ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

عشق کاری

جمعه, ۱۹ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۵۰ ب.ظ


چهار سال پیش جایی کار میکردم.کارفرمام یه پسر مجرد دو سال کوچکتر از خودم بود.آدم به ظاهر موفقی بود،تو سن کم تونسته بود کارفرما بشه و با تلاش خودش پول و پله ای جمع کنه.البته به روش کتاب پدر پولدار پدر بی پول.اگه این کتابو خونده باشید میدونید که کسی که از چرخه زندگی بیرون اومده باشه میتونه موفقیتی عظیم کسب کنه.اینم درسو زود رها کرده بود و به کار پر درامدی چسبیده بود.همیشه زندگی اونو الگو قرار میدم چون شم اقتصادی قوی داشت که از زندگیش بهترین استفاده رو برده بود و با یه برنامه حساب شده و عالی جوونیشو گذرونده بود و هدر نداده بود.مدت 4 ماه اونجا کار کردم و بخاطر اینکه اول کارش بود و فشار کاری زیاد و کارفرمای زرنگ نیرو اضافه نکرده بود و وظایفی که داشتم بیشتر از حد مجاز و تعریف شده واسه شغلم بود زدم بیرون.اما خب تو اون چهار ماه واسه من خیلی اتفاق افتاد.خیلی اتفاق که نه ولی ذهن و روحیه و فکر منو متحول کرد.اوایل به طرز عجیبی جذب اخلاق و جذبه کارفرمای عزیز شده بودم.رفته رفته بهش علاقه مند شدم.من تجربه کاری با کارفرماهای زیادی داشتم ولی این یکی فرق داشت.خصوصیات اخلاقیش خیلی به من شبیه بود.همیشه متوجه فاصله سنی معکوسمون بودم و میدونستم فکرم اشتباهه ولی خب این همه  ی ماجرا نبود.کارفرمای من زرنگتر از این حرفا بود که وا بده.اما از زیرکیش استفاده کرد و وقتی دید من دارم روز به روز بهش علاقه مند میشم گذاشت این علاقه شکل بگیره.محیط خلوت بود کلا 3 نفر بودیم که نفر سوم متاهل بود.این وسط خواه ناخواه مجردا بهم جذب میشن.البته اگه شرایطشو داشته باشن.بلندپروازیای من از اونجا شروع شد.قبلش زیاد تو رویا نبودم.وقتی یه عشقی پیدا میکنی که از یه لحاظایی تاپه بعدا میخوای کسی رو بدست بیاری که از اون کمتر نباشه چون یه زمانی خودتو با شرایط بالاتر تصور کردی و مرگ رویاهات اصلا قشنگ نیست.خلاصه اینکه اونم نشون میداد بهم علاقه داره ولی چیزی نمیگفت.هر دو تو دنیایی از عشق و غرور و حیا غرق بودیم.جالب بود از این ویژگی برای پیش بردن کارش بوسیله من سواستفاده میکرد.منم عاشق بودم عقل و هوشم از سرم رفته بود.هرچند میفهمیدم داره تو کار ازم سواستفاده میشه.داره رسمو میکشه ولی زبونم بخاطر عشق کوتاه بود.دلم نمیومد زودتر برم می موندمو کارمو به بهترین نحو انجام میدادم و بخاطر اون علاقه واهی از خودم بیشترین مایه رو تو کار میزاشتم.پایان سال که شد به خودم اومدم و با هزار بهانه از اونجا زدم بیرون .رفتم دنبال درسو دانشگاهو و برنامه های آیندم.اون به برنامه هام میخندید.همه چیزو تو پول میدید.راستم میگفت بعد چند سال اون ثروتمندتر شده بود و من فقیرتر.درس خوندن به موقعش خوبه.با جیب پر خوبه.نه وقتی اونقدرا از خودت مایه تیله نداری.بعد از 6 ماه که از اونجا زده بودم بیرون به یه بهانه ای رفتم سر زدم.نیروی بعدی حسابی حالشو جا اورده بود. دیگه نتونسته بود اون رویه رو در مورد اونا اعمال کنه.البته یه ویژگی خوب داشت انتقادایی که بهش میکردمو به اجرا در میورد.روزی که رفتم همه گلایه هامو کردم و دیدم بعدا همه مشکلاتو رفع کرده.واسه بعد من گلستون شده بود.ازم خواست برگردم واسه کار ولی چون کلاسام زیاد بود نمیشد.
