ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

استاد پر انرژی

سه شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۵۷ ب.ظ

میدونید که وبلاگ من موضوعیه و باید هر از گاهی راجع به موضوع وب هم بنویسم که البته ناچارا به سمت روابط غیر ازدواجی پیش رفته.همینطورم نمیشه همش روزمره گی و نظرسنجی و اینا باشه.برای نوشتن خاطراتمم باید به مغزم خیلی فشار بیارم تا یه مورد جدید که جالبم باشه یعنی فقط خاطره خالی نباشه یادم بیاد.این میشه که کار من یکم سخت میشه.اما تا الان خدا رسونده بعدشم ایشالا میرسونه راسته میگن خدا روزی رسونه ها خاطره رسونم هست خخخخ


یه بار همون زمانیکه درگیر این عشق پست قبلی بودم و درست همون زمانیکه بعد 6 ماه رفته بودم سراغ طرف (همون کارفرما)و باهاش حرف میزدم از تو نتم با یه نفر آشنا شدم.اون موقع انگار عادت کرده بودم همیشه یکیو داشته باشم.خودمم بعد از قرار با این آقا پشیمون شدم چون فکر کردم آخه الان که دارم با این حرف میزنم چه کاریه آشنایی جدید.ولی خب منطقم اون موقع فرق داشت و این قرارا به صورت یه تفریح واسم در اومده بود.البته یادمه آشنایی با ایشون چند روز قبل از اینکه با کارفرما سر حرفو باز کنم اتفاق افتاد و قرار بعدش.یعنی همزمان نبود.خب مثلا من الان حسابی عاشق یه نفرم و همه ذهن منو مشغول کرده و چند روزیم هست تونستم باهاش سر حرفو باز کنم و به آرزوم برسم که اقلا فقط از علاقم حرفی بزنم که با این آقای جدید قرار میزارم.میدونستم فقط یه قراره و بعدش میگم خداحافظ .به همین هدفم رفتم سر قرار.تو نت یه اطلاعات کلی ازش گرفته بودم.عصر بعد از دانشگام باهم قرار گذاشتیم تو یه پارک فضای سبز دار مناسب برای پیاده روی.وقتی دیدمش خیلی قد بلند و از نظر ظاهر خوب بود ولی به نظر میومد سنش یکم زیاده.یادم نیست چند بهم گفته بود ولی مثلا اون موقع 40 ساله میزد و خودشم اشاره کرد که پیر شدیمو موهام ریخته.یکم وسط کلش خالی بود.خب اون موقع اینقدر عاشق بودم که اصلا برام مهم نبود این چه شکلیه و کیه و چیکارس.استاد دانشگاه بود تو یه رشته تاپ و تو دانشگاهای تاپ.مهمترین خصوصیتش که من اون روز متوجه شدم بسیار پر انرژی و پر هیجان بودنش بود.تا جاییکه من که مثلا جوونتر بودم آروم و مثل این افسرده ها بودم و اون مثل یه پسر بچه شاد و قبراق و سرحال بود.چقدر اون روز منو خندوند و تعریفای باحال کرد.کلامش با شوخی و بامزگی همراه بود.فوق الاده مودب بود و در واقع یه استاد با شخصیت به نظر میومد.میگفت خانواده م روستان و من با مادربزرگم اینجا زندگی میکنم.واسم یکم عجیب بود معمولا مادربزرگا تو روستان و خانواده آدم تو شهر.خب این اینجوری میگفت.منم زیاد دقت تو جزییاتش نکردم.بهش گفتم خوش بحال دانشجوهات با اینهمه روحیه که تو داری.مثلا یه چیزی تو مایه های رضا رشیدپور که از اول صحبت انرژی داره تا آخر.راستی رضا رشیدپور کجاست؟کم پیداست!تازگیا رفتم تو نخ هنرمندا دقت کردین؟؟ خخخخ

