ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

خواستگاری بی خردانه

يكشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۴۵ ق.ظ

خواستگاری دوستان 21 :

ما کلا سه بار برای برادرم رفتیم خواستگاری. مورد اول رو پدرم پیدا کرد از این دختر فقط یه پوشیه دیده بود یه ساق دست یه جفت دستکش مشکی البته پدرشم میشناخت اما شناخت درستی نداشتیم ازشون. حالا چی دیده بود نمیدونم چون ماها اصلا چادری نیستیم چه برسه به پوشیه،خلاصه ما خوشحال! میگم خوشحال برای اینکه ما اصلا تجربه نداشتیم و با گل و شیرینی رفتیم به چه بزرگی!!! رفتیم دختر رو دیدیم انصافا دختره قشنگ بود اما یه خانواده شلوغ داشت از اینا که نوه ها از این دختر بزرگترن ....ما خیلییی کم جمعیتیم و اینکه دختر تقریبا پنج سال بزرگتر بود .مرد که کیس پیدا کنه همین میشه....
خواستگاری دوم خونه یکی از اقوام بود دختره اومده بود که فقط تو فامیل اعلام کنه خواستگار داشتم وگرنه از اول میدونستن به کسی با شغل برادرم دختر نمیدن ایشون هنوز هم مجرده....
سومین بار واسطه زنگ زد که براتون دختر پیدا کردم و گفت یه کم تپله!!!! مامانم گفت باشه میبینیم تصور ما از تپلی دو سه کیلو اضافه وزن بود ....
خلاصه من و مامان شال و کلاه کردیم و رفتیم خواستگاری فقط هم شیرینی گرفتیم....
واسطه آویزونمون شد گل هم بگیرین ... ماهم گل گرفتیم و همین که در باز شد!!! ما یه دختر دیدیم با اوووووو کیلو اضافه وزن که یه مانتو سیاه پوشیده بود و روسریشم سفت بسته بود! تقصیر واسطه بود که قرارو بد موقع گذاشته بود میشد دو ساعت دیرتر بریم حداقل یه لباس تمیز تن بیچاره باشه

من که دم در گفتم مامان برگردیم! مامانم گفت هیس زشته چایی بخوریم بریم ....واسطه به زور روسری دختره رو درآورد وای موهاش افتضاح بود یعنی معلوم بود دو سه روزه رنگ آب ندیده :-\ بعدم شروع کرد به تعریف... عروس باید چاق باشه تا بچه تپل بیاره... عروس باید ال باشه بل باشه( نشون به اون نشون عروس بعد ده سال بچه دار نشده ) ما اومدیم خونه و گفتیم نه! تحت هیچ شرایطی.... برادرم اصرار که باید ببینمش.... ماهم دو روز رفتیم سر کوچشون نشستیم شاید ببینیمش که رخ ننمودند...از اون طرفم واسطه هی زنگ میزنه که من قراره خواستگاری گذاشتم.... ماهم هی میپیچونیمش.... آخر ما که دیدیم دختر رخ نمینماید و واسطه ول نمیکنه گفتیم باشه رفتیم دختر و ببینیم .... واسطه که دید داداش من دختر ندیده اس اصرار که برن با هم حرف بزنن! پدر دختر نبود مادرش یه کم من من کرد و قبول کرد .... دختر هم تو اتاق از اینکه چقدرررررررر قانعه گفته بود و اینکه چقدر مقتصدددددده و اینکه گفته بود اگه مرد زندگی هستی من هستم ! خلاصه قاب برادر محترم رو دزدیده بود( انقدر مقتصده که یک ریال پس انداز ندارن و یک ریال هم اجاره خونه ندادن تا حالا)! خلاصه بماند که شب بله برون صیغه محرمیت خونده شد!!! و ما هاج و واج بودیم و بماند که یک ماه رفتن آزمایش و بهشون اجازه ازدواج داده نمیشد و هر دو تا اعلام کردن بچه نمیخاییم... انقدر رفتن و اومدن تا اجازه گرفتن و بماند که بیست روز بعد بله برون انقدر واسطه رفت و اومد تا عقد کردن و الان ده ساله دارن زندگی میکنن! و بماند که ما هنوز نمیدونیم این ازدواج قسمت بود؟اصرار واسطه بود؟کمرویی مادر من بود؟ اشتباه بود؟ درست بود؟ حالا هر چی که بود تازه بعد ده سال میگن ما زود ازدواج کردیم!