داشتم میگفتم رفتم اونجا و بعد با اس سر حرفو باز کردم و از علاقه ی خفته ای که بینمون بود حرف زدم.من خودم علاقه ی اونو دیده بودم حسش کرده بودم ولی خب اون آدم عشق و عاشقی نبود.تلاششو کرده بود فراموشم کنه.وقتی ازش پرسیدم تا چند روز باهام حرف زد و وقتی دید دارم بهش نزدیک میشم و احساسشو به جریان میندازم تیشه به ریشه این علاقه زد.گفت من میخوام تو کارم موفق شم و تا چند سال به چیزی جز اون فکر نمیکنم.رمز موفقیتش همین بود.خودشو درگیر هیچ دختری نمیکرد.منم که خیلی از آرزوهای اون پایینتر بودم.رفتم دنبال زندگیم.فکر میکردم کارم درسته شایدم بود.درسمو خوندم و وقتی فارغ التحصیل شدم هرچی دنبال کار گشتم پیدا نکردم.علتش یه چیز بود.خودم خوب میدونستم بخاطر ذهنیت منفی که از کار قبلی و سواستفاده و بیگاری کشیدن ازم ایجاد شده بود نمیتونستم زیر بار هر کاری برم.جایی که احساس میکردم میخوان جریان قبلیو تکرار کنن و ذره ای قانون شکنی کنن پا پس میکشیدم.گذشت تا اینکه پارسال بازم واسه خرید جنسی که اون داشت رفتم شرکتش.کلی پیشرفت کرده بود کارمنداش زیادتر شده بودن کلی برو بیا داشت.باز ازم دعوت به کار کرد.جالب بود بخاطر اینکه با دلخوری از محیط کارش رفته بودم همیشه دلش میخواست دوباره برگردم اونجا نمیدونم دلیلش دقیقا چی بود؟میخواست جبران مشکلات گذشته رو بکنه؟چون خیلی دست و بالش بازتر شده بود و محیط کارش راحتر و دخترا اونجا کار نمیکردن که عشق میکردن.یا میخواست چون یه بار سادگیمو و روحیه مطیع بودنمو دیده بود بازم همون بازی قبلیو تکرار کنه؟
در هر صورت این ریسکو هیچوقت نمیکردم و نکردم.بهش گفتم اگه برگردم دوباره اون علاقه ای که بوجود اومده بود زنده میشه در حالیکه آینده ای برای ما نیست.خیلی بهش برخورد از اینکه دعوت همکاریشو رد میکردم.انگار نمیتونست جواب رد از کسی رو تحمل کنه.علت دیگه ای که نرفتم این بود که کلی دختر سانتال مانتال اورده بود که شبیه این دخترای ماهواره ای تیپ و آرایش میکردن اصلا محیط تهوع آوری شده بود.جای دختر ساده ای مثل من که به اصول محل کار احترام میزارم و جای هر چیزیو میدونم نبود.الان یک سالی از اون ماجرا گذشته و من 6 ماه بعد کاری مطابق میلم پیدا کردم.
الان تو محیط کارم کارگری هست که دقیقا همون حالات رفتاری که من نسبت به کارفرمام داشتم داره.با این تفاوت که ایندفعه جای بالاتر و پایینتر عوض شده.نمیخوام جسارتی بکنم ولی چیزی که تو جامعه ما وجود داره طبقات اجتماعی آدماست.هر کس تو جامعه در یه سطحی قرار داره.اون زمان کارفرمای من خودشو از من بالاتر میدونست که بخواد به عشق زیر دست خودش جواب بده و الان من نمیتونم به علاقه ی زیر دست خودم جواب بدم.البته علاقه ای از جانب کارگر مذکور صورت نگرفته ولی اشتیاق حرف زدن و بهانه ای برای نزدیکتر شدن و به دل من راه پیدا کردنو تو وجودش حس میکنم.البته که من مثل کارفرمام کسیو بازی نمیدم و برای رسیدن به خواسته هام روی خوش دروغین نشون کسی نمیدم و هیچوقتم اون کارفرما رو بخاطر بیگاری که تو اون چند ماه از من کشید و روی خوش دروغینی که برای کارش بهم نشون داد رو نخواهم بخشید.
نتیجه اخلاقی اینکه لقمه اندازه دهنتون بردارید و درگیر عشقای یک طرفه پایین به بالا که میدونید تهش هیچی نیست نشید.