بعد از 1 ساعتی که تو پارک بالا پایین پریدیم و حرف زدیم رفتیم بریم سمت منزل.من میخواستم کفش بخرم یه جایی پیادم کرد و اونم مسیرش یکم فرق داشت دیگه رفت خونشون.بعدم که رفتم خونه یکم کم محلی کردم و یادم نیست به چه بهونه ای دیگه پی رابطه رو نگرفتم.یه دلیلی براش اوردم که بیخیال شه.ولی دلیل اصلیش همون گرفتاری من تو دام اون عشق بود.بعد از چند ماه یه تحقیق از طرف دانشگاه داشتم که باید خودم آمار میگرفتم در مورد اساتید دانشگاها بود.چون استادا زیاد به دانشجوها اهمیت نمیدن و میدونستم خودم بخوام آمارگیری کنم تحویلم نمیگیرن یادم به این افتاد ازش خواستم کمکم کنه.قبول کرد.فرمو واسش ایمیل کردم اونم پرینت گرفته بود و بین همکاراش پخش کرده بود و جواب گرفته بود.قرار شد برم ازش بگیرم.عصرا یه جایی تو یه مدرسه غیر انتفاعی کلاس جبرانی داشت.آدرس داد رفتم اونجا.بعد گذاشته بود پیش مدیر یا معاون اونجا.وقتی رفتم تو، اون آقا بهم برگه ها رو داد و خودشو ندیدم.واسم عجیب بود چرا خودش نخواست منو ببینه.شاید میخواست تابلوکاری نشه.بعد از اونجا که اومدم بیرون بهش اس زدم و تشکر کردم و اون یهو اس داد خیلی دوستت دارم.منو بگی هنگ کردم که یعنی چی ؟!!الان حاضر نشدی منو ببینی اونوقت خیلی دوسم داری؟اون زمان با کسی نبودم ولی نمیدونم چرا نخواستم باهاش بیشتر آشنا شم .ازش راجع به این اسی که داد پرسیدم جواب درست حسابی نداد.بعد یادمه فرداش روز تاسوعا بود نزدیک ظهر اس داد منو حلال کن و خداحافظ .گفتم وا این دیگه کیه دیونه س دیروز میگه دوستت دارم امروز میگه خداحافظ .کلا زیاد جدیش نگرفتم.

بعد از اون کلا فراموش شد تا حدود 1 سال بعد یه بار رفتم تو نت و دیدم آنلاینه بهم پیام داد.صحبت کردیم. بهم گفت متاهله و دوتا بچه دارهو زنش بیماری ام اس داره و بخاطر این مسئله دیگه اونجور که باید زندگیشون گرم نیست و واسه همین تو دنیای مجازی میچرخه.باز منو بگی تعجب کردم که چطور من اینو نفهمیدم و اونم نگفت.چقدر راحت مردای متاهل خودشونو تو نت مجرد جا میزنن.چون اون اول گفته بود مجرده و از روحیه با نشاطشم اینطور به نظر میومد.خب خواست بخاطر دروغاش بازم حلالش کنم.بهش گفتم اگه اینطوره چرا اونروز به من گفتی دوسم داری گفت از سر تنهایی بود.گفتم دلیل خداحافظیتم حتما همون بود که متاهل بودی.گفت آره.

بازم خوب بود وجدانش نزاشت بخواد بازیم بده چرا که اگه یکم بیشتر اصرار میکرد من خام میشدم و فکر میکردم استاد حتما دوسم داره.حالا میفهمیدم چرا بار اول جذبش نشدم با اینکه خیلی جذاب بود، چرا دوستت دارم گفتنشم باور نکردم با اینکه مورد خوبی بود و شاید شرایطش واسه خیلی از دخترا آرزو بود و کافی بود بخوان برن تو رویا و خامش بشن.یه نیرویی منو از اون دور میکرد و اون بی شک دست مهربون خدا بود.چون ارتباطمون اونقدر زیاد نبود که بخواد تو دلم نفرتی به جا بزاره و واقعا در حقمم لطف کرد واسه تحقیقم همون روزا بخشیدمش.



 



۹۴/۰۴/۲۳
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۵)

۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۶ ☆.مهسا .☾
خوبه وجدانش یه ته مونده ای داشته (کنایه از کمی وجدان)
تو چلچلیش انقد پر انرژی بوده تو جوونیاش چی بوده؟!!!!
پاسخ:
همینو بگو.فکر کنم بمب اتم بوده
سلام سلام
.
اینکه باید به حس ششم اعتماد کرد رو منم بارها تجربه کردم... در ظاهر هیچ عیبی نمی بینی منتهی دلت راضی نیست... بعد متوجه می شوی که بی دلیل نبوده
و
بیانیه مشترک خوانده شد و الان ریس جمهور دارد درباره توافق نهایی سخنرانی می کند ها...
پاسخ:
سلام
کاملا درسته.حس ششم یا هر چی که بود خوب عمل کرد.منم خیلی از این حس استفاده میکنم
بیانیه ش چی شد؟ایشالا ختم به خیر بشه
وای عجب آدمی بوده اصلا یه آدم متاهل برای چی باید بره تو نت قرار بذاره؟؟؟!!!
خجالتم خوب چیزیه اعصاب ندارماااااااا:دی
ولی یه چیزی یاشل جون امکان داره بازم دروغ گفته باشه هااا متاهل بودنشو
از بعضیا هر چی بگی بر میاد.

