ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

قرار سرکاری

سه شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۵۰ ب.ظ

یه بار همون زمانای دانشجویی یعنی 3 سال پیش با یه پسری از یاهو آشنا شدم بازم نه به قصد ازدواج، همینطوری .

خیلی محترمانه جواب میداد و اصلا منحرف نبود اینجور پسرا خیلی تو دنیای نت کمن.یعنی اصلا و ابدا تو جاده خاکی نمیزد و مثل یه هم جنس خودش باهام رفتار میکرد.بهم گفت من مدتهاست با دختری دوست نبودم و بخاطر ضربه عشقی که سالها پیش از یه دختر خوردم دیگه دخترا رو تحویل نمیگیرم و ازشون خوشم نمیاد .بهش گفتم حالا باید سعی کنی فراموش کنی. قرار شد همو ببینیم.یه قرار گذاشتیم عصر رفتیم یه پارکی و نشستیم به صحبت کردن. خیلی آقا و متین بود و دست از پا خطا نمیکرد.منم اون موقع پرو و شیطون بودم نیشگونش میگرفتم و اذیتش میکردم. حتما با خودش فکر کرده بود چقدر من بدم.خلاصه قرار شد همینطوری الکی دوست باشیم.منم همینطوری الکی بهش فکر میکردم.قیافش خوب بود و مهندس بود . یه سر و گردن از من بالاتر بود از نظر ظاهر و وضع مالی و ... ولی خب من کم نمیوردم و تو رویاهام تازه اینو پایینم میدونستم نه که تو فضا بودم.البته که منم اون روز خوشگل کرده بودم و در نظرش مقبول افتادم .

 یه روز دیگه قرار گذاشتیم بریم بگردیم.از بس بچه مثبتی بود تفریحاشم سالم بود رفتیم کارتینگ و بی انصافا(مامورای اونجا) نذاشتن با هم بازی کنیم و گفتن قوانین نمیزاره دختر و پسر با هم بازی کنن حالا نه که ما میخواستم تو بغل هم بازی کنیم .آخه ماشین بازی با اون همه فاصله چی میشه مگه؟ من با یه دختری با هم یه دور ماشین سواری کردیم و اون طفلیم دور بعد از ما تنهایی.دلم واسش کباب شد اونروز خخخ

هزینه ش کم نشد ولی چون تقریبا لارج بود داد.تا اینجای کار خوب بود وقتی بر میگشتیم احساس کردم خیلی تو رابطه بی هدفه منم انتظار زیادی نداشتم ولی خب دو نفر که باهم آشنا میشن بلاخره یه علاقه ای پیدا میکنن بهم من اصلا نمیتونم رابطه های جاست فرند و دوست معمولیو هضم کنم دیدم این اصلا نمیخواد هیچ علاقه ای بوجود بیاد و این واسه من زجر دهنده بود.البته همه اینا تو فکرم بود و بروز نمیدادم.واسه قرار سوم یه روزی هماهنگ کردیم و قرار شد مثلا عصر فلان روز همو ببینیم که ایشون از ظهر خطشو جواب نداد و نزدیک قرار که شد خطو خاموش کرد.من فهمیدم احتمالا قرار کنسله و بیخیال شدم ولی ناراحت بودم که چرا اقلا نگفت یعنی چه اتفاقی افتاده بود.نگرانش بودم تا اینکه بعد یک یا دو روز(درست یادم نیست)کلا ازش ناامید شدم و دیگه بهش هیچ زنگ و اسی نزدم.

گذشت تا 1 ماه بعد که دیدم زنگ میزنه با دلخوری جوابشو دادم و گفتم چرا اینطوری کردی؟ گفت مادرم مریض شد و بردیمش تهران و اوضاعش ناجور بود و ... واقعا نمیدونم اونروز راست گفت یا دروغ چون این دلیل نمیشد جواب منو نده بلاخره یه اس کوچیک میتونست بده.از طرفیم میگفتم پسرا چنین دروغی به مامانشون نمیبندن یعنی مثلا خیر سرشون مادر دوستن.به هر حال قبول کردم که راست میگه و خواست دوباره دوست باشیم.رابطه با اون از این نظر که کاری بهم نداشت و آسیبی از جانبش تهدیدم نمیکرد واسم خوب بود. البته وقت آزادش کم بود ولی سعی میکرد واسم وقت بزاره مثلا هر از گاهی اس بده یا زنگ بزنه.دوستی دوباره از سر گرفته شد و قرار گذاشتیم همو ببینیم.دوباره اومد سر قرار و منو برد یه خیابون که بستنی فروشی داشت و آیس پک خرید از نوع بزرگش .هرچی میخوردیم تموم نمیشد آخراش دیگه حالم بد شده بود نصفه شو گذاشتم کف ماشینش و پیاده شدم.شلخته هم خودتونید سطل آشغال نبود اون دوروبر.

