ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

نظرسنجی (2)

جمعه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۴۶ ب.ظ

این کامنت یکی از دوستان هست 


سلام

ممنون از پستهای خوبت
میگم کاش یه پست می ذاشتی راجع به ازدواج خواهرهای کوچکتر
ببینیم نظرات مختلف جمع چیه؟
واقعا معضلی شده واسه خودش
البته اگه فرصتش بود و زحمتی نبود
چقدم رو دارم.
ممنونم

خب اگه دوس دارید بحث کنید بیاین وسط
منم در نهایت نظرمو میدم چون چنین مساله ای واسه خودم پیش اومده و تجربه ش کردم.


پی نوشت :

ممنون که همکاری کردین.کسی که این کامنتو گذاشته بود ظاهرا پیداش نیست چون چند وقت پیش ازم خواسته بود ولی یادم رفته بود بزارم.به هر حال امیدوارم سر بزنه و جوابشو بگیره .

اینم نظر من :


وقتی تو شرایط جامعه ما سن ازدواج رفته بالا نباید به هیچ وجه این ترتیب بزرگتر کوچکتری تو ازدواج رعایت بشه چون باعث از دست دادن فرصت ها واسه دختر کوچکتر شده و در حقش ظلم میشه .خود من خواهر بزرگترم نزاشت تو سن 22 سالگی که همکارم ازم خواستگاری کرده بود باهاش ازدواج کنم و اون احساس علاقه ناب اولیه واسم مرد و تا الان نتونستم کسیو باب میلم پیدا کنم وقتی این جفا رو در حق خودم دیدم واسه خواهر بعد خودم اجراش نکردم و با وجود ناراحتیم اجازه دادم اونم با همکارش که ازش خواستگاری کرده بود ازدواج کنه.الانم خوشبخته.تفاوت سنی ما خواهرا 3-4 ساله.سخت بود مطمئنا نگاها به آدم بدتر میشه همه فکر میکنن خیلی پر توقع
و سختگیر بودیم ولی اشکالی نداره.
تبعات مثبتش واسم این بود که تو خانواده عزیزتر شدم و فکر میکنن باید بیشتر بهم توجه کنن که خرد و شکسته نشم.تو فامیلم همه واسم دعا میکنن که ازدواج کنم.یه جورایی حس ترحم بهم دارن ولی من اصلا به این حرفا کاری ندارم فقط میگم به هیچ وجه نباید جلوی ازدواج کسیو گرفت.یه دخترم تو فامیلمون هست بخاطر خواهر بزرگترش خواستگارشو که همکارش بود از دست داد و حالا 38 سالشه و هنوز مجرده و حتما خانواده و خواهر بزرگترش در برابر مشکلات و ناراحتیاش مسئولن.باید با عقلمون زندگی کنیم نه با فرهنگای غلط جامعه که قدیمی شده



۹۴/۰۳/۲۹
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۷)