پاسخ:
تا دلت بخواد از این متاهلا هست تو نت.بهترین راه واسه شیطونی کردن متاهلا همین نته.
نمیدونم ولی حس ششمم گفت اینبار راست گفته چون هم به ظاهر و سنش میخورد متاهل باشه و هم دلیلش محکمه پسند بود

سلام. ایکاش اون وقت را میذاشت برای بچه هاش. چه توانمند هم بوده با اون شرایط ، تو پارک چه پرنشاط هم بوده ها!!
پاسخ:
سلام.درسته باید مردا به خانوادشون برسن.ولی ظاهرا این دوره از هم یاد میگیرن که روابط خارج از خانواده رو هم تجربه کنن
۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۸:۱۶ مریم (روزهای زندگی من)
عجب آدم عوضی ای بوده
پاسخ:
نمیدونم چی بگم والا
40سال برای اقایون سن زیادی نیس ومعمولا تو این سن شنگولترم میشن.ولی جالبه با اینکه زن وبچه داشته وزنش هم مریض بوده روحیه خوبی داشته.برداشت من اینه که این اقا ادم بدی نبوده ودنبال هوی وهوس نبوده فقط دلش میخواسته فارغ از زندگی غمباری که بواسطه بیماری همسرش  داشته روحیه شادی داشته باشه وشاید این شادی رو تو ارتباط باخانمها وخنده وشوخی با اونا پیدا میکرده........
پاسخ:
درسته اول چلچلیش بود و همینطور که گفتی شاید این روحیه خوبو از قراری که با من گذاشته بود بدست اورده بود.من تو محل کارمم مردای متاهل دیدم که تازه جانمازم آب میکشن ولی کسی که تو خونه ش صم بکمه و با کسی حرف نمیزنه با چه شورو شوقی با من شروع به حرف زدن میکنه.منم کم کم از حرارتشون کم میکنم به شیوه خودم.خخخخ
اگه بخوام روشنفکرانه بررسیش کنم شاید همه ما تو یه دوره از زندگی دچار این تکراری شدن دوروبریامون میشیم.یعنی روزمرگی باعثش میشه
۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۸:۳۱ ماهی سیاه کوچولو
دست خدا رو خوب اومدی
به نظرم ترافیک عشقی داشتی:))))
پاسخ:
بامزه گفتی ترافیک عشقی نشنیده بودم خخخخ
یاشل عزیزم . خدا رو شکر که گرفتارش نشدی ، ولی چقدر دردناکه که آدم دیگه به کمتر مردی میتونه اعتماد کنه . نمیدونم چرا بعضی از مردها فکر میکنن این کار شوخیه یا شیطونیه یا به هر حال اون قبح عظیمی که داره در نظرشون هیچه ؟ اگر یک زن متأهل چنین حرکتی بکنه همه سرزنشش میکنن که چه زن کثیفیه و کارش گاهی تا حد قتل تقبیح میشه ،  ولی مردی که چنین کاری میکنه باز جامعه تو سر زن بیچاره اش میزنه که چرا نتونسته شوهرشو جذب کنه و برای مردها هم این یک بهانۀ " خوبه " . هر غلطی میکنن میگن زنم راضیم نمیکرد !! 
میدونی یاشل گلم ، تو دل صاف و گرمی داری که چنین مردی رو " بخشیدی " اگه من بودم  به شدت برخورد میکردم چون حق نداشت حتی پا پیش بذاره و با تو دوست بشه چه برسه به اینکه ادامه اش بده و بگه دوستت داره . تو اونو بخشیدی ، فکر میکنی زنش هم میبخشه ؟ خدا رو شکر که احساست بهت آلارم داد و درگیر این رابطه نشدی عزیزم ، خیلی برات خوشحالم .
یک متأهل مسئول ، اگر آدم باشه و مغزش درست کار کنه ، گیرم که از همسرش ناراضی باشه به هر دلیل ، اول ، باید جدا بشه و بعد از طلاق کامل به دوستی مجدد فکر کنه چون نه تنها نسبت به همسرش متعهده ، نسبت به اون امضایی که کرده هم متعهده ، نسبت به عرف اجتماع و اخلاق جامعه هم متعهده ، نسبت به بچه هاش هم متعهده ، ...... دلم گرفت یاشل جانم . الحمدالله که خلاص شدی .