خب تصور کردم واقعا دفعه قبل دچار مشکل شده و بخشیدمش و بازم قرار بعدی گذاشته شد.چه قدر این پست قرار مدار داشت 

روز قرار که رسید تا 2 ساعت مونده به قرار اس میداد و عادی رفتار میکرد از اون موقع به بعد که دیگه من مطمئن بودم میاد سر قرار یهو دیگه گوشیشو جواب نداد یعنی وسط اس غیبش زد من مونده بودم یعنی دوباره میخواد ماجرای قبلی رو تکرار کنه؟اینبار خیلی مطمئن نبودم و شک داشتم واسه همین لباس پوشیدم و رفتم سر قرار .منتظر موندم موندم موندم ولی نیومد.حدود 1 ساعت نشستم گفتم شاید جایی کار داره.خطشم نمیدونم خاموش کرده بود یا جواب نمیداد.کم کم ناامید شدم و برگشتم خونه و هی تو راه به خودم فحش میدادم که چرا باز به این آدم اعتماد کردم که بازیم بده و به ریشم بخنده.حتما تو دلش خیلی خوشحال بود و کیف کرده بود.البته که این آدم آسیبی بهم نرسوند ولی با رفتار سادیسمیش آزارم داد.بعدها که خوب فکر کردم یاد حرفای روز اولش افتادم که میگفت از دخترا بدم میاد نامردن بی چشم و رو ان و ... فهمیدم یه عقده روانی داره که دخترا رو آزار بده حالا به این نوع که آسیبش کمتره ولی به هر حال از این کار لذت میبره.مثل این آدمای اهل کل کل که عشق میکنن بحث کنن یا دوروبریاشونو اذیت کنن.مثل این پسر بچه های چموش که همو اذیت میکنن.اصلا به روحش اجازه نمیداد به کسی علاقه مند بشه و ظاهرا احساس رو تو خودش کشته بود

بعدها بازم اومد تو روم یاهو و البته من با آیدی دیگه ای بودم وقتی بهم پیام داد بهش هرچی فحش بلد بودم دادم و اونم گفت از دخترا خوشم نمیاد همشون فلانن و ... واسم مهم نبود چی میگه فقط خوشحال بودم که خدا کاری کرد اقلا چیزی که تو دلم مونده بود بهش بگم و گفتم.

خدا  همه مریضای اسلام و شفا بده بالاخص روانیا رو آمین    خخخخ


این پستو با وجودیکه خیلی خسته بودم الان نوشتم چون واقعا خجالت کشیدم از اینکه به دوستام قول دادم و یوقت بدقولی نکنم.الان یک یاشل خسته ی خوابالو واستون مینویسه گوگولیا

شب خوش






۹۴/۰۳/۲۶
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۲۶)

