ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

خواستگاری معکوس

پنجشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۲۵ ب.ظ

خواستگاری دوستان 20 :

همزمان که پسرم دانشگاه رفت ما هم تصمیم گرفتیم زمینی که داشتیم رو بسازیم یه مقدار پس انداز داشتیم یه مقدار وام جور کردیم ومابقی شو از فروش خونه تامین کنیم با حساب کتاب خودمون وقیمت مصالح می تونستیم خونه رو بسازیم 
از اونجاییکه اقبال ما بلنده ما که شروع کردیم به ساخت قیمت میلگرد وسیمان مثل طلای دوسال پیش هی بالا می رفت تا جایی که تمام وجودمان استرس بود پول ارزشش پایین آمده داره تمام می شه وما فقط اسکلت زدیم 
یه روز همسایه مون آمد خونه مون گفت خیلی دوست دارم با شما فامیل بشم من حاضرم دخترم رو به شما بدم  منم که از استرس صعود قیمت ها کم مونده بود سکته کنم خیلی مودبانه گفتم فعلا در شرایطی هستم که اولویت اولم خونه است وپسرم دانشجو (بورسیه بود) تواین فکرها نیستم 
یه مدت گذشت اومد گفت ما اگه خانواده پسر رو بپسندیم خودمون همه کار انجام می دیم حتی حاضرم دخترم خونه ی خودم باشه  (البته اینها رو یه کم غیر مستقیم می گفت مثلا من با این مدل ازدواج ها مشکلی ندارم )که با صراحت گفتم حاضر نیستم پسرم این طوری ازدواج کنه 
بعد یه ماه یکی از بستگان نزدیک همسایه مون آمد گفت شما وفلانی چندین ساله همسایه هستید بهتره باهم وصلت کنید یه دختر بده یه دختر بگیر هردو هم به هم سخت نمی گیرید 
که بازم با صراحت و واضح گفتم نه عروس می خوام  نه داماد فعلا فقط می خوام خونه تکمیل بشه 
حالا دخترش سال دوم دبیرستان بود 
خلاصه خونه تکمیل شد (راستی قیمت سیمان اونموقع هنوز گرونتر از حالاست )
هر بار یه خواستگار برا دخترش می آمد بلافاصله می آمد می گفت منم می گفتم اگه مورد مناسبی هست بده  دوباره شروع می کرد که پسر تا دانشجوه بهتره براش زن بگیری که زندگی رو جدی بگیره زود سروسامان بگیره بهتره و......
یه روز گفتم دوست دارم تحصیلات عروسم حداقل ارشد باشه وازدواج دختر دبیرستانی رو اصلا صلاح نمی دونم  اونم دیگه تکرار نکرد دخترش ازدواج کرد و الان بچه داره منم عروس دارم با تحصیلات ارشد


با تشکر از دوست خوبم اعظم خانم  






۹۴/۰۳/۲۸
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۱۷)

