ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

خواستگاری طمعکارانه

يكشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۰۱ ب.ظ

خواستگاری دوستان 23 :


پیارسال ماه رمضون کلاس کامپیوتر میرفتم ! میخاستم برم اول ای سی دی ال بگیرم و بعدش مربی گری .... که البته به همون ای سی دی ال ختم شد :-\ 
تو کلاس کلا چهار نفر بودیم سه تاشون متاهل بودن همسن من و بچه های بزرگ داشتن!!! یکیشون یه روز اومد و از زندگی نالید ! پول نداریم بدبختیم مستاجرم دنبال خونه میگردم فقط پونزده تومن پول پیش دارم ماهی هفتصد اجاره میدم و توی حرفاش ما فهمیدیم که سی تومن داده تخت و مبل و اینای خونشو عوض کرده ....منم شروع کردم که آره بعضیا ولخرجن و اهل پس انداز نیستن و با چهل و پنج تومن اگه من بودم میرفتم رهن کامل که ماهی هفتصد ندم صابخونه و این حرفا.... یکی دیگه از بچه ها هم گفت که آره با چهل و پنج تومن و کلیییی قرض و قوله یه آپارتمان خریده و راحت شده و اینااااا....
اون وسطا گفتم که آره پدر من برای برادرم یه واحد آپارتمان گرفته و من از پس اندازام برای خودم طلا و اینا میخرم و اصلا تو کتم نمیره که برای خودم پس انداز نداشته باشم و این حرفا....
گذشششت....چند روز بعد اومد که دلم میخاد تو رو بگیرم برای برادرم .مثلا ط... برادرم خیلی ولخرجه و یه زن میخاد که جمعش کنه و عکسشو نشونم داد و اییی ظاهرش بد نبود ....دیگه چیزی نگفت منم به روی خودم نیاوردم....
چند روز بعد شروع کرد از شرایطشون گفتن !برادرم دیپلمه اس و شغل آزادو مادرم فوت کرده و پدرم پیره و دو تا برادر کوچیک دارم و ط برادرامو بزرگ کرده ، حالا بزرگ شدن خودشون خرج خودشونو درمیارن و از این حرفا....نمیدونم چی شد که قبول کردم شازده رو ببینم!!!!من و خواهرم ط و خواهرش...
یه بیست روز بنده رو اسکول فرمودن تا ط اومد و دیدیمش....
آخ شروع کرد از خاطرات شیرین فوت مادرش  توی بیست سالگیش ( منم زمان اون اتفاق بیست سالم بود)گفت و اینکه نمیتونه از برادرا و پدرش دل بکنه ...
منم یه چند تا سوال چرت و پرت پرسیدم،توی سوالامم فهمیدم به عنوان کسی که ده ساله شاغله،آآآآآآه در بساط نداره، تازه بعدا فهمیدم پدرش درآمدی نداره و این خرجشونو کامل میده...
فقط ببینید من چقدررررر ساده بودم .... بعدها وقتی از ماجرا دور شدم فهمیدم اینا به طمع تعریف های من از شرایط مالیم اومده بودن و دلیل اوکی بودن نسبی منم حس همزاد پنداری فوق العاده ام با شرایط پسر بود 
خواهرم نشست زیر پام که خوبه پسر خوبیه... به هم میایین!!! اوکیه فلانه بیساره!!!!
از اون طرف اونا در جا اعلام کردن که شرایط اوکیه شماره بدین صحبت کنین... منم گفتم یک بار دیگه همو ببینیم من با خانواده هماهنگ میکنم و شماره میدم !( اگه امروز شرایط اوکیی پیش بیاد شماره میدم !)
سر قرار دوم که اونم بیس روز بعد بود گفتن پسر پاش شکسته و نمیتونه بیاد... خواهرشم توی یاهو چپ و راست پیام میداد ط دلش برات تنگ شده ط همش گله میکنه که نمیخوایش چرا که اگه میخاستیش بهش زنگ میزدی... ط اینو میگه ط اونو میگه ....
خدا رو صد هزار بار شکر که این وقفه طولانی پیش اومد... نشستم و سنگامو با خودم وا کندم ..:-) یه بار که اومد یاهو و بنای گله گذاشت ،گفتم جناب ط بار اول بیست روز کش اومد تا بیاد بار دومم که نیومد خوشحالم که رابطه اییی شکل نگرفت و کلا بعد اون رابطه ام کلا با بچه های کلاس کامپیوتر کات شد و تمام ....
در عوض یاد گرفتم هیچوقت پیش کسی در مورد مسایل مالی حرف نزنم و قبل از قبول کردن هر رابطه ای قشنگ شرایطو سبک و سنگین کنم .... یه وقتا فکر میکنم اگه ازدواج کرده بودم الان باید یه پدر شوهر علیل و دو تا برادر شوهر دهه هفتادی رو تو یکی از شهرهای اطراف تهران تر و خشک میکردم....
خدایا واقعا عاشقتم:-)