۲۶ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۹ حسین غلامى خواه
همشو خوندم.بر می گرده به گذشته ی فرد که چه بلاهایی سرش اوردن.
پاسخ:
همه وبلاگو ؟خسته نباشی
بله همینطوره حتما ضربه روحیش سخت بوده
صبح کامنت میزارم!
پاسخ:
صبح نشده هنوز؟خخخخ
خب شاید واقعا خوشش نمیومد یه جوری میخواسته تموم نکنه بلد نبوده
پاسخ:
آخه اگه خوشش نمیومد به قرار دوم نمیکشید
بعدم چرا پس وقتی خوشش نمیاد دوباره میاد سراغ آدم
علتش اینکه گفتی نبود
براش فقط حکم مسخره بازیو داشت
یعنیا من اگه جای تو بودم پیداش میکردم چوب تو آستینش میکردم
( سپیده عصبانی )
مردتیکه روانیِ خنگ.
واقعا عقده ای بوده
باز جای شکرش باقیه روش دیگه ای واسه تخلیه عقده هاش انتخاب نکرده.
توام کم بی احتیاط نیستیا یاشل :-((
پاسخ:
اتفاقا اون موقع اینقدر از این فکرا به سرم زد که با بقیه دوست پسرام برم پیداش کنم یه دست سیر بزنیمش ولی خب مرد عمل نبودم دیگه .همون نفرینام واسش بسه
آره بازم خوب بود بیشتر اذیتم نکرد دیوونه
من اون دوسال دانشجویی کلم باد داشت خیلی
باهات موافقم مشکل روحی روانی داشته :/
خدا شفاش بده
چه احساس باحالی هم میکرده همه جا می گفته از دخترا خوشم نمیاد
خو خوشت نمیاد پس چرا با دخترا حرف میزنی و قرار میزاری... که البته جوابش مشخصه روح و روانش سادیسمی بوده (از نوع خفیف) خخخخخخ
پاسخ:
ایشالا
همینو بگو اتفاقا وقتی دوباره تو روم دیدمش و اولش خودمو لو ندادم دیدم مثل قبل میخواد با یکی دیگه دوست شه این که خوشش نمیاد .دنبال کیس بعدی میگشت واسه حالگیری منم حالشو گرفتم
خدا رو شکر خفیف بود
:)
پاسخ:
:)
خدا ی آدمیزاد با عقل و روح و روان درست حسابی ام جلو راه تو نذاشته هااااا این چه مدلشه باز !!!!
ولی جدای از شوخی ، خدا دوست داشته عزیزم با اون رویا بافیه تو اگه یکم میگذشتو این روشو نمیدی برات سخت بود و البته پسره هم بی خطر بوده !! بعضیا واقعا نیتهای سوئی دارن و زرنگن ...

