ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

خواستگار بی ستاره

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۲۸ ب.ظ

میریم سر یه خواستگار جدید مدرن که یکی دو ماهه باهاش آشنا شدم و به تازگی خواستگاری کرد و منم طبق معمول جواب رد دادم.خب حق داشتم حالا تعریف میکنم ببینید درست میگم یا نه

قبل از عید میخواستیم مبل بخریم که یه همسایه دوتا کوچه اونورترمون تو کار مبل بودن و منو مامانم چند باری در منزلشون رفتیم.پارکینگ خونشون مبلارو انبار میکردن و ما میخواستیم از همونجا خرید کنیم که نزدیک بود تا اینکه آخرین باری که با مامانم رفتیم اونجا یه آقا پسری درو باز کرد البته مادرشم بود.ظاهرا ایشون برادر صاحب نمایشگاه بود که اونجا شاگرد داداشش بود.مبلا رو نشون داد ولی شب بود دیدش خوب نبود قرار شد فردای اونروز بریم ببینیم.فرداش مامانم گفت تو که قراره انتخاب کنی خودت برو ببین.منم صبح جمعه پا شدم رفتم اونجا و از مبلا خوشم نیومد وقتی لبای اویزون و قیافه کج و کوله منو دید گفت انگار خوشتون نیومده اگه خواستین بیاین نمایشگاه مدلای بیشتر هست اونجا انتخاب کنین.منم بعد کمی فکر قبول کردم ولی خب نمایشگاهش یکم دور بود و منم صبح جمعه حوصله نداشتم برم.در واقع تنبلیم میومد چون یه عالمه کار داشتم.

بعد گفت اگه خواستین من دارم میرم نمایشگاه با من بیاین.منم خوشحال شدم و گفتم پس برم به مامانم بگم و کیفمو بیارم.آخه نه نزدیک بود با تیپ بیرون نبودم.به مامانم گفتم من میرمو میام.وقتی اومدم میگه راستش ماشینو داداشم برده و فکر کردم هست حالا من با موتورم میخواین هر کاری صلاح میدونین انجام بدین .گفتم یعنی چی؟!خب میگفتی بعد گفتم خب من با تاکسی میرم بعد از کمی که گذشت و مونده بودم چه کنم پیشنهاد داد با من اگه خواستید بیاید.خب من اونروز نمیدونم چرا و رو چه حسابی قبول کردم باهاش با موتور برم در حالیکه واقعا از کارم پشیمون بودم و قدرت فکر ازم گرفته شده بود.میدونم حالا هزارو یه فکر میکنین ولی مهم نیست دوس دارم اینو یه جایی بگم آخه نتونستم تو دنیای واقعی به کسی بگم از بس خنده دار و غلط اندازه کارم خلاصه من گفتم باشه میام ولی از کوچه بعدی سوار میشم که کسی نبینه منو.رفتم کوچه بعدی و اومد سوار شدم.کیفمو بینمون گذاشتم و راه افتاد.یکم که رفت هی گفتم کاش نیومده بودم عجب غلطی کردم هی من خجالت کشیدم هی اون خجالت کشید.فکر کن با کسی که زیاد نمیشناسی سوار موتور بشی اصلا اند حماقته ولی خب بعضی وقتا آدم احمق میشه.بعد وقتی رسیدیم نمایشگاه درو باز کرد و رفتم داخل و بعد بررسی از یه مبل خوشم اومد.شانسم گفت چون اکثر مبلاش زشت بودن و منم مشکل پسند.بعد دیگه سر حرف باز شد ولی همش راجع به مبل حرف میزدم تا اینکه یکمم از خودش گفت و من چون خرید میز تلویزیونم داشتم رفتم مغازه های بغلی و کلا وقتو گذروندم تاهمکارش بیاد و نزدیک ظهر بازم با خودش برگشتم.البته مثلا نزاشتیم همکارش بفهمه و تو کوچه ها سوار شدم ولی فکر کنم فهمید.حالا زیاد مهم نبود اون بفهمه چون منو نمیشناخت.