با تشکر از دوست خوبم بهار خانم  






۹۴/۰۴/۰۷
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۱۵)

۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۰ ☆.مهسا .☾
چقد پرووووووو
طمعکار داریم تا طمعکار اینا دیگه شورشو دراوردن
خدارو شکر ختم به ازدواج نشده
پاسخ:
والا
مرسی یاشل جان 
پاسخ:
خواهش عزیزم
مسائل مالی جزو سیکرت های زندگیه مخصوصا بعد ازدواج. کافیه یکبار از دهنت در بره بگی پس انداز دارم چنان سریع واست خرجش میکنن بعد هم میگن الان لازم نداری حالا باشه پس میدیم. 
پاسخ:
خیلی درست گفتی آفرین
۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۴:۴۵ دریا _ گاه نوشته های من
یکی از اشتباهات دخترها اینه که وضعیت مالی خودشون رو  موقع خواستگاری در آشنایی اولیه لو میدن و بعد در سایه این موضوع مسائلی پیش میاد که نمیشه طرف رو واقعا شناخت در حالی که شاید مورد خوبی باشه مثلا وقتی شراط مالی رو بگی طرف هی در لفافه یا شوخی چیزهای رو بیان میکنه که تو فک میکنی نکنه به خاطر موقعیت مالی منو بخواد نکنه و .... شروع میشه تا به جواب رد می رسی.
حالا در مورد بهار خانوم ناخواسته چیزهای گفته و بعد منجر به خواستگاری شده از اول معلوم بوده به چه نیتی اومده.
پاسخ:
این خبر نداشته بیچاره اینا خواستگارش میشن خواسته راهنماییشون کنه. ولی خب کلا واسه خواستگاری حرف شما درسته اصلا نباید لو داد چیزیو مخصوصا واسه دخترا که توقعی ازشون نیست 
چقد پررو بوده،پاش شکسته بوده،علیل ک نشده بوده،خب میومد دیگه
اگه شخص مقابل اهل سواستفاده نباشه اشکال نداره براش خرج کنی ولی معمولا آقایون تو این شرایط فکر سو استفاده از شرایط طرف مقابل میفتن
پاسخ:
خب با پای شکسته که نمیشه راه رفت
اگه طرفشم خودش اهل زندگی و جمع کردن باشه خوبه ولی نه اینکه اون خوب ولخرجیاشو کرده حالا میخواد رو پس اندازه دختره حساب باز کنه
خدا از اینطور خواهرها نصیب همه پسرها بکنه :))
ولی اگه علاقه باشه مسایل مالی نباید مشکلی باشه. ولی بازهم من معتقدم خانم‌ها حق دارن برای خودشون پس‌اندار داشته باشن.
پاسخ:
خخخخخ حتما
آخه تو اینجور آشناییا از اول که علاقه نیست
 بله خیلی زرنگتر آقایون شدن ظاهرا
چقدر آدم حرص میخوره کسی اونو واسه پولش بخواد نه خودش :(
در واقع جناب آقای (ط یا همون ت ِ دسته دار !!) زیادی پر رو بوده . یه پرستار میخواسته واسه بابا و داداشاش .اه چندششششششششش
پاسخ:
درسته.احتمالا اینجا خواهره طمعکارتر بوده و میخواسته با یه تیر چندتا نشون بزنه
راستی یاشل
بلاگفا درست شد ولی 3 سال خاطره من نابود شده/:
پاسخ:
بله میدونم ولی همون موقع که خراب نشده بود نامطمئن بوده چه برسه به حالا.واقعا چطور بعضیا بهش اعتماد میکنن و برمیگردن
دیگه کاریش نمیشه کرد.باید همیشه به فکر نسخه پشتیبان نوشته ها بود.بیان ظاهرا این امکانو نداره
" خاطرات شیرین!! فوت مادر" ، منظور چی بود؟
با این تعریفایی که شد کل ظاهرا کیس مناسبی نبوده. ( با توجه به مسئولیت خانوادگی که داشته )  ولی من نفهمیدم مگه چه قدر حالا پس انداز داشتن که طرف به خاطر اون می خواسته زن بگیره؟!! الان با توجه به اینکه دخترها زیاد شاغل میشن ولی خرج خونه را پدر میده ، پول های دختر خونه راحت ذخیره میشه.  من شخصا خیلی دختر مجرد میشناسم چند میلیونی پس انداز و طلا دارن. 
پاسخ:
به طعنه گفته.یعنی خاطرات فوت اصلا شیرین نیست که بخواد تو جلسه خواستگاری با آب و تاب تعریف بشه و باعث ناراحتی میشه
مبلغ پس انداز مهم نیست مهم اینه که یه دختر تو زمونه حالا که همه ولخرجن بتونه جمع کنه
در مورد این قضیه موافقم ولی خب پسرا هم تا خونه بابان خرجی ندارن یعنی میتونن اونا هم پس انداز کنن چون بلاخره خرجای اصلیشون با باباشونه