خلاصه که خواهر شانس از دوستی ام نداشتیا ... همینه من نمیرم دوست شم نیس شانس ندارم میترسم از اون بداش گیرم بیاد و ... بیکارم سر بی دردمو دستمال ببندم .
پاسخ:
والا به خدا میبینی خواهر
دیگه چیکار کنیم من فکر کنم خدا واسه آزمایش بنده هاش آفریده از بس مدلای مختلف آدم دیدم و هر کدوم یه عالمی داشتن
دوستی دیگه الان زیاد فایده نداره واسه سن پایین خوبه به نظرم
۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۱۰ دریا _ گاه نوشته های من
الهی آمین!
پاسخ:
فقط تو آمین گفتیا خیلی با دقتی
به نظرم تقصیری نداشته فقط یه خورده مشکل روانی داشته .اووووه من انقد تو دوران مدرسه همکلاسای اینجوری داشتم .حتی تو دانشگاه هم دو سه مورد دیدم دخترایی که امروز باهات میجوشن وخوبن ومخندن .فرداش یهویی انگار اصلا نه دیدنت نه می شناسنت!!!  ودوباره یه روز که سرحالن میخوان باهات گب بزنن. خخخخ اینا قاطی دارن خدا به فریاد همسر اینده شون برسه چون واقعا زندگی با ادمای دمدمی سخته .
پاسخ:
آره فقط یه خورده
خب اینجور شیطنتا تو عالمه درس و دانشگاهو دوستیای دور همی بد نیست منم دیدم از این شیطنتا ولی نه تو رابطه دو نفری .من پسر اینجوری کم دیدم که تو رابطه جی اف بی اف از این مسخره بازیا در بیاره
دخترشم هست؟خدا نصیب نکنه خخخخخ
سلام صبح شد....
یاشل اولندش که بچه ها راست میگن خیلی بی احتیاطی
دوم اینکه واقعا ضربه خورده بوده از کسی که یه ضربه عاطفی سخت و تحمل کرده نمیشه بیشتر از این توقع داشت....
من خودم تو یاهو با پسرا حرف میزدم خیلییییییی جدیییی در مورد ازدواج و اینا.... بعد میگفتن خب بیا همو ببینیم!!!
بعد وا میرفتم... وحشت تمام وجودمو میگرفت....
بعد در جا طرف و بلاک میکردم!!!
من این آقا رو درک میکنم البته دلیل من ترس بود نمیدونم این آقا شاید میترسیده دوباره شکست بخوره شایدم میخاسته انتقام بگیره...شاید میخاسته و نمیتونسته....این حس خیلی دردناکه...
یه جورایی درکش میکنم!!!! البته نه کامل، چون آزار و اذیت من از یاهو اون ورتر نرفت!
در ضمن دوستان باور کنید مشکل روانی نیست ....در مورد من تربیت غلطه در مورد این آقا ضربه عاطفی....
پاسخ:
خخخ نکنه تو خواهرشی اینقدر ازش طرفداری میکنی شیطون
لو رفت؟!!!
D:
پاسخ:
پس یه نسبتی باهاش داری
خدا رو شکر جنبه شوخیم داری D:
چه جالب ملت روانین به خدا.........
دیونه بوده که وقت میذاشته واسه سرکار گذاشتن ملت . . ینها خامند هنوز قدر روزهای رفته رو نمیدونند
پاسخ:
والا به خدا
یکی باید همین بلا رو سر خودش بیاره.منم احساس کردم هنوز بچه س با اینکه نزدیک 30 سالش بود خام بود
میدونی؟
بعضی از ادما سادیسم دارن
یه پست گذاشتم توی وبلاگم برو بخون بعد بیا ادامه نظرم رو بخون
http://mr3point.blog.ir/1394/03/27/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
بعضی ادما همونطور که گفتم سادیسم دارن چطور؟
اینطور که مثلا باهات میان سر قرار بعد یهو غیبشون میزنه و باز دوباره
یه حالتی که از مسخره کردن دخترا خوشحال میشن و کیف میکنن
بعضی هاشون که خیلی شدید تره با دخترا قرار میزارن و تمام خرجشون رو میندازن گردن اون و بعد دوباره میرن سراغ دختر بعدی
==============
اصولا بعضی از پسرا مرض دارن
به شخصه خود من هیچ علاقه و نظری در رابطه با دوستی ندارم
اصلا و اصولا دوستی دو جنش هیچ سودی که نداره در برخی موارد خیلی خیلی هم ضرر داره و بهتره از هر کاری از روی اصول خودش باشه
کسیک ه فکر میکنه یه سری نیازهایی داره از راه ازدواجش اقدام کنه ( به شخصه دوستی ها رو باعث انحطاط میدونم و بس)
=================
اینو بخون بعد بیا بگو آقای سه نقطه عجیب پسریه
http://ravaniha7.blogfa.com/post/72
==========
من فقط نظرم رو گفتم
(...)
پاسخ:
تو چقدر مثبت بودی و ما نمیدونستیم
خب من دوستی رو بد نمیدونم ولی در پس ذهنم به ازدواج فکر میکنم بعضی وقتا دوستیا هم تبدیل به ازدواج میشه.واسه خیلیاشده حالا واسه ما قسمت نبود
پستتو خوندم
ممنون
۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۰۶ شیلای قدیم
یاشل یعنی بعدا نتونستی ازش بپرسی چرا باز این کارو کرد ؟
پاسخ:
چرا دیگه وقتی اومد چت کنه پرسیدم گفت از دخترا بدم میاد همشون بی چشم و رو ان و در واقع میخواست انتقام بگیره انگار.دیوونه بود یه بار محبت میکرد یه بار اذیت
۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۱ ماهی سیاه کوچولو
یعنی آیدی های مختلفت تو حلقش:))))
مثه داستان مهربانو بودش ولی خفیف تر
اون عکسه چی میگه اون وسط:)))))))
یعنی اینارو باید به هفت قسمت نامساوی تقسیم کرد
پاسخ:
دیگه با این روش اقلا شد مچشو بگیرم
آره داستان اونم تلخ بود و مثل داستان ولی واقعی
از همون نخاله های کلاسه خخخخ
سلام یاشل جان چطوری عزیزم خوبی 
خسته شدم معلوم نیست این بلاگفا کی قرار درست بشه الان ا ماه و نیم خراب نمی دونم چیکار کنم
توام که منو فراموش کردی از تو لینکات حذف کردی
یاشل چه خبر از خاستگاری خبری نشده؟
پاسخ:
سلام دختر گل.عزیزم بلاگفا فکر نکنم دیگه درست شه.من همه بلاگفاییارو حذف کردم خودشون یکی یکی وب جدید ساختن جایگزین کردم.تو هم وب بساز اگه خواستی بگو لینکت کنم.
