ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

درباره من

دوشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۰۰ ق.ظ


وقتی این وبو زدم زیاد تجربه نداشتم یه معرفی کوتاه از خودم کردم و شروع کردم به نوشتن خاطراتم.مطمئنا با خوندن خاطرات، شما مخاطبین عزیز تا حدودی با شخصیت من آشنا شدین ولی بعضی وقتا که کامنتایی میزارین که مثلا چقدر تو شجاعی یا چقدر کارات همراه با ریسکه یا عجیبه و ... میفهمم شاید لازم بود اون اوایل یه تعریفی از خودم و شخصیتم هرچند مختصر بکنم.

وقتی بچه بودم به گفته اطرافیانم بسیار شیطون بودم و از دیوار راست بالا میرفتم. این از دیوار راست بالا رفتن شاید به نظر اغراق بیاد و خیلی جمله کلیشه ای شده باشه ولی من به معنای واقعی کلمه از دیوار راست بالا میرفتم و هنوز خودم یادمه.وارد جزئیاتش نمیشم که از کدوم دیوار میرفتم بالا چون نمیخوام زیاد شناخته بشم ولی به هر حال سر نترسی داشتم و بارها کارایی کرده بودم که بزرگترا الان تعریف میکنن و مثال میزنن که ما میترسیدیم فلان کارو بکنیم ولی تو کردی یا ....

تا سن نوجوونیم با توجه به یکم شلوغ بودن خانواده و آزادی بیش از حد که پدر و مادرم به ما بچه ها میدادن همچنان ماجراجوییای من ادامه داشت.البته ابدا بچه شری نبودم و کسیو اذیت نمیکردم یه جورایی شیطون مهربون بودم .اینو به این خاطر میگم که یادم نمیاد بچه ای رو اذیت کرده باشم.وقتی به سن بلوغ و مرحله وارد شدن به جوونی رسیدم از طرف خواهر بزرگترم خیلی اذیت میشدم چون اون بر عکس من آروم ولی شر بود و بیشتر از همه با من بد بود احتمالا دلیل اینکه تو سن اوایل جوونی من آروم شدم همین بود که اعتماد به نفس منو نابود کرده بود و تا یه سنی خجالتی و مثبت بودم.درست یادمه از وقتی وارد دنیای اینترنت و گروهای اردو و کوهنوردی شدم (تو 23 سالگی)اون شیطنت دوران بچگیم در من زنده شد و انگار جاییو پیدا کرده بودم که خود قبلیم باشم.جایی که بدور از چشمای ملامتگر آدما بتونم تجربه های جدید خصوصا آشنایی با جنس مخالف بدست بیارم.اوایل تا حدود 3 سال آسه میرفتم آسه میومدم که آقا گربه شاخم نزنه و هنوز اونقدرا با کسی آشنایی جدی و حضوری نداشتم تا اینکه برای ادامه تحصیل از مقطع کاردانی به کارشناسی رفتم دانشگاه و چون دانشگاه قبلیم دخترونه بود و فضاش مثل مدرسه بود این دانشگاه با اون خیلی فرق داشت و واسه من دانشگاه واقعی بود.چون تو سن بالاتر رفته بودم دانشگاه و پختگیم بیشتر بود واسه ازدواج بیشتر هول داشتم و راه آشنایی مجازی به قصد ازدواجو در پیش گرفتم.به نظرم مورد خوب که میشد قبول کرد وجود داشت ولی اون زمان خیلی رویایی فکر میکردم و موردا رو زود میپروندم .اگه بخوام بشمارم شاید بالای 100 آشنایی از نت داشتم ولی این آشناییا در 80 درصد بعد از قرار اول تموم میشد.چون طرف اصلا اونی که میخواستم نبود و به درد من نمیخورد و شاید 20 درصد اون به قرار دوم می رسید و بازم اونا هم نتیجه نداشت.اگه می بینید من هرچی میرم جلو بازم خاطره واسه تعریف کردن دارم بخاطر همینه که آشناییای من خیلی بی پروا زیاد بوده و مثل یه آتشفشان که فوران میکنه و بعد فروکش در عرض دو سال فوران کردم و بعد فروکش.یادمه اقلا هفته ای یه آشناییو داشتم .از راه دانشگاه باهاشون قرار میزاشتم و راه برگشت رو باهاشون آشنا میشدم و وقتی میدیدم اونی که میخوام نیست زود خداحافظی میکردم.بعد دانشگاهم یه سالی افتادم تو سایتای همسریابی و اونم حسابی امتحان کردم.الان نزدیک 1 ساله هیچ آشنایی از نت نداشتم و هرچی بوده سنتی بوده.اکانتمو تو سایتا غیر فعال کردم .نه به این خاطر که این روش فایده نداره بلکه بخاطر اینکه از این موضوع خسته شدم و زده.تصمیم گرفتم فقط وقتی از بابت یه آشنایی مطمئنم که طرفم مناسبمه آشنا شم.معرفا هم همچنان به کارشون ادامه میدن و نمیتونن یه مورد  مناسب من بفرستن که حرف توش نباشه.

اینهمه آشنایی واسه من چند نکته خیلی خیلی مثبت داشت و اون اینکه روح چندین سال تشنه مونده من از دوری از جنس مخالف رو سیراب کرد.همون مثلی که میگن از هرچی منع بشی نسبت بهش حریصتر میشی.اگه مثل بچه آدم از همون سن جوونی با جنس مخالف آشنا میشدم اینطور مثل قحطی زده ها عمل نمیکردم.از اینکه تشخیصم تو شناخت مرد جماعت بالا رفته، از اینکه به راحتی کلکاشونو میفهمم، از اینکه میتونم خوبو بدشونو تشخیص بدم و از اینکه دیگه دلم واسه یه سر قرار رفتن و دوست پسر داشتن غش نمیره و حسرت اینجور روابطو ندارم هم بسیار راضیم.میدونم وقتی ازدواج کنم قدر همسرمو بهتر میدونم و میچسبم به زندگیم، دیگه سر و گوشم نمیجنبه که حالا با کسی دوست شم  و... بارها از مردا و زنای متاهلی که بعد از ازدواج روابط خارج از خانواده داشتن شنیدم که جوونی نکردن و عقده دوست پسر-دختر داشتن به دلشون مونده.دنیا دیده بهتر از ندیده س.دوس دارم طرف مقابلمم یه بچه مثبته سر به زیر و بی تجربه نباشه اونم مثل من این دورانو گذرونده باشه تا همو بهتر درک کنیم.