با تشکر از دوست خوبم بهارخانم  




احتمالا این عروستون نبود؟
 ببین داره میگه دارم برات خواهر شوهر مارموز
اما جدی این دخترا چه شانسی دارن خودشونو غالب یکی میکنن


۹۴/۰۳/۳۱
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۹)

الکی الکی یه خواستگاری ختم به ازدواج شده!!!
پاسخ:
واقعا الکی الکی خخخخ
چه مهارتی داشته دختره،خوشمان آمد
پاسخ:
باید بریم زیر دستش ازش یاد بگیریم چطوری دلبری میکنه خخخخ
:( حرف دارم اما حوصله بیانش رو ندارم .

دختره رو با اون شرایط دیدید بعد جلو رفتین ؟؟؟؟؟

از قدیم گفتن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد . حالا که این کار شده و داداشت هم خودش خواسته باید به زنش کمک کنه شرایط رو تغییر بده .یکی از عوامل نازایی چاقی هست .(در برخی خانم ها البته )  دختر عمه منم خیلی چاق بود بعد از لاغر کردن و درمان های مکرر صاحب دو بچه شد . خواهرش که عروس ما هست از اونم چاق تر بود و هست منتهی ظرف 3 ماه بعد از عروسی بچه دار شد و یه گوگولی تپل مپل چاق و چله به دنیا آورد .
پاسخ:
ااا چشمت زدم تو هم بی حوصله شدی.اشکال نداره حوصله داشتی بگو
همین دیگه تونسته دل پسرو به دست بیاره بقیه ش حل بوده
اینا احتمالا مشکل بچه دار شدنشون چیز دیگه س ولی واقعا چقدر سخته اینهمه سال بچه دار نشدن.نمیدونم چطور آگاهانه گفتن نمیخوایم معلومه شدت علاقه خیلی عمیق بوده

وقتی قراره قسمت بشه دهن همه بسته میشه!
پاسخ:
درسته حتما قسمتش این بوده
یاشل چرا اینجا آیکون قهقههه نداره ؟!!!
سه تا آیکون قهقهههههههه
پاسخ:
ای شیطون
بخند تا دنیا به روت بخنده
همه چی یه طرف عکس یه طرف:)
پاسخ:
بله با دقت انتخابش کردم خخخ
۳۱ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۲۳ خاتون بانو
بسلامتی مبارکا باشه.
خدا کنه با هم خوشبخت باشن شاد باشن حرفی نیست.
ان شاالله خدا هم یه کوچولو تپل مپلی قسمتشون کنه.
این که اجازه ازدواج بهشون داده نمی شد یعنی بخاطر جواب آزمایش بوده؟
بیماری چیزی بوده ؟ اینجا یکم مبهمه .  یعنی چه مشکلی باشه بهشون اجازه ازدواج نمیدن؟یعنی بچه دار بشن بچشون  احتمال زیاد بیماری  داره؟ هموفیل هردو طرف داشته باشن مشکل سازه.
ممنون میشم شفاف سازی کنین دوستای خوبم.
اگر به این ترتیب باشه که دیگه حسابی عاشق هم شده بودن که با هم ازدواج کردن.
:)
پاسخ:
منم دوس دارم علتشو بدونم اگه لطف کنه بیاد بگه عالی میشه
بهشون اجازه ازدواج داده نمیشد چون هر دو تایی کم خونی داشتن .... اما خب هیچ کدوم هموفیلی یا تالاسمی ندارن فقط توی آزمایشها مشکوک به تالاسمی بودن ه توی نامه آخر گفتن تالاسمی نیست
پاسخ:
پس علت بچه دار نشدنشون باید چیز دیگه باشه.داستان مثل سریال دردسرهای عظیم 2شد.
سلام
من فکر می کنم کم رویی و متانت اعضای خانواده و همینطور اصرار پسر خانواده منجر به این ازدواج شد.

10 سال گذشته دیگه
ان شااله که همه خوشبخت باشن.