خلاصه من راحت رفتم و اومدم و مبلو انتخاب کردم.بخاطر اینکه قرار بود پولشو قسطی بدیم و واسه عید میخواستیم،یکم این ارتباط منو اون ادامه پیدا کرد تا عید.دم عید گفتم بخاطر یه قضیه ای میخوام خطمو عوض کنم.کلی ناراحت شد و گفت میخوام باهات باشم و این حرفا .دیوونه اون موقع نگفت قصدم ازدواجه  گفت دوستیه حالا من که اصلا قصد ازدواجشم رد میکردم چه رسه به دوستی ولی انتظار این پیشنهادم نداشتم چون تو همسایگی بودیم و من حفظ حد و حدود کرده بودم و باهاش تو صحبت راحت نبودم.در هر صورت با وجود التماسای مکررش خطمو عوض کردم و شمارمو بهش ندادم.بعد اوایل عید مجبور شدم برم قسط آخر پولو دم خونشون به داداشش بدم.اونجا داداشش پیشنهاد داد که میزی که بردیمو ببریم عوض کنیم و بهترشو اوردن بگیریم.بخاطر همسایگی و خوش حسابیمون اینو گفتن.منم دیدم پیشنهاد خوبیه راستش مجبور شدم بازم از خودش بخوام و شمارمو بهش دادم.البته اول با خط مامی امتحان کردم جواب نداد دیگه گفتم بادا باد فوقش محلش نمیزارم .بعد از اینکه میزو گرفتیمو کارمون راه افتاد ایشون گفتن بزار باهات دوست باشم  من دوس دختر نداشتم و میخوام یاد بگیرم با کسی باشم و فقط اس بدیم .قبول کردم ولی بهش گفتم تا یه مدت کوتاه.هر چند روز یه بار اس میداد و حرف الکی(صبح بخیر چطوری و این حرفا) میزد تا اینکه کم کم اس ها از حالت معمولی در اومد و دیدم رمانتیک شده حرفای احساسی میزنه ولی اصلا حرف نامربوط نمیزدا بچه فوق الاده مثبت و سالمی بود یه روز گفتم تو داری وابسته میشی و این رابطه از حالت معمولی داره فراتر میره و باید تمومش کرد.کلی التماس و خواهش کرد(من از مردای ضعیف اینجوری واقعا بدم میاد)بعد آقا نطقش باز شده که من میخوام باهات ازدواج کنم تو رو واسه ازدواج خواستم میگم چرا از اول اینو نگفتی؟به اسم دوستی اومدی جلو. بچه بی تجربه ما میگه آخه اگه میگفتم ازدواج تو فکر میکردی دروغ میگم نه که پسرا از اسم ازدواج استفاده میکنن واسه گول زدن دخترا.والا ما برعکسشو دیده بودیم ولی اینطوریشو نه.بعد گفتم من نمیتونم قبول کنم چون تو اصلا مطابق معیارام نیستی .دیگه از بس خودشو زد به نفهمی مجبور شدم رک بهش بگم آخه برادر من تو که نه درس خوندی نه یه شغل خوب داری نه یه ماشینی نه یه خونه ای 30 سالم سن داری میخوام بدونم این سالا چه غلطی میکردی؟(ببخشید جوش آوردم یکی آب بیاره بریزه روم)بعد میگه 2سال درس خوندم ول کردم و 6 سال پیشم پولمو خوردن و ورشکست شدم.

نمیدونم چرا این پسرا اقلا یه بار تو زندگی ورشکست میشن.شایدم واسه سرپوش گذاشتن رو بی عرضگیشون که چیزی جمع نکردن اینو میگن.در هر صورت چیزی که مشخص بود این بود که ایشون حتی یه ستاره تو این آسمون خدا نداشت.میخواست تازه از شاگردی پیش داداشش بیاد بیرون بره دنبال کار دولتی .اونوقت انگار کار دولتی ریخته.گفتم همونجا بمون پیش داداشت اقلا شریک شو.یکم راهنماییش کردم ولی وقتی کار به دوستت دارم گفتنو این حرفا رسید قاطی کردم و دیگه جوابشو ندادم.الانم 2 هفته س صبح و شب صبح بخیر و شب بخیر میگه بدون اینکه جوابی بگیره.بهش میگم تو که شرایطت فراهم نیس چطور میخوای زن بگیری میگه زن که بگیرم خدا بهم همه چیز میدهبر منکرش لعنت بله میده ولی زن بیچارت باید چندسال سختی بکشه تا تو به چیزی تازه اونم شاید با توجه به عرضه ت برسی.در کل از آدمای زیادی خوش بین و خیالباف و بیخیال خوشم نمیاد.