تمام مدتی که اینو میخوندم ته دلم میلرزید که نکنه این دوستمون ببخشید خریت کرده و بله رو داده که خدا رو شکر آخرش خوب بود و عقلشو به کار انداخت!

ایشالا خوشبخت بشن بهار جان

همچنین یاشل جان

پاسخ:
نه خب کسی که از اول به این هدف میاد جلو اصلا نباید مناسب باشه
ممنون عزیزم
ممنون بهار جان
خیلی آموزنده بود.
ولی عجب آدم تنبلی بوده، حتی حال سر قرار اومدن هم نداشته.
تنبل تنبلاااااااا خخخخخخخخخخخخخ

ان شاا... خوشبخت بشی :)
پاسخ:
ایشالا
زن ولخرجو دوست ندارم!  جزء خطوط قرمزمه.
 زن و مرد باید قانع باشن. به همون چیزی که دارن راضی باشن. مخارجشونو اهم و فی الاهم کنن...
پاسخ:
اوه مای گاد.البته که زن ولخرج مردو از عرش به فرش میکشونه
پسرای الانم بخاطر شرایط اقتصادی حالا دنبال زن قانع هستن
آن شنیدستی که در اقصای غور بار سالاری بیفتاد از ستور

گفت: چشم تنگ دنیا دار را یا قناعت پر کند یا خاک گور

=======================================

پاسخ:
به به
 زیبا بود
سلام
چندتا از پستاتونو. خوندم
خیلی گیرا و جالب مینویسین
موفق باشید
پاسخ:
سلام
ممنون لطف دارید
به همچنین
بالاخره بلوگفا درست شد با نسخه پشتیبانی ولی متاسفانه همه مطالبم از سال 91 تا الان حذف شده ...
فک کنید دفتر خاطراتتو آتیش بزنن
چه قد وقت گذاشتم واسشون
همش به باد رفت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">