من با نظر دکتر فرهنگ موافقم که گفت اگه هنوز دختر اول خواستگار زیادی براش نیومده و سنشم بالا نرفته دختر دومو نباید عروس کرد و براش خواستگار راه داد اما اگه دختر اول سنش بالا رفته یا اینکه خواستگارای زیادی داشته ولی خودش مدام عیب و ایراد میگیره و کسی رو نمیپسنده دختر دوم هم میتونه عروس شه و برای اونم خواستگار راه داد.
پاسخ:
نظرش منطقیه 
موافقم
سلام. به نظر من این مسئله رو باید از چند منظر بهش نگاه کرد. از منظر خواهر کوچیکتر که میخواد ازدواج کنه، از منظر خواهر بزرگتر که سدی برای خواهرش هست. و از منظر خواستگارها.  من جز در موارد خاص این کار رو مجاز نمیدونم. موارد خاصش هم این هست که یا فاصله دو خواهر از هم خیلی جزئی باشه. یا اینکه خواهر بزرگتر به هر دلیلی قصد ازدواج نداشته باشه. مثلا برای ادامه تحصیل. ولی در کل ازدواج خواهر کوچیکتر میتونه ضربه بزرگی به خواهر بزرگ باشه. و خواستگارها بگن که حتما این ایرادی داشته که کوچیکه رو گر فتن و این مونده. حتی اگه سنش زیر 20 هم باشه بهش به چشم دختر ترشیده نگاه میکنن!
پاسخ:
سلام
واسه سن کم این حرفارو نمیزنن جامعه یکم روشنفکرتر شده ولی تو سن بالا درسته
من قبلا هم نظرمو در این باره یه جایی تو همین وبلاگ گفتم.
چه اشکالی داره، اگه مورد خوب براش پیش اومد اینکه من خواهر بزرگتر سنگ اندازی کنم و پس فردا ازدواج خوبی نداشت، من میتونم خودم رو ببخشم؟
مردم همیشه حرفشون رو میزنن، اگه نذارید ازدواج کنه میگن ببین چه خودخواهه، خوشبختی اون براش مهم نیست! حالا شاید یه خواستگار کر و کورم داشته باشه ها ولی ازش شاهزاده ی رویاها میسازن.
اگه هم بذارید بازهم حرف و حدیث هست!
از نظر من مهر خواهرانه اینجا باید تصمیم بگیره
پاسخ:
آفرین خوب گفتی
باید رو این مهر خواهرانه کار بشه
کلا به نظر من باید خواستگار راه داد
اومدیم و این بزرگه ازدواج نکرد بعد سن این دومی هم رفت بالا و این هم ازدواج نکرد
آخه ریسک ریسک تو این مساله هم ریسک؟
(...)
پاسخ:
آفرین شمام گل گفتی
با توجه به اون چیزی که دور و اطراف خودم می بینم نظرم رو می گم
دیگه دوره خاله خانباجی بازی و حرف تو حرف درآوردن تموم شده
و اگر هم حس می کنید تو زندگی شما حرف دیگران خیلی تاثیر داره،خودتون بجنبید و برای تغییر شرایط یه کاری بکنید
یه حرکت خیلی مهم تو این زمینه همین نشون دادن بیتفاوتی نسبت به حرف دیگرانه
فقط تا همین حد می تونم نظر بدم
تجربه دیگه ای ندارم جز اینکه ازدواج خواهر کوچیکتر رو چندبار دیدم که کاملا هم با حفظ احترام خواهر بزرگتر و با نظرخواهی اون انجام شده،وخیلی هم خوب و شیک به سرانجام رسیده
پاسخ:
درسته حرفت منطقیه
سلام
احوالات یاشیل خانوم؟؟
والله من با نظر اقا نیما کاملأ موافقم!حالا دلیل هم دارم:
من،خانواده خاله سه تا دختر دارن ک خوب فاصله سنی هم زیاد نیست بینشون یعنی خیلی پیش میامد که دختر کوچیکه رو میدیدن و میامدن و حالا بیا درستش کن!اینکه دوتا خواهر دیگه داره!!:/
خلاصه ما هم خودمون ک بودیم همش به این بزرگه میگفتیم بابا بیا ازدواج کن دیگه!خودشم این دختر خاله بزرگه خوب هست و الانم ارشد داره و داره تهران زندگی میکنه،میخوام بگم این زیر بار نرفت!!ماشالله کلی هم خواستگار از دیبر و شغل آزاد و دانشجو بگیر تا فامیل!اصلأ، نمیشد،نمیخواست، بهانه میکرد...
ما هم همش ک بابا الان برا خواهر بعدی داره خواستگار میاد،اینا هم میخوان ازدواج کنن؛کو گوش شنوا!!؟ هیچی دیگه الان اون دوتای دیگه ازدواج کردن بچه دارن!این همین طور هست !!
منظور این هست ک بهتره اول بزرگه ازدواج کنه ک کوچکترا اگه ازدواج کنن این بزرگه ضرر میکنه اما خب،یه وقتایی هم نمیشه دیگه!مثل این دختر خاله ما ک الان از اون همه بهانه های الکی ک میگرفت پشیمونه!البته برا خواستگار های قبلی پشیمونه ها!!وگرنه الان ک هنوزم براش خواستگار میاد باز عیب میذاره!مثلأ الان تازگی یه خواستگار کارمند هست براش میگه باید پسره بیاد تهران منو ببینه من نمیام اینجا!!
خداکنه لو نره اما خب روانشناسی هم خونده!!:)، دیگه نمیدونم خودت میدونی بقیه‌اشو یا نه؟!!خخخ
پاسخ:
نه بابا من چیزی نمیدونم.ولی اینم بلاخره بختش باز میشه .خوب کاری کردن اون دوتا شوهر کردن
چه بحث جالبی ... اینم نظرات من :

به عنوان کسی که تجربه کرده منم موافقم اما با توجه به شرایط هر کس و خانوادش این موضوع طبعاتش متفاوته ...

