ماجراهای خواستگاری

ماجراهای خواستگاری

این وبلاگ در مورد خاطرات خواستگاریای من هست
و امیدوارم به درد کسانی که میخوان ازدواج کنن بخوره
و تجربه ایی براشون باشه
سعی میکنم وبلاگایی رو لینک کنم که مطالبش مفید ،پر محتوا ، آموزنده و مرتبط با موضوع وبلاگ باشه.پس لطفا اگه وبلاگتون شامل این خصوصیات نیست ازم درخواست لینک نکنید.قبلا از این بابت عذرخواهی میکنم

فعلا به دلیل نداشتن مورد خواستگاری هفته ای یک بار فالبداهه نویسی میکنم

فقط نظراتی رو تایید میکنم که احساس کنم نیاز به تایید شدن دارند

همچنین به دلیل رک و شوخ طبع بودن بنده،اگه جنبه شوخی ندارید لطفا وارد نشوید

اگه هم مطالب این وبلاگ به مذاقتون سازگار نبود ممنون میشم از ضربدر سمت راست استفاده کنید و بیش از این خودتون و من رو مورد عنایت قرار ندید

متشکرم که با صبوری منو همراهی کردید

پیوندها

خاطرات خواستگاری (3)

سه شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۴۴ ب.ظ



همونطور که میدونین من نیستم در خدمتتون و دیگه خاطره هم نداشتم دوستانم بهم نرسوندن مجبورم واسه امشبتونم فالبداهه بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد

اول یه خاطره تعریف کنم از دختر خالم :

ایشون وقتی مجرد بوده واسش خواستگار میاد آقا پسر کفش فوتبالی(کتونی،اسپرت،ورزشی) پوشیده بوده با شلوار پارچه ای.بعد از پسره خوشش نیومده بود وقتی میخواست تعریف کنه ازش میگفت بی کلاس ورداشته کفش فوتبالی واسه خواستگاری پوشیده.آخه کی با کفش فوتبالی میره خواستگاری؟خلاصه خواستم بگم آقا پسرا حتما واسه خواستگاری تا اونجایی که میتونید کفش مردونه بپوشید نه اسپرت.


خب بعدش میریم سر یه خاطره از خواهرم:

زمانیکه خواهر بزرگم 19 سالش بود اولین خواستگارش که از آشناها بود واسش اومد ما همه اون زمان کوچیک بودیم من 14 سالم بود و بقیه خواهر برادرامم از من کوچیکتر.یعنی من که اصلا از خواستگاری و اینا سر در نمیوردم.بعد یادمه روز خواستگاری من و خواهر کوچیکمم رفتیم نشستیم تو جلسه، آقا پسرم با خاله ش که اونم بچه داشت و خواهر کوچیکش که باز اونم هم سنای من بود و مادرش اومده بود یعنی به عمرم چنین خواستگاری پر بچه و شیر تو شیری ندیده بودم .دامادم سرش خیلی خیلی خم بود خب آشنا بودیم و دیده بودیمش اما اینقدر سر بزیر ندیده بودیم.بعدها که با خواهرم دعوام میشد یادمه بهم میگفت : پا شده اومده تو خواستگاری من نشسته.خب من نمیدونستم نباید بیام بشینم که .ولی این از اون خاطراتی بود که پس ذهنم خودنمایی میکرد و یهو یادم اومد.

بعدش میریم سر یه خاطره دیگه از خواهرم:

یه زمانی بود خواهرم(همون بزرگه) با مامانم قهر بود و رفته بود خونه مادربزرگم می موند.مامانم واسش یه خواستگار اکی کرده بود بهش گفته بود پا شو بیا اونم با کلی غر غر و اخم پا شد اومد اما کی؟ وقتی خواستگارا حدود یه ربعم از اومدنشون گذشته بود ایشون تشریف فرما شدن.آدم به این ریلکسی دیده بودین؟بعد با کمال راحتی رفت تو اتاقش لباسشو عوض کرد اومد نشست

هیچکدوم از این خواستگاریا هم به سرانجام نرسید.

دیگه حالا که نیستم خاطره مم نمیاد به همینا اکتفا کنید تا برگردم

الان روحم داره براتون مینویسه خخخخ نترسیدین؟ چه نترسین

رفتم دیگه بای بای





۹۴/۰۲/۲۹
✿✿ یاشل ✿✿

نظرات  (۱۲)

به به
شلوار پارچه ای کفش کتونی
حالا یبارم واسه من خواستگار اومده بود با دمپایی اما تو خواب (تو خواب دیدم ) نمیدونستم تو واقعیت همچین موجوداتی پیدا میشن!!!!

والا تو فک و فامیل من که خواستگار میومد من میشدم مربی مهد کودک! میدونی  چرا؟ چون هرچی بچه و نیم بچه و کودک و نوجوان بود میریختن سر من تا من اونا رو ساکت کنم تا مراسم ختم بخیر بشه حالا ساکت کردن و اینکه نذارم برن سرجلسه مصیبتی بود واسه خودش....
من قهر کنم یه ساعت  بعدش اشتی البته کلی تو همون یه ساعت نق و نوق میکنم کلی هم دل واسه خودم میسوزونم و.... خواستگار بیاد مثل فشنگ در انظار خواستگار ظاهر میشم کلی هم قیافه میگیرم و البته مظلوم نمایی میکنم خخخخ