ویدئوی دهه شصتی ها 



۹۴/۰۴/۰۱
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۳۶)

۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۱:۱۶ ☆.مهسا .☾
به به چه خوب خودتو معرفی کردی بسیاااااااااااااار خوشوقتم
گفتی شیطونی باید بگم منم شیطون بودم و بیشتر تو دوران بچگیم با پسرا سروکله زدم !!!

پاسخ:
بله از پستتون مستفیض شدیم حسابی
بابا تو که شیطون نبودی گودزیلا بودی خخخخ(شوخی که سرت میشه ایشالا)
سلام عزیزم .من هم دوران کودکی پر شوری داشتم همینقدر بگم که راه ورود من به خونه در نبود از علمک گاز بالا میرفتم از روی در میرفتم پایین ولی مثل شما کسی رو اذیت نمیکردم ، البته بگم هم با پسرها همبازی بودم هم دخترها، کلا از همون بچگی تو رابطه با جنس مخالف خجالتی نبودم  یا بی دست و پا. پدرم مخالف ازدواج با غریبه بود و در نتیجه  خواستگارهای من فقط آشناها و فامیل بودن و چون دایره انتخاب من کمتر شد همسرم رو زود پیدا کردم.
پاسخ:
سلام خانومی
چه جالب پس دختر شیطون کم نبوده خخخخ
همون بهتر که زود رفتی سراغ زندگیت
۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۱:۵۵ دریا _ گاه نوشته های من
از کجا معلوم پسری که به قول شما جوانی کرده و این دوره رو گذرانده تو زندگی سر به راه باشه؟چه تضمینی هست؟ من دیدم پسرهای که همین جوانی کردن رو بعد از عقد هم ادامه دادند و بعد از مدتی زندگیشون از هم پاشیده.

پاسخ:
همونقدر که در مورد اونیکه تجربه داره ریسکه در مورد اونیکه تجربه نداره هم ریسکه که بخواد بعدا بره سراغ اینجور روابط
 پس من ترجیح میدم با کسی باشم که اقلا مثل خودمه و تفاهم داریم تو این قضیه
تازه تو سنی که ما داریم ازدواج میکنیم طرفامون یک در هزار تجربه نداشته باشن
خوب توی جامعه ما همیشه از بچگی روابط با جنس مخالف رو به ما نهی کردن ! به همین دلیل بزرگ تر که شدیم کنجکاو بودیم،  (مرد) این موجود مرموز رو بشناسیم و کشفش کنیم حتی اگر شده مخفیانه به دور از چشم پدران متعصبمون بعدها این کار رو کردیم!!!!!!

درست رابطه داشتن رو به ما یاد ندادن !

حتی همین حالا هم دولت مردان ما بجای حل مساله دارن صورت مساله رو پاک می کنند و به قول خودشون میخوان تفکیک جنسیتی کنند !!!!!!!!!!! تا بلکه فساد در جامعه کاهش پیدا کنه !!!!!!  O-o

اما افسوس و صد افسوس که هرگز نمیخوان بفهمند نه تفکیک جنسیتی و نه هیچ چیز دیگری نمی تونه در برابر تکنولوژی و پیشرفت اون و ارتباطات با جوامع بیرون مقابله کنه .

 آیا چادر سیاه یا مانتو تیره من می تونه با زن های لخت ماهواره و فیلم ها و سایت های +18 مقابله کنه ؟

بهمون فهموندن نجابت یعنی فرار از جنس مخالف !
یعنی سرتو بندازی پایین به قول شما آسه بری و آسه بیای تا برات مشکلی پیش نیاد .
به ما یاد ندادن اگر بی دلیل و بی هیچ جرمی از جوون 16-17 ساله در دوره دبیرستان متلک شنیدیم از خودمون دفاع کنیم - به ما گفتن سکوت نشانه نجابته - به ما گفتن خندیدن دختر در خیابون نشونه وقاحت اونه !!! به ما گفتن تنها سینما نریم ـ توی  تاکسی اگر مرد یا پسری فشار بدنش رو بیخود و از روی عمد به ما تحمیل می کرد  خون خونمون رو می خورد اما قدرت دفاع نداشتیم !! چون نمی دونستیم باید چگونه با چنین مردهایی برخورد کنیم !!!! چون هراس داشتیم اگر اعتراض کنیم ما رو متهم می کنند به اینکه حتما خودت کاری کردی ! شاید خودت خواستی !!!
و هزار اگر و امای دیگه که من و شما دهه شصتی ها بهتر از اون باخبریم !!!

بزرگ شدیم
در مواجه با یک مرد برای یک جمله کوتاه دچار لکنت زبان می شدیم . عرق شرم می ریخیتم .
فرق بین مرد خوب و مرد بد و هوس باز رو نشناختیم !
یاد نگرفتیم مردها چگونه موجوداتی هستند. آشنایی ما نسبت به جنس مخالف محدود می شد به پدر و برادرهامون !

بهمون می گفتند با فلان پسر بازی نکن !
دامن پوشیدن در مواقعی که با پسرهای  فامیل بازی می کردیم برای ما ممنوع بود !!!
شاد بودن برای ما ممنوع بود همچنان که الان هیچ یک از زنان ما حق ورود به ورزشگاه ها رو ندارند ! و زنان ما شاد نیستند ...همه غمگینند . شادی کردن رو نمیدونند و از یادشون رفته

به مرور فهمیدم زن یعنی گناه !!! اینجور به من تلقین کرده بودند که من باعث و بانی به گناه انداختن یک مرد هستم!!!

مرد با صدای ما تحریک می شه !
مرد با لبخند ما تحریک می شه !
مرد با رنگ لباس روشن ما تحریک می شه !
مرد با مدل مانتو ما تحریک میشه !
مرد خدایی می کنه و ما بسان برده اون باید طوری رفتار کنیم که همواره او راضی باشه ! او شاد باشه ! او به گناه نیفته !

اگر امروز عده ای از ما چگونگی رفتار با یک مرد رو بلد نیستیم تمام اونهایی مقصرند که من و امثال من رو عامل فساد جامعه دیدند !!!
حرمت زن و قداست او کجاست ؟!
در این هست که کنیز خانه مرد باشه ؟
مطیع و فرمانبردار او باشه و از کوچک ترین حق و حقوقش محروم باشه ؟
زن بودن یعنی اینکه بشوریم - بپزیم . بزاییم و دم نزنیم ؟
برابری میان زن و مرد کجاست ؟
چشمان ناپاکی که حرمت ها رو نگه نمیداره باید به قیمت گزافی برای من یا تو به عنوان یک زن تموم شه ؟
توجیه مسخره دیگران که عنوان می کنند مرد با چشم تحریک میشه باید به قیمت گزاف نابودی جوونی من یا تو تمام شه ؟

مگر مرد جوامع غرب با مرد ایرانی چه تفاوتی داره ؟ مگر خلقتشون یکی نبوده ؟ مگر زن جامعه غربی با من یا تو چه تفاوتی داره ؟ اونا در خلقت و وجودشون چیزی کم تر یا بیشتر از ما دارن ؟


تنها تفاوتی که می تونم بیان کنم قانون جوامع غرب با جمعه ماست !!!!!!!!!!!!