من هیچوقت سد خواهر کوچیکترم نبودم چون خواستگار زیادی نداشت که بگم به خاطر من ردشون کنه ... ما فاصله سنی کمی هم داریم اما با اومدن خواستگاری که خواهرم ازش خوشش اومد من اجازه دادم راهشو بره ...
مامانم اولش مخالف بود و بیشترشم بخاطر من و البته راه دور خواستگار بود ... اما بهرحال قسمتش بودو رفت و حالاهم منتظر اومدن بچشه ...

اوایل اصلا ناراحت نبودم و در واقع خوشحالم بودم برای متاهل شدن خواهری ... اما اواخر دوران عقدشون و نزدیک به جشن عروسیشون ی حس حسادت داشتم که بینهایت از خودم بدم میومد و سعی میکردم از این حسم فرار کنم . اما گاهی احساسش میکردم :(
و همش به خاطر فکرای مزاحم و منفیم بود که اوههه ببین خواهرت حتی دوران عقدشم به سر اومده و داره میره سر خونش اما تو هنوز اندر خم کوچه مجردی گیر کردی !!!!
این از حس خودم که گاهی فقط گاهی پیداش میشد و بیشتر حس خوشحالی داشتم ...

از نظر خواستگارهای خودمم گاهی بعضیها با دید خاصی به این قضیه نگاه میکنن و از نظر من این دید کوته بینی اونا رو نشون میده ... چون شرایط زندگیه من یکم خاصه و این دید که حتما من مشکلی برای ازدواجم داشتم که باعث شده اون زودتر ازدواج کنه یکم که نه زیادی مسخره اس ....

اگر خواهر بزرگتر واقعا میتونه و میبینه که توانایی خوشبخت شدن خواهرشو داره حتما وظیفشه که اینکارو کنه ... چون هر انسانی که آفریده شده ی سرنوشتی داره و قطعا خدای خواهر کوچیکتر خدای خواهر بزرگتر هم هست !!!

بهتره آدم از خودش و خانوادش شروع کنه و بعضی فکرای عهد بوقی رو دور بریزن . جامعه از خود ما تشکیل شده و بهتره رفتارهای درست هم از ما شروع شه .
خواستگارانی هم که به این دلایل مضحک رایشون زده میشه یا دیدشون تغییر میکنه بهتره عطاشونو به لقاشون بخشید و به خاطر دید غلطشون هیچ ناراحت نشیم . 