عوض بدل میکردین دیگه :)
کلا زندگیتونو مختل کرده بودی واس خاطر خونه ها
(...)
پاسخ:
خخخخ
عوض بدل خوب نیست
بنظر منم کار درستی نیست،در حد جرقه زدن و پیشنهاد شاید خوب باشه ولی این که اینقدر اصرار کنه واقعا چقدر رو میخواد. :-)
خوبه در آخر ،هم دخترش سروسامون گرفت هم آقا پسر اعظم خانوم،
ان شاءالله خدا همه ی جوونای هم کفو را به هم برسونه.الهی آمین
پاسخ:
خیلی رو دارن مردم
ایشالا 
خخخخخ یاد داداشم افتادم اونم یک عاااااالمه خواستگار داشت ..حتی یه همسایمون هنوز امید داره داداش من از همسرش جدا شه و با دختر اون ازدواج کنه !!!.. پسر خوب رو زمین نمیمونه نتیجه اخلاقی.... سن ما بالا رفته .... بقیش و خودتون نتیجه بگیرین دیگه :-) 
میگم اعظم خانم انشالله هر چهار تاییشون خوشبخت بشن :-). هم بچه های شما و هم همسایه...
پاسخ:
عجب
پس داداشت باید خیلی مال بوده باشه با اینهمه خواستگار
من نتیجه اخلاقیتو گرفتم
کمه دختر کم
این خاطره رو خوندم یاد ی خاطره افتادم
چند وقت پیش داشتم عکسای عروسی مامان وبابام رو میدیدم،تو یکی از عکسا ی خانومی بود ک من نمیشناختم،اتفاقا خیلی هم درشت بود و ظرافت های زنانه رو نداشت و درکل اصلن قشنگ نبود،از مامانم پرسیدم این کیه?،گفت خواهر دوست داییت 
این دایی من خیلی خوشگله و همیشه هم خیلی رو راست ب مامان بزرگم میگفت برای من زن خوشگل بگیرین و شدیدا رو زیبایی همسرش تاکید داشت
حالا مامانم اون شب تعریف میکرد ک برادر این خانوم ک دوست داییم باشه با این اوصافی ک از خواهرش گفتم،اومده بود و ب داییم گفته بود بیا خواهر منو بگیر و خواهرم خیلی دوست داره و ...(((:
سر همین موضوعم رفاقت داییم و دوستش ادامه پیدا نکرد دیگه|:
و البته دایی من الان ی زن داره ک هم فووووووووق العاده خوشگله و هم فووووووووووووووووق العاده خانوم(:
پاسخ:
حق به حقدار رسیده دیگه .یعنی چی مرد خوشگل باشه زنش زشت خخخخخ
سلام
چرا  بعضیا انقد دختراشونو کوچیک می کنن؟
جای تاسفه:((((((

پاسخ:
سلام
مردم انگار استرس دارن بچه هاشون بمونن.به کار خدا اعتماد نمیکنن هولن
چه بامزه،اگه همه خانواده دختر اینجوری بودن چی میشد
پاسخ:
خیلی قاراشمیش میشد
اینو که خوندم یاد مارپل زن همسادمون افتادم که وقتی دختر بزرگه اش ازدواج نکرده بود دو بار به مامانم گفته بود اگه دختر بخواید من دخترم حاضر به ازدواجه ! وضعیت مالی خانواده دختره عالی بود اما دختره خیلی زشت بود . داداشم اون موقع به ازدواج فکر نمی کرد . بعد همین پیشنهاد رو به پسر خاله ام داده بودن اونم گفت نمیخوام دختره خیلی زشته :(

نهایتا پسرعمه دختره اومد و اونو گرفت بابای دختره شب عروسی بهش یک آپارتمان دو خوابه داد . پسرعمه هه آس و پاس بود و بیشتر واسه خاطر پول دختره اونو گرفت الان هم سه شکم زاییده و بچه ها هر کدوم یک سال و نیم تفاوت سنی دارن :)))))))) الان یه دختر دیگه داره که اونم قیافه نداره و مادره در به در دنبال شوهره واسش .پیشاپیش هم همه جا اعلان کرده دخترم یه زمین 500متری به نامش هست :)))))))))

پاسخ:
500 متر کم نیستا پسرا اگه عاقل باشن میرن اینو میگیرن 
خب واسه دخترای اونم پسر زشت نیست که بهم بیان؟همه دخترا که خوشگل نیستن.
خوبه خدا اقلا پول بهشون داده 
یاشل این لینک تبیان رو بزار اگه بین بچه ها کسی تهرانی بود برا ازدواج اقدام کنه

http://hamsan.tebyan.net/


پاسخ:
باشه ممنون میزارم
ظاهرا از شهرستان ها متقاضی هم کم نداره . اگه سایتش حساب شده عمل کنه با تحقیقات فراوان که خودش میگه اینجوریه و تست روانشناسی و ...هم داره چیز خوبیه .