سلام
دختره چه باحال بوده ایول داره
اینهمه دختر که یه عالمه تیپ میزنن و به خودشون می رسن، حالا این عروس خانم قصه ما که یه حمومم واسه خواستگاری نرفته بوده خیلی داستانش جالب بود.
ولی نمی دونم چرا انگار تپلا دوس داشتنی هستن:-))))))
پاسخ:
واقعا بعضیا شانس دارن همینه .یه دوستیم میگفت وقتی قیافت بدتره همونموقع بیشتر مورد پسند میفته انگاری
تپلا بامزه ان
از وختی بلاگفا مرده اصلا به هیچ بلاگی سرنزدم و هیچ خبری از دوستام ندارم.هممون دربدر شدیم و احوالمون یه چیزی تو مایه های جنگ زده هاست.فعلا تو فیس بوق هستیم تاببینیم ایشاللا چی پیش میاد.اگه اونجا هستی این آیدیمه:https://www.facebook.com/amoooo.oly
پاسخ:
سلام عمو جان.شما چرا آخه؟خب یه وب دیگه میساختین و به دوستانم سر میزدین؟هیچ راه ارتباطی از شما وجود نداشت که حالتونو بپرسیم.به نظر من همون وب بسازید بهتره چون ما تو این وبلاگا دور هم جمع شدیم.من یکی که فیلترشکن ندارم خیلی وقته به فیس بوک نرفتم

سلام یاشل جون،وقت بخیر
به نظرمن شانس این عروس خانم ازخودش هم تپل تربوده!!!
انشاءالله که خداوند دامنش رو با یه نی نی تپلی سبزکنه.
درضمن من یه پیشنهادکارآفرینی هم برای همچین دخترایی دارم:
این دوستان اگه دوره ی آموزشی "تورکردن شوهر"بذارن یه سال نشده بارخودشون روبستن بس که مشتری گیرمیشن!
ممنوم که به اون سوالم جواب دادی،من عمیقادرکت میکنم چون باپوست وگوشت این مسئله رو البته به گونه های دیگه لمس کردم به قول حضرت حافظ:
من ازبیگانگان هرگزننالم،که بامن هرچه کرد آن آشناکرد!
به هرحال مطمئناخداوندجواب خوبی هات رومیده چون طرف حساب مااونه نه بنده هاش!

پاسخ:
ای ول خوب گفتی.خوبه ماهم تپل بشیم شاید شانسمونم تپل در اومد.البته اینکه الان در آرزوی بچه هستن زیادم ازدواج موفقی نبوده یعنی از اول میدونستن و پافشاری کردن و الان اقلا این یه قلم رو کم دارن.
میدونی این دخترا چطوری شوهر میکنن؟از بی تجربگی پسرای ساده سواستفاده میکنن و به قول بهار قاپ پسرو میدزدن.به همین راحتی
واسه اونم ممنون
ایشالا
مشخصات اون واسط رو بگیرید که اینطور که مشخصه تا وصلت سر نگیره ول نمی‌کنه :D  به صورت ضربتی شوهر می‌ده آدمو
پاسخ:
بله شوهر میده دخترو نه آدمو چون آقایون که شوهر نمیکنن
البته زیادم خوب نیست وقتی هی هول کنن تو یه چیزی تصمیم اشتباه گرفته میشه
نفهمیدم!  گفته مقتصددده بعد الان پس انداز ندارن؟؟؟؟   یعنی منظورتون اینه که اون موقع فیلم بازی کرده بوده؟  یا بعبارتی دروغ گفته بوده؟
پاسخ:
بله.درست فهمیدین.طعنه زده بهار خانم
خیلیا تو ازدواج سنتی واسه اینکه جور بشه قول زیاد میدن و حرف زیاد میزنن در حالیکه بعد بهش عمل نمیکنن
خـب که چـی؟حالا اگه خانوم باربی بود،خوب بود؟!

بنظـرم شخصیـت آدماس که مهمه ... نه چـآق و لاغر بودنشـون ...

معلومه خواهر شوهر؛ دل پُری دارن هـآ :))

ایشالا که بـه پـآی هم پیـر بشــن ...

به هرحـآل ایشـون حق ازدواج داشتـنو برادرشـون حـق انتخــــــــــــآب ...


یآشـل جـآن راستی سلـآم .. خوبـی؟ ♥
پاسخ:
نه مشکل این نبوده.کلا این دختر باب میل و در شان این خانواده نبوده ولی آقا پسر خام شده.حالا اعضای خانواده از اینکه عروس وصله خودشون نیست احتمالا عذاب میکشن
باید بیخیال بشن دیگه کاریه که شده
سلام بعد اینهمه تازه
ممنون عزیزم ♥
۳۱ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۳ ماهی سیاه کوچولو
اوه خوبه من داداش ندارم تا حرص بخورم:)
پاسخ:
پس تو از اینکه نه خواهر داری نه داداش خوشحالی؟
خدا رو شکر
چقدر راحت قضاوت میکنید توی این وبلاگ
چقدر ...
شاید کامنت منم قضاوت کردنِ بقیه باشه.
پاسخ:
اینجا مجازیه دیگه میخوای بشینیم همو نگاه کنیم؟خوب هر کی یه چیزی میگه هیشکیم هیشکیو نمیشناسه
خودت جواب خودتو دادی خخخخ
like