قانون و تبعیت از اون در اونجا باعث میشه یک زن کمتر آسیب ببینه !!!
اونجا تجاوز هست ! زندان هست !!! دزدی هست !!! اونجا بهشت نیست !!! اما هر چه هست جرمش کمتر از اینجاست ! زن در تاریکی شب می تونه بدون مزاحمت بره خونه .برخلاف اینجا که من نمی تونم در تاریکی شب از ساعت خاصی به بعد در خیابان ها تردد کنم !!! حتی همین روز روشن !!چرا به شب ختمش کنم !!!

اگر بهم تعرض شه قانون هیچ حمایتی از من نمی کنه !!!
اونقدر در راهرو دادگاه ها باید برم و بیام و آخرش دستم به هیچ کجا بند نیست چون از من شاهد میخوان !!! اونم نه شهادت یک زن !! زن که آدم نیست !! زن ناقص العقله !!! (با عرض پوزش از دوستان زنم !!! ) باید یک مرد باشه تا قبول کنند !!!



آره عزیزم
تو و من باید مراقب باشیم !!!
دخترت و دخترم و دختران ما باید مراقب باشند !!!
مردها مظلوم ترین موجودات زمین هستند !!! بیچاره ها با دیدن من و تو دست از پا خطا می کنند و به گناه می افتند !!! باید از اونها دور باشیم ...نباید کنجکاوی کنیم !!! نباید درصدد شناخت روحیات اونها بربیایم !!!! نباید رابطه صحیح با جنس مخالف رو یاد بگیریم ...نباید و نباید !!!

همین میشه که بعد از ازدواج تازه اختلافات به دلیل آشنا نبودن با روحیات یکدیگر شروع میشه و این تازه شروع مصیبت برای جامعه ماست !!!
آمار طلاق ها خود شاهد این قضیه است !!!!
کلی تر بخوایم بگیم حدااقل یکی از دلایلش که می تونه زیر مجموعه زیادی رو در بر بگیره همین عدم شناخت طرفین از یکدیگر و روحیات و خواسته های هم بعدا مصیبتی میشه برای جامعه !!!



باز هم شعار تفکیک جنسیتی بدید !!!

پاسخ:
جانا سخن از زبان ما میگویی
من یادمه اول دبیرستان که بودم پسری از جلوم رد میشد نفسم بند میومد یا بعدها الکی به جنس مخالف لبخند میزدم یا نمیتونستم باهاشون دو کلمه حرف بزنم صدام میلرزید یعنی تا این حد کنترل رفتارمو نداشتم.بدون منظور نیشم باز میشد اونوقت طرف فکر میکرد حتما خلم یا منظور دارم همشم بخاطر این بود که ازشون دور شده بودیم فکر میکردیم حالا یه موجود عجیبن
فرهنگ غلط تو جامعه ما زیاده
به نظر منم تجربه داشتن بهتر از تجربه نداشتنه ... حداقل آدم از هول حلیم نمیفته تو دیگ...و معتقدم خیلیا که زود ازدواج میکنن بعدا دلشون جوونی کردن میخاد و تعداد زیادیشون دنبال جوونی کردن میرن....
من یادم نمیاد بچه شیطونی بوده باشم! از همون اول تو دنیای خودم بودم کاردستی و بادبادک درست میکردم! از این آتاری دستیا داشتم با اون سرگرم بودم! کتاب میخوندم! دقیقا از وقتی رفتم مدرسه کتاب خوندنم شروع شد حتی قبل از اینکه الفبا تموم بشه من کتاب میخوندم!!!!دوچرخه سواری میکردم دور از چشم مامانم خیاطی میکردم و بافتنی میبافتم!!!(البته این یه تیکه مربوط به نه ده سالگی به بعده)تنها دوست پسر رسمی م هم توی ده سالگیم بوده با پسر همسایه که اونم ده سالش بود!
فکر کنم از همون اول خیلییییی درونگرا بودم!!! به لطف دنیای مجازی یه کم از لاکم اومدم بیرون! البته یه کم که نه خیلیییییی:)
پاسخ:
چه دختر خانومی بودی تو.اکثر دخترا همینجورین ذات دختر آرومه .من مثل پسرا بودم.خدا رو شکر حالا دیگه اونطوری نیستم
یعنی دیگه بعد اون دوست پسر رسمیت نداشتی تا الان؟
۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۵ ☆.مهسا .☾
خخخخخخ میدونی که من جنبم بالاست (چشمک)

پاسخ:
آفرین دختر گل
یاشل جان از خدا میخوام بحق این ماه پر خیر و برکت اونچه که به صلاحته و خیرت در اون هست واست پیش بیاد.

حرف زیاد داشتم برای گفتن ولی بغض مانعم شد...
پاسخ:
نازی چرا بغض؟
ممنون خیلی خیلی
Like like
پاسخ:
thanks
ممنون که سر زدید
پاسخ:
خواهش
خانواده شلوغ هم خوبه ها ...
از بچه های شیطون خیلی خوشم میاد از این بچه هایی که باید بشینی از دستشون 
گریه کنی :))))
امیدوارم کسی که مد نظرت هست برات پیدا بشه به زودی 
پاسخ:
خانواده شلوغ خوبیش اینه زیاد روت زوم نمیکنن آزادی عمل بیشتر داری
ممنون عزیزم
۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۶:۴۴ ماهی سیاه کوچولو
منم فکر میکنم آشنایی با جنس مخالف باید وجود داشته باشه
راجع به سوالت تو پست قبل
اتفاقن یاشل جون آرزومه ک خواهر یا برادری داشته باشم
بیشتر جنبه شوخی داشت کامنتم