این لینک نظرات بچه ها و کاربرهاست

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=271615
پاسخ:
به نظر چیز خوبی میاد تا چقدر مفید فایده باشه
از این مدل ازدواجهای به اصطلاح عوض بدل دو مورد تو فامیلمون داریم. اینقدر با هم مشکل دارن  این مدل ازدواج خیلی اشتباهه
پاسخ:
زندگی هو تحت تاثیر قرار میدن ماهم میخواستیم واسه خواهر برادرم اینکارو کنیم خداروشکر نشد
اگه دختر همسایه هه عاشق پسرشون شده بوده یا خود خانم همسایه متمایل با این ازدواج بوده ، به نظرم همون واسطه ی فامیل کافی بوده برای اینکه نظر خانواده پسر و متوجه بشن ، دیگه اینکه چندین بار به مادرپسر بگن و دختر و کوچیک کنن ، زشته به نظرم 
پاسخ:
درسته واسظه هرچند بازم تو این مورد ضایعه ولی بعض اینه که خودشون بگن پرو پرو
۲۹ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۲۴ مریم (روزهای زندگی من)
عجب عجله ای داشته خانم همسایه چه خبره بچه دوم دبیرستانی!!!!
پاسخ:
واقعا خیلی هول داشته حالا اگه سن دخترش بالا بود یه چیزی
اینطور تحقیر شخصیت دختر واقعا زشته
من آدم املی نیستم که بگم نه تحت هیچ شرایطی نباید این مدلی ازدواج صورت بگیره،اتفاقا وقتی یه دختری اونقدر آفتاب مهتاب ندیده ست که نمی تونه هیچ کس رو واسه خودش جور کنه خیلی هم خوبه که مادر یه جرقه ای بین بقیه بزنه که آره،من یه دختری دارم و فلان!ولی مهمه که خانواده اون پسر در چه سطحی از نظر شعور و جنبه هستن!واینکه این اعلام تمایل نباید به شخصیت و آبروی دختر لطمه بزنه،چون به هر حال ذات خواستگاری،درخواست از دختر و ارزش گذاشتن به خواست اونه!
پاسخ:
به نظر منم همه میدونن و میبینن که چنین دختریم تو این خانواده ای هست اگه بخوان خودشون پیشنهاد میدن
به نظر من  اینکار به کل غلطه حتی واسه جرقه زدن.شاید من زیادی مغرورم 
وا مگه قدیمه ؟یه دختر بدیم یکی بگیریم خخخخ.بعضی ها هنوز تو عهد شاه وزوزک گیرکردن. چقدر بده ادم دخترش رو سبک کنه وپیشنهاد برا خواستگاری بده. هرچقدرم دختر خوبی باشه از ارزشش کم میشه.
پاسخ:
خخخخ والا دیگه اینکار از مد افتاده
درسته
۲۹ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۱ ربولی حسن کور
سلام
چه همسایه ای!
امیدوارم دختره مشکلی نداشته بوده باشه (چی گفتم!)
پاسخ:
سلام
شایدم داشته بوده.احتمالا کم عقلی مادرش مشکلشه
معمولا وقتی طرف دختر پا پیش میذاره خانواده پسر و خود پسر هوا برشون میداره فکر میکنن چه خبره حالا 
کلا با این قضیه موافق نیستم چون اینایی که اینطوری ازدواج میکنن خیلی شنیدم که تا به یه مشکلی هم برمیخورن پسره به دختره سرکوفت میزنه که تو اومدی جلو
پاسخ:
درسته.ولی خب شاید واقعا لقمه بزرگتر از دهنشون برداشته بودن وگرنه وقتی مناسب باشن ممکنه مادر پسرم راغب میشد.
منم موافق نیستم و با حرفت موافقم
جالب انگیز ناک بود !

پاسخ:
مرسی خانومی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">