خب اینم یه خواستگاری مدرن برای خالی نبودن عریضه




۹۴/۰۳/۰۴
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۳۳)

۰۴ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۹ معرفی وبلاگای خش
خخخخخخخخخخخخخخخ عسک رو
پاسخ:
تو هم عاشق عکسی مثل من
موتور(((((((((((((((:
قضیه ازدواج من قصه اش خیلی درازه برای همین حوصله ام نمیاد(: از طرفی هم انقد اتفاقای تابلو داره ک میترسم یهو یکی بشناسه((:
ولی ی بار حتماً برای خودت میگم(:
پاسخ:
(((((((((((((((:
خب حتما واسه خودم بنویس وقت کردی دوس دارم بدونم نه که آشناییت اینترنتیه
ممنون
خیلی باحالی :))
البته شنیدم توی تهران دخترا سوار موتور مسافرکش ها میشن و داره عادی میشه.
پاسخ:
وای اینکه خیلی بده
کاش عادی نشه
یعنی اصلا خوب نیست تا وقتی ماشین هست
۰۴ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۹ رضا علی پور
واقعا باحال بود
دم شما گرم، واقعا باحالید ها!!
طرف مثل من بوده!! خخخخخخخ منم هیچی ندارم! جز همین لپ تاپ!! خخخخخ خواستم بگم لپ تاپ دارم!!!!
پاسخ:
خواهش میکنم
قابل شما رو نداشت
شما فکر کنم سنت کمه 21 باشی.تو این سن کسی ازت توقعی نداره ولی از الان به فکر آیندت باش.این حتی یه مدرک دانشگاهیم نداشت که بگم اقلا داشته درس میخونده
۰۴ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۰ دریا _معلم تاریخ
موتور سواریت هم توفیق اجباری بوده خخخخخخخخخ
پاسخ:
بله واقعا
اما اصلا کیف نداد از بس با ترس و لرز بود
یاشششل
مردم از خندههههه اون قسمت موتور سواریش خیلی جالب بود :دی
دلم موتور سواری خواست خخخخخخ
پاسخ:
چه کنیم دیگه همون قسمت نکته دارش باحالتر بوده ظاهرا
موتورسواری با عشق خوبه خخخ
خخخخ یاشل رو ترک موتور تصور کنید:-)
 کاملا درکت میکنم بعضی وقتا مغز آدم هنگ میکنه یه کارایی میکنه که به ثانیه نشده به خودش لعنت بفرسته بعد معمولا هم واسش دلایل آبکی داره مثلا من مطمینم یکی از دلایلت برای قبول کردن موتور سواری این بوده: برو بابا حال داری با تاکسی برم یه ساعت طول میکشه نمایشگاهو پیدا کنم چه کاریه خب:-) یا مثلا دلیلش میتونه علاقه به موتور و کنجکاوی بچه گانه هم باشه:-)

پاسخ:
آره تصور کنید چه شود
خداروشکر که درکم میکنی واقعا از کارم تعجب کردم
درسته حسش نبود خودم برم اونم صبح جمعه که ماشین سخت گیر میاد.بعدم پسر خوبی بود تونستم اعتماد کنم اگه شیطون بود اصلا اینکارو نمیکردم
سلام. وبلاگ شما و البته تجربه بسیار زیادی که در خواستگاری رفتن اون هم به طریق سنتی دارم منو به این فکر انداخت که وبلاگی با همین موضوع راه بندازم. امیدوارم بتونم مثل شما با پشتکار خاطراتم رو تعریف کنم.
پاسخ:
سلام
خیلی خوبه اتفاقا اینجا ازم سراغ وبلاگ پسرونه با این موضوع میخواستن که کسیو سراغ نداشتم بهشون معرفی کنم.
شمام شروع کنید به نظرم دادن تجربه به دیگران کار خوبیه ایشالا با ثوابش خدا تو زندگیمون کمکمون کنه