۹۴/۰۴/۱۹
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۳۲)

۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۶:۳۳ ☆.مهسا .☾
پسره ی پر رووووووو
برو غرق پول شو اصلا تو پول شنا کن !
لیاقت دوس داشتن نداشته
کبوتر با کبوتر قناری با قناری کلاغ با کلاغ و...
هم کف بودن خیلی خوبه اگه پیدا بشه ....
خوشم میاد برا احساس دیگران ارزش قائلی :) (دسته گل خوشکل یاشل پسند)
پاسخ:
خخخخ تو چقدر حرصت گرفته.نازی ممنون.هر کسی یه چیزی واسش مهمه
کلاغ با کلاغو خوب اومدی.اصلشم همینطوره.پرنده ها با مثل خودشون میپرن
ممنون.دسته گلای تو رو کیه که نپسنده 


۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۷ ❤❤ رضا ❤❤
دقیقاً
البته به نظر من اون کارفرمای مورد علاقه همچین خوب نیست، فقط پولداره، همه چیز پول نیست
پاسخ:
درسته.ولی پول تو این زمونه تعیین کننده س.
این با پول به همه چی میرسه حتی دخترای زیبا واسه همین پولش دورش جمع میشن.
یه واقعیته تلخه.میتونی باورش نکنی
عجب درس خوبی گرفتی.... اصولا تو جامعه ما بیگاری به خاطر علاقه زیاده ،نه فقط و فقط بین کارفرما و کارگر توی همه سطوح .... 
پاسخ:
دقیقا.دخترایی که بعد من تو محیطش بودن کاملا مشخص بود بازم بخاطر علاقه واهی موندن چون شرایط کاریش خیلی بده ساعتای زیاد به اضافه حقوق کم
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۲ ربولی حسن کور
سلام
شما کارتون درسته
پاسخ:
سلام
ممنون
خوشحالم که بلاخره از انتقاد به تایید من رسیدین.جای امیدواری داره
با نتیجه گیریت کاملا موافقم ولی اگه اون طرف مقابل هم یک وجدان داشت هیچوقت از عشق و احساسریک نفر ب هیچ دلیلی سو استفاده نمیکرد
پاسخ:
وجدان تو پسرا متاسفانه کمه.خیلیم راحت خودشونو توجیه میکنن که ما حرفی نزده بودیم قولی نداده بودیم.ولی با نگاهشون خیلی کارا کرده بودن.کسیو دلبسته کردن زیادم سخت نیست
میدونی تحسینت میکنم چون جزو معدود دخترایی هستی که علاقه ی قلبی یک نفرت رو به زبون آوردی و یه عمر حسرت نگفتن توی دلت نذاشتی....
در مورد نصیحتت هم موافقم ، هر کسی دوست داره با هم سطح خودش بگرده ، حالا دختر پایینتر از پسر باشه باز قابل قبوله ولی اینکه پسر پایینتر باشه ، نه زیاد
پاسخ:
اتفاقا تازگیا فهمیدم وقتی اینجا مینویسم از تو دلم میره.انگار سبکتر میشم با گفتنش و کم کم فراموش میشه.قبلا شنیده بودم اینو ولی الان خودم تجربه ش کردم.
نه دیگه من پایینتر از پسر بودم و اونم زرنگتر از این حرفا بود و نشد.کلا باید طرف در حد خودمون باشه حالا چه از لحاظ ظاهر چه موقعیت.هر کسم بالا پایینیو تو یه چیز میبینه
با کامنت مهسا کاملا موافقم !!
پاسخ:
تو هم حرصی شدی؟
ممنون
یاشل به نظر من اون اصلا عاشق نبوده و حس عاطفی نداشته بهت ما دخترهایی که احساساتمون پاک  هست اینطور استنباط میکنیم اینجور توجه هارو
خوشبختانه زود متوجه شدی و خیلی کار خوبی کردی اومدی بیرون از اونجا
پاسخ:
عاشق نه یه حس خیلی کم تو رفتارش میدیدم که انگار اونم بهم توجه داره از همونا که فقط با نگاه و رفتار هست.شاید یه بازی از طرف پسرا باشه ولی خب ما دخترا میتونیم واقعیشو از غیر واقعیش تشخیص بدیم.
بهترین کارم همین بودم که اومدم بیرون و نزاشتم بیشتر از این ازم بیگاری بکشه
۲۰ تیر ۹۴ ، ۰۹:۳۵ دریا _ گاه نوشته های من
آدم خوبی نبوده کسی که از احساسات دیگران سوءاستفاده میکنه قابل احترام نیست. بعلاوه پول اولویت اول زندگیش بوده یک بعدی بودن خوب نیست و مورد خطرناکی برای زندگی مشترک محسوب میشه.
پاسخ:
درسته این فقط هنرش پول جمع کردن بود و با همین هنر به همه چیزایی که میخواست میرسید.از اونا که بعد چند سال به یه سرمایه دار کله گنده تبدیل میشن
واسه زندگی مشترک اینا یا میرن یه دختر خیلی زیبا میگیرن که من از دخترای دورش متوجه شدم و یا یه دختر خیلی پولدار
۲۰ تیر ۹۴ ، ۰۹:۴۰ دریا _ گاه نوشته های من
منظورم از قابل احترام نبودن یعنی نباید براشون ارزشی قائل شد.
پاسخ:
درسته.ممنون
بعضیها اینجوری هستند دیگه به افراد زیر دستشون به عنوان برده زر خرید نگاه میکنن . مشخصه این پسر قصد سواستفاده داشته
پاسخ:
درسته.دیگه اینم یه نوع سواستفاده تو محل کاره.همشم نباید چیزدار باشه
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۱:۴۵ مریم (روزهای زندگی من)
اصولا مردایی که "زیاد" درگیر کار و غرق پولن آدمای حسابگر و دودوتا چهارتا کنی هستن و این موضوع وقتی تو زندگی غیرکاری هم کشیده بشه که قطعا میشه آزاردهنده ست