پاسخ:
رها جون ممنون از کامنتت به نظرم شما چون از جامعه ایران دوری شاید از واقعیتای اینجا خبر نداری.متاسفانه اکثر مردا تو زندگیشون به هر نحوی یا تلفنی و خیلی کم یا خیلی بیشتر خیانت میکنن.اینقدر زیاد شده این قضیه که من برام انگار طبیعیه خیلی از زنای ما هم خودشونو به نفهمی میزنن تا بتونن زندگی کنن وگرنه باید روزی صدبار طلاق بگیرن.مرد خوب و وفادار کمیابه
بعدم اینقدرا طلاق آسون نیست با 2تا بچه که بشه وقتی دلشونو زد برن جدا شن.مجبورن طلاق عاطفی بگیرن.باور کن من چیزایی میشنوم مرده نمیتونه 9 ماه بارداریه زنشو تحمل کنه میره خیانت میکنه اینکه دیگه زنش مریض بوده و واقعا یه دلیلی داشته.هرچند ته تهش کار درستی نیست
در مورد بخششم به من هیچ ضرری نرسوند که بخوام نبخشم اونیکه باید ببخشتش یا نبخشتش زنشه.من اینقدر از این پسرا بدی دیدم که این در برابرشون فرشته بوده .اینقدر راحت با احساس آدم بازی میکنن.این زود وجدانش بیدار شد.

منم مردای متاهل رو راحت و سریع تشخیص میدم، فکر کنم همون حس ششم بگم بهش بهتره! ولی در این مورد خوب کار میکنه:/
پاسخ:
من اما اصلا تشخیصم تو این قضیه خوب نیست.یه دوستم داشتم حس ششم قوی داشت تو این زمینه.هرچی ازش میپرسیدم از کجا اینقدر درست حدس میزنی نمیگفت 
یاشل جوونم چون خودت پاکی، هم خدا نمیگذاره بهت آسیب برسه
و هم کسی که یکم وجدان داشته باشه به خودش اجازه نمی ده آسیب ببینی
و البته حس ششمت هم بهت کمک کرده
خدا رو شکر
ان شاا... حضور خدا رو همیشه توی زندگیت حس کنی
پاسخ:
ممنون عزیزم پاکی از خودته خخخخ
ولی خدا خیلی وقتا هوامو داشته واقعا دیدم محبتشو
ممنون
یارو رسمااااااا خل بوده :)))))))))
پاسخ:
آره موافقم.رفتارش همینو نشون میداد
حالا چرا عکس کلاس درس استاد شفیعی کدکنی رو گذاشتین پایین این پست ...
البته ایشون نوه دارن و نوشونم سر همون کلاس درس خودشون میاد ...
پاسخ:
نمیدونستم این استاد کیه
گشتم درباره استاد همینو پیدا کردم
کلاس بامزه ایه کف کلاسم نشستن
سلام
احوالات یاشیل خانم گل؟
عجب!...والله نمیدونم چی بگم!!
حق نمیدم به اقاهه اما خب قضاوتم نمیکنم!ا
پاسخ:
سلام
ممنون دختر گل
کارت کاملا درسته.نمیشه قضاوت کرد چون ما توشرایط طرف نبودیم

این آقا به خاطر شرایط خانمش ناراحت بوده بیشتر دنبال این بوده که با وقت گذرونی ناراحتیش رو فراموش کنه شایدم دنبال یکی میگشته که باهاش درد و دل کنه یکم سبک شه. ولی راه خیلی غلطی رو انتخاب کرده. 
پاسخ:
درسته ولی باور کن اینقدر بی بهونه تو نت میان و خیانت میکنن که این اگه زنش واقعا مریض بوده باید بازم بگی بهتر از اوناس.من اوضاع قاراشمیش نتو میدونم 
اما در کل نباید به متاهلا پا داد که بخوان راحت راحت خیانت کنن
سلام الان نمیدونم دلم برای یاشل بسوزه یا برای استاد؟؟؟ آخی بیچاره.... ولی چقدر خوبه که انقدر ذهنت آگاهه که حتی بدون اینکه بدونی از مردهای متاهل دوری میکنی :-) 
پاسخ:
سلام خخخخ
برا هر دو
من که مشکلی نداشتم دلت نسوزه خدا رحمم کرد
باور کن این اصلا دست من نبود نیروهای غیبی منو ازش دور کردن چون من نمیدونستم از اول که