ای روح یاشل مرا دریااااااااب ،چه ربطی داشت این حرفم الان ؟! (چشمک)
یاشل کجااااااااااااااااااااااایی ؟؟؟
پاسخ:
خوبه تو خواب بوده جدی باور کردما خندم گرفت
آفرین خوب کاری میکردی باید بچه ها رو نبرن واسه این مراسم.واسه ما که تو این مراسم حرف خاصی زده نمیشد و انگار یه جور مهمونی بود
پس خواستگار دوستی تو خخخ
اصلا این نکته روح چرتو پرت بود مغزم نمیکشید گفتم خخخ
همینجام
اومدم بلاخره
تاتی کنان داری میایی؟خواهرت را حسابی حال کردم:) یعنی آرامش در حد تیم ملی.
پاسخ:
بله اومدم بلاخره
خیلی ریلکسه اصلا نمیدونه استرس چیه این بشر
چون نوشته هات از دل برامده بود لاجرم بر دل نشست خوب بود
پاسخ:
ممنون شما همیشه لطف دارین
سلام.


ماشاالله خیلی خلاقید.
پاسخ:
سلام
ممنون
شما هم تو انتخاب اسم خلاقید
خخخخخخخخخخخخ

جالب بود

من یه خواستگار داشتم با موتور اومده بود مادرشم نشونده بود ترک موتور اومده بود...
اصلا خوشم نیومد
خب برادر من شما که دو کوچه با ما فاصله داری نمیشه پیاده بیای؟

پاسخ:
وای نگو پکیدم از خنده .موتور؟؟؟خیلی باحال بوده.میخواسته بگه تو هم بعدنا باید سوار همین موتور شی از ماشین خبری نیستا خخخ
خیلی ضایع بود
واااای یاشل اولین مراسم خواستگاری خواهرت خیلی بانمک بود :دی
با جزئیاتش تصور کردم :)))))))))))))))

اینطوری که میگی انگار خاطرات خواستگارهای خواهرت هم باید جالب باشه :دی

وااااااااااااییییییی روووووووووووح :دی
این کفشه که حرکت می کنه ترسش رو هم بیشتر می کنه. کفشه منظورش چیهههههههههههه؟ خخخخخخخ
پاسخ:
واقعا جالب بود که منم یادم مونده
اونم خاطره زیاد داره ولی من همینارو میدونستم یادم بیاد میگم
آره کفشه خواستگاره هست خخخ
۳۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۹:۱۸ دخترب از تبار تسنیم
سلام 
عجب وبلاگ جذابی دارین 
ان شاالله عاقبت به خیر بشید...
پاسخ:
سلام
ممنون لطف دارین بانو
ان شا الله
۳۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۳:۰۲ معرفی وبلاگای خش
سلام.

اومدی؟؟؟زیارت قبول.خوش گذشت؟؟؟
پاسخ:
سلام
بله
ممنون
خیلی
جای شما خالی
کتونی با شلوار پارچه ای؟؟؟؟
یا خدا ...


پاسخ:
بعله
فکر کنم خاطره ماله 10 سال پیشه البته
خیلی باحاله وبلاگتون، کلا خوشم اومد
انتظار لینک کردن ندارم با توجه به نظر خودتون، اما خوشحال میشم تشریف بیارین خودتون
پاسخ:
ممنون لطف دارید
چشم سر میزنم وقتم آزاد بشه
سلام یاشلی
رسیدن بخیر زیارتتون قبووووووول . بابت دعاهاتون هم ممنون الهی خوشبخت بشی.
میگم یاشل یه بار خواستگار تو خونه بودن دوتا وروجک ما انقدر تو حیاط شلوغ بازی در اوردن که خواهرم یه ان به خودش اومد گفت برم اینا ساکت کنم الان میگن این خانواده خیلی دادو قال دارن یه ابجی دیگم گفت اینا بچن حالیشون نمیشه که ....منم گفتم بزار بچه ها راحت باشن اگر بخاطر همچین موضوعی میخان پشیمون بشن بزار بشن بدرک!
خوب ادم دوتا بچه یکی زیر دوسال یکی 4سال خردی چطور ساکت کنه اصلا دلش میاد ساکتشون کنه بازی و سروصدای اونا ادمو زنده میکنه! مخصوصا یکیش که دخمل باشه الهیییییی
پاسخ:
سلام عزیزم ممنون ایشالا همگی
ههه باحال بوده ولی خب نبودن بهتر بود انگار واسه این مجلس بچه باشه خیلی خوب نیست.یکم رسمیه و حالت جدی باید داشته باشه

سلاااااااااااااام مشهدی یاشل عزیزم خیلی خوش اومدی (قلب گنده و ماچ و موچ)
صفاااااااااا شترو بزن زمین که یاشل برگشته
یاشل جون بیادر اغوش اسلامی خودم این دسته گل گنده رو هم بگیر که دستم خشک شد
زیارتت قبول ان شالله این دفعه با همسر محترم بری
خودمونیم هیچ اصلا یاد من افتادی مشهد؟
خوووووب بریم سر اصل مطلب  سوغاتی من کو؟؟؟(چشمک+خنده خبیثانه)
پاسخ:
سلام
آقا خب نگین مشهدی یاشل.آخه این دوتا اسم کجا بهم میاد خخخ
صفای تو منو کشته
ههه آغوش اسلامی
ممنون ایشالا
یاد همه بودم ولی تک تک نه.ماشالا دوستام زیاد شدن دیگه نمیشه
سوغاتیت پست سفرنامه س خانومی ناقابل

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">