سلام. یاشل جان فکر کنم این خنده دارترین خواستگارت یا به عبارتی آشنایی ات بود:) خوب من هم مثل توام، همونقدر که از آدم شارلاتان بدم میاد از آدم ساده لوح و الکی خوش بین هم بدم میاد. خداییش این دیگه خصلتی ه که نمیشه راحت باهاش کنار اومد. حتی اگر این آدم خوش روزی هم باشه باز هم جای اون خصلتها را نمیگیره.
در مورد موتور سوار شدن هم راست میگی من هم شده که کاری کردم که به قول تو از زور حماقت هیچ دلیلی براش پیدا نمیکنم. انگار میخواستم تو اون موقع فقط کم نیارم:(      بی خیال ! اصلا مهم نبوده. کار ناشرع و غیر اخلاقی که نکردی فقط نامتعارف بوده:)
پاسخ:
سلام
درست میگی تصورش واقعا خنده داره واسه خودمم حتی.ولی ترسیدم واسه دوستاو همکارام تعریف کنم بگن چه دختر بدی فکر بد کنن
حالا اینجا یه ملت میخونن خخخ
اینا نشستن خدا بهشون بده خدا هم میگه از تو حرکت از خدا برکت
پس شما هم تجربه شو دارید.خداروشکر بهم حق میدید
دیگه دیگه
کلا من پر ماجرام
این جمله طبق معمول جواب رد دادم رو که خوندما،ترکیدم از خنده :)))
بعدم که دست گل که چه عر کنم،باغچه به آب دادی :)))) با موتور!! خخخخخ
وای فکر کن یکی تو رو می دید!!چی می خواستی بگی؟؟؟؟؟ :))
چقدر بدم میاد وقی می خوام در عین حال که به طرفم احترام بذارم و غرورش رو نشکنم،جواب رد رو تو کلش فرو کنم،بخصوص وقتی هی اصرار می کنه....
پاسخ:
دیگه چه کنیم یکی نیست هم من خوشم بیاد هم اون که ردش نکنیم
اتفاقا میترسیدم یکی ببینه ولی چندتا خوبی داشت اول اینکه صبح جمعه زمستون خیابونا خلوته دوم اینکه عینک آفتابی زدم نصف صورتمو گرفت سوم اینکه از خیابونایی که میرفت مرکز شهر نبود و آشنا نداشتیم اونجا.ده دقیقه ای رسیدیم
منم مجبورم دوباره خط عوض کنم البته نه بخاطر این ولی باعث میشه ناامید شه بره پی کارش
یعنی من عجیب شیفته ی اعتماد به سقفش شدم !

یه چیزی تو مایه های سوراخ کردن لایه اوزون بود این بشر :((

بابت موتور سواری یخورده بی احتیاطی کردی یاشل
من دل و جراتشو ندارم :((
ولی خیلی موتور سواری دوس دارم
یه چیزه باحالیه اصلا.
پاسخ:
البته خیلی متواضعه ولی خب شاید لقمه بزرگتر دهنش ورداشته بود
منم دل و جراتشو ندارم میدونم دیگه کلا من ریسک زیاد میکنم
منم موتورسواری دوس دارم اما نه همیشه یه وقتایی با کسی که دوسش داری
یاشل چه دل و جراتی داری!! توی تهران اگه پشت موتور یه پسر غریبه دختر باشه وسط راه پیخ پیخ میشههههههههههه:))))))))))))
پاسخ:
اتفاقا حس ششمم گفت پسر بدی نیست و میشه بهش اعتماد کرد.وگرنه میدونم به هرکسی نمیشه از این اعتمادا کرد.غریبه غریبه م نبود که اقلا میدونستم همسایمونه
ولی خب گفتم که کارم احمقانه بوده
خخخخخخخخ عجبااااااااااااااا خیلی خوب بهش اعتماد کردی سوار موتورش شدی ... مبلهاتونم مبارک.....
پاسخ:
دیگه همسایه بودیم مثلا میخواست وسط راه منو چیکار کنه؟
ممنون خانومی
۰۵ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۰۷ خانم توت فرنگی
خیلی خندیدم! منم تو همسایگیمون یه خواستگار داشتم با همین میزان اعتماد به سقف اما موتور نداشت!!! 
پاسخ:
پس انگار همه این همسایه ها همینطورن
کلا اعتماد به سقف در آقایون این روزا زیاد دیده میشه
۰۵ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۴ دریا _معلم تاریخ
از دیشب که این پستو خوندم دلم بد جور موتور سواری میخواد!خخخخخخخخ
پاسخ:
خب داداشی کسی اگه داری برو دور دور
البته باید به فکر یه پسر عشق موتور باشی خخخ