نه فعلا هیچ خبری از خواستگار نیست.هیشکیم تو زندگیم نیست.شهر در امن و امان است خخخخ
به نظرمن قصدش شاید آزار نبوده فقط چون شکست خورده تو رابطه دودل بوده،یه روز خوب بوده،یه روز پشیمون.
پاسخ:
آخه عزیز من اگه کسی پشیمون باشه میتونه محترمانه بگه ،میتونه قرارو کنسل کنه.نمیتونه؟این رفتار چیزی جز آزار نبود
روزه ، تمرین کلاس زندگی 
درس ایثار و خلوص و بندگی
روزه ، زنجیر هوا گسستن است
 دیو و بت های درون بشکستن است ...
فرا رسیدن ماه رمضان مبارک
پاسخ:
ممنون دوست خوبم
یاشله ماجراجووووووووو:)))))
پاسخ:
دیگه دیگه
غروب روزهای شنبه، بهترین غروب هفتهِ فرانسوی ها برای میزبانی یا میهمانی رفتن است. به دعوت یک زوج میانسال حدودا ۶۰ ساله به منزل دوستانی رفتیم که آنها نیز درهمان رده ی سنی بودند. منزل مورد نظر عبارت بود از ویلایی تریپلکس که در وسط یک باغ زیبا قرارگرفته بود.
.
نشست های مهمانی در شمال فرانسه، در فصل بهار، خصوصا وقتی هوا مطبوع و آفتابی باشد، عموما با پذیرایی از مهمانان در فضای آزاد برگزارمی شود.
 .
همگی به دور یک میز زیبای چوبی نشستیم که به زیبایی با لیوانهای نوشیدنی و اشتهاآورهایی که معمولا با شامپاین سرو می شود؛ تزیین شده بود. ظرف یخی شکیل با تراش های ساده در میانه ی میز خودنمایی می کرد.
 .
صدای آواز پرندگان و گلهای زیبای باغ به طراوت دیدار دوستان افزوده بود. پس از احوال پرسی های رایج، به جهت اختلاف سنی من، که در آغاز دهه سی سالگی به سر می برم با سایرین، محور بحث به قضیه ازدواج من رسید.
از روال زندگی ام گفتم که به دلیل مشغله خاص کاری، از صبح تا به شب درگیر اداره ام و آخر هفته ها را به تنهایی و سکوت و پیاده روی ترجیح می دهم تا شرکت در حلقه های دوستان و فضاهایی اینچنینی، بنابراین به تبع، شانس ملاقات و آشنایی ام با افراد  خیلی کم است.
 .
در این میان، مرد میزبان برگشت و جمله ای ساده بر زبان آورد: «برای یافتن همسر مناسب، باید جستجوکرد» و سپس خیلی ساده، گوشی موبایل هوشمندش را درآورد و به معرفی کلوپ های دانشجوی و  اماکنی پرداخت که دختران و پسران جوان برای ملاقات و ازدواج گرد هم می آیند. تمام افراد جمع نیز خیلی عادی، هریک سعی می کرد به من بفهماند که برای یافتن همسر مناسب باید جستجو کنم و نباید درمحیط بسته بمانم.
 .
آنچه که از خلال این گفتگوها برایم جالب بود، تفاوت فرهنگ ایرانی و فرانسوی بود. درایران، فرهنگ و اعتقاد عمومی، نه تنها نگاه مثبتی به ماجرا ندارد بلکه در جستجوی شوهربودن، به دختران بی پروایی منسوب شده است که منزلت و جایگاه زن را نمی شناسند. عملی نامناسب که به هتک حرمت زنان نیز می انجامد.
نمی توان به صورت کلی و بدون شناخت زمینه فرهنگی به انتقاد این رفتار پرداخت اما می توان باور کرد که این نوع توقع که به حسابِ نجابت و وقار زن گذاشته می شود می تواند زمینه سازِ مشکلاتی برای خود زنانِ جامعه باشد.
 اتفاق اساسی که در طی ۳ دهه گذشته شاید نادیده گرفته شده به هم خوردن توازن طبیعی بین تعداد پسران و دختران دم بخت بوده است. جنگ ۸ ساله که جان باختن، اسارت و صدمات وسیع جسمی را برای مرد ایرانی تدارک دیده بود اولین عامل سنگین شدن وزنه ترازو به سمت نسبت بیشتر دختران دم بخت در برابر مردان بود.
.
گرانی، تحریم اقتصادی و آمار بالای بیکاری در بین مردان دم بخت، شانس ازدواج دختران را بیش از پیش کم کرده است. از سوی دیگر مردان بیشترین سهم از مهاجرت و خروج از کشور را دارند، درصد بیشتر زندانیان مرد، اعتیاد، تصادفات و خشونت ها در طی این سال ها نیز منجر به کم شدن نسبت پسران دم بخت در جامعه شده است.
.
 .اتفاقاتی که توانستند دست به دست هم بدهند تا دستان دختران بیشتری در جامعه تنها بماند بازار عرضه و تقاضای آشنایی و ازدواج را  کاملا نامتعادل ساختند. در این میان بالا رفتن تعداد سال های تحصیلات به ناگزیز بر متوسط سن ازدواج  زنان و مردان نیز افزوده است.
 .
 درصد طلاق به اشکال مختلف حتی در بین دختران خانواده های مذهبی نیز بالا رفته است. بخش بزرگی از مطلقه های جوان تقریبا امیدی برای ازدواج دوم ندارند و ناگزیرند مدتها در تنهایی دردناک خود بمانند تا شاید بتوانند دوباره زندگی بسازند.
.
هر چند امروزه، به مدد گسترش ارتباطات و رشد روز افزونِ جمعیت شهرنشین، نگاه به این باور کمرنگ تر شده است اما هنوز جستجوی دختران برای یافتن همسر و حتی درخواست ازدواج از مردان، پدیده های استثنای هستند.
 .
وبلاگ فرنگیس
پاسخ:
ممنون ندا جون
وبلاگش که فیلتره منم یه مدته فیلترشکن ندارم
ولی جالب بود
بعد میگن چرا تو اینقدر با پسر قرار میزاشتی باید بشینی تو خونه خودش درو بزنه بیاد.منم به این اصل که باید جستجو کرد اعتقاد دارم ولی به روش منطقی و شکیلش که وقار دختر حفظ بشه
میگن خدا به هر پرنده دونه ای میده ولی اونو داخل لونه ش نمیندازه
درصد کمی از دخترا بی دردسر ازدواج میکنن به نظر من اکثرشون باید خودشونم تلاش کنن
اه اه کثافت..از این بیشتر از بقیه بدم اومد یاشل.