سلام عزیزم
چطوری ؟
خسته نباشی
با روزه ها در چه حالیییی

به پست دوست منم متاهل خورده و بدجور حالشو گرفت . فک کن خانمش به دوستم زنگ زد دست از سر زندگیمون برداررررررر
کلا روزای سختیو گذروند . خدا همه مریضا رو شفا بده .
خوبه که فهمیدی . کلا شانس داشتی یاشل که آدمهای آشناییات یا خودشون لو میرفتن یا خودت میفهمیدی ...


پیام خصوصی : بهت ایمیل زدم . ی سر بزن
پاسخ:
سلام ممنون دختر گل خوبم.میگذره دیگه آخراشه.ذوق عیدو دارم 
خخخ خب بنده خدا زناشون گناه دارن تنشون میلرزه
درسته تو این یه مورد خدا رو شکر شانس داشتم
خانومی من ایمیلم هک شده ایمیل دیگه ای دارم.به اون پیام نده دیگه.فردا بهت ایمیل جدید میدم 
چه جالب عجب موجودی بوده ها............
پاسخ:
بله خیلی عجیب بود کاراش
بعضی ها اینقدر قشنگ دروغ میگن آدم حیفش میاد باورش نشه
(...)
پاسخ:
ما که باورمون نشد.ولی خب واسه متاهلا خودشونو مجرد جا زدن زیادم سخت نیست الان فرق بین مجرد و متاهل تو مردا معلوم نمیشه .تو زنام البته نمیشه.ولی بازم یکم میشه تشخیص داد
اینم تو وب گردیهای تازه م پیدا کردم فک کنم همسن وسال خودته بخونیش بد نیس.www.goodlady.blogskay.com/1387/03
پاسخ:
ممنون
باید جالب باشه فردا میخونمش
عجب وبایی پیدا میکنی تو مرضیه جون
چه اعتماد بنفسی داشته که میگفته مجردم . معمولا مردها به سن 40 که میرسند زیادی سرو گوششون میجنبه متاسفانه
پاسخ:
خیلی اعتماد به نفس داشت لامصب
شاید چون حس میکنن دارن پیر میشن میخوان ببینن بازم میتونن دلبری کنن یا نه
۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۵:۴۸ ریحانه ر.م
یاشل چجوری پست ثایت میزاری من نمیدونم چطوری ثابتش کنم اول صفحه بمونه
پاسخ:
تو صفحه انتشار مطلب جدید :

وضعیت انتشار

چسبیده به بالای صفحه‌ی اول 
انتخاب کن

سلام عزیزم یعنی دقیقا تا همون جا که گفتی متاهل بوده داشتم از دستت حرص می خوردم که بابا دختر این مورد که خیلی خوی بوده چرا اینقدر  دست دست کردی که یهو گفتی متاهل بوده

خوشحالم که زیاد در گیز این رابطه نشده بودی

خوشبخت باشی عزیزم

خدایااااااااااااااااااا دیگه نمی خوای یاشل رو عروس کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟زودباش دیگه

پاسخ:
سلام سحر جون خخخ جالبه یعنی زدم تو برجکت یه دفعه.خب چه کنیم اینم شانس ماست.هر کدوم یه جورین.دلم میخواد به اونا که میگن چرا ایراد میگیری بگم بیان پستامو بخونن ببینن چندتا مورد بوده که خوب بوده و ایراد گرفتم.انگشت شمارن
ممنون خانومی ایشالا شمام زود مامان شی.منم به خدا همین جملتو میگم زود باش دیگه
۲۵ تیر ۹۴ ، ۰۰:۲۱ معرفی وبلاگای خش
آخی(بخاطرمشکلاتش)....

 بازم خوبه وجدان داشته

دوروزمونه خیلی بد شده
پاسخ:
بله درسته.دوره زمونه خیلی عوض شده 
۲۵ تیر ۹۴ ، ۰۱:۳۱ بنای محبوب ( پایگاه نکته های طلایی برای همسران )
سلام . جالبه وبتون.
موفق باشید .
به ما هم سر بزنید .
پاسخ:
سلام
ممنون.به همچنین
چشم حتما

سلام جالب بود

پاسخ:
ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">