پاسخ:
با نظر شما هم کاملا موافقم.ظاهرا اکثریت نظرشون راجع به این قضیه مثبته
خوبه که داره فرهنگسازی میشه
حس حسادتتم طبیعیه
به نظر من اگه کوچکتر سنش بالا نرفته باشه حالا بزرگتر سنش کم باشه یا زیاد دست نگه دارن ایرادی نداره  که البته خیلی ها رو دیدم که تو همین شرایط کوچکتر رفته هیچ کی ام هیچی نگفته،  اما دیگه وقتی سن کوچکتر بالا رفته دیگه درست نیست فرصت از دست بره اما در هر صورت هیچ خواهر کوچکتری نیست که قلبا دلش بخواد قبل از بزرگتر بره، اون وقت بیشتر افراد این وسط کوچکترو مقصرم می دونن.
پاسخ:
درسته کاملا موافقم
من که خودم خواهر ندارم ! D:
اطرافیان و نزدیکامون هم ندیدم این مسئله رو
یا فاصله سنی خواهرا اونقدر زیاد بوده که تا اولی ازدواج کنه دومی تازه مثلا شده 16 یا 17 سالش! 
ولی در کل بخوام نظرم رو بگم ، زندگی و ازدواج دوتا خواهر بهم ربطی نداره !
که چون اولی ازدواج نکرده دومی نباید ازدواج کنه !
هرکدوم راه و مسیر متفاوتی دارن و نباید سد راه همدیگه بشن
خواهر اولی هم اگه خوشبختی و صلاح خواهرشو میخواد نباید سدش بشه که بعدا
خواهرش مقصرش بدونه ... !
البته این فقط نظر منه .. D:
پاسخ:
نظرت خوب و منطقیه.منم قبول دارم که زندگی دو خواهر ربطی به هم نداره
من زمانی که از جنبه عقلانی فکر میکنم میبینم اگر کیس خوبی برای خواهرم پیش بیاد هیچ وقت مانعش نمیشم...
کوییلو یه داستان داره که توش یه برادری سه تا خواهر داره و میخاد هر سه تا رو به یه جنگجو بده تا خوشبخت بشن اما تمام عمر این سه تا خواهر رو تو بیابونا میگردونه و جنگجو رو پیدا نمیکنه آخر سر یکی از خواهرا زمانی که کاملا پیر بودن میگه کاش حداقل یکیمون ازدواج کرده بود حداقل اون خوشبخت میشد ....
منم مانع خوشبختیش نمیشم هرگز اگر طرف واقعا کیس خوبی باشه....یا حتی اگر خودش بخواد.
اما از نظر احساسی که فکر میکنم دلم میخاد بمیرم!:(
آخه اون خیلییی از من کوچیکتره...
اما مطمینم اگه ازدواج کنه با این شرایط هم کنار میام...
پاسخ:
اگه خواهرت خیلی بچه س نگران نباش.بیشتر این اتفاق واسه فاصله سنیه کم میفته
مجبوریم کنار بیایم
 اینجور وقتها شاید دختر بزرگتر موافقتش رو اعلام کنه ولی از درون میشکنه.
پاسخ:
با اوضاعی که بوجود اوردن کم شدن یه دختر از یه خونه و سر و سامون گرفتن اون بهتر از شکستنه خواهر بزرگتره.اونم خدایی داره و به موقعش بختش باز میشه

من اصلا نمی فهمم این فرهنگ رو. مامان من از یه خانواده سنتی تو یه شهر کوچیک بودن. اما خاله م که کرچکتر بود از مامانم زودتر ازدواج کرد از مامانم و حتی همون موقع هم کسی چیزی نگفت! 
پاسخ:
هنوز بعضی شهرا جا نیفتاده.زمان قدیم که خیلی کم بوده.خانواده شما خاص بودن
۲۹ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۸ ماهی سیاه کوچولو
خب منکه خواهر ندارم
اگه خواهر بزرگ داشتم میگفتم پس کی ازدواج میکنی؟؟؟ یالا دیگه هی وسواس داری
اگه خواهر کوچیک داشتم میگفتم چه خبرته؟مگه از رو جنازه من رد بشی:)))
پاسخ:
تو خیلی شیطونی میدونستی؟
خوبه حالا خواهر نداری خدا رحم کرده خخخ
سلام. من خواهر ندارم بنابراین متوجه ی حس های دو خواهر چه محبت خواهرانه و چه حسادت خواهرانه نمیشم. ولی تو دوستانم سه دوست دارم که هر سه اشان خواهر کوچکترشان زودتر ازدواج کردند. دو تا شون با اینکه خودشون گفته بودند که ما کیس مناسبمون را نیافتیم و عجله ای نداریم  و تو ازدواج کن ولی من بعدا در حرف ها وحس شون متوجه حسادت میشدم و یه جورایی انگار پشیمون بودند. یا حتی به من هم میخواستند ثابت کنند که خودمون اجازه دادیم و .... حالا با اینکه من نه نظر منفی ای داشتم و نه سوالی میکردم ولی اوایل خودشون را ملزم به توضیح دادن میدونستند. ولی یه دوست دیگه ام  خیلی راحت گفت خب خواهرم اهل درس و کار و ... نبود و میخواست تشکیل زندگی بده.و اصلا توضیح زیادی نداد. به هر حال فکر میکنم این خیلی مهمه که خواهر بزرگتر با احساسات خودش روراست باشه تا خدایی نکرده از تو خرد نشه.
پاسخ:
سلام
به نظر من ناراحتیش هست ولی دلیل نمیشه جلوی ازدواج خواهرشو بگیره.این نهایت خودخواهیه
اما اگه کسی بگه ناراحت نشدم دروغ گفته

سلام یاشل جان به نظرمن اگه خواهرا شرایطشون طوری باشه که به ترتیب ازدواج کنن خیلی بهتره اما اگه نشد هم الان دیگه کم کم فرهنگش جا افتاده دیگه کمتر پیش میاد کسی گه دختر اول حتما عیب داشته و اینا .. معمولا می گن نخواسته ازدواج کنه یا شرایطش جور نبوده یا سن خواستگار بهش نمی خورده و ........

