با هم نمیان که ادم بتونه بینشون مقایسه کنه و انتخاب کنه.
نکته بعدی در مورد مثال های اون مخاطب ، که خودت هم متوجه شدی ، بحث پولدار بودن شوهرهای محترم انتخابی هست. کلا الان هم پسر و هم دختر در هر موقعیتی در 90 درصد موارد به راحتی حاضرن با فرد پولدار ازدواج کنن و بهش افتخار هم بکنن! ( دیگه مگه اینکه اون طرف پولدار جز 10 درصد داغون باشه) . کلا هم به نظر من ازدواج کردن به خودی خود افتخاری نداره ، این چه افتخاریه که میلیاردها نفر در دنیا دارن. شاید در درصد اندکی افتخاری داشته باشه که مثلا افراد هم را دوست دارن و سالها دنبال هم هستن و زندگیشون را با هم میسازن. ( که این جور چیزی هم که همه میدونیم خیلی نادره ! و بیشتر تو کتاب قصه هاست)
پاسخ:
سلام
دیگه اعصابم نمیکشه
شده مثل برنامه ماه عسل .کلی خاطرخواه داره بعد چهار تا آدم پیدا میشن میان با چهارتا حرف کل اونهمه زحمت طرفو میبرن زیر سوال.واقعا واسه چی حرص بخورم؟این ملت لیاقت هیچیو ندارن
کلی خندیدم.
خوبی؟
پاسخ:
ممنون
۰۵ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۵ یونس اکرمی
توی پست قبلیت گفتم که از بلاگم دیدن کنی.
پشیمون شدم.نیای
پاسخ:
دیوانه
از این همه قرار مرار با جنس مخالف چی گیرت میاد اونوقت؟؟؟؟؟ درسته بنظرت؟؟ تو که همه رو زیر سوال میبری؟؟؟؟
فکر میکنم منفورترین کار برای یه دختر همین قرار مرارا باشه. پس هر بی حرمتی هم بشه حقشه
پاسخ:
هیچی فضولامو بهتر میشناسم
واسه خاطر عقب مونده هایی مثل شماست که دیگه نمینویسم 
بینی خودم خوشگل و نازه
پاسخ:
به سلامتی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">