بگذریم موضوع پست چیز دیگه بود

کاملا موافقم عشق یه طرفه یکی از بدترین اتفاقاییه که کسی میتونه بهش دچار بشه
پاسخ:
چقدر جملت درست بود کاملا درست میگی اینجور آدما بیشتر حساب کتاب میکنن و انتخابشونم باید به سودشون باشه حتما
از این عشقا من چندتایی داشتم خیلی بده.من هم عشق دوطرفه رو تجربه کردم هم یه طرفه
عشق و علاقه فقط از جانب خودت بوده
اون که چیزی رو بت نگفت یا سر کارت نذاشت که مقصر باشه

 خودت داشتی می دیدی که دنبال پول در اوردنه
پس باید علاقه تو کنترل می کردی 

پاسخ:
اگه قرار باشه ما فقط همه چیزو بگیم و نگاه و رفتار حذف بشه بله.یعنی به نظرت خدا اون دنیا برای نگاهامون رفتارامون هیچ بازخواستی ازمون نمیکنه؟یعنی من میتونم با نگاهم دل یکیو بدست بیارم و وقتی دل بست بگم من که چیزی نگفتم خودت دل بستی و دلشو بشکنم.حتما چیزیم به گردنم نیست آره؟
ما دربرابر کوچکترین حرکتی از جانبمون مسئولیم حالا چه حرف باشه چه نگاه چه رفتار چه ...
خیلیا دنبال پول در اوردنن ولی من از برنامه های تو سر یه پسر که خبر ندارم.
اگه اون کوچکترین حرکتی به نشونه اینکه اونم به من توجه داره نمیکرد من هیچوقت بهش فکرم نمیکردم همونطور که تو محیطای دیگه با همکارای مجردم اینکارو نکردم
سلام
یاشل من اون کتابه رو نخوندم ولی یعنی چی که گفتی :

" ...کسی که از چرخه زندگی بیرون اومده باشه میتونه موفقیتی عظیم کسب کنه... "


پاسخ:
سلام.
بهتره بخونی تا متوجه بشی.کتاب کوتاهیه و تو نت میشه دانلودش کرد.با یه سرچ.توضیحش طولانیه 
یاشل

من تجربه بهم ثابت کرده که به اندازه وقتت برای کار ، دل بسوزون و دل سوزی بیشتر برای کار و کارفرمایی که یه تشکر بلد نیست چیز سوزی داره برای آدم.

وسطای متن میباشم.دی

پاسخ:
بله منم الان تجربه دارم ولی اون موقع نمیدونستم اینو
ممنون یاشل جووونم
مثل همیشه آموزنده بود :-*
پاسخ:
خواهش عزیزم.
خوشحالم که آموزنده بوده
عجب!