وبتون عالیه یه سر هم به وبم بزنید ممنون
پاسخ:
ممنون
چشم
وای چقدر خندیدم به این نظر مسعود .راست میگه.انشالا خدا یه بجه هم بهشون بده.کم خونی در از مایش ازدواج مهم نیست وبا کمی تقویت درست میشه.خدارا شکر تالاسمی نبوده.
پاسخ:
بله جالب گفتن
ایشالا
آخه علتش چیزی بوده که به ازدواج توصیه نمیشده ولی اینا با اصرار قبول کردن.
ایشالا اقلا یه بچه پیدا کنن
خب فک کنم لازم شد در مورد بچه دار نشدنشون توضیح بدم :-)
راستش عروس خانم تو این ده سال هر چی مطب دکتر زنان بوده فتح کرده ، اما خب قسمتش نبوده بارداری موفقی داشته باشه ، بعضی دکترا میگن احتمال اینکه بارداری موفقی داشته باشه اصلا نیست ( مشکل فیزیولوژیکی داره) دوستی که گفت خواهر شوهر دل پری داره .... واقعا دل پری دارم چون منو سر ازدواج نکردنم خیلیییی اذیت کردن و من فقط یک سال ازشون کوچیک ترم .....اما توی دنیای واقعی تا امروز یک کلمه در دمورد بچه از طرف خانواده ما نشنیده ،چون خانواده من معتقدن به هر کسی بدی کنی سرت میاد ،از هر دست بدی از همون دست میگیری ...ممکنه بعد ازدواج منم همین مشکل برای خودم پیش بیاد ...
پاسخ:
ممنون واسه توضیحاتت
تو خوب کاری میکنی چیزی بهش نگفتی در واقع اونم نتیجه بدیاشو میبینه
  اگه به خودش چیزی گفته بودی دلت پر نبود بیای اینجا بگی
البته ایشون هم یه کم خواهرشوهرانه نوشتن
بالاخره ده ساله دارن با هم زندگی می کنن و مشکلی ندارن
پاسخ:
درسته
ولی خب شاید اگه خواهر شوهر نبود و داستان و تعریف میکرد اینطور حس نمیشد.یعنی باید نکته اصلی داستانو گرفت نه لحنو
سلام یاشل جووونم خوبییییییی؟
بوووووووووووس

بهار جان نوع بیان خاطراتت بانمک بود ممنون
اولش چون دیدم خاطره ای از طرف خواهرشوهر(خانواده پسر) هست دوست نداشتم بخونم می دونی که... همون خواهر شوهر بازی و اینا
ولی چون بانمک گفتی اشکال نداره :دی
چه قده شما و داداشت خوبین ایشالا همیشه سلامت و خوشبخت باشین
من تپل نیستم ولی تپل ها رو دوست دارم :)
والا من اکثر تپل ها رو که دیدم واقعا مهربون و دوست داشتنی هستن
مهم اون اون حس و انرژی مثبتی هست که به همسرش میده
ایشالا همیشه خوشبخت باشن و مشکل بچه دار شدنشون هم حل شه
پاسخ:
سلام عزیزم مرسیییی
تو خوبی؟بوس کوچولو
خخخ خب خواهر شوهرم دل داره بعضی وقتا حق با اوناس.من کاملا درکش میکنم
تپلا روحیشون شادتره نمیدونم چرا ولی خب هر آدمی یه بدیایی هم داره
مرسی عزیزم منم خوبم
آره خوب خواهر شوهر هم خیلی وقتها حق داره
آره درست می گی یاشل جوون حتما برای خونواده شوهرش بدی هاش بیشتر بوده
پاسخ:
زن داداش منم تقریبا شبیه این داستانه با کمی تفاوت که البته بهتره.ولی در کل همیشه از این حرف و حدیثا هست.باید زد به بیخیالی
من منظورم از تعریف این قضیه فقط این بود که بگم واقعا توی ازدواج یه سری چیزها دست به دست هم میده تا وصلت سر بگیره .... مثلا واسطه ، حرفهایی که زده شد سادگی برادرم، کم رویی مادرم، بالاخره جمع این چیزا میشه قسمت.....
فقط خواستم از قسمت بگم :-) 
پاسخ:
ممنون که منظورتو رسوندی
منظورم اینه که خب معیارهای آدم ها با هم فرق می کنه. 
مثلا پسرخاله من که می خواست ازدواج کنه همه فامیل ما تقریبا پیش خودشون غر زدن که خانواده دختره به ما نمی‌خورن و مامان باباش تحصیلاتی ندارن و وضع زندگی شون هم خوب نیست چندان. (البته همه شون از دختره خوششون میومد) و خب من خیلی ناراحت شدم که بابا دختر و پسر راضی ان شما که نمی خواین با اون زندگی کنین!