پاسخ:
بله بله
آخی نازی ایشالا همسرت خواهر برادر داشته باشه جبران شه
میدونم خخخخ
یه مشاورخانواده حرف خوبی میزدمی گفت"شماراه درست رونشون بچه هاتون بدین،راه بدروخودشون می فهمن وازش دوری می کنن!"
میدونی مهم ترین نتیجه عمل به این حرف چیه؟اینه که قدرت عقل ومنطق بچه هارشدپیدامی کنه وخودشون میتونن توی خیلی ازمواقع سخت وبحرانی انتخاب درستی داشته باشن ولی متاسفانه روش تربیتی که برای نسل ماها درپیش گرفته شدفقط ترسوندن وزورگفتن بوداونم نه به خاطرمثلاخداودین و...فقط به خاطرخودشون
واثرات اون جهل های تربیتی این طوری وبه این شکل فاجعه بارتوی جامعه به شکل های مختلف نمودپیدامی کنه.
بعدتازه اوج بی عدالتی اینجابودکه اون کارای مثلابدفقط برای مابدبود،همونایی که مارومنع میکردن موقع منفعت طلبی هاشون یهو ورق برمیگشت وهمه چیزخوب میشد!!
من فکرمیکنم مادهه شصتیاخیلی درحق مون ظلم شده بیشترازاونی که میگن هم قربانی خودخواهی های پدرمادریابزرگترای دیگه بودیم والان هم قربانی سرکشی و پررویی های نسل حاضر.
پاسخ:
واقعا در حق ما دهه شصتیا ظلم شد چون دیر به همه چی رسیدیم و میرسیم.از بس محدودیت بود و ترس و استرس

ندا چه کامنت زیبایی گذاشته!
ای کاش میشد این کامنت رو توی یه پست بیاریش یاشل عزیز!
پاسخ:
بله حرفاش زیباست

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
دختر من الان داره مدرسه ی مختلط میره (چهارم دبستانه). من از وقتی اون اینجا مدرسه رفت، متوجه خیلی چیزها شدم. اولا این که تا قبل از بلوغ، یعنی توی این سنی که دختر من هست، اصلا پسرها و دخترها توی مدرسه همدیگه رو جذب نمی کنند و با هم بازی نمی کنند. کاملا گروههای دوستی جداگانه دارند. حالا هر وقت ما میاییم ایران، من میبینم که بچه های فامیل که همسن دخترم هستند همه اش دارند از پسر حرف میزنند! و همه اش ازش درباره ی پسرهایی که توی کلاسش هستند سوال میکنند، درحالیکه دختر من از پسرها فراریه و کاملا ترجیح میده که با دخترها باشه. من کاملا به این نتیجه رسیدم که با هم بودن پسر و دختر در زمان تحصیل، بسیار طبیعی تر و درست تره. دخترها نسبت به پسرها و همچنین پسرها نسبت به دخترها به شناختی میرسن که باعث میشه در رابطه با هم، خیلی عاقلانه تر و طبیعی تر عمل کنند. و دقیقا همینه که باعث میشه خود من به عنوان یک زن، آسایش خیلی بیشتری اونجا داشته باشم، چونکه هیچ نگاه خیره ای به من وجود نداره و در سالیان دراز که اونجا بودم، هیچوقت به من دست درازی نشده (اونجوری که همه ی زنهای ایرانی باهاش آشنا هستند). بارها توی اتوبوس یا مترو که میدیدم یک دختر خیلی خوشگل با دامن کوتاه و ناخنهای لاک زده وارد میشد، مردهای دورو برش رو زیر نظر میگرفتم که ببینم واکنششون چیه. باور کنید (قسم میخورم به جون بچه هام) که واکنششون اینه: "انگار نه انگار". اصلا نگاهش هم نمی کنند. بسکه چشمشون سیره.
حالا وقتی به آدمهای مذهبی میگی که مردهای اونجا، اصلا به آدم نگاه نمیکنند، یا فکر میکنند دروغ داری میگی و یا به هزار و یک شکل میخوان توجیه کنند که در اصل، جامعه ی اونها هست که بده. ولی من این چیزها توی کَتَم نمیره، چونکه این چیزها رو به چشم خودم دیده ام. تمام حرفهای *******، حرف مفت هست.
پاسخ:
اتفاقا برادرزاده منم همبازی پسر داره خیلی ریلکسه.ولی تو نوجوونی یکم حساس میشن نسبت به هم که بازم نباید از هم جدا بشن که بعد احساس کنن پسر یه موجود فضاییه
در مورد این قضیه نگاه مردا تو کشورای دیگه اتفاقا سوال واسه منم بود و تا کسی واقعا خودش ندیده و تجربه نکرده باورش نمیشه.ممنون که شما تجربه تونو در اختیار ما گذاشتین
اون قسمت حرفتونم واسه اینکه مشکل پیش نیاد با اجازتون حذف کردم

نه نداشتم دیگه افتادم تو حرف خاله خان باجیا!!!! انقدر در مورد مردا بد گفتن که .......
فک کن پارسال رفتم پیش مشاور گفتم از مردا میترسم!
این است نتیجه تربیت دهه شصت
پاسخ:
عجب.جالبه
پس تو خیلی خاص و کمی
یعنی دختر و پسر تو سن بالا اگه تا این حد مثبت باشن واقعا کمه.ایشالا کسی که لایقته و قدرتو میدونه نصیبت شه
بازهم مثه همیشه ندای عزیز گفتنی ها رو با بیان بسیار شیواشون گفتن وجای حرف برای من نمونده. یبار دو سال پیش که دخترم تازه 14ساله شده بود وبلوغ روکم کم پشت سر میذاشت.شوهرم تحت تاثیر همسایه محترم که ازین مردای متعصب وخشک......قرار گرفته بود وتذکراتی به دخترم میداد بهش گفتم لطف کن خودت باش ویاد نگیر من که حدود 28سال قبل از دخترم بدنیا اومدم تو خونواده مذهبی هم بودم سخت گیری انچنانی بهم نشده ومستقل بار اومدم اونوقت تو ازین مرتیکه فلان داری نحوه تربیت بچه یاد میگیری شوهرم فوری به خودش اومد اونروز خیلی باهم حرف زدیم .ازون موقع تاکنون هیچ بحثی درمورد تربیت بچه مون پیش نیومده ومثه هم عمل میکنیم شاید بعضی مواقع من سختگیر تر عمل کنم.
پاسخ:
ندا به جای همه ما حرف میزنه.صدای مردمه خخخخخ
خوبه شوهرتون به خودش اومده.تو این زمونه باید بچه ها رو کنترل کرد ولی نمیشه محدودشون کرد چون واقعا نسل الان چنین چیزی تو کتشون نمیره.درستشم همینه
۰۲ تیر ۹۴ ، ۰۱:۴۹ خاتون بانو
من بچگیا خیلی خیلی آروم بودم. الان بزرگ شدم  تا حدی برون گرا شدم.
چقدر خوبه بچگیا آدم پرانرژی و شیطون باشه. من حس می کنم یه عالمه بازی می خواستم انجام بدم ولی نشد. آخه همبازی خاصی  نداشتم  اکثر اوقات تنها بودم. :(