حداقل خوش به حال متاهلا که تو کارشون مشغول کارن و خونه مشغول کارای خونه
ولی ما مجردا نه ، نه خونمون خونس و نا محل کارمون ، حواسمون بیشتر جمع کار!
پاسخ:
واقعا
اونا دیگه خیالشون راحته زندگیشون سر و سامون گرفته و نظم داره ما همش تو فکریم که آینده چی میشه
۲۰ تیر ۹۴ ، ۲۲:۲۹ ماهی سیاه کوچولو
عکس العملهات بهترین نوع واکنشه
خیلی حرفه یی و عاقلانه
پاسخ:
ممنون دوست جون
لایق این همه تعریف نیستم
مهم اینه به حست غلبه کردی و فهمیدی اون اونقدا ارزش نداره و ادامه ندادی ... ما دخترا باید یاد بگیریم هر کسیو به ذهن و قلبمون راه ندیم و ارزش خودمونو کم ندونیم .
پول خوبه خیلی ام خوبه اما همه چی نیست . . .
پاسخ:
درسته زود فهمیدم ولی واقعا تا 2 ماه گریه میکردم فراموشیش واسم سخت بود
آدمای پولدار متاسفانه بعضی وقتا اینقدر غرقش میشن که بد میشن
آخه چرا به من نمیاد حرصی بشم یاشـــــــــــــــل ؟
چرا آخههههههههه؟ (گریه کنم اصلا)
پاسخ:
چون تو خیلی مرهبونی دختر گل 
تصوری که ازت دارم اینه
گریم نکن بخند
یاشل امشب ماه عسلو دیدی؟؟من یاد تو و وبلاگت افتادم
یه معرف آورده بودن تو برنامه و میگفتن کسایی که میتونن به جوونا کمک کنن و معرفیشون کنن واسه ازدواج... احسان علیخانی آخر برنامه میگفت کلی جوونای مشتاق ازدواج زنگ زدن خواستن خانومه بهشون کیس معرفی کنه،یعنی خدا احسانو نکشه،کلی خندیدم واسه حرفش:)))))) اما کاش تلویزیون و رسانه تو این زمینه بیشتر کار کنه و تعداد معرفا بیشتر بشه
پاسخ:
آره دیدم.اتفاقا خیلی خوشم اومد که دارن فرهنگسازی میکنن.هرچند تو شهر ما خیلی این قضیه جا افتاده ولی فکر کنم شهرای دیگه کمتر باشه
بازم این خانمه معلوم بود خوبه معرف من که بهش میگیم اینطوری میخوایم میخواد پاچه بگیره از بس بداخلاقه.من دیگه میترسم خودم زنگ بزنم بهشون.پرو پرو فکر میکنن هرچی دلشون خواست باید بفرستن
مطمئن باش چند سال دیگه این قضیه به شدت جا میفته

 ایشالا قسمتت که بیاد تو زندگیت همه چی خودش درست میشه .فک نکنم سنت اونقدر بالا باشه که بخوای ناامید بشی.. ماه پیش دختر دایی من تو 32 سالگی با مردی که ویژگیهای دلخواهشو داشت ازدواج کرد.تا حالا هر کی میومد شرایطش به ایشون نمیخورد.عجله نکن.
پاسخ:
سنم داره بالا میره.رفتم رو مرز خطر.واقعا دیگه دوس ندارم عمرم بره جلو.نگرانی همش باهامه.کاش زودتر و خوبتر به آخر این بازی برسم 
ادم وقتی علاقمند میشه چشمش خیلی چیزا رو نمیبینه ولی خوبه که خودتو خیلی زود نجات دادی ، خیلی عاقل و فهمیده هستی 
امیدوارم زود زود زود ازدواج کنی و منم یه عروسی بیفتم 
البته شام عروسی خیلی مهم تره :)) شام خوب بدید من بیام :))
پاسخ:
درسته من حتی بعدها به خودم فحش میدادم که چرا با اینکه اون داشت ازم سواستفاده میکرد عاشقش شدم.یعنی مغزمو فلج کرده بود نمیتونستم بدیشو ببینم
ممنون.عاقل نبودم کم کم شدم
ای شیطون تو دعا کن من شوهر کنم چشم حتما