یه پسرخاله دیگه م هم که سنتی ازدواج کرد، بعد از یه مدت خاله م که می شد مادرشوهرش هی به صورت زیرپوستی غر می زد که عروسم کلا خیلی نمی ذاره پسرم بیاد اینجا. غر می زنه. میاد خونه ما کار نمی کنه. اما به نظر من زن و شوهر خیلی هم به هم میان. خب دختره اون مدلی که اونا دوست دارن نیست.

من خودم هم اگر فامیل شوهرم بخوان می تونن کلی حرف پشت سرم بزنن (شاید هم بزنن- نمی دونم) من حوصله زنگ زدن به فامیل شوهر رو ندارم. آرایش نمی کنم. خونه فامیل شوهر می رم کمک نمی کنم. (زیاد نمی ریم چون اصلا ایران نیستیم) اصلا شماره شون رو هم ندارم تو وایبر و تلگرام و اینا. شوهرم هم زنگ می ‌زنه به باباش اینا من معمولا صحبت نمی کنم. خب یکی از اون ور می تونه کلی تفسیر کنه با معیارهای خودش اما خب من و شوهرم هیچ مشکلی با هم نداریم.
واقعیتش اینه که به نظر من ما (تقریبا همه ایرانی ها) با اخلاق‌ دامادهامون خیلی راحت تر کنار میایم. یعنی مثلا همین که من صحبت نمی کنم رو اگه شوهرم اینجوری باشه مامانم حرفی نمی زنه. خیلی هم مراعاتش رو می کنه یا خانواده ها خیلی راحت به دخترشون کمک مالی می‌کنن اما اگه پسرشون کمک لازم داشته باشه، مثلا می گن خب زنش از قر و فرش کم کنه. یا مثلا وضع مالی خانواده همسر من هم خوب نیست اما هیچ کدوم از فک و فامیل اون حرفایی که در مورد زن پسرخاله م زدن رو در مورد اون نزدن (من اتفاقا در این مورد از دخترخاله م پرس و جو کردم) یا چاقی پسر رو خیلی هم بهش گیر نمی دن. کلا من همیشه می گم اگه خانواده ها یک سوم مقداری که به دامادهاشون توجه می کنن به عروس هاشون توجه کنن این همه مشکل بین عروس و فامیل شوهر نیست. (این برداشت شخصی من با توجه به رفتارهای خانواده خودم از مادربزرگ و خاله بزرگم گرفته تا مامان بابای خودم هست!)
پاسخ:
نظر شما هم کاملا درسته.ولی شاید شما چون از خانواده شوهرتون دورید نظراتشون زیاد اذیتتون نمیکنه ولی اینایی که نزدیکن مخصوصا اگه با خانواده همسر زندگی کنن رفتارای همدیگه مدام رو اعصابشونه
قرار نیست آدم های چاق با خوندن نوشته ی شما دلشون بشکنه
چقد به اون قسمت خندیدم که نوشته بود" معلوم بود عروس چند روزی آب به موهاشم نخورده"خخخخ 
پاسخ:
عروس فوق تمیز بوده
چقدر راحت درمورد مردم قضاوت میکنین
تمسخر ! تحقیر ! خاله زنک بازی !
فقط کافیه یکبار قبل ازینکه چنین حرفهایی رو به زبون بیارین خودتون رو جای طرف مقابل بذارین بگین اگه من جاش بودم و بقیه درموردم اینطوری صحبت میکردن چه حسی داشتم
ناراحت شدم از طرز صحبتاتون
هم شما هم کامنتا هم فرستنده داستان...
پاسخ:
مطمئنی خودت الان قضاوت نمیکنی در مورد ما؟
کار همه ما قضاوت کردنه حتی خود شما
حتما این خانم از عروسشون خیلی اذیت دیده که اینطوری تعریف کرده داستانو.
ماجراییکه تعریف کرد چیزی نیست که کسی بخواد از جانبش طرفداری کنه
در هر صورت من به نویسنده یه تذکر میدم که لحن نوشته هاشو یکم ملایمتر کنه
مثلا اینجا... کامنت گذاشتم!:دی

پاسخ:
اکی فرستادم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">