پاسخ:
آخی .حتما تک فرزند بودی
ولی اینجوری که تو بزرگسالی شیطون و برونگرا باشی بهتره
در کل میگن اینا که بچگی شیطونن بزرگ بشن آروم میشن 
خب من  ی دختر خیلی شیطون بودم بچگیام و ب گفته تمام کسایی ک میشناسنم خیلیم بچه تیزی بودم
بزرگتر ک شدم ب همراهش آرومتر هم شدم،جوری ک حتی دشمنامم پشت سرم میگن ک دختر عاقلیه
درباره روابطی ک دوستان گفتن ب نظر من اصل موضوع ب داشتن یا نداشتن این رابطه ها مربوط نمیشه،ب نظرم این پاک کردن صورت مسئله است،ب نظر من اصل موضوع نوع برخورد و تربیت و رفتارهای خوانواده هاس
چیزی ک دوستان ازش گله داران خونواده های مذهبی نیستن،خونواده های متعصب هستن،من تجربه برخورد با هردو دسته رو داشتم،پدر من ی شخص مذهبی هستن ک متاسفانه خونواده متعصبی دارن
با اینکه تو تمام این سالها با هیچ پسری دوست نبودم ولی این احساس خلا یا  حتی ترس نسبت ب پسرا تو 
وجودم نبوده و همش رو مدیون پدری هستم ک خیلی عاقلانه کنارم بود،هیچوقت نترسوندم،ب اندازه کافی بهم اطلاعات داد،و همیشه آگاهم کرد
پسرا هیچوقت برام موجودات ناشناخته ای نبودن چون درباره این موضوع خیلی راحت با پدرم صحبت 
میکردم
من شخصا از نداشتن تجربه دوست پسر برای خودم راضیم،هرچیزی رو ک لازم بود تو این رابطه ها بدست بیارم بدون استرس و تنش کنار پدرم ب دست آوردم
هیچوقتم چیزی رو ازش مخفی نکردم
وقتیم ک موقع ازدواجم شد پدر م کوچکترین تعصبی نشون ندادن و اتفاقا خیلی باهام صحبت کردن و راهنماییم کردن و وقتی فهمیدبن عاشق شدم کمکهایی بهم کردن ک تا همیشه مدیونشونم
درباره نظر دوستی ک مدرسه مختلط رو پیشنهاد میکنن ،ب نظرم حرفشون درسته ،توی دبستان دخترا و پسرا هم رو جذب نمیکنن ولی توی دوره دبیرستان اوضاع اینطور نمیمونه
خواهر من هم با اینکه تو جمع دخترای فامیل ( همون فامیل متعصب) همیشه بحث این مسائل هست ولی 
خود خواسته از این مطالب و این افراد دوری میکنه و بازم ب نظرم این برمیگرده ب شیوه تربیت و آزادی بیانی ک همیشه داشته
و ب قول دوستان این فقط نظر من بود


پاسخ:
بانو جان وجود پدر با شعور شما واستون کافی بوده که نخواین به سمت جنس مخالف برین.ولی واقعا از این پدرا تو خانواده ها خیلی کمه.خود من اینقدر پدرم باهامون خشک و جدی بود که هیچوقت جرات نکردیم باهاش دردودل کنیم یا صمیمی بشیم
ممنون بابت نظرت
واااای یاشل منم یه خواهر بزرگتر مثل خواهر تو دارم
همیشه از بچگی آزارم داده و همه سعی و تلاشش هنوز هم همینه که اعتماد به نفس منو پایین بیاره
تازه مانع ازدواجم هم شده بارها و بارها
با این که خودش زود ازدواج کرده
وای چقد دلم پر بود :دی
منم فکر کنم شیطون مهربون بودم یعنی به کسی آزار نمی رسوندم ولی دقیقا من و خواهر کوچیکم از دیوار راست بالا می رفتیم :دی
یادش بخیر :)

یاشل جووونم شخصیتت رو خیلی دوست دارم :-*
ایشالا خوشبخت بشی
پاسخ:
ااا پس تو هم که کپی منی.حتما منو خیلی زیاد درک میکنی
خواهرای بدجنسم نتیجه کارشونو میبینن حتما غصه نخور
ایشالا تو هم خوشبخت بشی عزیزم
آره مخصوصا شرایطم یه جورایی خیلی شبیه توئه و طرز فکرم :دی
آره یاشل جووونم خیلی زیاد درکت می کنم
دقیقا حس و حالت رو می فهمم وقتی از چیزی ناراحتی و می گی

دوست ندارم خواهرم زندگیش بد شه با اینکه همیشه فقط بهم بدی کرده
ولی... کاش رفتارشو درست کنه تغییر کنه
ممنون عزیزم :)
پاسخ:
چه خوب پس نکنه همزاد منی تو
منم بد خواهرمو نمیخوام ولی خب اونا در واقع خودشون به خودشون بد کردن چون به هر حال تقاص کارشونو پس میدن
درست بشو هم نیستن من امتحان کردم.دیگه کاری به کارش ندارم
خواهش
سلام یاشل جون
چقد بچگیت شیطون بودی خیلی دوس دارم بچه شیطون باشه
من که خودم چه بچگی چه الان کلا صدایی ازم در نمی یومد
منم از همون دهه شصتیا هستم که آخر خلافم مثلا سلام کردن به پسردایی بوده
حتما شنیدی که میگن توی صف شاکیان روز قیامت اولین نفرا خانواده هر کسی هستن بعد غریبه ها
در مورد آشنایی با جنس مخالفم من همه جورشو دیدم کسانی که قبل ازدواج آشنایی داشتن یا نداشتن بعضیاشون تو زندگیشون موفق بودن بعضیاشونم نبودن
در کل این دنیا و آدماش خیلی پیچیده هستن
در مورد ازدواجم موافقم که باید یه حداقل شباهتایی وجود داشته باشه خب اینطوری خیلی بهتره و بهتر دو طرف همدیگرو درک می کنن.