سلام ....
پاسخ:
سلام ....
آفرین یاشل جان که کار بدی که اون با تو کرد رو نسبت به دیگری انجام نمیدی. دور و بر هر کسی، دو دسته آدم هستند: آدمهای خوب و آدمهای بد. بعضی ها، از آدمهای بد چیز یاد میگیرن و بعضی ها از آدمهای خوب. این خیلی انتخاب مهمیه توی زندگی که آدم سعی کنه کار بدی که دیگران نسبت بهش کردن رو، برای دیگری انجام نده، درست مثل لقمان که میگفت سعی کردم از کارهایی که به نظرم ناپسند اومد، پرهیز کنم. اگه همه این کار رو میکردند، دنیا جای خیلی بهتری بود. متاسفانه بیشتر آدمها تازه اون کارهای بد رو یاد میگیرند!!!
پاسخ:
خیلی خوب تحلیل کردی.من سعی میکنم چیزی که واسه خودم نمیپسندم واسه دیگری هم نپسندم.اگه کسی در برابر من وجدان نداشت سزای خودشو میبینه منم اگه بخوام راه اونو برم سزای بدی در انتظارمه
برای هر کاری باید به عواقبش فکر کرد
یاشل فقط خواستم بگم چیزی که در مورد قد آقایون میگفتی کاملا درسته
طرف میگه قدم 167 ...بعد میبنی ازت کوتاه تره ! 
قشنگ ده سانت میارن رو قدشون لامصبا :/
اصن دیدمش یاد ماجراهای تو افتادم:)))
پاسخ:
من هی میگم بعضیا باور نمیکنن فکر میکنن از خودم حدس میزنم.اینا فکر میکنن خیلی زرنگن ولی کور خوندن من بخاطر همین دروغشون بهشون پوئن منفی میدم
سلام 
رفتارت خیلی خوب بوده و اینکه الان هم سعی میکنی بقیه دچار این حالت نشن. از طرفی یه درس هم برای همه است که خیلی نگاه و... را جدی نگیرن.
پاسخ:
سلام
درسته نگاه وجود داره ولی تا وقتی که کسی حرفی نزده نباید جدیش گرفت چون عملا مدرکی دستت نیست که بخوای ثابت کنی طرف عاشقته.همینجوری کشکی عاشق میشی
۲۲ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۲ خاتون بانو
سلام
می بینی ؟دنیا برعکس شده
تو این جا از قد کوتاه می نالی یه جا دیگه مردم قد بلندن و این دردسره براشون
شنیدم طرف که قدش بلند بوده بخاطر قد بلندش خواستگاری دخترای خوب ولی قد کوتاه نمی رفته
قد کوتاه هم از نظر این آقا بگمانم کمتر از 160-165 اینا بوده. :)
پاسخ:
سلام
واقعا نمیدونم چرا خدا تناسب نمیده به آدما.خب هر کی مناسبه بزاره سر راه آدم خب خخخخ
درسته تو همین مایه ها واسه مرد کوتاهه و واسه دخترم تقریبا متوسط و کوتاه حساب میشه.
دیگه باید دید خدا چی قسمتمون میکنه
۲۲ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۷ خاتون بانو
 فقط این داستان تو نیست
داستان خیلی ها هست که اصلا طرف کارش اینه که فرد مقابل را مجذوب کنه تا بتونه ازش بیگاری بکشه.
خیلی خیلی زیاده تو جامعه . من و تو یکی دو تاشو دیدیم.
حالا گناه این طرف رو نشورم
ولی زیادن چه دختر و چه پسر که گول همین رفتارهای محبت آمیز و جواب های محبتشونو میخورن و مفت براش هزینه های کاری زمانی عشقی پولی و غیره میدن.
پاسخ:
درسته من حتی موردی دیدم دختره واسه مرد متاهل کلی از خودگذشتگی میکرده نمیدونم از متاهلا چی بهشون میماسه اینا
من اگه اون زمان نزدیک عید نبود و مجبور نبودم همون 4 ماهم نمیموندم و زودتر میزدم بیرون ولی خب نزدیک عید یه قانونی هست که باید واسه شب عیدشون بمونی.
کلا نباید به اینجور افراد میدون داد که بخوان سواستفاده کنن
سلام یاشل جان..."مرگ رویاهات اصلا قشنگ نیست "چه جمله ای خوبی گفتید واقعا برامن اینطور شده جملتون رو بیشتر از ده بار خوندم متاثر شدم برا خودم....موفق باشی همیشه
پاسخ:
سلام عزیزم
آره جملش سنگینه خیلی مفهوم داره.باید سعی کرد اقلا نزدیک به آرزوهامون باشه 
چرا برای شما همینطور شده؟
امیدوارم هنوز فرصتی واسه جبران باشه.ناامید نباید بود
واقعا عالیه افرین:/
پاسخ:
ممنون عزیزم
دیگه کارم که پبدا کردی وکم کم وقتشه شیرینی عروسیتو بخوریما
پاسخ:
ایشالا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">