۰۵ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۱۳ مهسا خانوم
(شکلک غش کردن از خنده ) موتور سواری رو تصور کردم نتونستم جلو خودمو بگیرم
من موتور میخامممممممم
بچه بودم میرفتم سوار موتور این و اون (فک و فامیل و همسایه)میشدم سرخود! بعد مینداختم زمین و الفرااااااااااااااااااااااار (نیشخند)

پاسخ:
تو هم معلومه شیطونی
 ایشالا خدا یه شوهر موتور سوار از اون موتور باکلاسا نصیبت کنه با هم برین دور دور
۰۵ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۳۹ زیبا (زرین)
عجب دل وجراتی داری دختر .من که نفسم بند اومد. واز تصور اون صحنه از خنده غش کردم خوب کاری کردی به هیشکی نگفتی .ولی خوب اینم یه تجربه بوده دیگه.چه زود هم پسره رو دور برداشته وفکر کرده دیگه حتما ازش خوشت اومده .
راستی من دیگه در بلاگ اسکای مینویسماینم ادرسش
www.arameshpasaztufan.blogsky.com.
اسم وبلاگم را از عروس دهه شصت به ارامش پس از طوفان تغییردادم.

پاسخ:
ههه خیلی کارم خفن بوده نه؟
خیلی لطف کردین آدرس گذاشتین کاش همه دوستان یکی یکی از خودشون آدرس جدید بزارن همو پیدا کنیم
اتفاقا اسم اون وبلاگتون اینقدر جذاب بود آمار بازکردنش تو پیوندای من خیلی بالا بود.ولی به هر حال هرطور خودتون صلاح میدونید

سلام
موتور؟؟؟
شاید بهتر بود از همون اول اس هم نمیدادین
فک کنم دوباره خطتتو باید عوض کنید
ول نمیکنه
موتورررررر؟؟
پاسخ:
سلام آقا معلم
راستش من خط زیاد عوض میکنم و تصمیم داشتم بعد این باز خطو عوض کنم درواقع ربطی به این آدم نداره چون من راحت بلک لیست میکنمشون ولی خب بهتره اقلا ناامید میشه دیگه
چیه؟سوزنتون گیر کرده رو موتور خخخخ
سلام عزیزم..رسیدن به خیر  و زیارت قبول..همچین دلم هوای مشهدو کرد..

منم ازین پسرای عاشق رویایی خوشم نمیاد..سی سال سن بدون هیچ پس انداز یا ملک یا حتی شغل درست حسابی!! عاشق شده بوده به چیز گفتن افتاده بدبخت!!