پاسخ:
سلام خانومی.چرا؟نازیییییییی
دهه شصتیا محجوب بودن خیلی
درسته آدما خیلی پیچیده هستن منم تو این پست فقط راجع به خودم گفتم
نظرت کاملا درسته
بانو جان بحث ما بحث شناخت دختر و پسر و مسائلی که در حاشیه اون قرار گرفته هست .

من با اون قسمت نظر شما در رابطه با خانواده متعصب و مذهبی مخالفم چون معمولا تعصبات ناشی از مذهب هست !  تعصب برگرفته از ذهن افراد مذهبی هست که باعث میشه دیگران یک چیز رو زشت بینند یا زیبا

چون جامعه ما جامعه ای عموما مذهبی هست اینجور به دیگران القا می کنند که اونچه ما براساس عقایدمون درست می بینیم برای همه درسته !!!



بر فرض مثال .من در خونه پدر آزادی داشتم لباس باز بپوشم (بجز جلو پسران فامیل ) منتهی اگر میخواستم از خونه برم بیرون پدرم مخالف مدل مانتو من یا نوع آرایشم یا بیرون بودن موهام بود ! دلیلش هم همواره این بود نگرانم ! نمیخوام برات مشکل پیش بیاد !
جامعه این رو نمی پذیره ! اگه گشت ارشاد تو رو بگیره مردم چی میگن ! و ....


خوب چرا برای منی که فرضا مانتو سفید پوشیدم یا چند تار از موهام از زیر روسری زده بیرون باید مشکل پیش بیاد ؟ چون فلان شازده پسر از وقتی دست چپ و راستشو شناخته زن رو با لباس تیره ! یا با چادر ! یا با نقاب ! و چهره ساده بدون آرایش و ..دیده !
اونجاست که من و امثال من براش عجیب میایم و شروع می کنه به آزار و اذیت ما !
چون به قول دوستمون لیلی ،  ندیده و چشمش سیر نیست !


شناخت جنس مخالف ربطی به دوست پسر داشتن یا نداشتن نداره !
همچنان که یکی مثل من اولین و آخرین دوستم همسرم بود !
بحث شناخت چیزی جدا از مساله دوستی با جنس مخالف هست !
مگه تمام پسر و دخترایی که در غرب و کشورهای دیگه زندگی می کنند و یک رابطه دوستی سالم رو دارند کار زشتی انجام دادند ؟ چرا ذهن ها سریع میره روی روابط +18



هم بازی چند درصد از ما دخترها در دوران کودکیمون باباهامون بوده ؟!
خواه ناخواه بچه ها در دوران کودکی ترجیح میدن با همسالان خودشون وقت بگذرونند و بازی کنند نه با پدری که 20 یا 30 سال از اونا بزرگ تر هست .

به مرور این در دوره نوجوانی و جوانی تغییر پیدا می کنه ،می تونه هم جنس موافق باشه هم جنس مخالف !

آیا در دوره نوجوانی که هورمونها  باعث کشش دخترها و پسرها به سمت و سوی هم میشه  محبت پدر یا برادر می تونه مانع اون کشش شه ؟این یک امر طبیعی و روانشناختی و علمیه که ما نمی تونیم با مثال زندگی خودمون مطابقت بدیم و بگیم وجود پدر یا محبت او غلیان دوره نوجوانی ما رو می تونه فرو بنشونه یا ما رو از اون مقطع به درستی هدایت کنه

عشق به جنس مخالف یا شناخت جنس مخالف ، با نوع شناختی که ما از پدر یا برادرهامون داریم کاملا متفاوته



در یک خانواده ، دختر همواره پدرش رو دوست داره ...اون رو قهرمان زندگیش می بینه و بعدا به سمت مردی گرایش پیدا می کنه که صفات و خصوصیاتی از پدرش در او دیده باشه
(در مورد پدر خوب این قضیه صدق می کنه )



میگن پدرها موظف هستند به دختراشون محبت کنند تا از محبت سیراب شن تا بعدا به جنس مخالف گرایش نداشته باشه این کاملا نظر غلطی هست !

محبت پدر یا برادر هرگز نمی تونه جایگزین و مدل محبتی باشه که ما از مرد دیگری دریافت می کنیم .


بحث شناخت با بحث دوستی دو مقوله کاملا مجزا هست !


یک چیز دیگر رو خاطر نشان کنم و اون اینکه دوستی جنس مخالف در جامعه ما فقط به یک سمت و سو کشیده میشه و اون داشتن روابط جنسی یا ختم شدن اون به رابطه جنسی هست اما در غرب این مسائل کاملا برخلاف اینجاست .

اونجا یک مرد می تونه چندین دوست از جنس مخالف در حیطه کاری و اجتماعی داشته باشه ولی این رابطه هیچ تاثیر منفی بر بنیان خانواده یا رابطه با زن و فرزندش نمیزاره چون دوستیهای اونها هدفمند و قانونمنده و افراد نمی تونند در جهتی حرکت کنند که به دیگری ضربه بزنند .
حتی اگر اون ضربه ، ضربه عاطفی باشه
اونجا اگر یکی به دیگری آسیب روحی وارد کنه مجرم شناخته میشه چه رسد به تعرض در سایر موارد !
با این وجود تاکید می کنم در اون جوامع باز هم جرم هایی هست و صورت میگیره منتهی نه به شدت و حدتی که در ایران صورت می پذیره .

بحث ما داشتن روابط ناسالم نیست ! بحث ما بحث فرهنگی و عدم شناخت  دو جنس مخالف از یکدیگه است .








پاسخ:
با این جملت کاملا موافقم :
محبت پدر یا برادر هرگز نمی تونه جایگزین و مدل محبتی باشه که ما از مرد دیگری دریافت می کنیم 
دختر تو چقد خوبی
وبلاگ و مطالبت عالیه...