ما تو فامیلمون دوتا خونواده داریم که هر دوتا پنج تا دختر دارن و تو هر دوتا خونواده دختر اول بیست و خورده ای ازدواج کرده رفته سر خونه زندگیش اما بعدی ها از دواج نکردن اختلاف سنی هاشونم کمه همه شونم منتظر هم موندن دیگه الان سن همه شون رفته بالا ، حالا جدیدا تو هر دوتا خانواده سه تا وسطی ها موندن خواهر آخریا که سن ازدواجشون رسیده ازدواج کردن

به نظرم اگه یه خورده دیدشون رو عوض می کردن شاید الان همه شون عروس شده بودن

التماس دعا یاشل جان خوشبخت باشی عزیزم

پاسخ:
سلام
درسته منم تو این شرایط بودم نمیگن دختر عیب داشته احتمالا فکر میکنن سختگیرتر بوده
اتفاقا ما هم فامیل اینجوری داریم تو یه خانواده 4 تا دختر بزرگ دم بخت منتظر همن و خیلی مسخره س که لگد به بخت همدیگه میزنن
ممنون شما هم التماس دعا خانومی
به نظر من هم همون طور که دوستان گفتن یکی اختلاف سنی و یکی سن کلی مهمه. مثلا دو سه سال خیلی کوچیک بزرگ نداره. بعد 26-27 سال هم دیگه صلاح نیست. ضمنا اگه شرایط خاصی پیش اومد ، مثلا دختر کوچیکه خودش با یه نفر روابط عشقولانه! به هم زدن ، نباید مانع شد. 
 ولی این که بگیم هیچ اشکالی نداره هم درست نیست نه به خاطر حرف بقیه. به خاطر احساس اون دختر بزرگ تر. من در تجربه خودم در  دوستان خودم حتی دختر کوچیک تره ، وقتی میبینه خواهرای بزرگترش ازدواج کردن و به قول معروف نوبتش هست و سنش هم بالا باشه کمی ، احساس فشار ناراحت کننده برای ازدواج پیدا می کنه . حالا چه برسه به این که خواهر های کوچیکترش هم ازدواج کرده باشن.
پاسخ:
تا بشه نشه بهتره ولی شرایط جامعه جوری شده که ازدواج سخت شده و این ترتیب رعایتش سخت میشه
فشار هست ولی باید دید خانواده بد نباشه تا دختر بزرگتر کمتر آسیب ببینه
نظر منم همینه که اگه سنشون پایینه باید صبر کنن ولی اگه سن داره میره بالا دیگه کوچیک و بزرگ نداره 
ولی یه استثنا هم داره اینکه در همون سن پایین هم اگه مورد اکازیون پیش اومد نباید از دست بده خواهر کوچک .چون ممکنه دیگه به اون خوبی براش پیدا نشه!!
پاسخ:
آفرین باید مورد خوبو از دست نداد.ولی بیشتر اینا که هولن و زودتر از خواهرشون ازدواج میکنن موردشونم اکازیون نیست فقط میترسن بمونن سریع میچسبن خواستگارو
کلا اسیا به نوبت بهترین حالت هست ...
من خودم دختر کوچیک بودم وقتی حرف ازدواج میشد خواهر از گوشهاش اتیش بیرون میومد همونموقع خانواده کاملا مخالف بودند چون موقعیت خوبی من داشتم ترجیح میدادند ازدواج کنم ولی خواهرم موقعیت هاش خوب نبود شرایط هم جوری بودکه سنش داشت بالا میرفت منم با 7 سال فاصله سنی رسیده بودم به سن ازدواج حدود 3 سال شرایط بدی بود . اوج خواستگارای من و خواهری که بههیچ عنوان راضی نمیشد . منم ازدواج نکردم و خوب احترام گذاشتم .نمیدونم اشتباه کردم یا نه ولی همین قدر بگم که به نظر خودم اون موقع با شکستن دل یکی میخواستم زندگی شروع کنم پس قطعا خوب نمیشد ....
بعد از ازدواج خواهرم دیگه منم نمیتونستم راحت ازدواج کنم چون ارشد قبول شده بودم و توقعاتم بالا رفته بود و....
به نظر من خانواده ها وقتی تعداد دختران دارند دیگه واسه دختر اولی خیلی نگن برو درس بخون تحصیلات داشته باش سعی کنند تو سن پاسسن ازدواج کنه اگر واسشون هم مهم نیست بحثش جداست. ولی تو فامیل خودمون 3 تا دختر داشتند اومدند کوچکترین رو عروس کردند از اون موقع یک خواستگار واسه اون دوتا نرفت
پاسخ:
اگه دختر اولی به موقع ازدواج کنه این مشکلات بوجود نمیاد مشکل اینه اولی یا بزرگتره ازدواجش دیر میشه اونوقت صدای کوچیکتره در میاد.وگرنه بهترین حالت به قول شما به نوبت ازدواج کردنه
سلام دوستان
کامنت اولیه از طرف من بود و واقعا می خواستم بدونم دید بقیه نسبت به این موضوع،چیه؟ از یاشل گلم ممنونم که وقت گذاشت از نظرات خواننده ها هم ممنونم.امیدوارم این افکار از جامعه ما بیرون بره و تا این اندازه سنگ اندازی در مقابل جوونا ایجاد نشه.