پاسخ:
سلام خانومی مرسی آره منشهد جوریه که آدم نه همیشه ولی بعد از چند وقت دلش هواشو میکنه
عشقشم کشک بود فکر کنم.کلا تو دنیای ما نبود انگار اینجور که این فکر میکرد
۰۵ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۸ رضا علی پور
ما هم هیچی نداریم
باید بجنبیم
پاسخ:
بله برادر بجنب ولی نگران نباش اگه برای پولت و آیندت برنامه ریزی درست داشته باشی موفق میشی
سی سال چیکار میکرده؟
ولی دیگه از این کارا نکنی ها :دی

ولی تو که گفتی موتور و با موتور رفتی
میدونی چطور تصورت کردم؟
این خانواده ها هستن 5-6 ترکه سوار موتور میشن؟ بعد نفر آخریه که عموما چاق هم هست و معلوم نیست چجوری روی موتور نشسته و عموما معلوم نیست کجای موتور نشسته
دقیقا همینجوری تصورت کردم :))))))))))
(...)
پاسخ:
چشم
آخه ما که چاق نبودیم جامونم شد رو موتور
ولی ذهنت دنبال طنزه انگار
میگم این ویدیو رو ببینید حتما"

http://www.aparat.com/v/bOmL9

جالبه
ولی پسرها حتما" ببیننن
پاسخ:
باشه ممنون 
بله جالب بود ولی بیشتر سرگرمی بود 
۰۵ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۲۰ همیشه عاشق
وای خدا از خنده دارم دیوارارو گاز میزنم

خودت قشنگ گفتی کارت خیلی خنده دار و غلط انداز بوده....


پاسخ:
واقعا
دیگه حرفی نمیمونه
سلام عزیزم...شما که حق داشتید جواب رد بدید چون باتجربه هستیدودانا....با خوندن نوشته هاتون تقریبا به این نتیجه رسیدم جواب رد رو خیلی رک ودلایل رد کردن رو با قاطعیت بیان میکنید یک مقدار حالت کوبنده داره درست میگم یا اشتباه میکنم؟خوب شاید ایشون واقعا ورشکست شده بودن یا شاید اگر قضیه رسمی بود خانوادشون جبران میکردن وبساط اولیه ازدواج رو فراهم میکردن....
پاسخ:
سلام گلم ببین من اولش با ملایمت با طرف حرف میزنم حتی علتشم نمیگم ولی وقتی اصرار میکنه و حرف حالیش نمیشه مجبور میشم با قاطعیت بهش بگم.پسرا پروتر از این حرفان که فکر کنید.ولی لحن من تو وبلاگم با لحن صحبتم با پسرا فرق داره.یعنی اگه اینجا نوشتم چه غلطی میکرده این جمله رو عینا به خودش که نمیگم.مثلا میگم آقا شما مطابق معیارای من نیستی بیخودی وقتتو تلف نکن.بعد 2 ماهم میتونم تشخیص بدم طرف به دردم میخوره یا نه.اگه راستشو بخوای همون اولشم میتونم تشخیص بدم ولی آشنایی پیش اومد یعنی نشد سرد برخورد کنم لج میکرد و کارمو راه نمینداخت
در مورد ورشکستگیش خیلیا راست میگن ولی من چه گناهی کردم که بخوام تاوان اشتباه اونا رو بدم؟من میتونم این انتخابو نکنم و خودمو راحت کنم
دیگه اینکه از نظر خانوادشم مطمئن شدم کاری واسش نمیکنن.وگرنه وقتی دید من واسم مهمه این مسائل میگفت
وای این تصمیمات لحظه ای و بدون فکر چقد بده خدا به خیر گذروند
پاسخ:
بله واقعا خدا بهم لطف کرد
۰۵ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۰ ماهی سیاه کوچولو
یوهاهاها
موتور سواری ک دولا دولا نمیشه
بغلش نکردی؟
اگه دوچرخه داشت وای باحالتر بود

پاسخ:
ای ول خوب گفتی دولا دولا نمیشه ولی احتمال اینکه کسی بشناسدم خیلی کم بود چون شالمو حسابی دادم تو صورتم
نه شیطون
دوچرخه حوصله آدم سر میره تا میاد برسه خخخ
یاشل بانو 
میگم غیر از سخنرانی دکتر فرهنگ ، سخنرانی دکتر عباسی رو هم گوش میکنی؟

حرف و استدلالی که کرد همون استدلالی بود که من یه بار یه پست نوشته بودم دربارش هی اومدن گفتن که مثلا" اگه پسرها سربازی نمی رفتن چیکار می کردن ، حالا کاری ندارم که اومد گفت اولا" سربازی مقدس نیست ( دکتر عباسی ) و تو مدت سخنرانی هاش هر کاری کرد که این قضیه سربازی کنسل بشه نشده و حالا اینو میخوام بگم