یه تشکر اساسی بهت بدهکارم...
http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/02/62.jpg

احساس دین داشتم بابت معرفی کتاب "پدر پولدار، پدر بی پول"ی که بهمون دادی:)
http://www.hamdardi.net/imgup/21952/1312779067_21952_2f54894eeb.jpg
پاسخ:
ممنون 
لطف دارین شما
چه عکسای زیبایی
خوشحالم که واست مفید بوده
لایک داری نداجان
ندای عزیز تو مذهب رو با تعصب یکی میدونی چون هر دو رو یکجور دیدی،ولی من هر دو مدل رو دیدم
منم قبول دارم ک محبت پدر و برادر هیچوقت نمیتونه جاذبه یک جنس مخالف رو کم کنه ک اگه غیر از این بود من هم عاشق نمیشدم،ازدواج نمیکردم و الان ب خاطر همون همسر انقد از پدرم دور نمیشدم
من با اینکه خونواده مذهبی ای داشتم ولی هیچوقت پدرم از چیزی منعم نکرد،همیشه از ظاهرم تعریف کرد،بهم اعتماد ب نفس داد،و در آخر راه رو بهم نشون داد و انتخاب با من بود
من هم با همسرم از طریق اینترنت آشنا شدم،اولین و آخرین آشناییم،و اینکه این اولین وآخرین آشناییم بود برمیگرده ب تمام راه هایی ک قبلا تو سایه امن وجود پدرم رفته بودم
پدرم هیچوقت من رو ب خاطر بقیه از چیزایی ک دوست داشتم منع نکرد
شاید این حرفم موضوع رو بهتر روشن کنه ک تقریبا تمام دخترای هم سن و سالم تو فامیل قبلا بهم گفته بودن ک آرزوی پدری مثل مال منو داشتن
با حرف یاشل موافقم همه فرشته ای مثل من کنارشون ندارن،ک با حفظ جایگاه پدریش بهترین دوست زندگیشونم باشه
نکته بعدی هم اینکه
ندا جان ما در حال حاضر داریم توی این جامعه و با این فرهنگ زندگی میکنیم،الگو قرار دادن جامعه اییک فرهنگش 180 درجه با متفاوته ب نظرم کار درستی نیست
خود من شخصا نمیتونم خیلی از روابط باز این محیطها رو برای خودم قبول کنم
من درباره همه صحبت نکردم،فقط گفتم ب نظرم یک خوانواده همراه میتونه جایه خیلی از تجربه های خارج 
از محیط خونه رو پر کنه
اینو یادم رفت((:
ب نظر من عقیده ای ک شکل گرفته باشه قابل تغییر نیست و اینجاهم کسی دنبال تغییر دادن بقیه نیست(:
من از راهی ک پیدا کردم راضیم چون من رو ب آرامش میرسونه،چون هیچوقت ازش احساس پشیمونی نکردم(:
خب حتما راهیم ک شما انتخاب کردید برای شما راضی کننده است(:
من اینجا با احترام ب نظر شما و راهی ک انتخاب کردین فقط نظرم رو گفتم,همین(:
پاسخ:
ممنون نظرت خیلیم خوب بود.به هر حال هر کسی یه نظری داره
نمیدونم چه اصراریه جنس مخالف و بشناسیم ما فقط یه شوهر میخوایم اونم که پیدا شه به این نظریاتمون میخندیم مثل اون روانشناسی که میگفت من 4 تا نظریه در مورد تربیت بچه داشتم الان که 4 تا بچه دارم هیچ نظری ندارم
وقتی شوهر کنیم میبینیم اونقدرا هم پیچیده و چیز عجیبی نبوده
پاسخ:
پس تو فقط به کمیت اهمیت میدی  شوهر باشه شغال باشه آره؟
کیفیت هم مهمه اینکه کسی که گیرت میاد خوب باشه

بانو جان قراره تا کی ما با اون شیوه و فرهنگی که بهمون تحمیل شده و میشه پیش بریم و زندگی کنیم ؟

بالاخره همه مردم جامعه ، طبق گفته شما مثل هم فکر نمی کنند و مثل هم از یک دین یا یک عقیده یا ...نیستند ! دلیل نمیشه چون اکثریت مسلمان هستند اقلیت ها برن بمیرن یا همچنان تحت تاثیر تفکرات اونها در جامعه به زندگی که باب میلشون نیست ادامه بدن



این همه تجاوز به زنهای ما میشه ! برای چیه ؟ این همه خشونت علیه زنهای ما میشه دلیلش چیه ؟
چون مردهای ما زن ندیده هستند و قریب به اتفاقشون دچار مشکل جنسی  !!!

بحث روابط والدین با فرزندان و چگونگی اون تاثیر گذار هست در شناختی که من میگم .
منتهی مردم جامعه ما به یکدیگه نگاه می کنند ببینند اکثریت چی میگن تا از اون تبعیت کنند.چون غیر این عمل کنند خودشون زیر سوال میرن .


آدم شراب خوار نماز نخون وجود داره اما روی زنش تعصب داره پس این فرد مذهبی نمی تونه باشه منتهی متعصب هست ! حالا این تعصب چگونه به ذهن این فرد رسوخ کرده از طریق جامعه و مذهبیونی هست که اون رفتار و فکر یا عمل رو زشت می دیدن و این فرد تحت تاثیر افکار اونها داره عمل و امر و نهی می کنه .در واقع اونچه عرف قبیح میدونه برای زنش پیاده می کنه


راضیه جان .شوهر زمانی بدست میاد که فرهنگ و راه رو هموار کرده باشید :)))))
به قیمت ازدواج و بستن دهن مردم (شوهر کردن ) کاملا غلط هست چون بعدش پشیمونی به بار میاد



و گفته آخر به بانوی عزیز این که قرار نیست ما عقیده دیگری رو تغییر بدیم چون به گفته خود شما این امر غیر ممکن هست .قرار هست نظراتمون رو بگیم بر هم تاثیر بزاریم یا تاثیر بگیریم به این میگن تعامل و رابطه نه تغییر عقیده

اوه اوه ندا جون من این شرابخوار متعصب رو از نزدیک دیدم .یک ریال پول دست دخترش بده تهشو درمیاره که مبادا خرج پسر کرده باشه دو تا دختر دهه هفتادی داره جرات ندارن نفس بکشن .... از بابای من بدتر و سخت تر تعصب داره رو دختراش و روابطشون...وضع مالیش عالیه چپ و راست هم خواستگار رد میکنه به بهانه های مختلف....دنبال پسر پاک و نجیبه برای دختراش...
پاسخ:
چه دنیاییه.راسته میگن اینا که خودشون همه کارن بعدم دنبال آفتاب مهتاب ندیده میگردن 

سلام یاشل جان با اجازه ات منم نظرم رو بگم

من وخودم بچگی ها یه بچه آروم و درسخوون بودم در عین حال سیاست هم داشتم یعنی ساده اصلا نبودم و همین باعث شده بود تو مدرسه و خونه کمی خودشیرین هم باشم اما از وقتی دوازده سیزده سالم شد به خاطر جو مذهبی خانواده ارتباطم باهمه پسرای فامیل قطع شد طوری که مثلا شاید پسر عمه هام رو هفته ای چندبار می دیدم  ولی سلام هم بهشون نمی کردم اونا هم همینطوربودن .