پاسخ:
سلام
خوب شد اومدی یادم رفته بود کی فرستاده برام
خواهش میکنم عزیزم
ایشالا کم کم این فرهنگم جا میفته نگران نباش
یاشل جان واقعا نمی دونستم اجازه دادی خواهر کوچکترت ازدواج کنه دمت گرم خیلی خوبی تو مطمئن باش خدا ج این خوبیتو به بهترین نحو ممکن میده،یه خانواده رو شنیده بودم ۴تا دختر بودن ۳تا کوچیکارو ندادن به خاطر بزرگه حالا هر ۴تا بالای ۴۰ سال رسیدن!!! بعضیا دیگه انگار میخوان جلو خدا هم بایستن!!!!
پاسخ:
من مجبور شدم.کاری از دستم بر نمیومد.اونا همو میخواستن ونمیشد مانعش شم.الانم خوشحالم که اینکار شد
خدای منم بزرگه.امیدوارم به لطفش
من که مشکلی نمیبینم که خواهر کوچیکتر  زودتر ازدواج کنه همونطور که بین برادرها هم این اتفاق میفته و کسی عیب نمیدونه. هر فردی شرایط خاص خودشو داره. یکی از فامیلهامون چهار تا دختر داره .دو تای اولی ازدواج کردن, دختر سومی علاقه زیادی به تحصیل و کارهای دستی داره و با هنرش سرگرمه, دختر چهارمی توی دوران دبیرستانش نشون داد که علاقش به ازدواج خیلی بیشتره تا درسخوندن و ازدواج کرد. دختر سومی هنوز مجرده. فکر میکنم این مسئله تو جامه جا میفته.
پاسخ:
بله درسته کم کم داره جا میفته
یاشل خیلی کار بزرگی کردی
درسته مشکلی نداره ولی ی جور دل آدم میگیره،من و خواهرم فاصله سنیمون خییییییییلی زیاده ولی قشنگ درک میکنم چقد برات سخت بوده و اینکه کارت چقد بزرگ بوده،دمت گرم
ما یکی از اقواممون 3 تا دختر داشت ک ب ترتیب از کوچیک ب بزرگ ازدواج کردن
پاسخ:
ممنون
واقعا سخت بود به قول یه دوست اولش سخت نیست ولی وقتی حتی به مرحله عروسی هم میرسن و دیگه کلا میرن آدم یکم ته دلش ناراحت میشه ولی واقعا کاری هم نمیشه کرد و باید به آینده امیدوار بود
جالب بوده اقوامتون منم یه مورد اینجوری دیدم
چه دلی داری:-)  خدا یه بخت عالی نصیبت کنه که خودتم انگشت به دهن بمونی:-) 
پاسخ:
ممنون.ایشالا واسه تو هم همینطور بشه
سلام یاشل جون،خوبی؟وقت بخیر ونمازوروزه هات قبول درگاه حق.
اینم ازروشن شدن من،ببخشین که نشدبرات خاطره هاروبفرستم راستش این چندروزسرم شلوغه وکمتروقت میشه بیام نت ولی انشاءالله دراولین فرصت میفرستمشون.
اولامیخوام بهت تبریک بگم بابت کاربزرگی که کردی ومطمئن باش که چون توحاضرنشدی به خاطرخودت خواهرت روفداکنی وازخودت گذشتی خداهم اجرش روبهت میده توی همین دنیا وانشاءالله خوشبخت ترین دخترفامیل تون خواهی شد.
"دورآیدو درست آید" یا" دورآید و خوب آید"
به نظرمن هم چه دلیلی داره که وقتی خواهربزرگترقصدازدواج نداره یاخواستگارخوب نداره بقیه خواهرابه پای اون بسوزن وفرصت هاشون ازدست بره! این ظلم بزرگیه که طرف به خاظرخودش جلوی ازدواج بقیه روبگیره.
توچون خودت به سرت اومده وضربش روخوردی خیلی خوب خواهرکوچیکترت رودرموقعیت مشابه درک کردی وانصافاهم کاربزرگ وخداپسندانه ای کردی هرکسی این کارروبه اختیارخودش نمی کنه خصوصاکه بعدابایدنیش وکنایه دیگران روهم شنیدوتحمل کرد ولی همون طورکه گفتم مطمئناخداجبران این گذشت ومحبتت روخواهدکردحتی اگه خواهرکوچیکه هم یادش بره وقدرردان نباشه.
یه سوال هم می پرسم اگه دوست داشتی جواب بده:خواهربزرگترت بعداازاین کاری که انجام داده بودپشیمون نشدو ازت عذرخواهی نکرد؟؟
انشاءالله خوشبخت وعاقبت به خیربشی.
ببخش پرحرفی کردم(آیکون خجالت)
پاسخ:
سلام عزیزم مرسی.به همچنین
ممنون که روشن شدی خخخخ
هر وقت تونستی بفرست
ممنون بازم.ایشالا اقلا جواب صبرمو ببینم
به این ضرب المثلم عقیده دارم خیلی
خواهر بزرگتر من خیلی اخلاقای بد داشت و تو بچگی هم بسیار اذیتم کرده و هیچوقت نمیتونه ذاتش خوب بشه.اصلا در این مورد پشیمون نیست و منم هیچوقت نگفتم که تو نذاشتی .ولی ته دلم ازش راضی نیستم
ممنون
خواهش. خیلیم به اندازه گفتی