ببین بین من و هم نسلیم که هم دوره بودیم ( مثلا" مقطع کارشناسی ) با رفتن من پسر به سربازی چون قابلیت این رو ندارم که با اون دختری که یه پله رفته بالا (ارشد - دانشجوی دکترا) رقابت کنم ، میرم سراغ نسل بعدی و این نسل بعدی رقیبی میشه برای اون دختر 


پاسخ:
نه گوش نکردم سخنرانی اونو.اگه شد گوش میکنم
در مورد فکرتون راجع به سربازی حقیقتش قرار نیست دختر و پسر هم سن و هم مدرک با هم ازدواج کنن
دخترا ناچارن به پایینتر مدرک خودشون راضی بشن
سربازی چه خوب باشه چه بد جز مراحل واجب زندگیه پسراس اقلا اگه طرف بخواد یه سفر خارج بره یا گواهینامه بگیره یا ...

۰۵ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۲ ربولی حسن کور
سلام
دارم فکر میکنم اگه یه آشنا شما رو روی موتور میدید چی میشد؟!
پاسخ:
سلام
هیچی نمیشد بلاخره وقتی کسی یه کاری میکنه پی همه چیو به تنش میماله.من با این همه قرار مدار گذاشتن بلاخره یکی دو بار آشنا دیدتم ولی خب آشنای دور بوده و دیگه به این چیزا اهمیتی نمیدم
تازه شاید بعضیا خوشحالم بشن بگن بلاخره یکیو پیدا کرده میخواد سر و سامون بگیره خخخ
چه دل و جراتی داشتی دختر .من همیشه از موتور سواری وحشت داشتم چون سالها پیش که بچه بودم یه بار بابام منو سوار موتور کرد بعد به یه فلکه که رسیدیم با یه موتوری دیگه برخورد کرد و من پرت شدم وسط خیابون .خدا رحم کرد آسیب زیاد جدی ندیدم .

میگم یاشل جان چطور می تونم مثل آقای علی پور عکسمو بزارم اون گوشه کامنتم؟ :))))
پاسخ:
دیگه ما اینیم دیگه
منم اگه چنین اتفاقی میفتاد واسم حتما دیگه سوار موتور نمیشدم چون خاطرات کودکی خیلی پر رنگ میتونه تاثیر بزاره رو آدم
خوبه چیزیت نشده خداروشکر
موتور سواری خیلی خطر داره اصلا واسه طولانی مدت خوب نیست
این قابلیت واسه کساییه که بلاگ وب دارن و عضون میتونن موقع کامنت گذاشتن از تو تنظیماتش عکس بزارن
۰۶ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۱ دختری از تبار تسنیم
سلام
وبلاگت آدم و جذب میکنه
راجع به این پستت باید بگم منم مثه خودت خیلی تعجب کردم که سوار شدی و بعد یه خورده بهش رو دادی...
پسر جماعت، رو نمیدی، سوء استفاده می کنن، چه برسی رو بدی
اگرم پسر خوبی باشه و اهل سوء استفاده نباشه ، گناه داره به خودت وابسته اش کنی و بعد بگی نه!!!
در کل ممنون که اجازه میدی بقیه از تجربیاتت استفاده کنن...
یا حق...
پاسخ:
سلام
ممنون از لطفت
درسته ولی اینو تشخیص دادم مثبته و نمیخواد اذیت کنه
واقعا واسه همین نمیخواستم باهاش رابطه برقرار کنم که وابسته نشه بیخودی ولی اصرار زیاد کرد و الانم با چهار تا اس وابسته نشده کم کم داره بیخیال میشه
خواهش گلم