پاسخ:
خخخ منم تا یه مدت دلم از دستش خون بود.یعنی هیچوقت اینطوری از پسری رو دست نخوردم 
نمیدونم چرا هر وقت حرفی از آدم عوضی میشه من یاد قوم الضالین خودم میوفتم. هاهاها
آخه اونا هم هروقت دلشون بخواد با آدم دوست میشن وهروقت اراده کنن کات می کنن...
پاسخ:
شما درد کشیده ای خوب میتونی آزار دیگرانو درک کنی
چه آدمای مسخره ای هستن اینجور آدما
سلام
خوبی یاشیل جون؟
میگن با این وضعی که قیمت گا و گوسفند پیدا کرده!...

تا چند وقت دیگه جلوی عروس و دوماد تن ماهی باز میکنن!:))
خلاصه گفتم که بدونی!خخخ
از خاطره هایی ک مینویسی هم خیلی ممنون:)

پاسخ:
سلام
ممنون دختر گل
مگه چند شده؟
من از قیمت این یه قلم جنس خبر ندارم ولی با مزه گفتی
دیگه خیلیا این رسمو ندارن ماهم نداریم که جلو عروس دوماد بره بکشیم.ولی واسه زائو اینکارو میکنن
دیگه هر کس به اندازه وسعش خخخخ تن ماهیم خوبه
خواهش عزیزم

تو هم که کم نزاشتی و نیشگونش گرفتی :دی
پاسخ:
بله
البته نیشگون من از روی شوخی و خیلی یواش و در جواب شوخی که اون کرد بود.یعنی اصلا اذیت محسوب نمیشد

تو چه شیطون بودیییییییی :) ;)
خوب شد اون اخلاقای پر شر و شورت تغییر کرد وگرنه خدا می دونه خودت رو تو چه دردسر هایی می نداختی!
درمورد رفتار پسره بنظرم از همون پسرهای آواره ست که فکر کردن به ازدواج باعث می شه شب ادراری بگیرن!
جالبه اینا واسه دوست دختراشون کلی خرج می کننا ولی پای زن گرفتن که میاد وسط بی پولی رو بهانه می کنن
البته همه ش حرفه،از مسئولیت پذیری می ترسن!

پاسخ:
درست میگی الان خیلی عوض شدم خودمم باورم نمیشه اینقدر شیطون بودم.خدارو شکر عاقلتر شدم
حرفی از ازدواج بینمون زده نشد ولی خب انگار کلا زن ستیز بود و دنبال تخریب روحیه اونا.انتقام دوست دختر قبلیشو میخواست از بقیه بگیره
اتفاقا همینش واسم عجیب بود که چرا اگه اینقدر بدش میاد از دختر براش خرج میکنه.کلا قاطی داشت فکر کنم
من بلد نیستم تو بلک چجوری وب میسازن؟ 
پاسخ:
از اینجا بساز :
http://blog.ir/create-blog

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">