البته پدر من مذهبی بودن متعصب نبودن یعنی همیشه برا سوالای ما جوابای قشنگ و قابل قبول داشتن بنابراین ما این شیوه رو دوست داشتیم نه این که مجبور باشیم  در عین حال با اعتماد کامل تو سن هجده سالگی اجازه دادن من برم تهران برا ادامه تحصیل تو دانشگاه یکی از تفریحات هرشبمون تو خوابگاه حرف زدن از پسرای دانشکده بود هنوزم خنده دارترین خاطرات دانشجوییم همین هست  ولی تو دانشگاه محل پسرا نمی دادیم شاید چه طور می شد یه سلام می کردیم  گاهی اونم نبود البته من همون اول چندتا دوست مثل خودم پیدا کردم  که باهم بودیم کلا پسرا برامون جالب بودن حواسمون به کاراشون بود بین خودمون شوخی می کردیم ولی اصلا دوست نداشتیم باهاشون رابطه داشته باشیم.

البته این وسط یه بدی هم بود من با اولین خواستگارم که خانواده ام باهاش موافق بودن و اجازه دادن بیان خونه مون ازدواج کردم سال سوم دانشگاه تو 21 سالگی روزی که شوهرم اومد و باهام حرف زد دیگه بهش دل بستم و با این که همون حول و حوش خواستگار قابل قبول دیگه ای هم تلفن زده بودن اما دیگه نخواستم کسی رو ببینم شاید چون تجربه ارتباط با جنس مخالف رو نداشتم  همون صحبتای یکی دو ساعته خیلی روم تاثیر گذاشت البته من تو ادواجم بیشتر ا احساسم به خانواده ام اعتماد کردم و الانم به غیر از همون مشکلی که می دونی خداروشکر مشکل جدی ای ندارم

اما من هیچ وقت دلم نمی خواست تجربه اون جور آشنایی ها رو داشته باشم  یعنی آرزو به دل نیستم اتفاقا بعد ازدواجم  دیگه نسبت به همه مردا خنثی شدم وقتی یه سال بعد ازدواجم فوق لیسانس قبول شدم  دیگه پسرای دانشکده برام هیچ تفاوتی با دخترا نداشتن  یعنی هیچ احساسی نسبت بهشون نداشتم انگارکه دخترن کاری پیش میومد حرف می زدیم  نمیومد هم در حد سلام علیک اصلا برام مهم نبودن البته اون وقت هم من تازه 22 سالم بود یعنی پیر نبودم ولی دیگه به غیر از شوهرم کسی برام مهم نبود حتی بعضی وقتا دلم به حال مجردا می سوخت.................

بگم من برادرم نداشتم ...................

خلاصه شرایط زندگی هر کسی فرق می کنه ایشالا همه خوشبخت باشن

پاسخ:
سلام
تو همه صحبتاتون این جمله رو خیلی دوس داشتم :
خلاصه شرایط زندگی هر کسی فرق می کنه 
واقعا هم همینطوره
ممنون بابت نظرتون
اوه اوه چه نظرات کارشناسانه ای اینجا هست ، حیف که درس و امتحان دارم وگرنه بادقت میخوندمشون :)) 
ولی یاشل خودمونیما شیطون بودیا 
پاسخ:
برو برس به درست بعد با خیال راحت میای میخونی
بعد تجدیدیاتو گردن ما میندازی اونوقت خخخخ
بله دیگه ما اینیم
یاشل اومدم نظر بدم چشم خورد به کامنت ندا

حالا ایشون نظرشون اینه ، این انیمیشن inside out رو حتما" ببین ، خیلی باحاله
اما چیزی که میخوام بگم اینه کم و بیش با حرفش موافقم تو اون انیمشن هم وقتی پسره برای اولین بار با دختری برخورد میکنه ، آژیر درونیش به صدا در میاد .برخورد با کسی که شناختی ازش نداره.

به هر صورت ضمن دعوت به دیدن اون انمیشن ، خواستم بگم پست کارشناسانه ای بود.
پاسخ:
نمیدونم چیه انیمیشن
حالا باید ببینم
بله در دل همه باز شد و سخنها گفتن
من بچه بودم زیاد شیطون نبودم همش در حال خاله بازی و معلم بازی بودم:))))))))
پاسخ:
پس واقعا راسته میگن اینا که بچه ن اگه آروم باشن بزرگ بشن شیطون میشن و اگه شیطون باشن آروم.من بزرگ شدم آرومتر شدم 
چه خوبه که آدم انقد خودشو خوب بشناسه
من فک میکنم اینجوری دقیق خودمو نمیشناسم

پاسخ:
منم وقتی اینجا شروع به نوشتن کردم خودمو بیشتر شناختم انگار تونستم بهتر تحلیل کنم شخصیتمو
۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۵:۴۵ مریم (روزهای زندگی من)
سلام یاشل جون
چندتا از نظراتو خوندم تعجب کردم! من خودم هیچوقت اهل دوست پچسرو اینجور روابط نبودم اما هیچوقت هم برای ارتباط با جنس مخالف مشکل نداشتم نه میترسیدم نه هول یشدم نه برام عجیب بودن
من فکر میکنم برای اینکه بتونیم رابطه درستی با جنس مخالف داشته باشیم لازمش دوستی نیست(برای هردوجنس منظورمه) همین که کنار هم باشیم مارو از هم دور و یا بقول تو منع نکنن کافیه تا شناخت درستو به دست بیاریم!
رابطه سالم مثل با داداش بابا عمو و... همکلاسی یا اقوام خودش برای شناخت درست کافیه...
پاسخ:
سلام خانومی
جالبه واسم که اهل دوستی نبودی.اینجا خیلیا همینو گفتن ولی واسه من یکم عجیبه.انگار این جمله کلیشه ای شده.شایدم راست بگید نمیدونم والا
اتفاقا من کساییو دیدم که تو ازدواجشون شکست خوردن و وقتی ازشون پرسیدم چرا گفتن ما با وجودیکه همکار مرد و داداش و ... داشتیم ولی چون با کسی تجربه دوستی نداشتیم پسرا رو خوب نمیشناختیم.به نظر من تجربه جنس مخالف از نوع دوست خیلی با رابطه برادر و پدر و همکار فرق داره.ولی خب لازم نیست همه این تجربه رو داشته باشن اگه قراره بی دردسر ازدواج کنن همون بهتر که نداشته باشن
سلام
از موضوع وبت خوشم اومد!
اما هم پستات طوووووولانیه هم کامنتایی که برات نوشتن هوف!
پاسخ:
سلام
لطف داری 
 خب دنبالت که نزاشتن یواش یواش بخون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">