یاشل جان چه ماجرای بامزه ای داشتی :) منم قبول دارم که آدم گاهی در یک لحظه تصمیماتی میگیره و کارهایی میکنه که بعد هم عصبانی میشه و هم به خودش میخنده که این چه کاری بود کردم . برای خودم هم خیلی پیش اومده . میتونم تصور کنم که یک تصمیم آنی تو رو کشونده به سمت موتورسواری ، خوبه که تمامش هم کردی ، کبوتر با کبوتر ، باز با باز . پسری که چندین سال از دیپلمش گذشته و هیچی نداره یعنی واقعاً تمام این سالها یللی تللی داشته و از نظر مالی و حمایت قابل اعتماد نیست . به هر حال از طعم نوشته ات خوشم اومد و به تدریج همۀ پستهات رو میخونم . 
پاسخ:
بله درسته تصمیم آنی بود که خداروشکر ختم بخیر شد
اینجور آدما شاید خیلیم کار کنن ولی وقتی نتونن واسه زندگیشون برنامه درست داشته باشن فایده نداره.این ظاهرا همش شاگردی کرده و پولاشم به باد داده
ممنون لطف داری خانومی
سلام یاشل جان خوبی؟ زیارت قبول .

من اکثر پستاتو می خونم ولی نظراتشو همسرم می نویسه!

چون من زیاد وقت نمی کنم تو اینترنت بگردم مخصوصا از وقتی دخترم پارلا به دنیا اومده راستی ممنون از لطفی که نسبت به دخترم داشتی.
می خواستم بگم اگه توکلت به خدا باشه کسی رو که با معیارات نزدیک باشه مطمعنا
پیدا میکنی مهم اینه که از حرفای دیگران ناراحت نشی وبه خاطر دیگران زندگی نکنی و به خاطر بالا رفتن سنت اذیت نشی و غصه نخوری چون هر ثانیه از عمر باارزش هست ونباید به خاطر به دست آوردنش غمگین شد. منم خواستگارها وماجراهای زیادی داشتم ولی به خاطر حساسیت ها وسختگیری های زیاد هر کس رو به دلایلی رد می کردم .نمی گم رد  می کردن چون من انقدر حساس بودم که کسی رو که احتمال میدادم از نظر سطح طبقاتی یا فرهنگی یا اجتماعی از من خیلی بالاتر هستن رو راه نمی دادم اگر چه اطرافیان مجبورم می کردن ولی نمی پذیرفتم! اطرافیان مخصوصا مادرم همیشه شاکی بودن که بالاخره که چی ؟ تا اینکه با همسرم آشنا شدم  که از بیشتر جهات همونی بود که من می خواستم  والانم از زندگیم راضیم.
می خوام بگم نا امید نشی وبه خاطر حرف مردم انتخاب بد نکنی! هرکسی یه قسمتی داره که باید برای به دست آوردنش تو زندگی همت بکنه وهمت تو اردواج خوب همون حساسیت قبل ازدواج وچشمپوشی بعدش هست.

خاطرات جالب وآموزنده ای داری ولی وقتی ازدواج کردی هیچ کدوم اینهارو برا همسرت تعریف نکن چون آقایون نسبت به این مسایل حساسن .

ولی واقعا عجب دل وجراتی داری منو بکشی م از ترس نمی تونم سوار موتور بشم 

انشاا... که خوشبخت وکامیاب شی خانمی.

پاسخ:
سلام خانم ممنون
خیلی لطف کردید به ما سر زدید.معلومه خیلی روشنفکر هستید که حساسیت راجع به همسرتون به خرج نمیدید.اول همه این واسم جالب بود بعد از خوندن کامنتتون.
امیدوارم همه دعاهاتون در حق من و دوستانم براورده شه
درست میگید اصلا نمیخوام طرفم بدونه این جریانارو.بعدها محافظه کارتر میشم.ولی دوس دارم همسرم خودش روشنفکر باشه و نخوام نگران پنهون کردن چیزی بشم.اما مسلما از زبان خودم نخواهد شنید جریانامو.
اسم دخترتونم مثل خودش قشنگه
بیچاره پسره وابسته شده :-D 
ماشین و خونه خداییش زیاده :-) 
پاسخ:
خودش خواست من نخواستم وابسته شه
واسه پسر زرنگ و با برنامه تو سن 30 به بالا اصلنم زیاد نیست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">