۳۰ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۰۶ دریا _ گاه نوشته های من
با نظرت موافقم.
کامنت گذاشتن تو بلاگ کمی سخت شده هر پست رو چند بار باز میکنم اون وقت میشه کامنت گذاشت.
پاسخ:
جدی؟چرا؟من چیزی متوجه نشدم
نمیدونم والا
۲۸ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۱۱ سید حسین قادری
سلام
به نظر منم خانواده ها باید بیشتر منطقی فکر کنن و اجازه بدن و شرایط رو مهیا کنن که دختر کوچکترشون ازدواج کنه
خدا درهای رحمتشو با فکر و کردار ما بازتر میکنه
پاسخ:
سلام
درسته.ممنون از نظرتون
سلام.من دختراولی هستم خواهرکوچیکم ازدواج کرده بعدمن تاالان خواستگاری نداشتم یااگه بوده به من نگفتن.که فقط یک  موردبوده که اونم نظرم رونپرسیدن واین قضیه موقعی بودکه زمان برگذاری عقدوعروسی خواهرم بود.ومن ازاینکه نظرم رونپرسیدن خیلی ناراحتم.ودرحالی که مراسم عقدخواهرم بودمن توکارش دخالت نکردم تویک کارمن دخالت کردحالایادم نیست باصدابلندبهش گفتم توکارم دخالت نکن یانه امااون درعوض به من گفت گونخور.بر من فشارهای عصبی خیلی زیاده حتی حاضرم هرکسی بیادجواب بله روبگم .چون احساس نیازمیکنم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">